فیلم باندی فوقالعاده. اثر برجستهای از گای همیلتون با کریستوفر لی در نقش آدمکشی که نشانهاش سرِ راجر مور است — اشتباه بزرگی کرده! فیلمی پرشتاب با لوکیشنهای دلانگیز، بدلکاریهای شگفتانگیز (حرکت واژگونی ماشین هنوز بهتر نشده)، زنان جذاب، موسیقی تم عالی، بازگشت خندهدار کلانتر J.W. پپر و البته اسطورهی سرِ راجر مور در نقش جیمز باند. کاش بازراهاندازی بیرمقِ سال 2006 به این اندازه...
فیلم باندی فوقالعاده. اثر برجستهای از گای همیلتون با کریستوفر لی در نقش آدمکشی که نشانهاش سرِ راجر مور است — اشتباه بزرگی کرده! فیلمی پرشتاب با لوکیشنهای دلانگیز، بدلکاریهای شگفتانگیز (حرکت واژگونی ماشین هنوز بهتر نشده)، زنان جذاب، موسیقی تم عالی، بازگشت خندهدار کلانتر J.W. پپر و البته اسطورهی سرِ راجر مور در نقش جیمز باند. کاش بازراهاندازی بیرمقِ سال 2006 به این اندازه سرگرمکننده بود.
„هواپیما، هواپیما“
مامور 007 (راجر مور) متوجه میشود هدف آدمکش گرانقیمت دنیا، اسکارامنگا (کریستوفر لی) قرار گرفته است. از بیروت به ماکائو چین و سپس به بانکوک تایلند میرود تا هم با این آدمکش روبرو شود و هم تجهیزات حساسِ تبدیلکنندهی انرژی خورشیدی را بازیابی کند. هرونه ویلشِیز در نقش دستیارِ کوچک اسکارامنگا، نیک نَک، حضور دارد.
این فیلم (1974) دومین حضور مور در نقش باند بود؛ او طی سالهای 1973–1985 در هفت فیلمِ مجموعه بازی کرد. دورهٔ مور یکی از دوستداشتنیترین دورهها در مجموعه است: همهٔ این هفت فیلم پرانرژی، بامزه، چشمنواز و کاملاً سرگرمکنندهاند؛ هیچکدام ضعیف نیستند و هر کدام در گیشه موفق بودند، اما این فیلم تا حدودی بین «بگذار زنده بماند» (1973) و «جاسوسی که دوستم داشت» (1977) گم شد.
کارگردان گای همیلتون که پیشتر «بگذار زنده بماند»، «الماسها تا ابد» و «گلدفینگر» را ساخته بود، خواست باند این فیلم تند و خشنتر باشد، شبیه نسخهای که در کتابهای ایان فلمینگ هست. به همین خاطر بازی مور در اینجا کمی سختتر به نظر میرسد — مثلاً طرز رفتار او با آندریا (مود آدامز) در صحنهٔ پیچاندن بازو — اما مور این نوع بازی را دوست نداشت و در دیگر فیلمهایش آن را ملایمتر کرد.
فیلم پر از سفرهای تصویری در آسیا است و جزایر تایلند بهویژه دیدنیاند (بهعنوان آبهای چین سرخ فرض شدهاند). در بخش زنان، مأمور مری گودنایت با بازی بریت اکلند حضور دارد که در سکانسهای پایانی در بیکینی گلدار چشمنواز است؛ همچنین مود آدامز در نقش آندریا و حضور کوتاه چیو می را داریم. لحظات بهیادماندنی شامل سکانس مدرسهٔ هنرهای رزمی، بازگشت بامزهٔ کلانتر با لهجهٔ جنوبِ آمریکا J.W. پپر (کلیفتون جیمز) که به همراه همسرش در بانکوک تعطیلات است، بدلکاری بزرگ پرشِ ماشین و عملیات مخفی نیروگاه خورشیدی اسکارامنگا هستند.
مدت فیلم ۲ ساعت و ۵ دقیقه است و در تایلند (خلیج فنگ نا و بانکوک) و هنگکنگ/ماکائو فیلمبرداری شده و بخشهایی هم در انگلستان تکمیل شدهاند.
رتبه: B
„تو از کشتن همانقدر لذت میبری که من میبرم، پس چرا اعتراف نمیکنی؟“
«مرد با تفنگ طلایی» را گای همیلتون کارگردانی کرده و فیلمنامه از روی رمان ایان فلمینگ توسط ریچارد مایبام و تام مانکیویچ اقتباس شده است. بازیگران اصلی شامل راجر مور، کریستوفر لی، بریت اکلند، مود آدامز، هِروِل ویلشِیز، و دیگراناند. موسیقی جان بیری و فیلمبرداری تد مور و اوزوالد موریس است.
در این قسمت، باند از تعقیبِ سولکس آگیتاتور باز میماند چون به نظر میرسد هدف آدمکش مشهورِ فرانسیسکو اسکارامنگا قرار گرفته است.
این آخرین فیلمی بود که توسط شراکت بروکولی و سالتزمن تولید شد؛ سالتزمن از مجموعه جدا شد. شاید سر جهتگیریِ باندِ مور اختلافی پیش آمده بود؛ چون «مرد با تفنگ طلایی» فیلمی مناسب برای جدایی آنها نیست و بهنظر میرسد اختلافات تأثیری در ساخت فیلم گذاشته و باعث شده این قسمت چندان نوآورانه نباشد. فیلم بیشتر به یک کمدی اسلپاستیک میماند تا ماجرای اکشنِ جدی. فیلمنامه الهامبخش نیست و شخصیتهای مری گودنایت و کلانتر پپر به حداقلهای نقشهای همراه باند سقوط میکنند؛ برخی موقعیتها عجیب و سهلانگارانهاند، بهویژه پایانِ ضعیف فیلم.
با این حال، حتی فیلمهای متوسطِ باند هم نقاط قوتی دارند. در اینجا بازی مور کمی جدیت دارد و اسکارامنگاِ لی یکی از جالبترین شرورهای سری است. مود آدامز نقش خوبی دارد؛ آندریای او پرکشش و زنده در قصه است و بازیاش کیفیتی دارد که بعدها او را به نقش اول زن در «اکتوپوسی» رساند. نیک نَکِ ویلشِیز هم شخصیت منحصربهفردیست، هرچند پایان نهایی احمقانه تا حدودی او را لکهدار میکند. بدلکاری برجستهٔ ماشین توسط بامپس ویلارد در یک برداشت انجام شده که لایق فیلمی بهتر بود.
جان بیری بار دیگر امتیاز موسیقایی را برعهده دارد و تنظیمی با رنگبرداشت شرقی ارائه کرده است. ولی تم عنوانِ لوولو (Lulu) زود فراموش میشود و متن شعریاش سطحی بهنظر میرسد. لوکیشنها باشکوهاند و ماکائو، هنگکنگ و تایلند بهخوبی بهکار رفتهاند؛ ابزار و گجتها هم کمکار شدهاند که اجازه میدهد از یک یا دو وسیلهٔ نقلیهٔ خلاقانه لذت ببریم. فروش گیشه حدود ۹۸ میلیون دلار بود که رقم قابلتوجهی است اما حدود ۶۳ میلیون کمتر از ماجرای قبلی باند بود. با انتقادها و ناامیدی طرفداران، دوباره سؤالهایی مطرح شد که آیا باند جذابیتش را از دست میدهد؟ با خروج سالتزمن، همیلتون و مانکیویچ، سرنوشت مجموعه نامشخص ماند. امتیاز: 6.5/10
گاهی فیلم چیزی فراتر از آنچه روی پرده میبینید است. من همیشه این فیلم را با احساس خوبی به یاد میآورم، چون نخستین فیلمی بود که در سینما دیدم و کارتونی نبود — و از دیدنش واقعاً لذت بردم. اینبار «007» گلولهٔ طلاییای در پاکت دریافت میکند. پس از کمی کار کاراگاهی درمییابد که هدفِ شخصیت نامیِ داستان — اسکارامنگا (کریستوفر لی) که برای هر ترور ۱ میلیون دلار میگیرد — قرار گرفته است. چرا؟ باند راهی هنگکنگ میشود و خطرات او با جستجوی خطرناک برای «سولکس» — وسیلهای انقلابی که میتواند انرژی خورشیدی را به برق تبدیل کند — درهم میآمیزد. پایان البته قابلپیشبینی است، اما گای همیلتون از یک راجر مور در فرمِ خوب بهرهٔ زیادی میبرد و صحنههای اکشن فراوانی دارد. طنز سبکِ فیلم هم هست — ازجمله کودکی که فیل چوبیاش را با خودش دارد و گردشگرانِ بَده — و مداخلات بامزه و زمانمندِ کلیفتون جیمز در نقش کلانتر ابله J.W. پپر. دو «دختر باند» داریم: بریت اکلند در نقش سبک و سطحیِ گودنایت و مود آدامز در نقش میس آندرز، نامزد دلخستهٔ آدمکش که سعی میکند به باند کمک کند زنده بماند. و البته افسانهٔ نیک نَک (هروِل ویلشِیز) که با قد سه فوتیاش بخش زیادی از تهدید و طنز را در سراسر فیلم فراهم میکند. فضاها فرصت میدهند تا عکسبرداری بدرخشد — لوکیشنهای زیبا در تایلند، کمی کیکبوکسینگ و یک تعقیبورسابقهٔ قایق در کانال پیش از پایانی آتشبازیشده. یکی از فیلمهای موردعلاقهام از مجموعه — ریتمِ خوب و شرور قدرتمندی دارد. کمارزشنماییشده بهنظرم — قطعاً ارزش دیدن دارد.
میدانم که قرار است این را دوست نداشته باشم؛ این یکی از فیلمهایی است که در میان طرفداران جدیِ باند معمولاً نباید دوست داشت. و دلیلش هم این است که بله، فیلمنامه در واقع خیلی ضعیف است... و من از آن دفاع نمیکنم. میشد کار بهتری کرد. با این حال، هنوز هم فیلمی سرگرمکننده است. این باند دورهٔ مور، قیاساً ابلهانه است و یکی از دلایل اصلی نپسندیدنِ برخیها همین افراطِ سبکِ مور است — فکر کنید کبوترها. اما من خندهام گرفت. تا انتها خندیدم، تا وقتی که دوباره تلاش کرد فیلمی جدیِ 007 باشد بهجای تقلیدی از آن... و آنجا بود که من را از دست داد. این فیلم واقعاً لایق 10 ستاره نیست، اما بین 10 و 1 من آن را در گروه «بله — ببینید» قرار میدهم؛ قطعاً لایق 1 ستاره هم نیست چون دیدنی و سرگرمکننده است. فقط توجه کنید کسانی که در میان طرفداران 007 از آن متنفرند دلایل خوبی برای نداشتنِ علاقهشان دارند... و کسانی که دوست دارند هم، آن را فیلمی سرگرمکننده و دیدنی میدانند که از قلم نیاندازید.
این کار از رمان نیمهتمام ایان فلمینگ اقتباس شده، بنابراین آزادی عمل بیشتری نسبت به معمول بود. اما برای تماشاگر چندان اهمیت ندارد. این فیلم 007 بسیار متفاوت از بقیه است، چون باند با یک سازمان بزرگ سر و کار ندارد؛ عملاً با یک نفر رودرروست: مرد با تفنگ طلایی. «تفنگ طلایی» کریستوفر لی سلاحی مخصوص است و به باند گفته میشود که قرار است قربانی این آدمکش باشد. بعداً درمییابد که اصلاً قرار نبوده قربانی باشد. در عین حال به شرق سفر میکند و با یک مدرسه کاملِ کاراته درگیر میشود — فرار میکند. مرد خوبیست. همچنین با کلانتر با لهجهٔ جنوبِ آمریکا از فیلم قبلی ملاقات میکند که بار طنز خوبی فراهم میآورد. قبلاً در نقد «بگذار زنده بماند» گفتهام که آن کلانتر در زمان خودش کلیشهای و سطحی بود، اما امروز تبدیل به شوخی تازهای شده و بنابراین این فیلم خیلی خوب سن خورده است. فکر نمیکنم مناظر بهقدرِ سایر فیلمهای باند عجیب یا زیبا باشند، اما قابلقبولاند. در مقایسه با اکثر فیلمهای 007 از همان دوره ممکن است کمرنگتر باشد، اما هنوز از تقریباً همه فیلمهای قرن بیستویکم باند بهتر است — فقط خستهکننده نیست و پر از اکشن و ماجراست.
«مرد با تفنگ طلایی» معمولاً فیلمی تحسینشده به شمار نمیآید، اما با وجود نقصهای بسیارش من از آن لذت میبرم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران