فیلمی که قرار بود دسامبر ۲۰۱۹ اکران شود و سالها به تعویق افتاد، بالاخره با بازگویی سینمایی داستان آگاتا کریستی «مرگ در نیل» به پرده آمد. آخرین نسخه سینمایی این رمان در ۱۹۷۸ ساخته شده بود و حالا کنت برانا با نقشآفرینی خود، هرکول پوآرو را پس از برخوردی تصادفی با دوستش بوک (تام باتمن) به مصر میبرد. پوآرو در تعطیلات در عروسی بانوی ثروتمند...
فیلمی که قرار بود دسامبر ۲۰۱۹ اکران شود و سالها به تعویق افتاد، بالاخره با بازگویی سینمایی داستان آگاتا کریستی «مرگ در نیل» به پرده آمد. آخرین نسخه سینمایی این رمان در ۱۹۷۸ ساخته شده بود و حالا کنت برانا با نقشآفرینی خود، هرکول پوآرو را پس از برخوردی تصادفی با دوستش بوک (تام باتمن) به مصر میبرد. پوآرو در تعطیلات در عروسی بانوی ثروتمند لینت ریدجوِی (گل گدوت) شرکت میکند و متوجه میشود او با سیمون دول (آرمِی هَمِر) ازدواج کرده است.
ازدواج برای بسیاری تعجبآور است، چون تنها شش هفته پیش سیمون نامزد ژاکلین دِ بلفور (اما مکی) بوده و پوآرو آنها را در کلابی در لندن دیده که لینت از طریق ژاکلین با سیمون آشنا شده است. در جشن، ژاکلین ظاهر میشود و سیمون به پوآرو میگوید او را در گوشهوکنار دنیا دنبال میکند و از پوآرو میخواهد ژاکلین را متقاعد کند آنان را رها کند تا زندگیشان را ادامه دهند. ژاکلین آشوبزده و پراحساس است و با نشان دادن اسلحه عشقش به سیمون را ابراز میکند؛ پوآرو از زوج جوان میخواهد برنامهٔ سفرهای خارجی را کنسل کنند، اما سیمون و لینت تصمیم میگیرند با گروه عروسی سفر رودخانهای در نیل بروند تا از ژاکلین دور شوند.
طرح تا مدتی خوب پیش میرود تا اینکه ژاکلین در یکی از ایستگاهها بهعنوان مسافر سوار قایق میشود. بعد از یک حادثهٔ نزدیک به مرگ و سپس یک قتل، پوآرو باید بین مهمانان جستوجو کند تا قاتل را پیدا کند. انگیزهٔ زیادی برای انتقام وجود دارد و با افزایش تعداد مرگها، پوآرو باید از نبوغش برای کشف قاتل استفاده کند.
فیلم در آغاز آهسته است، اما صحنهپردازی تقویتشده با CGI و بازی محکم بازیگران بسیار جذابند و قطعات را خوب کنار هم میگذارند. من خودم تقریبا تا نیمهٔ فیلم معما را حل کردم، اما جزئیات پیرامون آن هوشمندانه مخفی شده بود و پیچوتابهای زیادی وجود داشت که مرا به فکر انداختن دربارهٔ مظنونان دیگر واداشت. برخی ممکن است فیلم را کند بیابند، اما این کندی از طبیعت یک معمای خوب است چون زمان کافی برای پرورش شخصیتها و انگیزههایشان داده میشود که به تعلیق داستان میافزاید.
در مجموع، فیلم معمایی درگیرکنندهای است که یادآور معماهای کلاسیک سینمای قدیم است و جالب خواهد بود دید آیا تماشاگران همان استقبال را از آن خواهند کرد که از «قتل در قطار سریعالسیر» شده بود یا خیر. (۴ از ۵)
فیلم «مرگ در نیل» تا سرانجامی که مخاطب نسبت به آن علاقهمند شود، با قدمهای کند پیش میرود. گذشتهٔ پوآرو جالب است و بازیهای قابلقبولی بهخصوص از بازیگران زن دیده میشود، اما کل فیلم شبیه یک بازی ناخواندهٔ «حدس بزن کیه» پس از خوردن بیاختیاری دو بطری داروی خوابآور است: بعد از دو ساعت خستگیبار، از شما خواسته میشود قاتل را حدس بزنید.
این فیلم مشکلات نسخهٔ قبلی را حفظ کرده است؛ معمای مرکزی کمتر رمزآلود است و شاخههای داستانی جالب کمتری دارد. کنت برانا ناجی بزرگ است که سبک کارگردانی متمایز و اجرای نمادینی از هرکول پوآرو ارائه میدهد. با وجود نمایشهای خوب و چند قوس داستانی دلپذیر، فیلمنامهٔ مایکل گرین بیش از حد متکی بر توضیحنویسی سنگین است و از گفتوگوهای خشک و تکراری نمیتواند فرار کند. فضای صوتیوتصویری فیلم بوی جعل دیجیتال میدهد و در سراسر مدت پخش، استفادهٔ آشکار از پردهٔ سبز به چشم میآید. در یک معمای جنایی، تنها کشف مجرم کافی نیست؛ وقتی پایانبندی عملاً همان انتخابی است که در پردهٔ اول مطرح میشود، طعم ناامیدی باقی میماند. (نمره: C-)
این اقتباس تقریباً هیچ شباهتی با نسخهٔ ۱۹۷۸ اوستینوف/نیون ندارد. سر کنت برانا با افزودن یک پسزمینهٔ نسبتاً تراژیک از جنگ جهانی اول برای پوآرو شروع میکند، سپس زوج تازهعروس و دومِیل (گل گدوت و آرمِی همر)، دوستپیشین ناراضیاش ژاکی (اما مکی) و گروهی از بازیگران را در کشتی لوکس «کارناک» معرفی میکند که قتل و آشوب در آن رخ میدهد. تولید کار با دقت انجام شده و از نظر بصری زیباست، اما شخصیتپردازیها نسبتاً سطحیاند؛ ستارههایی در فیلم هستند اما (به جز آنت بنینگ) چهرههای فوقالعادهٔ بزرگ نیستند و ما چندان با شخصیتها یا کینههایشان آشنا نمیشویم. بازگرداندن تام باتمن در نقش بوک از فیلم قبلی پوآرو کمی تصادفآمیز به نظر میرسد. طنز کم است و موسیقی بلوز دههٔ ۱۹۳۰ هرچند اوایل جالب است، اما با پیشروی فیلم مزاحم میشود. موسیقی پاتریک دویل نسبتاً خنثی است و اگرچه بخشهایی در لوکیشن گرفته شده، CGI قابلتشخیصی هم زیاد به چشم میخورد. برای من سر کنتِ برانا «پوآرو» نشده؛ اجراهایش کمی نمایشیاند و همیشه میخواهد مرکز توجه باشد. ریتم فیلم حس تهدید تجمعی را ندارد و هرچند دیدن آن روی پردهٔ بزرگ بهتر است، من نسبتاً ناامید شدم.
از نظر فنی بد نیست: بازیگران و اجراها خوباند، اما پیشبینیپذیر است (پیچش اصلی زود حدس زده میشود) و آنقدر کند که حوصله از دست میرود. خوشحالم که رایگان تماشا کردم چون برای من تماشای یکبار بود. (۲.۷۵/۵)
صادقانه بگویم انتظار زیادی از این فیلم نداشتم، مخصوصاً پس از تجربهٔ «قتل در قطار سریعالسیر» برانا. پوآرو و شرلوک هولمز دو کارآگاه موردعلاقهٔ مناند و دیدگاههای شدیدی دربارهٔ آنها دارم. همانطور که در «قتل در قطار...» نیز بود، این فیلم میتوانست یک معمای جنایی قابلقبول باشد اگر تظاهر نمیکرد اثری اصیل از پوآرو است؛ این تلاش برای آمریکاییسازی شخصیت پوآرو ناامیدکننده است. صحنههای سیاهوسفید از جنگ جهانی اول که او را قهرمان جنگ نشان میدهند، بیدلیلاند و با پوآروِ اصیل جور درنمیآیند.
یکی از نکات مثبت گرافیکهای زیبا و صحنهآرایی آغاز فیلم است، اما دوربین بیشازحد میخواهد خودنمایی کند: صحنههای چرخان اغراقشده در قایق، پرسپکتیوهای عجیب و صحنههای بیشازحد تاریک. بدترین بخش اینکه این فیلم به پوآروی ساختهٔ آگاتا کریستی بیاحترامی میکند: او پوآرویی نیست که وسط تیراندازیها بدود یا فریادهای بیشکوهِ تئاتر صابون اجرا کند. صحنهٔ پایانی معروف که پوآرو معمولاً مجرم را با شکوه افشا میکند، اینجا با پوآرویی خُرد و آشفته و اسلحهبهدست نابود شده است. حتی سبیل بزرگ و ناهمگون هم اشتباه است. «مرگ در نیل» رمانی انگلیسی و اثر نویسندهای برجسته است، نه داستانی عامهپسند که هر طور خواستید رویش دست بگذارید؛ به نظر میرسد برانا این را درک نکرده است.
برای فیلمی که «مرگ» در عنوان دارد، معما خیلی دیر شروع میشود. تا نزدیک یک ساعت هیچ مرگی رخ نمیدهد و تمرکز فیلم بیشتر روی زندگی سطحی اشرافیهاست تا حل معما. معما کلیشهای و نسبتاً ساده است و ریتم فیلم آنقدر کند است که زمان ۲ ساعته بیش از ۳ ساعت به نظر میرسد. اگر از «قتل در قطار سریعالسیر» لذت بردید، شاید از شخصیتپردازی گستردهتر پوآروِ برانا و صحنهها و لباسهای تماشایی دههٔ ۱۹۳۰ لذت ببرید؛ حضور گل گدوت و چند بازیگر دیگر فیلم را از یکنواختی مطلق به قابلتحمل ارتقا میدهد. و بهعنوان یک نکتهٔ جانبی—سبیل کنت برانا در این فیلم خودش یک اثر هنری است!
فیلم با یک پروتلوگ جنگ جهانی اول آغاز میشود که پوآروی جوان را با تکنیک «جوانسازی دیجیتال» کنت برانا نشان میدهد. این انتخاب غیرطبیعی و نچسب به نظر میرسد؛ اگر قرار است چهرهٔ جوانتری نشان دهید، بهتر بود بازیگری جوانتر و قابلباورتر گرفته شود. در طول فیلم، انگار جهان اطراف پوآرو یک بازسازی دیجیتال شده است—مخصوصاً مصر که تقریباً همهٔ مناظرش با کامپیوتر ساخته شده و بسیار خام به نظر میرسد. بر اثر این پردازش دیجیتال، نیل و مصر در فیلم جوری بیجان و غیرواقعی جلوه میکنند که باور شخصیتها را نیز تضعیف میکند. حتی یک معمای آگاتا کریستی، بیش از هر چیز، نیاز به پسزمینهای باورپذیر دارد؛ در این مورد، استفاده از جلوههای عملی یا حتی نقاشی مات و نمای پسزمینه میتوانست صحنهای ملموستر فراهم کند.
این نسخه نسبت به «قتل در قطار سریعالسیر» انرژی بیشتری دارد، اما شُلختهتر است. صحنهٔ «شامپاین به اندازهٔ پر کردن نیل» که در تریلر نشان داده شد، واقعاً شگفتانگیز و عجیب بود. من در سینما خوش گذراندم.
گل گدوت یکی از بازیگران موردعلاقهام است، اما این فیلم ناامیدکننده بود. جلوههای گرافیکی چشمنواز و دیدن مصر آنطور که نشان داده شد زیبا بود، اما هیچچیز جای یک داستان خوب را نمیگیرد. طرح را با پیچشهای بسیار تا حدی در هم و غیرقابلباور کردهاند و پایانبندی حس «قبلاً دیدهشده» میدهد. نسخهٔ دههٔ ۱۹۸۰ که دیدهام (با کاری فیشر) برای من بهتر بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران