بعد از تماشای این قطعه نامنسجم و بیهدف، ترجیح میدادم همان روشنایی تلویزیون را تماشا کنم. فیلم ترسناکِ ادعایی و نامفهومِ نویسنده-کارگردانِ جِین شونبران کاملاً هدر دادن وقت و پول است. این داستان با ریتم یخزده درباره دو نوجوان دچار مشکلات روانی و عاطفی، اوون (ایان فورِما) و مَدی (بریجیت لاندی-پِین)، که با یک مجموعه تلویزیونی علمیتخیلی/ترسناک دستکمگرفتهشدهِ دههٔ ۱۹۹۰ به نام The Pink Opaque...
بعد از تماشای این قطعه نامنسجم و بیهدف، ترجیح میدادم همان روشنایی تلویزیون را تماشا کنم. فیلم ترسناکِ ادعایی و نامفهومِ نویسنده-کارگردانِ جِین شونبران کاملاً هدر دادن وقت و پول است. این داستان با ریتم یخزده درباره دو نوجوان دچار مشکلات روانی و عاطفی، اوون (ایان فورِما) و مَدی (بریجیت لاندی-پِین)، که با یک مجموعه تلویزیونی علمیتخیلی/ترسناک دستکمگرفتهشدهِ دههٔ ۱۹۹۰ به نام The Pink Opaque ارتباط برقرار میکنند، بهشدت در پیدا کردن مسیر خود ناتوان است. وقتی اوون بزرگ میشود (با بازی جاستیس اسمیت)، یارش بهطرز اسرارآمیزی ناپدید میشود وقتی که سریال ناگهان کنسل میشود، و او را در تعجب میگذارد تا اینکه سالها بعد او دوباره و به همان اندازه اسرارآمیز بازمیگردد با داستانی گسسته که از بالا تا پایین بیمعنی است. اوون راوی ماجراست و تلاش میکند توضیح دهد، اما روایت او از این تجربه به همان اندازه گیجکننده است، بهویژه وقتی میخواهد بگوید چرا مَدی بعد از غیبت طولانیاش برگشته است. حاصل یک قصه غیرقابلفهم است که نه ترسناک است (حتی بهصورت استعاری) و در نهایت ترکیبی سردرگمکننده از اضطراب نوجوانی دههٔ ۹۰، ویدئوکلیپهای کشداری که بیمورد وارد شدهاند، کاوشی درباره ابهام جنسی و تلاشی سرگردان برای پرداخت نمادین به مسائل جدایی از خویشتن و خودتحققیابی است. عناصر و تصاویر زیادی هم در روایت هست که بدون توسعه و بررسی رها میشوند. از نقاط قوت فیلم طراحی صحنهٔ خوب، فیلمبرداری جذاب، لحظاتی از کمدی کمکیپ (هرچند نه بهاندازهٔ کافی) و موزیکسازی ماهرانه است (که بیشک بهترین ویژگی این اثر است). اما وقتی مهمانان موسیقایی فیلم بیشتر از بازیگرانش برجسته میشوند و ساندترک قویترین دارایی فیلم است، این نشاندهنده کیفیت کلی نهچندان بالای تولید است. صادقانه بگویم، وقتی از سینما بیرون میآیم و فیلمی را دیدهام که تریلر و بازاریابیاش وعدههای زیادی داده اما در عمل آشکارا شکست خورده، واقعاً عصبانی و احساس کلاهبرداری میکنم—و این دقیقاً همان حالتی است که با این آوار سینمایی متکبر و کودکانه داشتم. وقت و پولتان را هدر ندهید.
از جریان داستانِ «I Saw the TV Glow» ناامید شدم. با این حال، حسِ melancoly (غمآلودی) فیلم بهطرزی زیبا در سراسر اثر منتقل میشود و تمها را بهخوبی تقویت میکند. تصاویر خیرهکنندهاند و ترکیب تدوین در سطح بالا و جلوههای بصری، فیلمبرداری را به سطحی استثنایی ارتقا میدهد. فضای غمآلود فیلم یکی از نقاط قوتش است؛ این حسِ غالب عمق به روایت میبخشد و محتوای احساسی و تماتیک را مؤثرتر میکند. برای مثال، سکانسهایی که انزوا و مبارزات شخصیتها را نشان میدهد از نظر بصری چشمگیرند، با پالت رنگی کمجان و مناظری که با زیبایی وهمآلودی آشفتگی درونی آنها را بازتاب میدهد. روایت لایهلایه فیلم ارزش دیدن دوباره را دارد تا جزئیات پیچیده و نمادپردازیهایی را که در آن تنیده شدهاند بهتر درک کرد. فیلم نگاهی عمیق به جامعهٔ LGBTQIA+ ارائه میدهد و دیدگاههایی مطرح میکند که همدلی و فهم را تشویق میکند. بعد از دیدن فیلم، احساس کردم لازم است با پسرانم گفتوگوی باز داشته باشم دربارهٔ اهمیت توانایی صحبت درباره هر موضوعی و اطمینان دادن به آنها دربارهٔ حمایت بیقیدوشرط ما. این فیلم ترسناک واقعیتهای سختی را به تصویر میکشد که هیچکس نباید مجبور به تحمل آنها شود و همین مسئله نقد اجتماعی آن را مرتبط و مؤثر میسازد. در عین حال، کارگردانی و بازیها چندان درخشان نیستند. بازیها احساساتی و واقعیاند و شدت خامی به نقشها میبخشند. هرچند ایان فورمن و بریجیت لاندی-پِین اجراهایی بهیادماندنی ارائه میکنند، بازیگران مکمل چندان قوی ظاهر نمیشوند. شخصیت اوون با بازی جاستیس اسمیت بهویژه ضعیف است؛ عمق کافی ندارد و تنها در صحنههایی با لاندی-پِین کمی جذابتر میشود. شخصیتهای فرعی عمدتاً فراموششدنیاند که این موضوع تأثیر کلی فیلم را کاهش میدهد. مجموعهٔ تلویزیونی درون فیلم، The Pink Opaque، و ضدقهرمانِ آن—و همچنین ضدقهرمان کلی فیلم—بهروشنی قرار است نمادین باشند. اما ماهیت مبهم این عناصر، هرچند میتواند استعارهای خوب باشد، در نهایت به داستان آسیب میزند چون سوالات زیادی بیپاسخ میماند. کمی پیشزمینه و وضوح بیشتر میتوانست روایت را غنیتر کرده و اتصال قویتری به تمهای نمادین بدهد. «I Saw the TV Glow» فیلمی است با عمق بصری و تماتیک ستودنی اما در اجرا و داستانپردازی ضعیف عمل میکند. فضای غمانگیز، تصاویر خیرهکننده و بازیهای خوبِ نقشهای اصلی از نقاط برجستهاند. این فیلم ارزش دیدن دارد بهخاطر نقد اجتماعی و تأثیر احساسیاش، اما تجربهٔ سینمایی کاملاً درگیرکنندهای نیست.
ضرورت و سبک؛ کمبود محتوا
«I Saw the TV Glow» پیامی مهم را منتقل میکند که واضحاً بر دل کسانی که باید این پیام را بشنوند تأثیر میگذارد، و تصاویر زیبا آن را در رنگهای احساسی غوطهور میکنند. اگرچه میتوانست با عمق، جزئیات و ساختار بیشتری ارائه شود، اما هدفی را که دنبال میکرد انجام میدهد. اگر این فیلم برای شما نافذ نبود، احتمالاً مخاطب هدفِ آن نیستید.
این فیلم با استفاده از شیوههای متنوع روایت، فیلمی کنجکاو است که قطعاً نکتهٔ مؤثری برای گفتن دارد اما بهنوعی نمیتواند به آن برسد. همه چیز درباره رابطهٔ دو نفر در حاشیهٔ اجتماع است. «اوون» (ایان فورمن سپس جاستیس اسمیت) با والدینش زندگی میکند در حالی که «مَدی» (بریجیت لاندی-پِین) با مادر بیتفاوتش است. او چند سال از او بزرگتر است و آنها در ابتدا از طریق برنامهای تلویزیونی به نام «پینک اوپیک» که او چند فصل است میبیند با هم پیوند میخورند، اما زمان پخش آن گذشتهٔ ساعتِ خواب اوست. او واضحاً نشان میدهد که علاقهٔ جنسیاش در جای دیگری است، اما اوون، که اصلاً آزرده نیست، فقط میخواهد برنامه را ببیند. یک شبمانی شروع دوستیِ رازآمیزشان است که ما را دعوت میکند مجموعهای از مسائل مربوط به هویت جنسی و جنسیتی، سیالیت و اثرات گاهبهگاه و تروماتیک این مسائل را بر افرادی که در سنین کم از نظر روانی و عاطفی امکانات مقابله با آنها را ندارند، بررسی کنیم. استفاده از سریال تلویزیونی بهعنوان یک هدایتکنندهٔ مؤثر برای تم عمل میکند چون از عنصر فراطبیعی هم ترس و هم مضحکه را منتقل میکند—بهخصوص با کاراکتر فروشندهٔ بستنی و «آقای بدخواه» که هیچگونه تهدیدآمیزی ندارد و اهداف و رابطهٔ او با داستان همانطور که شخصیتها رشد میکنند تغییر میکند. ناگهان او برای ده سال غیب میزند و سپس با سوالاتی برای پرسیدن و پاسخ دادن به زندگی اوون بازمیگردد، اما آیا او هنوز همان آدم است و آیا هیچکدام از آنها با هویتی که واقعاً دارند راحتتر شدهاند؟ فیلم لحظاتی برای سبکتر کردن فضا دارد، اما عمدتاً نگاهِ آرام و پرتنشی است به دو شخصیت که من احساس کردم آنها را خوب نمیشناسم. گمان میکنم این ممکن است بهطرز شدیدی برای کسانی که با پیچیدگیهای تعیین جنسیت سروکار دارند، طنینانداز باشد، اما برای بقیهٔ ما مسیر را نشان میدهد و سپس بیشتر یا کمتر ما را رها میکند تا خودمان بخشهای پرشدهٔ شخصیتهای اوون و مَدی را بنا به انتظارات یا آرزوهایمان تکمیل کنیم. انگار فیلمسازِ صاحبسبک، جِین شونبران، گوشهای از پازل را به ما داده و گذاشته تا ما بقیه را تکمیل کنیم—بدون این که لزوماً راه درست یا اشتباهی برایش وجود داشته باشد. فیلم چند تلاش هم برای رسیدن به یک نتیجهگیری دارد—یا همانقدر که به ما داده میشود—و این برای من کار نکرد. من «پایان» را لازم نداشتم، اما چیزی که دیدیم کمی شکننده بود. در مواقعی اثر سینمایی جذابی است، اما برای من گم شد.
امید داشتم این فیلم بازسازی Helloween 3 باشد. پر از پرکنندهٔ اضافه است. چه کسی احتیاج دارد بندها را اجرا کند؟ مونولوگها... عمیق است اما برایم قابلباور نبود. پایان جهنمی دارد. نماهای خیلی خوب. نماهای ترسناک. تصویربرداریِ خوب.
راستش؟ آنقدرها هم خوب نبود. من استعارهٔ زیربناییِ اوون بهعنوان یک فرد ترنس را فهمیدم و این خوب بود، اما واقعاً محتوای زیادی فراتر از آن وجود نداشت. شاید محتوا بیشتر باشد و من متوجه نشدم چون هنگام تماشا خسته بودم؛ نمیدانم. فکر میکنم فقط بیشتر از این انتظار ترس و نمایشِ نمایانترِ موضوع ترنس داشتم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران