نیروی شرارت کمکم بر آنها غلبه میکند و پیوند خانواده زیر سؤال میرود.
فیلم بر اساس مجموعهای از حوادث واقعی قرن هفدهم در نیوانگلند ساخته شده است. داستان خانوادهای از کشاورزان است که از آن سوی اقیانوس آمدهاند و چون اجازهٔ ساخت خانه در روستا به آنها داده نشده، در حاشیهٔ جنگل ساکن شدهاند. وقتی نوزاد خانواده ناگهان ناپدید میشود، رویدادهای مرموزی آغاز میشود. بیخبر از...
نیروی شرارت کمکم بر آنها غلبه میکند و پیوند خانواده زیر سؤال میرود.
فیلم بر اساس مجموعهای از حوادث واقعی قرن هفدهم در نیوانگلند ساخته شده است. داستان خانوادهای از کشاورزان است که از آن سوی اقیانوس آمدهاند و چون اجازهٔ ساخت خانه در روستا به آنها داده نشده، در حاشیهٔ جنگل ساکن شدهاند. وقتی نوزاد خانواده ناگهان ناپدید میشود، رویدادهای مرموزی آغاز میشود. بیخبر از علت اتفاقات، نیروی شرارت کمکم بر آنان چیره شده و اتحاد خانواده به محک کشیده میشود.
بالاخره یک فیلم روانشناسانه–ترسناک عالی. معمولاً فیلمهای ترسناک در مقایسه با سایر ژانرها ضعیفترند، چون بسیاریشان بیش از اندازه بر صداها و صحنههای خشونتآمیز تکیه میکنند. اما فیلمهایی هم هست که داستانشان از ارائهٔ گرافیکیشان قدرتمندتر است، مثل این یکی. شخصاً روایت خوب را بیشتر میپسندم تا ترساندن مخاطب با گریمها، بدلکاریها و میکس صدا. بازیگران محدود، لوکیشن دورافتاده و زیبا، و زبانِ فیلم که کاملاً با فضای وحشت سازگار است، همه فوقالعادهاند. همهٔ بازیها درخشاناند. این فیلم با بودجهٔ محدود و در مدت یک ماه فیلمبرداری شده؛ وقتی فیلمنامه و کارگردانی در سطح بالایی باشند، ارقام تولید اهمیت زیادی ندارند. بهویژه برای یک فیلمساز تازهکار، این یک دستاورد چشمگیر است.
پلات ساده است، اما بهخوبی توسعه یافته و تعلیق فیلم نقطهٔ قوت آن است. شاید بینندهها انتظار توضیحات بیشتری داشته باشند، اما از آنچه هست راضیام؛ بهتر است بیش از حد وارد جزئیات نشود تا طعم منحصربهفردش از بین نرود. نه فقط طرفداران فیلمهای ترسناک، هرکس که توان تحمل روایت آرام را داشته باشد باید این فیلم را تجربه کند. و مثل همیشه درخواست دنبالهای ندارم؛ این فیلم بهعنوان یک اثر تکآفرینی فوقالعاده است و بهتر است دنبالههای ضعیف آن را خراب نکنند.
فیلم واقعاً ترسناک و بسیار خوب است. کارگردانی جالب توجه است و رابرت ایگرز با تاریکی و سایهها بهشکل هولناکی بازی میکند؛ در برخی لحظات تنش غیرقابلتحمل میشود.
دیالوگها کمی سختفهم هستند چون به انگلیسی قدیمی شبیهاند و برای باورپذیری تاریخی اثر بهاینگونه نوشته شدهاند. بازیگران در بازآفرینی این گویش عجیب و نمایش پارانویا که بهواسطهٔ مذهب و خرافات در خانواده منتشر میشود، توانمندند. فیلم بر اساس متون و روایتهای آن دوره ساخته شده و آنچه روی پرده میبینید تا حد زیادی از منابع تاریخی گرفته شده و تغییرات کمی داشته است؛ هر بخش فیلم اصالت بهخود دارد.
دیدن فیلمی که بر پایهٔ جَپاسکِیرها و تکنیکهای آزاردهندهٔ رایج برای ترساندن مخاطب تکیه ندارد، بسیار دلنشین است. «جادوگر» بدون رو آوردن به این فنون واقعاً آشفتهکننده است؛ هرجا لازم است، عجیب و خونین میشود. این صحنههای عجیب برایم هم جذاب و هم آموزنده بودند؛ فیلم در برخی جاها شبیه یک سند تاریخی عمل میکند.
این فیلم بازسازیای دقیق از زندگی پیوریتنها در نیوانگلند است. سبک زندگی بازسازی شده، لباسها مطابق با دوره هستند و دیالوگها بر اساس اسناد و سخنرانیهای آن زمان نوشته شدهاند. انگار مل گیبسون تصمیم گرفته «رنج مسیح» را ۱۶۰۰ سال به جلو ببرد.
فیلم دربارهٔ خانوادهای است که از جامعهٔ بزرگتر طرد میشوند و باید در وحشتت خودشان راهی بیابند. با ساختن خانه، اتفاقات عجیب شروع میشود؛ از ربوده شدن نوزاد ساموئل آغاز و اوضاع هرچه بیشتر وخیم میشود—بدون افشای بیشتر، فیلم را ببینید.
این فیلم تاریک و تأثیرگذار است. بهندرت پیش میآید که از جَپاسکِیرها واقعاً بترسم، اما فیلم چنان جذاب است که چند بار واقعاً مرا غافلگیر کرد. رابرت ایگرز بهنظر موج جدیدی از وحشتِ کلاسیک، عمیق و فراطبیعی را آغاز کرده است. کمی حس مشترکی بین این فیلم و «ارثی» آری آستر یافتم، دستکم از نظر حال و هوایی که تا پایان بر جا میگذارد.
با این حال فیلم بینقص نیست. عجیب اینکه کمالگراییاش خود باعث برخی کاستیها شده است. بازسازی دوره و بهویژه دیالوگها آنقدر دقیقاند که گاهی شنیدنشان شوکهکننده است و برای لحظهای مرا وادار میکند توقف کنم تا دربارهٔ آنچه گفته شد فکر کنم؛ متأسفانه این امر جریان فیلم را قطع میکند و مرا از آن بیرون میکشد. گاهی چیزی آنقدر دقیق است که مانع از معلق شدن کامل باور میشود—و اینجا چنین وضعی پیش آمده است.
این فیلم دستاوردی قابلتوجه است و خوشحالم که اثری که میتوانست در حاشیه بماند، توانسته دنبالکنندهای پیدا کند؛ بهاندازهای که رابرت ایگرز بتواند با «فانوس دریایی» قدم بعدیاش را بردارد. قطعاً ارزش دیدن دارد.
«جادوگر» که اولین ساختهٔ بلند رابرت ایگرز است، فیلم بسیار خوبی است! از تمام ۹۰ دقیقهٔ آن لذت بردم و حقیقتاً میتوانستم کمی طولانیتر باشد. جو و ظاهر فیلم را واقعاً دوست داشتم و دیالوگها بهخصوص عالیاند.
همهٔ بازیگران عملکرد فوقالعادهای دارند، که آن صحنهٔ پایانی با حضور همهشان بهترین نمایش را دارد. هاروی اسکریمشاو در نقش کالب بسیار متقاعدکننده است؛ اجرا چنان بالاست که برای لحظاتی فکر میکردم از بازیگر بزرگسالی استفاده کردهاند و او را به کودکی تبدیل کردهاند. ایلی گرینجر و لوکاس داوسون هم در آن صحنه درخشاناند؛ لحظاتی که شخصیتهایشان روی زمین رعشه میزنند از آزاردهندهترین صحنههاست—مثل همیشه دیدن این نوع رفتار در کودکان آدم را رنجور میکند. از آنیا تیلور-جوی هم نباید گذشت؛ از ابتدا تا انتها درخشان است. رالف اینیسون و کیت دیکی نیز شایستهٔ تحسیناند.
نمیدانم این فیلم را چگونه در مقایسه با دیگر آثار این کارگردان رتبهبندی کنم؛ با توجه به تضاد میان «فانوس دریایی» و «نورمن شمالی»، این اثر چند پله پایینتر از «نورمن شمالی» قرار میگیرد، اما فاصلهٔ زیادی نیست. دیدن آثار بعدی ایگرز جذاب خواهد بود—مگر اینکه دوباره چیزی شبیه فیلم نهچندان خوبِ ۲۰۱۹ بسازد؛ در آن صورت خب، شاید کمتر هیجانزده شوم.
یکی از بهترین فیلمهایی که تا به حال دیدهام است. بازیها، نورپردازی و فیلمنامه همه درخشاناند. حتی با اینکه این یک فیلم ترسناک است، چون خودم از آن دستهام که زود میترسم و از جَپاسکِیرها و آشوبهای خونین متنفرم، این فیلم را دوست داشتم؛ چون دقیقاً همان نوع ترس را ارائه میدهد که من میپسندم—بدون خونریزیِ افراطی و پریدنهای ناگهانی.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران