خلاصه داستان این فیلم آمده است ، گریس به خانوادهای اضافه میشود که همسرش صاحب دو فرزند است. این خانواده برای تعطیلات به منطقهای دور از شهر سفر میکنند. اما هنگامی که رابطهی گریس با بچهها گرم و صمیمی میشود ، اتفاقات عجیب و ترسناکی به وقوع میپیوندد که…
خلاصه داستان این فیلم آمده است ، گریس به خانوادهای اضافه میشود که همسرش صاحب دو فرزند است. این خانواده برای تعطیلات به منطقهای دور از شهر سفر میکنند. اما هنگامی که رابطهی گریس با بچهها گرم و صمیمی میشود ، اتفاقات عجیب و ترسناکی به وقوع میپیوندد که…
شاید تا حالا فهمیده باشید که من عاشق ژانر وحشتام. برای من فیلم وحشتِ برجسته معمولاً یکی از بهترین فیلمهای سال است. برایم آزاردهنده است که خیلیها این ژانر را دستکم میگیرند، بهویژه که عموم معمولاً روایتهای کلیشهایتر، پر از جامپاسکِیرهای قابلپیشبینی و داستانهای خستهکننده را میپسندند. البته هرکس حق دارد هرچه میخواهد دوست داشته باشد؛ اما وقتی با سایر ژانرها مقایسه میکنم، وحشت مثل...
شاید تا حالا فهمیده باشید که من عاشق ژانر وحشتام. برای من فیلم وحشتِ برجسته معمولاً یکی از بهترین فیلمهای سال است. برایم آزاردهنده است که خیلیها این ژانر را دستکم میگیرند، بهویژه که عموم معمولاً روایتهای کلیشهایتر، پر از جامپاسکِیرهای قابلپیشبینی و داستانهای خستهکننده را میپسندند. البته هرکس حق دارد هرچه میخواهد دوست داشته باشد؛ اما وقتی با سایر ژانرها مقایسه میکنم، وحشت مثل یک جزیرهی جداست که تنها گروه خاصی آن را دنبال میکنند، اگرچه در سالهای اخیر رشد کرده است.
من از فیلم The Lodge انتظار زیادی نداشتم و شاید به همین خاطر از دیدنش لذت بردم؛ این یکی از فیلمهای موردعلاقهام در ۲۰۲۰ تا به امروز است. بهراستی کمتر فیلم ترسناکی را دیدم که تا این حد از کلیشهها فاصله گرفته باشد. این فیلم از عناصرِ مخاطبپسند کمتری استفاده میکند: روایت بصری، ریتم کند و تقریباً صفر جامپاسکِیر. روایت بصریِ فیلم نه فقط بهخاطر قاببندیهای هوشمندانه و میس-آن-سن کامل که هوا و فضای تیرهای را در خانه رقم میزند و حس تهدید را دائماً حفظ میکند. فقدان دیالوگ برای برخی مشکلساز خواهد بود، اما من طرفدار فیلمهایی هستم که «نشان میدهند، توضیح نمیدهند».
ریتم عمداً کند فیلم بهخوبی متعادل شده است. بهجز یک بازهٔ کوتاه در پردهٔ دوم که در آن چیز چندانی رخ نمیدهد، هر صحنه یا در راستای پرداختِ شخصیتهاست یا پیشبرد داستان. فیلمنامه طوری ساختار یافته که لحظهای خستهکننده نمیشود: اتفاقی تأثیرگذار میافتد، شخصیتها به آن واکنش نشان میدهند، نکتهای مهم کشف میشود و الی آخر. میان این رویدادها هم جوْ همیشه نامطبوع و دلهرهآور باقی میماند و دیالوگهای کم اما کارآمد، کنجکاویبرانگیزند.
فیلم بیشک از خصایص فنی برجستهاش بهرهٔ زیادی میبرد. از فیلمبرداری خیرهکننده تا طراحی صحنهٔ استثنایی، این فیلم یکمکانِ کمِ فضا را به محیطی خفهکننده و فشرده تبدیل کرده که با اجراهای درخشان بالاتر رفته است. رایلی کیو یکی از بهترین اجراهایش را ارائه میدهد و تعادل دقیقی برقرار میکند که تماشاگر را در شک میگذارد که شخصیتش عاقل است یا دیوانه؛ رمز و راز پیرامون گریس تا حدی به بازی فوقالعادهٔ رایلی برمیگردد.
جیدن مارتل عملکرد خوبی دارد و خوشحالم که پروژههای خوبی به او میرسد. اما از نظر من لیآ مکهو بهترین است؛ با فقط دوازده سال سن، نمایشی تحسینبرانگیز ارائه میدهد. سکانس پایانی او که با جیدن مشترک است شایستهٔ جایزه است؛ هر دو در آن لحظه بهشدت تاثیرگذارند. اجراها در مجموع چشمگیرند.
متأسفانه چند ایراد دربارهٔ شخصیتپردازی دارم. گذشتهٔ گریس بزرگترین علامتِ سؤال داستان است و بهطرز نامطلوبی مبهم باقی میماند. فیلم به روایت بصری تکیهٔ زیادی دارد که من آن را دوست دارم، اما در این مورد خاص توضیحی شفافتر به درک بهتر تحول گریس کمک میکرد. مشکل دیگرم دربارهٔ انگیزههای کودکان است که بهدلیل لو نرفتن داستان باید مبهم بمانم؛ بهطور خلاصه، رفتارهای آنها با چیزی توجیه میشود که هرچند تا حدی قابل درک است، اما باورپذیر نیست که کودکانِ کمسن چنین افکار و اقداماتی را بتوانند داشته باشند یا بهراحتی انجام دهند.
در پایان، با اینکه دربارهٔ برخی شخصیتها مشکل دارم، داستان لحظات واقعاً تکاندهندهای دارد (پردۀ اول فوقالعاده است) و پایانبندیای بسیار تأثیرگذار و جسورانه ارائه میدهد. The Lodge یکی از فیلمهای موردعلاقهٔ من در ۲۰۲۰ است، اما ویژگیهایی دارد که معمولاً عامهپسند نیست: روایت بصری ممکن است برای بعضی مبهم باشد، ریتم کند ممکن است خستهکننده بهنظر برسد و نبود جامپاسکِیر از نظر سرگرمی به مذاق همه خوش نیاید. خوشبختانه من همین ویژگیها را دوست دارم. این فیلم وحشتِ جوّی بهواسطهٔ شاخصههای فنی برجستهاش — بهویژه فیلمبرداری عجیبِ تیمیوس باکاتاکیس و طراحی خفهکنندهٔ صحنه — ارتقا یافته است. با اجرای درخشان رایلی کیو و نمایشهای قدرتمند جیدن مارتل و لیآ مکهو، کارگردانان اتریشی (سورین فیالا و ورونیکا فرانز) یکی از کمکلیشهترین فیلمهای وحشت در سالهای اخیر را ساختهاند. با این حال، سه شخصیت اصلی شایستهٔ پردازی بهتر و انگیزههای شفافتر بودند. این فیلم را به علاقهمندان جدی ژانر وحشت توصیه میکنم؛ ولی اگر علاقهمند به فیلمهای وحشت «فعالتر» و پُرجنبوجوشتر هستید، شاید ارزش دیدنِ آن برایتان کمتر باشد.
گزیدهٔ دیگری از نقدی مخالف:
فیلم واقعاً کشدار و خستهکننده است. هدفش این است که بهعنوان فیلمی «باهوش» و سطحبالا در ژانر وحشت شناخته شود، اما در ایجاد کشش و مجابکردن مخاطب شکست میخورد و تنها به تلاشهای ناپایدار برای ایجاد اتمسفر ترسناک تکیه میکند. بعد از حدود یک ساعت، چیز زیادی رخ نداده، اطلاعات جدیدی دربارهٔ شخصیتها نداد و چون شواهد و نشانهها بهصراحت نشان داده شدهاند، وقتی اوضاع به نقطهٔ اوج میرسد، هیچچیز تعجبآور نیست. این سطح متوسطِ کیفیت است و از اینکه بابت اجارهٔ فیلم پول پرداخت کردم ناراحتم.
نظر کوتاه دیگر:
فیلم ریتمی آرام دارد که بهنظر میرسد به جایی نمیرسد. با این حال، رایلی کیو در هر نقش خوبی ظاهر میشود و این فیلم هم استثنا نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران