نامزد دریافت ۱ اسکار. در مجموع ۱۶ جایزه و ۴۸ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان442
سال انتشار: 2014
کارگردان: برایان سینگر
نویسنده: سیمون کینبرگ
بازیگران: هیوجکمن، جیمز مکآوی، مایکل فاسبندر، جنیفر لارنس، پیتر دینکلیج، الن پیج
X‑Men: Days of Future Past (امتیاز: 4 ++)
خلاصهٔ داستان — در آیندهای دیستوپیایی در سال 2023 که جهشیافتهها تقریباً توسط رباتهای قدرتمندی به نام سنتینلها نابود شدهاند، آخرین جهشیافتههای بازمانده تلاش نهایی خود را برای نجات نسلشان آغاز میکنند. در حالی که...
سال انتشار: 2014
کارگردان: برایان سینگر
نویسنده: سیمون کینبرگ
بازیگران: هیوجکمن، جیمز مکآوی، مایکل فاسبندر، جنیفر لارنس، پیتر دینکلیج، الن پیج
X‑Men: Days of Future Past (امتیاز: 4 ++)
خلاصهٔ داستان — در آیندهای دیستوپیایی در سال 2023 که جهشیافتهها تقریباً توسط رباتهای قدرتمندی به نام سنتینلها نابود شدهاند، آخرین جهشیافتههای بازمانده تلاش نهایی خود را برای نجات نسلشان آغاز میکنند. در حالی که در صومعهای در چین پنهان شدهاند، کیتی پراید (الن پیج) آگاهی لاگان/ولورین (هیوجکمن) را به سال 1973 میفرستد. ماموریت او جلوگیری از به قتل رسیدن بولیوار تراس (پیتر دینکلیج) توسط میستیک (جنیفر لارنس) است؛ قتلی که تراس را به مقام شهید میرساند و تولید ماشینهای مخربی که بعداً به سنتینلها منجر شد را تضمین میکند. علاوه بر این، میستیک در جریان ماجرا اسیر شده و از DNA او برای مهندسی ماشینهای قدرتمندتر استفاده میشود. با جلوگیری از این قتل، امید آن است که آینده تغییر کند و نسلشان نجات یابد. ولورین که به دنبال نسخهٔ جوان چارلز زاویِر (جیمز مکآوی) میگردد، ناامید میشود وقتی میبیند او آنطور که در دهههای بعد میشناسیم نیست؛ زاویری شکسته و دردمند است و اولین چالش ولورین کمک به او برای باز یافتن نیروی گذشتهاش است. چالش بعدی، که برای زاویر چندان خوشایند نیست، فرار مگنِتو (مایکل فاسبندر) از زندانی زیر پنتاگون است. آنها از کوئیکسیلور (اون پیترز)، جهشیافتهای با سرعت فوقالعاده، کمک میگیرند. وقتی مگنتو و زاویر دوباره کنار هم میایستند، راهی پاریس میشوند تا تلاش کنند جلوی قتل تراس توسط میستیک را بگیرند—اما آیا بهموقع میرسند؟
برگردیم به سال 2000: هنوز بهخاطر دارم که اولین فیلم X‑Men را در آن تابستان دیدم. آن زمان فیلمهای ابرقهرمانی آنقدرها هم تضمینشده در گیشه نبودند؛ پس از استقبال ناامیدکننده از Batman & Robin (1997) ژانر ابرقهرمانی در وضعیت حساسی بود و یک شکست دیگر میتوانست به معنای پایان آن باشد. خوشبختانه فیلم نخست هم از نظر منتقدان و هم از نظر تجاری موفقیتآمیز بود و موج جدیدی از فیلمهای کمیک را آغاز کرد که بعدها گیشهها را در دست گرفتند. عجیب اینکه از آن زمان چهارسده و چهارده سال گذشته و حالا شاهد هفتمین فیلم در مجموعهٔ X‑Men هستیم. از آغاز محکم X‑Men تا کنون، سریال دقیقاً همیشه قابل اتکا نبوده و گاهی تحتالشعاع آثار دیگری مثل Batman، Spider‑Man، Iron Man و Avengers قرار گرفته است. میتوان گفت شش فیلم قبلی را تقریباً به دو دستهٔ «خوب» و «نه چندان خوب» تقسیم کرد؛ هرچند که برای انصاف The Wolverine را که در دستهٔ دوم میگذارم، فیلم نسبتاً خوبی است. به عنوان هفتمین فیلم سری، Days of Future Past قرار بود کشمکش کیفیت را به سود یک طرف تمام کند و خبر خوب این است که این فیلم تا حد زیادی وزن را به سمت مثبت گذاشته است.
با این حال من آنطور که برخی دیگر بهشدت تحسین کردهاند، چندان تحتتأثیر کامل قرار نگرفتم. مثل بسیاری از فیلمهای ابرقهرمانی امروزی، با انتشار DoFP جماعتی بلافاصله آن را بهترین فیلم ابرقهرمانی تاریخ خواندند؛ من به این حد بیپروا نمیگویم، اما فیلم بسیار سرگرمکنندهای است و موج صعودیای را که First Class آغاز کرد، ادامه میدهد. فیلم با صحنهٔ افتتاحیِ مهیج و درخشان آغاز میشود و پایان قویای هم دارد. اما بین این اوجهای اکشن، گاهی فیلم تمایل دارد به گَسَلی از قدرت افت کند؛ به خاطر داستان پیچیده، فیلم باید زمان زیادی صرف کند تا برای مخاطب همهچیز را روشن نگه دارد که متأسفانه منجر به تکرار موقعیت و سطح خطر میشود. روایت گاهی بیش از حد گفتگومحور میشود، حرکت فیلم را کند میکند و از نظر ریتم کلی آنقدر که مثلاً Captain America: The Winter Soldier بود، موفق نیست. یک یا دو صحنهٔ اکشن اضافه میتوانست مفید باشد. همچنین احساس کردم که فیلم شاید از رنگ، انرژی و حس شوخطبعی X‑Men: First Class کمی فاصله گرفته است. تا حدی به این خاطر که DoFP به نظر نمیرسد از فضای دههٔ 70 به اندازهٔ First Class بهره برده باشد؛ چند لباس چشمگیر و اشارهای کوتاه به جنگ ویتنام کافی نیست و آن فضا بهخوبی جلب نشده است. بهعلاوه، بخش ویتنام یکی از نقاط ضعیف فیلم بود؛ انحرافی غیرضروری که میتوانست از تدوین حذف شود.
صحنهٔ افتتاح DoFP فوقالعاده است—احتمالاً یکی از بهترین افتتاحیهها در میان فیلمهای ابرقهرمانی. فیلم بلافاصله ما را در میانهٔ حملهٔ سنتینلها به X‑Men در آینده میاندازد؛ صحنهای بسیار مهیج و خلاقانه که چینش و کُرئُگرافی برتر دارد و شخصیت جدید بلینک (با بازی فان بینگبینگ) با توانایی خلق درگاههای تلپورتیش، یکی از چشمنوازترین جهشیافتههایی است که تا کنون در سری دیدهایم. این سکانس ممکن است در دو ساعت بعدی فیلم از نظر اکشن و هیجان کمتر تکرار شود؛ هرچند یک سکانس دیگر هست که بهشدت سرگرمکننده است و بعداً به آن میرسیم. فینال بزرگ هم تلاش میکند و تا حد زیادی موفق میشود حس اپیک و گستردهای به نمایش بگذارد که در آن سنتینلها، کاخ سفید و ورزشگاه RFK حضور دارند. همزمان فیلم بین گذشته و آینده، جایی که سنتینلها دوباره حمله کردهاند، جابجا میشود. مشکل این است که نبرد نهایی حس میشود کمی کوتاه است؛ دو خط روایی رقابتی اندکی در اکشن و درام کم میآورند و زود به پایان میرسند.
نکات و حاشیهها — عنوان موقت فیلم هنگام تولید «Hello Kitty» بود که اشاره به نقش کیتی پراید در داستان دارد. داستان Days of Future Past بر پایهٔ کمیکی از همین نام است که در سال 1981 در دو شمارهٔ Uncanny X‑Men منتشر شد و توسط کریس کلِیرمونت نوشته شده است؛ این چهارمین فیلم برمبنای داستانی از کلِیرمونت است (X2 از God Loves, Man Kills، X‑Men: The Last Stand از Dark Phoenix Saga و The Wolverine از کمیکی همنام اقتباس شدهاند). در کمیک، آینده در سال 2013 رخ میداد، همان سالی که فیلمبرداری نسخهٔ سینمایی آغاز شد. اسکارهای گلولههایی که روی سینهٔ ولورین هنگام ورودش به دههٔ 1970 دیده میشود، به شکل صورت فُرمِ دب اصغر (Big Dipper) است که ادای دینی به انیمهٔ دههٔ 1980 Fist of the North Star است. قبل از ساخت فیلم، برایان سینگر دو ساعت با جیمز کامرون دربارهٔ امکانپذیرسازی و منطقی کردن مفهوم سفر در زمان گفتگو کرد؛ آنها مفاهیمی مثل جهانهای موازی و نظریهٔ ریسمان را بررسی کردند. همچنین لازم به ذکر است که ترکیب بازیگران بسیار پُرستاره است؛ چهار زن اصلی فیلم (هَلی بری، جنیفر لارنس، الن پیج و آنا پاکوین) همگی کاندیدای اسکار بودهاند و شش بازیگر مرد اصلی (هیوجکمن، مایکل فاسبندر، جیمز مکآوی، ایان مککلن، پاتریک استوارت و پیتر دینکلیج) همگی نامزد گلدن گلوب شدهاند.
با چنین گروه بازیگری برجستهای، جای تعجب نیست که بازیها عموماً در سطح بالایی قرار دارند، اگرچه به دلیل تعداد زیاد شخصیتها همه فرصت درخشش یکسانی ندارند؛ حضور هَلی بری بیشتر شبیه یک نقش کوتاه است و تقریباً هیچ دیالوگی ندارد. گروه آیندهٔ فیلم تقریباً کنار گذاشته شدهاند، و شخصیتهای معرفیشدهٔ جدید (بیشاپ، بلینک، وارپَث، ساناسپات و غیره) بسیار کم معرفی میشوند و دلیل زیادی برای دلسوزی ما نسبت به سرنوشتشان وجود ندارد. در گذشته اما بازیها قابل توجهاند: لارنس، فاسبندر و هیوجکمن همه بازیهای محکمی ارائه میدهند؛ اما شخصیتی که واقعاً برایم برجسته شد جیمز مکآوی است که بهطرز برجستهای در نقش چارلز زاویر جوان میدرخشد—او قویترین پرداختِ شخصیتی را دارد و بیشترین فرصت برای کاراکترپردازی به او داده شده است. در ابتدا او را بهعنوان فردی بهشدت شکسته میبینیم که از نظر جسمی و روحی به شدت آسیبدیده، اما با کمک ولورین دوباره راه خود را پیدا میکند.
دو افزودنی به دنیای X‑Men در این فیلم که بیشترین توجه را جلب کردند، کوئیکسیلور با بازی ایوان پیترز و بولیوار تراس با بازی پیتر دینکلیج بودند. نتیجهٔ نهایی برای هر دو برخلاف حدسهای پیش از اکران بود. تصاویر تبلیغاتیِ کوئیکسیلور برخی طرفداران را پیشاپیش عصبانی کرده بود، اما در فیلم او کاراکتری سرگرمکننده و تأثیرگذار است؛ معرفیاش یکی از جذابترین اضافهشدنها به فرنچایز از زمان Nightcrawler در X2 است. صحنهٔ فرار از پنتاگون که سرعت فوقالعادهٔ او به نمایش درمیآید، یک سکانس سرگرمکننده و مبتکرانه است که موقتا توجه بینندگان را از ستارههای بزرگتر فیلم میگیرد؛ متأسفانه حذف سریع او بعد از آن ناامیدکننده است و به نظر میرسد صرفاً برای خلاصی از ازدحام شخصیتها انجام شده، هرچند که بیننده را برای دیدن بیشتر از او مشتاق میگذارد—خبر خوب اینکه در X‑Men: Apocalypse حضور دارد. تنها نگرانیام این است که شاید او بیش از حد قدرتمند نشان داده شده و میتوان تصور کرد که میتوانست هر جهشیافتهای را قبل از واکنش آنها نابود کند.
ناامیدی اصلی در میان بازیگران برای من کاراکتر تراس با بازی دینکلیج بود. دینکلیج بازیگر فوقالعادهای است و بهصورت فردی کار خوبی انجام داده، اما شخصیت تراس در اینجا کمی کمرمق و نهچندان جذاب است، بهخصوص برای نقشِ «آنتاگونیست بزرگ» فیلم. این باعث میشود یکی از کاستیهای اصلی فیلم برای من کمبود یک ضدقهرمان قوی باشد. تراس تا حدی نقش سناتور کلی از اولین فیلم را به عهده دارد، اما آن فیلم مگنتو و برادریاش را هم بهعنوان تهدید داشت. در آینده، تهدید سنتینلها جدی و مؤثر است، اما آنها موجوداتی نسبتاً خالی از شخصیتاند که فرصت تعامل انسانی با اکس‑منها را ندارند. از نظر طراحی هم، سنتینلها ممکن است برخی طرفداران کمیک را ناامید کنند چون شباهت کمی به همتایان کمیکیشان دارند و طراحیشان برخی را به The Destroyer در Thor شباهت میدهد؛ با این حال نمیتوان انکار کرد که آنها تأثیرگذار و رعبآور هستند و مرگهای خشن برخی جهشیافتهها این حس را تقویت میکند.
نکات و حاشیهها — سینگر دربارهٔ «تغییر تاریخ» صحبت کرده و گفته است اعتقاد به چندجهانی دارد و قصد نداشته رویدادهای پیشین فرنچایز را بهصورت ترسناک پاک کند. در کمیک، کیتی پراید کسی بود که به گذشته رفت؛ در فیلم ولورین این نقش را دارد. سیمون کینبرگ گفته کیتی در آن دوره از نظر سنی مناسب بودنِ سفر در زمان نبوده و ولورین بهدلیل ظاهر تقریباً بدونتغییرش در طی زمان، گزینهٔ منطقیتری بود. برای نمایش حس سرعتِ فوقالعادهٔ کوئیکسیلور، سینگر صحنههای او را با نرخ 3600 فریم بر ثانیه فیلمبرداری کرد که به او حرکتی 150 برابر سریعتر از حالت عادی میدهد. ابتدا قرار بود جاش هلمن نقش یک کاَین مارکو/جِرگِرنات جوان را داشته باشد، اما این نقش حذف شد و او نقش ویلیام استایکر جوان را گرفت. سینگر گفته تراس را بر مبنای آدولف هیتلر ساخته است؛ کسی که از مهاجمان یک گروه برای داشتن توجیه و پیوند استفاده میکرد و تراس همین کار را با جهشیافتهها میکند.
با در نظر گرفتن داستان شلوغ و پیچیده که دو خط زمانی و دهها شخصیت را در بر میگیرد، نویسندهٔ فیلم سیمون کینبرگ کار نسبتاً تحسینبرانگیزی در متعادل نگهداشتن همهچیز و قابلفهم نگهداشتن روایت انجام داده است. با این حال، برخی سؤالهای آویزان وجود دارند که شاید بهخاطر درهمتنیدگیِ پیوستگی داستانی قبلی، امکان پاسخدادن به آنها فراهم نبوده است: چارلز زاویر چگونه هنوز پس از مرگی که در X‑Men: The Last Stand داشت، زنده است؟ وضعیت پنجههای ولورین که بین آدامانتیوم و استخوان نوسان میکند چیست؟ چرا در تریلوژی اصلی زاویر و میستیک بهنظر نمیرسیدند یکدیگر را بشناسند اما در این فیلم رابطهٔ نزدیکی دارند؟ فیلمنامه وقت زیادی را صرف توضیح داستان میکند و بنابراین فرصت کمتری برای تمرکز روی شخصیتهای اصلی باقی میگذارد؛ برای کسی که رابطهٔ مگنتو و زاویر در First Class را دوست داشته، این مایهٔ تأسف است. بهطور کلی دیالوگهای فیلم اغلب جنبهٔ توضیحاتی دارند.
فیلمنامه برخی مسائل جدید را نیز چندان خوب توضیح نمیدهد و از کنار آنها میگذرد؛ مثلاً کیتی پراید کی و چگونه توانایی فرستادن آگاهی افراد در زمان را بهدست آورده؟ و مهمتر از آن، منطقِ محوریت خون میستیک در توسعهٔ سنتینلها مبهم به نظر میرسد؛ اگر قرار بوده از چنین مسیرِ روایت استفاده کنند، راجر که توانایی کپیکردن قدرتهای سایر جهشیافتهها را دارد، انتخاب منطقیتری میبود تا نشان دهند چرا یک جهشیافتهٔ خاص برای ساخت سنتینل حیاتی است. این حس به من دست میدهد که تلاش شده میستیک تا حد امکان اهمیت یابد—شاید متاثر از افزایش شهرت جنیفر لارنس پس از First Class. از سوی دیگر، با پیر شدن هیوجکمن و نزدیک شدن به پایان دورهٔ ولورین، بهنظر میرسد دنبال چهرهٔ جدیدی برای فرنچایز باشند؛ چانینگ تیتوم برای نقش گمبیت مطرح بوده و جنیفر لارنس هم ممکن است در این مسیر گزینهای باشد. و یک نکتهٔ کوچکتر: آرایش و گریم میستیک این بار برایم مصنوعی بهنظر میرسید، بیشتر از 14 سال پیش.
خلاصهٔ نهایی — پس از شروع تازهای که First Class رقم زد، بازگرداندن ولورین و قرار دادن او دوباره در مرکز داستان اندکی بهنظر بازگشت به عقب است. اگر قرار است او بازگردد، باید درست استفاده شود؛ قویترین ویژگی ولورین برای من جنبهٔ جنگجوییِ خشن و بیرحم اوست، اما DoFP فرصت چندانی به او نمیدهد تا آن پنجههای آیکونیکش را آزاد کند و بیشتر نقش میانجی را بین مگنتو و زاویر برعهده دارد. اینکه بسیاری از جهشیافتههای معرفیشده در First Class بهصورت خارج از دوربین کشته میشوند، ناامیدکننده بود. بههرحال، پیشروی فیلم درام و جلوههای بصری خوب و چند سکانس برجسته دارد؛ صحنهٔ کوئیکسیلور در پنتاگون یکی از همان سکانسهاست و فضای ویرانشدهٔ آینده حس قویای از جنگ آینده را به یاد میآورد. همچنین بازسازی تصاویر خبری دههها بهصورتی که با فیلمبرداری واقعیِ آن دوران مطابقت داشته باشد، جالب و مؤثر است.
نتیجهگیری — با وجود اشارههای مکرر به کاستیها در این نقد (تا حدی در واکنش به تحسین گسترده)، حقیقت این است که فیلم افزودنی بسیار سرگرمکنندهای به مجموعهٔ X‑Men است. با این حال من آن را به اندازهٔ بسیاری دیگر تحسین نمیکنم. در میان فیلمهای ابرقهرمانی 2014، فعلاً آن را پس از Captain America: The Winter Soldier در جایگاه دوم قرار میدهم و پس از یک بار دیدن، در میان فیلمهای X‑Men رتبهٔ سوم را به آن میدهم. باید اضافه کنم زمانی که فیلم را دیدم، از نظر جسمی و روحی چندان در وضعیت مطلوبی نبودم که شاید کمی بر لذت من تأثیر گذاشته باشد و احتمالاً با تماشای مجدد، امتیاز من بالاتر خواهد رفت.
نقدها و نظرات کوتاه دیگر (ترجمه):
- «این فیلم بهخوبی روی بهترین شخصیتها تمرکز کرده و داستانی جالب دارد. ولورین همیشه محور اصلی بوده و انتخاب خوبیست. جیمز مکآوی و پاتریک استوارت در نقش پروفسور X عالیاند، مایکل فاسبندر بهعنوان مگنتو جوان، جنیفر لارنس بهعنوان میستیک و ایوان پیترز بهعنوان کوئیکسیلور (نقشی کوتاه اما بسیار سرگرمکننده) همگی برجستهاند. داستان پیچیده اما قابل دنبالکردن برای آشناهاست و فیلم توازنی خوب بین تأمل و هیجان برقرار میکند. کوئیکسیلور یکی از بهترین صحنهها را در پنتاگون دارد. امتیاز: A.»
- «فیلمی خوب و بسیار لذتبخش است، که برایم تا حدی تعجبآور بود چون معمولاً سفر در زمان فیلمها را بههم میزند. افتتاحیهٔ فیلم تاریک و تاثیرگذار است و مرا به یاد Terminator انداخت. بخشهای سفر در زمان بعضاً کلیشهای و خستهکنندهاند اما اجرا نسبتاً خوب است. صحنههای خندهداری مثل وقتی که ولورین از خواب بیدار میشود و با سه اوباش برخورد میکند و صحنهٔ پنتاگون که کوئیکسیلور همهچیز را «منجمد» میکند، جذاباند. twist ارزان وسط فیلم با رفتار ناگهانی مگنتو و عصبانیت آنهمزمان ولورین در آن صحنه برایم آزاردهنده بود؛ بدون آن، فیلم نمرهٔ بالاتری میگرفت. در کل، فیلمی بسیار لذتبخش است.»
- «من همهٔ فیلمهای X‑Men را دوست دارم جز آخرینِ Logan که وحشتناک بود. برای این فیلم نمرهٔ 8 از 10 میدهم.»
- «این فیلم یکی از بهترینهای سری است؛ ترکیب بازیگران قدیمی و جدید، داستان قوی و پرهیجان، صحنههای تکنیکی برجسته (بهخصوص کوئیکسیلور) و نمایش تضاد بازیگران کهنسال و جوان (استوارت/مککلن در برابر مکآوی/فاسبندر) بسیار تحسینبرانگیز است. با وجود نوسان کیفیت در مجموعه، Days of Future Past بهعنوان بهترین فیلم X‑Men و یکی از بهترین فیلمهای کمیک-بوکی بهشمار میآید.»
- «در بهترین روحیهٔ Terminator، X‑Men تصمیم میگیرند برای حفظ آینده، ولورین را به گذشته بفرستند تا جلوی رخدادهایی را که منجر به نابودی میشود بگیرد. داستان خوب و بازیها قویاند؛ ولورین رهبری میکند اما جای زیادی هم برای دیگر شخصیتها وجود دارد تا قدرتهایشان را نشان دهند، اندکی رومانس داشته باشند و ماجرا را جلو ببرند. جلوههای بصری زندهاند و پایان فیلم در میان آشوب و هرجومرج، نکتهای برای تأمل باقی میگذارد. ارزش تماشا روی پردهٔ سینما را دارد.»
- «Days of Future Past با استفاده از سفر در زمان، دنیاهای مختلف و بازیگران متفاوت را کنار هم میآورد و یکی از قدرتمندترین و سرگرمکنندهترین حماسههای ابرقهرمانی ساختهشده است. این فیلم اوج فرنچایز X‑Men است؛ اتحاد عالی بین بازیگران قدیمی و First Class، داستان پرتنش و صحنههای بهیادماندنی (مخصوصاً کوئیکسیلور) آن را به یکی از بهترین فیلمهای کمیک بدل کرده است.»
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران