این چیزی است که وقتی فیلمسازان از تصویرسازی و مفهوم بیشتر خوششان میآید اما بلد نیستند آنها را در قالب یک قصه قرار بدهند، رخ میدهد.
آرمِی همر در نقش ویل، یک بارتندر در نیواورلئان است که شبی درگیر دعوایی میشود؛ در همان شب چند دانشجو که ظاهراً ربطی به ماجرا ندارند در بار حضور دارند و یکی از آنها تلفن همراهش را جا میگذارد که...
این چیزی است که وقتی فیلمسازان از تصویرسازی و مفهوم بیشتر خوششان میآید اما بلد نیستند آنها را در قالب یک قصه قرار بدهند، رخ میدهد.
آرمِی همر در نقش ویل، یک بارتندر در نیواورلئان است که شبی درگیر دعوایی میشود؛ در همان شب چند دانشجو که ظاهراً ربطی به ماجرا ندارند در بار حضور دارند و یکی از آنها تلفن همراهش را جا میگذارد که تصاویر آزاردهندهای در آن هست. در همین حال، نامزد او، کری (با بازی داکوتا جانسون)، مشغول مطالعهٔ نوعی گنوستیسیزمِ عرفانی است که ظاهراً با کارهای آن دانشجوها مرتبط است.
اگر دنبال نتیجهگیری یا پاداشی در این فیلم باشید، شدیداً ناامید میشوید. عملاً هیچ نتیجهای وجود ندارد؛ مجموعهای از اتفاقات میآیند و بعد، بَم! تیتراژ پایانی. گهگاه طوری به نظر میرسد که فیلم دارد به جایی میرود و انگار باید پیوندهای بیشتری بین بخشهای مختلف وجود میداشت — مثلاً شخصیت استادِ کلِیر، «استیو»، میتوانست پختهتر باشد. این حس وجود دارد که احتمالأ قرار بوده چنین چیزی باشد اما یا در تدوین حذف شده یا فقط در حد ایده مانده است. شاید در رمان کوتاه «The Visible Filth» این موارد توضیح داده شده باشد، اما من آن را نخواندهام تا نظر بدهم.
فیلم بهخودیخود هم خوب نیست. بازیها بین ملودراماتیک و کاملاً بیاحساس نوسان دارد و بین این دو حد وسطی نیست. برد ویلیام هنکه آنقدر اغراقآمیز بازی میکند که جرمی آیرونز را هم سرِ یک فیلم «چِز» میگذارد. داکوتا جانسون انگار در نقشش قدم میزند. آرمِی همر هم زیادی تلاش میکند نقش «آدم معمولی» را بازی کند. تنها بازیگری که تا حدی باورپذیر و با ظرافت بود، زازی بیتز است، اما نقشش اساساً برای پیشبرد داستان زائد است و حذفش تغییر چندانی در داستان ایجاد نمیکرد. این فیلم بیش از همه ناامیدکننده است چون ایدهٔ خوبی دارد که بههیچوجه محقق نشده — به جای ترس یا حس کرمخوردگی، احساسِ دستپاچگی و دلزدگی از ناتوانی فیلم در استفاده از ظرفیتهایش به آدم دست میدهد.
آرمِی همرِ نسل هزاره کلی گروه از نسل زد را «Fucking Millennials» خطاب میکند.
واقعاً از «Wounds» ناامید شدم. نه فقط از نکات بالا، بلکه در کل. نمرهٔ نهایی: یک و نیم ستاره — خستهکننده/ناامیدکننده. تا حد امکان از آن دوری کنید.
فیلم بهجای بهرهبرداری از پیشفرضش، فقط به آن نمک میزند. پارگیهای متافیزیکی در یک رابطه — همان «The Visible Filth» — میتواند ذهن و روح هر دو نفر را فرسایش دهد: جریانهای غم و پشیمانی که افکار و اعمال را کنترل میکنند. این میتوانست موضوع جالبی باشد، اما آنواری که پیشتر با «Under the Shadow» (که من هنوز ندیدهام) ظاهراً یک شگفتی در ژانر وحشت خلق کرد، اینجا به یک آشفتگی روانشناختیِ هالیوودی تقلیل یافته است. تنها سؤالی که در ذهنم در صحنهٔ نهاییِ پر از سوسک آمد این بود: «واقعاً چه اتفاقی افتاد؟».
داستان: یک بارتندر دعوا را فیصله میدهد و تلفن همراه جاماندهٔ چند دانشجوی زیرسن را برمیدارد. او رمز گوشی را در دومین تلاش حدس میزند با توجه به جای انگشتان روی صفحه و کمکم چیزی از «تونل» او را تسخیر میکند. فیلم از همان ابتدا لحن ملودراماتیکی میگذارد که عناصر «ترسناک» را تحتالشعاع قرار میدهد. سپس همر گوشی را چند بار محکم به میز میکوبد و از همانجا روایت شروع به فروپاشی میکند.
بدون اغراق میتوانم بگویم در این فیلم عملاً هیچ پیشرفتی رخ نمیدهد. دقیقهٔ پایانی دقیقاً همان مسیر دقیقهٔ اول را تکرار میکند. همهٔ شخصیتها دوستداشتنی نیستند. هر «جامپسکری» عملاً یک چشم خونآلود است که با سرعت روی صفحه میپرد و صدای گوشخراشی همراهش است. طرح داستان بهخاطر عناصر هراسناکِ ناتکامل و بیارتباط، تقریباً غیرقابلفهم میشود: آیینهای گنوستیک؟ درگاهی بعدی از لابهلای صورت یک مرد؟ زیر بغلهای عرقکرده؟ از منظر تماتیک و ادبی، قصه با رفتارهای نادانسته و بیمنطق تضعیف شده است.
این بازیگرانِ برجسته روی فیلمنامهای ضعیف هدر رفتهاند. همر شایستهٔ بهتر است؛ بیتز شایستهٔ بهتر است؛ جانسون قطعاً شایستهٔ بهتر است. انتخابهای نامفهومِ شخصیتها — از ندادن گوشی به پلیس گرفته تا باز کردنش — بارها باعث چرخش چشم من شد. و اینکه به افراد زیرسن الکل سرو میشود هم واقعا مشکلساز است. تسهیلاتِ داستانیِ بیمنطق و پنج دقیقهٔ نهاییِ احمقانه، بررسی روانشناختی یک رابطهٔ آسیبخورده را مختل کردهاند. آیا چیزی واقعاً توضیح داده میشود؟ من در سی دقیقهٔ پایانی بین خواب و بیداری سرگردان بودم. مصرف الکل؟ خیانت؟ دزدی؟ هیچکدام درست و روشن مطرح نمیشوند.
خلاصه: چیزی برای تحسین وجود ندارد. یک خطای بزرگ از سوی آنواری که این اثر ویدیویی را به یکی از ضعیفهای سال تبدیل کرده است. فیلم بیش از یک ساعت و نیم طول دارد اما مثل سه ساعت احساس میشود؛ همین به خودی خود آزاردهنده است.
این یک وحشت «بیارزش» است که بهخوبی ساخته شده است. اگر دنبال معنای عمیق هستید، جای درستی نیستید، اما در پشتش نوعی هنر قابل تحسینی دیده میشود.
با توجه به بازیگران انتظار بیشتری داشتم. این فیلم تا حدی آزاردهنده و ناامیدکننده است. کشدار است و دائم به چیزی مبهم و ترسناک اشاره میکند که انگار قرار است اتفاق بیفتد، اما هرگز رخ نمیدهد. اگر مثل من از حشرات میترسید، بهویژه سوسکهای بزرگ، این فیلم را نبینید — جدی، از هر قیمتی دوری کنید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران