یک پیغام رمزگذاری شده از گذشته ی باند، به وی سرنخی از گروه تروریستی مخوفی به نام SPECTRE میدهد. باند به دنبال کشف و نابودی این گروه رفته و در این حال نیز مشکلات سیاسی زیادی برای زنده و فعال نگه داشتن سرویس مخفی انگلستان دارد...
یک پیغام رمزگذاری شده از گذشته ی باند، به وی سرنخی از گروه تروریستی مخوفی به نام SPECTRE میدهد. باند به دنبال کشف و نابودی این گروه رفته و در این حال نیز مشکلات سیاسی زیادی برای زنده و فعال نگه داشتن سرویس مخفی انگلستان دارد...
با دیدی عقبتر، هیجانم برای «اسپکتر» کمی احمقانه بهنظر میرسد. بعد از «اسکایفال»، سم مندز آشکارا گفته بود دیگر فیلم باند نمیسازد. حتی «اسکایفال» هم از نظر من بهترین اثر دوره جدید باند نبود — کشدار و طولانی بود. با این حال تحت تأثیر تبلیغات بازگشت مندز به باند کلاسیک، پوستر نمادینِ کریگ در قالبی شبیه راجر مور و تریلرهایی که وعده رجوعی نوستالژیک به...
با دیدی عقبتر، هیجانم برای «اسپکتر» کمی احمقانه بهنظر میرسد. بعد از «اسکایفال»، سم مندز آشکارا گفته بود دیگر فیلم باند نمیسازد. حتی «اسکایفال» هم از نظر من بهترین اثر دوره جدید باند نبود — کشدار و طولانی بود. با این حال تحت تأثیر تبلیغات بازگشت مندز به باند کلاسیک، پوستر نمادینِ کریگ در قالبی شبیه راجر مور و تریلرهایی که وعده رجوعی نوستالژیک به دشمنان و تمهای قدیمی را میدادند جذب شدم. ولی «اسپکتر» هیچکدام از اینها نیست؛ فیلمی است که به نظر میرسد همه فقط از سر اجبار کارشان را انجام میدهند. «اسپکتر» خیلی تلاش میکند ادای کلاسیکهای باند را درآورد اما در عمل بیشتر شبیه استهزا و تقلید سطحی از سری است.
از ابتدا فیلمنامه ضعیف و قابلپیشبینی است. باند از درگیری به تعقیب میپرد و بعد سکانس عاشقانه، همان حرفها و کارهایی که در ۲۳ فیلم قبلی هم دیدهایم را تکرار میکند. بهجای یک روایت کامل، فیلم مجموعهای از سکانسهای نمایشی است که بهطور لَخت به هم دوخته شدهاند. برخی سکانسها بهتنهایی خوباند، اما از ستیزه دوم یا سوم خمیازهتان را نمیتوانید سرکوب کنید. وقتی خمیازه نکشید، خواهید خندید — نه از سرِ خوشحالی. دیالوگها اغلب مبتذلاند؛ جذبه و تندی کلامی که باند را متمایز میکرد ناپدید شده؛ بهنحوی که در یکی از صحنهها وقتی ساعت بمب پرتاب میکند میگوید: «زمان پرواز میکند!» — جملهای سطحی و خندهدار.
ماموریت فیلم مأموریتی مخفی است که پس از مرگ «م» (جودی دنچ) از طریق پیام ویدیویی به باند محول میشود؛ اما فیلم هرگز تلاشی برای درگیرکردن تماشاگر با این مأموریت یا انگیزه باند برای دنبال کردن اوبرهاوزر (کریستوف والتز) انجام نمیدهد — ماجرایی که ظاهراً ربطی به پدر خوانده و کودکی دارد اما هیچگاه برای داستان یا خود جیمز اهمیتنمایی نمیشود. در عین حال «سی» (اندرو اسکات) میخواهد سرویسهای اطلاعاتی جهان را زیر شبکهای یکپارچه قرار دهد و برنامه ۰۰ را منسوخ کند — و انگار سم مندز همین کار را برایش انجام داده است.
با این حال «اسپکتر» از منظر تصویری زیباست. حدود پنج یا شش سکانس عظیم دارد که همه عالی فیلمبرداری شدهاند. اگر فقط خواهان لمدادن و تماشای باندی هستید که با استون مارتین مفهومی در خیابانهای رم میرانَد، این فیلم برای شماست. اما مدتها کش میآید در حالی که تقریباً هیچ اتفاق جالبی نمیافتد؛ باند در موقعیتی گرفتار میشود و بیرون میآید و چند جملهٔ بانمک و غیرقابلباور هم میپراند.
دنیل کریگ هرگز تا این اندازه از شخصیت جیمز باند جدا بهنظر نرسیده بود. ابتدا باید بگویم کریگ را بهعنوان بازیگر و باند دوست دارم — او مفضل من میان همهٔ بازیگران باند است. اما در اینجا او به شکلی نامانوس دیگر جیمز باند نیست. مثلاً صحنهای که باند تفنگش را به رودخانه میاندازد آنقدر خشک و متکلف کار شده که مرا مضطرب کرد. توصیف دقیق این فاصله سخت است، اما وقتی ببینید احساس مشابهی خواهید داشت.
شاید سم مندز و جان لاگان موفق شدهاند ادای فیلمهای دوران راجر مور را کامل درآورند؟ چون واقعیت این است که آن فیلمها هم فیلمهای بزرگی نبودند. از ابتدا تا انتها «اسپکتر» شبیه کسی است که یک متن باندی را پر کرده و دعا میکند وقتی برگرداند خوانده شود، معنیدار بنماید.
---
افسانه سینمایی و مقاوم جاسوس بریتانیایی بازگشته است: جیمز باند در بیستوچهارمین حضور سینماییاش با فیلم پرانتظار و خوشساخت «اسپکتر» بازمیگردد. طرفداران جهانی مأمور ۰۰۷ انتظارها و تصویری ذهنی از مأموریتی زیرکانه و شکوهمند دارند که آرتیشِ شیک و صیقلخوردهٔ مسلح به شاتل و نوشیدنیِ مارتینی با آن روبهرو خواهد شد. هر چه علاقهمندان برای ورود بیستوپنجمین قسمت تصور کنند، بهتر است از جریانهای لذتبخش و هوشمندانهٔ «اسپکتر» لذت ببرند.
دنیل کریگ، با فک استوار و جدیت همیشگی، بار دیگر برای چهارمین بار نقش ۰۰۷ را برعهده دارد. طرفداران پروپاقرص و معمولی هر دو میتوانند فهرست آثار کریگ در نقش باند را مرور کنند و فیلمها را با هم مقایسه کنند: «کازینو رویال» (۲۰۰۶) معرفی درخشانی برای او بود؛ «کوآنتوم سکونت» (۲۰۰۸) تجربهای ترکیبی و نه چندان موفق بود؛ «اسکایفال» (۲۰۱۲) بازگشتی قوی برای کریگ رقم زد. اکنون «اسپکتر» تلاش میکند پیوندهایی با ماجراهای قبلی کریگ برقرار کند و دشمنی نوینی را معرفی نماید.
در عمل «اسپکتر» فیلمی قابلاستفاده و یادآور آثار قبلی است که زنگهای نوستالژیک را گاهگاهی در خود دارد. علاقهمندان زیرک ممکن است اشاراتی به «کازینو رویال» و «کوآنتوم سکونت» ببینند. بهنوعی «اسپکتر» بهعنوان پلی برای قسمت بیستوپنجم عمل میکند؛ سایر فیلمهای باند نیز اغلب چنین نقشی داشتهاند. با این حال فیلم امضای مخصوص به خود را دارد که طرفداران از آن لذت میبرند: سکانسهای هیجانانگیز، لوکیشنهای زیبا، زنان اغواگر و حیلهگر باند، تعقیبهای خودرویی باشکوه، شرورهای بزرگ و هردمبههردم یارانشان، گجتها و فناوری خلاقانه و البته جیمز باند شکستناپذیر.
نقدی که میتوان به «اسپکتر» وارد کرد این است که میتوانست فراتر رود؛ گاهی حس میشود فقط دارد چیزها را تکرار میکند. اما فیلم هرگز به روزمرگی «کوآنتوم سکونت» تن درنمیدهد که این خود نکتهای مثبت است.
فیلم جلوهای از تجمل، رمزآلودی، تعلیق و کشمکش دارد. صحنه افتتاحیهٔ شگفتانگیز در جشن روز مردگانِ مکزیکو سیتی واقعاً نفسگیر است، اما ترانهٔ تمِ فیلم — «Writing’s on the Wall» از سم اسمیت — چندان مناسب فضای باند بهنظر نمیآید؛ تمهای کلاسیک باند همیشه با صحنهٔ آغاز و آهنگ اصلیشان شناخته شدهاند و این آهنگ برای بسیاری نامتناسب جلوه میکند.
در «اسپکتر» تصویر کریگ از باند به سبکِ لباسپوشی شیکتر و آراستهتری ارتقا یافته است؛ از زمان راجر مور تا کنون کمتر اینقدر جلوهٔ مد در باند دیده شده بود. لحن کلی فیلم بین اساطیر باند قدیم و جدید معلق است و به هر دو سمت خدمت میکند.
سم مندز، که پیشتر «اسکایفال» را کارگردانی کرده بود، لحن و قالب مناسبی برای «اسپکتر» پیدا کرده و ارزشهای تولیدی عظیم فیلم — طراحی صحنه، لوکیشنها و سکانس رؤیایی پیش از تیتراژ — را بهخوبی نمایش میدهد. بازگشت بازیگرانی چون رالف فاینز در نقش «م»، بن ویشاو در نقش «کیو» و نامی هریس در نقش «مونیپنی» نیز دلگرمکننده است.
سازمان جنایی بهنام SPECTRE همیشه جزو لایههای جهان باند بوده و نقش منفی مرکزی آن را ارنست استاورو بلودفلد ایفا میکرد. کریستوف والتز نقش فرانز اوبرهاوزر را بازی میکند و دیو باوتیستا با نقشِ تنومند هینکس یادآورِ دیوانگیهای شروران قدیمی است.
زنان فیلم — لیا سیدو و مونیکا بلوچی — هرچند بهیادماندنیهای تاریخی باند را نمیربایند، اما نقشآفرینی قابلقبولی ارائه میدهند و جلوهٔ اغواگری را به فیلم میآورند.
در مجموع «اسپکتر» بالا و پایین دارد و بین روایت مستقل و صرفاً یادآورِ خاطرات گذشته تردید دارد. در نهایت فیلم نیاز تماشاگر برای دیدن جیمز باندِ شکستناپذیر را برآورده میکند، هرچند این قسمت میتوانست اندکی بهتر باشد.
---
فیلمی «درست» و استاندارد از باند: همه کلیشههای منتظره در آن هست، والتز بهعنوان شرور قابل قبول است و صحنهٔ افتتاحیه واقعاً چشمگیر است. غیر از این چیز جدیدی ندارد.
---
این یکی از فیلمنامههای غیرمعمول باند نیست، اما هنوز هم سرگرمکننده است.
چیزی که از چند فیلم اخیر باند دوست داشتم این بود که از سبک سنتی ۰۰۷ فاصله گرفتهاند و کمتر متکی به گجتهای ویژه جاسوس بودند — تغییری که از زمان دنیل کریگ آغاز شد. او از نظر بدنی مناسبترین باندی است که دیدهام و با این فیلم دهسالگی نقشاش را جشن میگیرد. سوال این است که آیا او فیلم دیگری خواهد ساخت یا نه؛ پایان فیلم مبهمی این شک را ایجاد کرد. از منظر داستان پایان نسبتاً روشن است و من احساس کردم خداحافظی کریگ است، اما بعدها خواندم که منابع رسمی میگویند او میتواند در قسمت بیستوپنجم و تا وقتی خودش تمایل داشته باشد بماند.
«اسپکتر» فیلم سادهتری از باند است، اما کیفیت تولید آنچنان بالاست که از تماشای آن لذت میبری. بازیگران خوباند اما نه آنطور که انتظار داشتم؛ بسیاری صحنهها برای فیلمی از نوع باند عادی و معمولیاند، در مقایسه با اکشنهای امروزی تفاوت زیادی ندارند. ممکن است از نظر منتقدان ضعیف بهنظر برسد، اما برای من سرگرمکننده بود. برخی جزئیاتِ فیلم، مثل معنای حرف «C» در اسم شخصیتها هم خندهدار بود — انگار بهترینشان همین انتخاب بوده است. فیلم بالا و پایین داشته؛ «اسکایفال» موفقیّت بزرگی بود و «اسپکتر» به آن استاندارد نرسیده اما باز هم فیلمی سرگرمکنندهست. بهعنوان فیلم جاسوسی مناسب است؛ بهعنوان فیلم باند ممکن است شما را ناراضی کند، اما من لذت بردم. امتیاز: 7/10.
---
«اسپکتر» در رسیدن به پتانسیل عظیم روایت جذاب و ضدقهرمانِ فوقالعادهاش ناکام میماند، اما سم مندز باز هم یک فیلم باند قابل قبول ساخته است.
فیلمنامه مشکلاتی جدی دارد، از جمله یک زیرپلات خستهکننده که ضربآهنگ فیلم را کند و زمان اجرا را متورم کرده است. علاوهبر این، زمان محدود حضور کریستوف والتز روی پرده ناامیدکننده است، گرچه اجرای او در حد تواناییاش درخشان است. خوشبختانه سکانسهای اکشن چشمگیر فیلم را بالا میبرد و فیلم از فیلمبرداری زیبا و بازیهای درخشان بهره میبرد. رابطهٔ احساسی بین شخصیتهای دنیل کریگ و لیا سیدو مؤثر است و موتیف شخصیسازیشدهای به مأموریت باند میدهد. یکی از بهترین فیلمهای مجموعه در لایههای زیرین فیلمنامهٔ شلوغ دفن شده، اما در سطح فیلم چیزهای زیادی برای تحسین دارد.
---
پس از رفتن «دام جودی» از صحنه، «م» جدید (رالف فاینز) با فشار فزایندهٔ «سی» (اندرو اسکات) روبهروست که خواهان تعطیلکردن برنامه ۰۰۷ و اتکا به یک سامانهٔ اطلاعاتی بینالمللی کامپیوتری است. طبیعی است که ۰۰۷ (دنیل کریگ) در این باره تردید دارد و پس از یک تعقیب و گریز پرخرج از مکزیک تا رم، به گردهمایی جمعی از جنایتپیشههای سطح بالا میرسد که برای سازمان موسوم به «اسپکتر» کار میکنند. در مسیر، او «کیو» و «مونیپنی» را به کمک میگیرد تا دختر دشمن قدیمش «آقای وایت» را پیدا کند؛ «مادلن» (لیا سیدو) شاید بداند چگونه جلوی جاهطلبیهای این سازمان مرموز و مرگبار را بگیرد. سکانسهای اکشن فراوان و طولانی هست و گجتها هم عملکرد قابل قبولی دارند، اما داستان نازک و شخصیتپردازی ضعیفاند. تنش کافی وجود ندارد — از ابتدا میدانیم احتمالاً پشت پرده چه کسی است و نه فاینز و نه اسکات چیز چندانی به فیلم اضافه نمیکنند؛ در حقیقت اسکات نسبتاً ضعیف است. تهدیدهای فیلم را تا حدی دیو باوتیستا و گاهگاه والتز ایفا میکنند اما حضورشان کافی نیست تا داستان را تقویت کند؛ پایان فیلم هم تا حدی مضحک است. تهیهکنندگان ظاهراً دائماً در تلاشاند باند را بازآفرینی کنند بیآنکه متوجه باشند هرچه بیشتر استانداردهای داستان و شخصیتهای سنتی را تضعیف کنند، تاثیر مجموعه کمتر میشود؛ خصوصاً وقتی آثار دیگری با نوشتار قویتر و ستارهٔ کاریزماتیکتر در ژانر حاضرند. این قسمت نسبت به بسیاری از فیلمهای دیگر کریگ کوتاهتر است که شاید بهخاطر آن سپاسگزار باشم؛ چون از ابتدا تا انتها فیلمی متوسط است.
---
واژههایی که به ذهن میرسند «پیچیده» و «غیرقابلتماشا» است.
تا زمان انتشار «اسپکتر» از نمایش باندی خسته شده بودم که دنیل کریگ بهشکل ضدباندی از باند بودن به تصویر میکشید. حالا از او واقعاً متنفرم؛ قبلاً مور را کمترین علاقهام میدانستم اما الان او را خیلی بیشتر از کریگ دوست دارم.
فیلمنامه پراکنده بود. گمان میکنم سازندگان میخواستند پیچشهای متعدد ایجاد کنند، اما هر پیچش بیهدف بود؛ تلاش برای گیجکردن صرفاً بهخاطر گیجکردن بهجا مانده و نتوانستهاند آن را معنادار یا رازآلود کنند. کریستوف والتز بازیگر بزرگی است اما حتی او هم در این آشفتگی نتوانست جای خود را پیدا کند. اکشن هرگز تعلیقآور یا لذتبخش نیست و در نهایت این حس را میدهد که این فیلم باند را آدمهایی ساختهاند که فراموش کردهاند چگونه داستان بگویند. و این به نحوی تناسب دارد با روند کلی هالیوود آن دوره که گویی «داستان و شخصیتپردازی اهمیتی ندارند». بهنظرم از اینجا به بعد کار سختتر میشود.
---
«اسپکتر» از نظر سبک، کلاس، اکشن و لحظات چشمگیر کم و کسری ندارد اما از اشتیاق و نیروی «کازینو رویال» یا «اسکایفال» بیبهره است.
پس از موفقیت عظیم «اسکایفال»، بازگشت سم مندز و اعلام والتز بهعنوان شرور، انتظارات خیلی بالا رفت. متأسفانه «اسپکتر» نتوانست آن سطح از انتظار را برآورده سازد. اگرچه روایت تلاش میکند همهٔ فیلمهای کریگ را بههم پیوند دهد و یک سرشاخهٔ جنایتکار عالیرتبه معرفی کند، وزنِ موردنظر را حمل نمیکند. سکانسهای اکشن استثناییای هست — افتتاحیهٔ مکزیکو از بهترینهای مجموعه است و درگیری روی قطار با دیو باوتیستا سرگرمکننده است — ولی بخشهایی از اکشن حسِ مهارشدگی میدهند، انگار کریگ از نقش خسته است و دل به انجام بدلکاریهای جسورانه نمیدهد. لیا سیدو و مونیکا بلوچی هر کدام جنبهای جدید به نقشهای «دختران باند» آوردند و عمق عاطفی غیرمعمولی برای فیلم فراهم کردند. «اسپکتر» فیلم جاسوسی خوبی و باندی لذتبخش است، اما به سطحِ تبلیغات و توقعات قبل از اکران نرسید. پس از آنکه «کازینو رویال» و «اسکایفال» خیلی فراتر از باندِ معمول عمل کردند، «اسپکتر» به وضع موجود بسنده کرد — که هنوز هم خوب است اما میتوانست فوقالعاده باشد.
---
«اسپکتر» نمایی دروننگرانه از مشکلات باندهای مدرن به ما میدهد: اینکه اینها کار نمیکنند چون ۰۰۷ باید ترکیبی از اکشن، مناظر عجیب و غریب، شکوه سینمایی، زنان زیبا، گجتهایی که درست یا غلط کار میکنند، و مهمتر از همه بذلهگویی، جذبه و جوّ باشد. نمیدانم دقیقاً از کی قالب از هیجان به کسالت تغییر کرد، شاید حوالی ۱۹۹۵، اما تغییر رخ داد و باید بهطرزی پربار و جالب صورت میگرفت. در عوض به کسالتِ کامل تبدیل شد؛ انگیزهٔ شخصیتها جز باند تقریباً صفر است، الهام صفر، استراتژی صفر و دیالوگها دستوپاگیرند.
این را ناشی از تغییراتی میدانم که از دهه ۱۹۷۰ رخ داد و باعث شد نویسندگی افت کند؛ حالا همان نویسندگانِ ضعیف قاضی نوشتنِ نسلهای بعدی شدهاند. تغییر فرمت باید سالها پیش اتفاق میافتاد — مثلاً به «فرزندان ۰۰۷» که ۰۰۷ نقش پسزمینهای داشته باشد — ایدهای که بسیاری قبل از ۱۹۹۵ مطرح کرده بودند. «اسپکتر» تاحدی این نگرش را با عنصر زمانبندی نشان میدهد: باند مقابل نیروی عظیمِ شرور و در کشمکش با سازوکارهای جدید کامپیوتری قرار میگیرد. شخصیت ۰۰۷ تنها چیزیست که در این فیلمهای جدید باقی میماند. تقصیرِ دنیل کریگ نیست که بهعنوان ۰۰۷ برای نویسندگان ضعیف کار میکند؛ و حتی کارگردانها با وجود لوکیشنهای زیبا، توانایی کُند کردن جذابیت منظره را دارند. روزی میرسد که کریگ از این شهرت بهره ببرد و در فیلمهای بهیادماندنیتر بازی کند، اما اکنون فیلم تا حد زیادی فرمولی است؛ اکشن قابل قبول است و از رکودِ کامل بدتر است، اما در کل کدر و کسلکننده.
---
کلمات نمیتوانند حوصلهسربر بودنِ این فیلم را توصیف کنند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران