ظاهرش برای انسانهای پاییندست وقتی یک نژاد بیگانهٔ پیشرفته شروع میکند به تِرافُرم کردن سیارهمان درست زیر پای ما چیست؟ همین است. این همان شکلی است که دارد. ۶/۱۰.
نقدپردازان عمدتاً با «اناهیلیشن» موافقاند. اما تماشاگران نظرشان بیشتر دوپاره شده است. حتی کسانی که شخصاً میشناسم یا قاطعانه طرفدارند یا قاطعانه مخالف. معمولاً اینگونه فیلمها من را در میانه نگه میدارند — آن فیلمهایی که مردم...
ظاهرش برای انسانهای پاییندست وقتی یک نژاد بیگانهٔ پیشرفته شروع میکند به تِرافُرم کردن سیارهمان درست زیر پای ما چیست؟ همین است. این همان شکلی است که دارد. ۶/۱۰.
نقدپردازان عمدتاً با «اناهیلیشن» موافقاند. اما تماشاگران نظرشان بیشتر دوپاره شده است. حتی کسانی که شخصاً میشناسم یا قاطعانه طرفدارند یا قاطعانه مخالف. معمولاً اینگونه فیلمها من را در میانه نگه میدارند — آن فیلمهایی که مردم میگویند «یا دوستش داری یا ازش متنفر میشوی، وسطی وجود ندارد!»؟ بله، معمولاً چنین فیلمهایی را من تقریباً همیشه پنج یا شش از ده میدهم. اما دربارهٔ این فیلم؟ من خیلی خیلی محکم طرفِ موافق «اناهیلیشن» هستم. من واقعاً آن را دوست داشتم.
زیباییشناسی بخش بزرگی از دلایل من است، نمیخواهم دروغ بگویم. طراحیِ موجوداتِ ترکیبیای که امسال در نتفلیکس دیدهام (در این فیلم و «مراسم») را هم خیلی میپسندم. اما آن چیزی که واقعاً برایم تاثیرگذار بودِ، جنبههای فلسفیِ فیلم است. «اناهیلیشن» با بسترِ داستانش بهطرزی کاملاً بدیع برخورد میکند و من پس از دیدنش احساسِ غنای فکری میکنم.
امتیاز نهایی: ★★★★ — جذابیت بسیار قوی. یکی از موردعلاقههای شخصی.
وقایع «اناهیلیشن» به خودیِ خود بد نیست. فیلم صحنهها و قابهای تصویری زیادی دارد. سکانسها با آرامش روایت میشوند و برای هر موقعیت زمانی صرف میشود. همچنین مشخص است که شخصیتپردازیِ هر بازیگر رازی در خود دارد که بهتدریج فاش میشود؛ این باعث میشود خطِ روایی کمی هیجانانگیزتر شود. الکس گارلند همچنین میداند چگونه جلوههای ویژه را در صحنهٔ مناسب قرار دهد. جلوهها بسیار رنگارنگاند و میتوان دید که چگونه تنش را بار میکند. موجودات بسیار زیبا هستند، گرچه میدانید در سکانس بعدی نمیتوان به آن زیبایی اعتماد کرد. پیامِ گارلند دربارهٔ معنای زندگی هم حضور دارد: از کجا آمدهایم و به کجا میرویم. متأسفانه گارلند گاهی داستان را بیش از حد کش میدهد و بعد بیهوده صبر میکند تا به اصلِ مطلب برسد. بازیگران هم انتخابِ خوبی هستند و معلوم است هر یک از زنان باری سنگین بر دوش دارند.
جمعبندی: فیلمی آرام و طولانی دربارهٔ هستی و سرنوشت زنانِ مختلف که فضا میآورد، ولی اگر کمی اکشن بیشتر داشت فیلم را بالاتر ارزیابی میکردم!
داشتنِ ذهنی باز و رها شدن در جریانِ داستان کمک میکند... بیشتر عناصرِ داستان حدود نیمهٔ فیلم کنار هم قرار میگیرند. در این بین فقط تکیه بدهید و از جلوههای بصری برجسته، فیلمبرداری و طراحی صدا لذت ببرید. چند سکانس بسیار آزاردهنده/ترسناک هم دارد که ممکن است برای برخی سخت باشد.
«اناهیلیشن» یک معمای علمیتخیلی هیجانانگیز است که در طوالِ فیلم شما را به فکر وادار میکند. حتی یک ثانیه هم نبود که من مداوماً نظریههایم دربارهٔ علتِ این ناهنجاری و اتفاق بعدی را بازسازی نکنم؛ که برای یک فیلم تجربهٔ بسیار خوبی است. خوشم آمد که فیلم رویکردی واقعگرایانهتر مبتنی بر علم اتخاذ میکند. تیمی از متخصصان میدانی برای بررسی این رویداد گرد آمده بود که یادآورِ «اِرایوال» بود و جذابیت داشت. بعضی گرههای داستانی کمی دور از باور بودند؛ مثلاً بهسرعت اضافه شدن لنا به تیم و دریافت دسترسیهای طبقهبندیشده بلافاصله پس از ورود به پایگاه نظامی. برخی سکانسها تنش زیادی داشتند و با موجوداتِ جالبی اجرا شده بودند که نفس را در سینهام حبس میکرد. بازیها همه قابل قبول بودند، هیچ اجرایی واقعاً درخشان نبود. در کل، این فیلم ماجراجویی جذابی بود با سِوم اَکتی که شما را وادار میکند کلِ فیلم را زیر سؤال ببرید.
نتیجه: عالی
الکس گارلند برای من یک استثناست و تقریباً هیچوقت اشتباه نمیکند. با این حال، من دربارهٔ این فیلم صددرصد مطمئن نیستم.
بسیاری چیزها را واقعاً دوست داشتم؛ برای مثال:
- با بازنگری، حالوهوای «استالکر»، «کانتکت»، «اِرایوال»، «مگس» و «ایلیَن» قابل تشخیصاند ولی همگی بهطور مناسبی ظریفاند.
- اینکه اکثریت بازیگران زن هستند — و فیلم بزرگنمایی دربارهاش نمیکند — عالی است. هیچ شوخی رکیکی دربارهٔ قاعدگیشان نیست و هیچ کلیشهٔ «شهود زنانه نجاتبخش» هم وجود ندارد. از نظر بازاریابی، میتوان «اناهیلیشن» را ضدفیلمهایی مثل «شبحسواران» سال ۲۰۱۸ دانست.
- جوِ خوابوار فیلم از طریق محیطهای بیگانه، فلاشبکها و یک چارچوب تحقیقاتی سرد و بیطرف خلق شده که طراوتبخش است. گاهی انگار فیلم سفر در زمان است.
- «اناهیلیشن» هدفمند و اندیشمند است و اطلاعات را کمکم میپاشد. به شما احساس باهوشی میدهد. علاوه بر این، اطلاعاتی هم هست که تصمیم میگیرد هرگز آشکار نکند.
- همهٔ اجراها خوباند، بهجز جنیفر جیسون لی که هر دیالوگ را بهصورتی ملالآور و متفکرانه میگفت، انگار در یک گفتگوی دیرهنگام شبانه است و تلاش میکند خوابش نگیرد. اسکار آیزاک شاید از حالتِ معمولِ پو دامِروناش جدیتر بود، اما در برخی موقعیتها شیمیاش با ناتالی پورتمن بهشکل غافلگیرکنندهای خوب بود.
- فیلم آرام شروع میشود، اما در کل ریتم قابل قبولی دارد، و قدردان شدم که فیلمسازان عاقلانه عناصری از اکشن را به کاری اضافه کردند که میتوانست بهراحتی خیلی فکری و کند شود.
- «اناهیلیشن» کاملاً براق و سطحی و بیمغز مانند بسیاری از علمیتخیلیهای مدرن نیست و در مورد فقدان، پشیمانی و گرایش انسان به خودویرانگری چیزهای زیادی برای فکر کردن باقی میگذارد.
اما هرچقدر هم که به نکات بالا علاقهمند بودم، چند مشکل بود که لذتام را از دیدن فیلم تهدید میکرد (حاوی اسپویلر):
- بخشهای نادری که فیلم شروع به تقلید از کلیشههای معمول علمیتخیلی میکند، فقط باعث پیشبینیپذیر شدنش میشد. همین که شپرد آن تکگویی طولانی در قایق را دربارهٔ از دست دادن دخترش و دو فقدانی که آن روز تجربه کرده — مرگ دخترش و مرگِ کسی که قبلاً بود — گفت... خوب، میدانستی زیاد طول نمیکشد که یا از صخره بیفتد یا توسط یک گیاهِ جهشیافته خفه شود.
- خیلی بعید است که هر دانشمندی «شیمِر» را رویدادی «مذهبی» بنامد.
- زنجیرهٔ فرماندهی ماموریت ضعیف بود. اگر این یک مأموریت نظامی بود، اختیار ونترِس باید حرف آخر را میزد، ولی تقریباً بلافاصله لنا تصمیم میگیرد و همه خوشحالانه همراهی میکنند.
- بهطور مشابه، بیشتر اعضای گروه بلافاصله علیه لنا میشوند چون اطلاعات را پنهان کرده؛ که در عمل توجیهپذیر بهنظر نمیرسید، علیرغم حسِ فزایندهٔ پارانویا.
- جامپاسکرها (پریدن ناگهانی برای ترساندن) — روزی فیلمسازان خواهند فهمید چقدر اینها ارزاناند، حتی وقتی شامل کروکودیل عظیم هم میشود.
- موسیقی متن بین ناخنکهای گیتارِ ایندی و ضربات بلندِ شبیه به «اینسپشن» نوسان میکرد، و هیچکدام به فیلم کمکی نکردند.
- علمِ ضعیف برای فیلمی که قرار است علم-محور باشد.
- کلِ توضیحِ «DNA بازتابشده» برای پدیدهٔ شیمِر بهطرز شگفتآوری غیرعلمی بود. اول اینکه این عبارت واقعاً معنی مشخصی ندارد، و دوم اینکه DNA انسان آنقدر نسبت به دستکاری مقاوم است که سلولها معمولاً وقتی این اتفاق میافتد خودشان را منهدم میکنند (نگاه کنید به اثرات ناخوشایندِ تشعشعات یونیزان).
- یک تتو DNA شما را تغییر نمیدهد، پس DNA بازتابشده نمیتواند توضیح دهد چگونه خالکوبی اوروبوروس از بازوی آنیا به لنا منتقل میشود.
- گلبولهای قرمز DNA ندارند و تقسیم نمیشوند، پس تستهای خونی که در میدان گرفته میشود بیمعنیاند.
- هیچ راه منطقیای نیست که این اثرِ بیگانهی شبیهِ کریسپر بتواند باعث شود یک موجودِ خرسمانند زبان انسان را تقلید کند فقط بهخاطر اینکه اخیراً یک انسان خورده است. من برای مقداری تحملِ باور آمادهام، اما این دیوانهوار بهنظر میرسد (و تا حدی از «خرابهها» کپی شده).
- اوجِ روانگردان و بیکلام به سبکِ «2001» واقعاً چیز زیادی به بقیهٔ روایت اضافه نکرد. کمی زیادی طولانی و شبیهِ اجرای سیرک بهمَرامِ من بود، و آنقدر مبهم و بازپایان بود که حس میکرد صرفاً وانمود میکند عمیق است تا اینکه واقعاً عمقی را نشان دهد.
- در نهایت نگرانم که این فیلم آنقدر که بهنظر میرسد حرفِ زیادی برای گفتن ندارد. توصیفِ لنا از قصدِ ممکنِ بیگانگان («مطمئن نیستم که چیزی میخواسته باشد») پایانِ چندان قانعکننده یا معناداری برای داستان نیست. آیا دقیقتر نیست بگوییم او با یک فرایند ژنتیکیِ منحصربهفرد مواجه شده بود تا اینکه با یک «هستی» روبهرو شده باشد؟
- «تقریباً هیچکدام از ما خودکشی نمیکنیم»، ونترِس میگوید. «تقریباً همهٔ ما خودمان را ویران میکنیم.» شاید همین است که این فیلم در نهایت نشان میدهد، و من فقط سرگرمِ جوِ بلورین و درختان کریستالی بودم که متوجه نشدم.
همانطور که گفتم، این فیلم به شما اجازه میدهد احساس باهوشی کنید. اما تا وقتی که بدون داشتن خلاصهای نتوانی همهچیز را بفهمی. اعتراف میکنم که واقعاً همهٔ چیزهای ریز بعد از آنکه «فُکس-ونترِس» داد زد «اناهیلیشن!» و شروع کرد به بالا آوردنِ ذراتِ درخشان را کاملاً نفهمیدم. که اگر ابهامِ شاعرانه هدف فیلم باشد، شاید مسئلهای نباشد. اما صادقانه بگویم، کاملاً رضایتبخش نیست.
این فیلم سوالهای بسیار زیادی برایتان باقی میگذارد. مثلاً:
- بله، میفهمم که افرادی که به شیمِر رفتند توسط چیزهایی که با خود آوردند نابود شدند، خواه تمایلاتِ خودویرانگرِ انسان بهصورتِ خشونتِ خود-ودیگری باشد، یا تسلیم شدن به عدمبودن (و قطعاً جوانههایی که از زخمهای برشِ جوزی سبز شدند تصویرِ فوقالعادهای بودند)، ولی نفهمیدم چرا نهایتاً لنا (یا فُکس-لنا) و کِین (یا فُکس-کِین) زنده میمانند. بیوفایی و خودخوریِ لنا ذاتاً خودویرانگر بود، و کِین هنگام ورود در حالتِ نومیدی و عزاداریِ خیانتِ بزرگ بود. بهنظر میرسید بهترین سوژهها برای تسلطِ این آینهسازیِ ژنتیکیِ شتابیافته باشند.
- آیا شواهد زیادی وجود داشت که این افراد واقعاً تغییر کرده و تمایلاتِ خودویرانگرِ خود را پشت سر گذاشتهاند؟ لنا لحظهٔ کوتاهی داشت که داشت خفه میشد، و فکر میکنم بعداً فرار کرد پس از اینکه آگاه شد فقط دارد به خودش آسیب میزند از طریق جانشینِ بیگانهٔ آینهایِ ژنتیکی، اما این نشانهٔ خیلی ظریفی بود در برابر چیزی که باید یک بیداریِ هستیشناختی عمیق میبود.
- اگر ما با نسخههای جعلیِ لنا و کِین باقی ماندهایم، آیا ویژگیهای ذاتیِ خودویرانگرِ بشریت از DNA آنها فیلتر شده؟ و آیا این بهنوعی کلِ نکته بوده؟ آیا خشونت، ناامیدی، یأس و خودبیزاری صفاتِ ژنتیکی هستند؟
- و مهمترینِ همه، آیا فرزندانِ لنا و کِین با خالکوبی اوروبوروس بهدنیا خواهند آمد؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران