نامزد دریافت ۲ جایزه بفتا؛ ۲۳ پیروزی و در مجموع ۱۱۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان4876
جوهانسون در نقشی نامحتمل بازی درخشانی ارائه میدهد و حتی با ظاهری بسیار متفاوت، حسگرایی زیادی به فیلم میآورد. خود داستان و فیلم نوعی امر نادرند: بسیار تازه، اما تا حدی شبیه یک شوخی ناتمام.
این تجربه تماشایی برای من بسیار عجیب و یگانه بود. من از معماهای سینمایی و کارگردانهایی که شجاعت، استقلال و صداقت شخصی دارند و بدون تسلیم شدن در برابر فشارهای تجاری...
جوهانسون در نقشی نامحتمل بازی درخشانی ارائه میدهد و حتی با ظاهری بسیار متفاوت، حسگرایی زیادی به فیلم میآورد. خود داستان و فیلم نوعی امر نادرند: بسیار تازه، اما تا حدی شبیه یک شوخی ناتمام.
این تجربه تماشایی برای من بسیار عجیب و یگانه بود. من از معماهای سینمایی و کارگردانهایی که شجاعت، استقلال و صداقت شخصی دارند و بدون تسلیم شدن در برابر فشارهای تجاری یا حساسیتهای معمولی، دیدگاه متمایز خود را حفظ میکنند، بهشدت لذت میبرم. آثاری از این دست که در پیشتاز سینما قرار دارند، سینما را هنریترین شکل هنرها میسازند و برای من بخش بزرگی از رضایت هنری زندگیاماند. هرچند فیلمهای قبلی گلیزر را دارم اما متأسفانه هنوز ندیدهام و امیدوارم هرچه زودتر جبران کنم. زنی بازیگر و زیبایی مثل جوهانسون شاید از معدود کسانی باشد که بتوانند چنین چیزی را باورپذیر کنند. و بله، این فیلم میتواند همراهی شگفتانگیز با «مردی که از زمین سقوط کرد» باشد.
خانمِ ون سفید:
این فیلم سرگرمکننده نیست؛ تمی بیگانه روی پیرنگی داستانی درباره چگونگی زندگیِ آنها در میان ماست. پیش از هر چیز، آنها باید شبیه ما بهنظر برسند، بنابراین پوست انسانها را میدزدند و این هستهی ماجراست. بیشتر فیلم در یک ون در حال گشتوگذار در اسکاتلند میگذرد: بیگانهای مبدل به انسان که دنبال مردان مجرد در مکانهای خلوت برای فریب و دزدیدن پوستشان است. اما روزی که کنجکاویاش درباره انسان بودن شدت میگیرد، روند کارش بهطور جدی مختل میشود و آنچه بعدش بر او میآید در ادامه فیلم روایت میشود.
قطعاً آنچه من انتظار داشتم نیست؛ برای همین وقتی اکران شد تماشا نکردم. با این حال تا حدودی از آن خوشم آمد و آنقدر هم خستهکننده نبود که دیگران گفته بودند. معمولاً فیلمها برای لذت و گذران وقتاند و این فیلم آن صفات را ندارد؛ به همین علت از نظر مالی هم شکست خورد. البته برخی آن را میپسندند و منتقدان هم تحسینش کردند که این غیرمعمول است. کارگردان فیلم سازنده «Birth» است و اسکارلت جوهانسون در نقش اصلی حضور دارد و او تنها نکته مثبت فیلم بود. داستان کمی پیچیده است، پس همه از همان نگاه اول آن را درک نمیکنند، اما اگر این کار را بکنید، از آن لذت خواهید برد. لوکیشنها عالیاند و دیدن فیلم در روزی طوفانی و سرد همان جو اصیل اسکاتلندی را منتقل میکرد. شاید باید امتیاز بهتری میدادم، ولی از نمرهای که دادم پشیمان نیستم. این فیلم از آن نوعی نیست که بهراحتی پیشنهاد شود، اما اگر از فیلمهای تجاری معمولی خستهاید، ارزش دیدن دارد.
(۶/۱۰)
یک اثرِ خودنمایانه و صرفاً هنری. قصه با سرعت یخچالی پیش میرود، بهخاطر همه پرکنندههای بیموردش. بله، درباره بیگانهای کنجکاو است که در میان انسانها زندگی میکند و آنها را با مایعی سیاه میبلعد که فقط خودش میتواند روی آن راه برود.
جز اینها، فیلم کاملاً خستهکننده و به کلی فاقد هر نوع سرگرمی است. خود فیلمبرداری در برخی لحظات محدود عالی است. من چشماندازهای زیبا را دوست دارم اما واقعبین باشیم: برای دیدن مناظر زیبا مستندهای نشنال جئوگرافی و بیبیسی تماشا میکنم. بهعلاوه، نگاه طولانی به مه غلیظ از داخل یک وسیله نقلیه، از نظر من صحنهای سرگرمکننده یا جذاب نیست.
خلاصه: آشغالِ محض. بعد از پنج دقیقه اول متوجه شدم که فیلم با چه سرعت یخی پیش میرود و آن را با سرعت پخش هشت برابر تماشا کردم تا شاید به تراژدی یا اوجی برسم. هیچچیز. وقتتان را تلف نکنید. از نظر مالی هم شکست خورد و اگر هنوز جرئت دیدنش را دارید، خواهید فهمید چرا.
کلاه از سر برای اسکارلت جوهانسون که پذیرفت در گلاسگوِ بارانی و زمستانی فیلمبرداری کند برای این درام علمی-تخیلی نسبتاً جذاب. او با ون در شهر میچرخد، ظاهراً در جستجوی جوانان شهوتطلب برای روابط سریع. اما در منزل—که همیشه یکجا نیست—وضعیت کاملاً متفاوت و بغرنجی رخ میدهد. خشونت یا قساوت خاصی نیست؛ بیشتر احساسی است شبیه غرق شدن. چه اتفاقی میافتد؟ آیا خودش هم میداند؟ رفتارها بعد از سفری به جنگل تغییر میکند؛ در آنجا با یک نگهبان شکار برخورد میکند که عادت دارد ضربآهنگ را تعیین کند نه پیروی. تلاش او برای تجاوز در جنگل به مثابهٔ کاتالیزوری عمل میکند و... اینجا یک معمای قدعلم میکند: آیا رفتار او بهخاطر تعامل انسانیاش تغییر کرده، یا خودِ ماهیت آن تعامل است که نیازهایش را تغذیه میکند؟ شاید پاسخی قطعی وجود نداشته باشد. فیلم بهصورت هنری فیلمبرداری شده، کمحرف و رازآمیز است و شاید پاسخها را آشکار نکند. دیدن زنی که نقش شکارچی را بازی میکند جالب است—افسون او حتی روی خشنترین گلاسگوئیها هم مؤثر است—و چیزی که از پایان دوست داشتم این بود که همچنان نمیدانستم چه باید فکر کنم. فیلم عجیبی است؛ شاید «لذتبخش» کلمهی دقیقی برایش نباشد، اما قطعاً غیرمعمول است.
چه فیلمی زیبا و مرموز. میدانم برای هرکسی مناسب نیست، اما من از ابتدا تا انتها از آن لذت بردم. از نظر بصری بسیار جالب است با جلوههای عملی خوب اجرا شده و طراحی صدای دلهرهآور. اسکارلت جوهانسون در نقش خود فوقالعاده است؛ او آنقدر خوب بازی میکند که باورپذیر میسازد موجودی نهچندان انساننما را.
داستانی بسته و مرتب که در پایان همهچیز را جمع کند در فیلم نیست، پس اگر دنبال چنین چیزی هستید شاید از دیدن این فیلم صرفنظر کنید. احساس میکنم فیلم بسیار پرتعلیق است بدون اینکه رهایی یا افشایی کامل داشته باشد. بخشهایی مثل رویایی تکرارشوندهاند؛ رویایی تاریک که چندان کابوس نیست؛ بیشتر کنجکاویبرانگیز تا ترسناک.
نمیخواهم بیشتر لو بدهم، فقط اگر برای تجربهای متفاوت آمادهاید، شانسش را بدهید. شاید آن را بهعنوان یک اثر هنری ببینید تا صرفاً سرگرمی.
از آن لذت ببرید :)
«زیر پوست» جاناتان گلیزر با سنگینی تحسینهای منتقدانه و جایگاه هنرخانهای میآید، اما در نهایت کمتر از آنچه شهرتش نشان میدهد ارائه میدهد. از منظر فنی چیرهدست است، اما نشان میدهد که تبحر فنی بهتنهایی نمیتواند جای خلاقیت راستین را بگیرد.
سِمتون ناهمصدا و آزاردهندهٔ میکا لوی جوّی واقعی ایجاد میکند و تکنیکهای دوربین مخفی لحظاتی با اصالت مستندگون فراهم میآورند (هرچند نه در سطح ورنر هرتسوگ). اسکارلت جوهانسون تمامقد به اجرای فیزیکی و تقریباً بیکلام نقش متعهد شده است. این عناصر شایستهٔ قدردانیاند.
با این حال در پیِ رسیدن به عمق، «زیر پوست» صرفاً موضوعات و تکنیکهایی را بازبنامگذاری میکند که فیلمسازان دیگر با هدفمندی و اصالت بیشتر اجرا کردهاند. رویکرد حداقلی در دیالوگها از آنِ بار احساسیای برخوردار نیست که استادانی مانند کیم کیدوک بهدست میآورند. جلوههای بصری انتزاعیاش در مقایسه با سینمای واقعاً تجربی، محجوب بهنظر میرسند. بهعنوان روایتی درباره کشف انسانیت، در برابر «Poor Things» یورگوس لانتیموس کمتر فلسفی و غنی ظاهر میشود.
بیشترین ناامیدی از ژستِ سنگینِ خوددارِ فیلم است. گلیزر گاهی ابهام را با عمق و کندی را با اندیشه اشتباه میگیرد. مضمونِ بیگانهای که درباره انسانیت میآموزد ذاتاً مشکلدار نیست، اما «زیر پوست» دیدگاه تازهای به این تم تکراری نمیافزاید.
در سینما، دستاورد فنی باید در خدمت قصه و مضمون باشد، نه جانشین آنها. «زیر پوست» تا حدی تماشایی باقی میماند اما بهزحمت؛ صنایعدستی چشمگیرش در خدمت بینشی است که هرگز تحقق نمییابد. فیلم به نتیجهای میرسد که نه کسبشده و نه روشن است — معادل سینماییِ قابی پرزرقوبرق دور یک بومِ خالی.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران