نامزد دریافت ۲ جایزه بفتا — در مجموع ۱۱ جایزه و ۳۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان3765
«سینت مود» نگاهی به یک زیستجهان مدرن و تنهاست که متأسفانه برای بسیاری بسیار آشناست. قوت فیلم در این است که رز گلس—نویسنده و کارگردان—ما را تا پایان هولناک با مود همراه میکند؛ چون او درواقع برآمده از طبیعت منحرف خودش است، هنوز در جستوجوی آن پیوند شخصی دور از دسترسی که سالها تنهاییاش را تسکین دهد. گلس بهعنوان نویسنده/کارگردان در سطوح گوناگون موفق است...
«سینت مود» نگاهی به یک زیستجهان مدرن و تنهاست که متأسفانه برای بسیاری بسیار آشناست. قوت فیلم در این است که رز گلس—نویسنده و کارگردان—ما را تا پایان هولناک با مود همراه میکند؛ چون او درواقع برآمده از طبیعت منحرف خودش است، هنوز در جستوجوی آن پیوند شخصی دور از دسترسی که سالها تنهاییاش را تسکین دهد. گلس بهعنوان نویسنده/کارگردان در سطوح گوناگون موفق است و باورکردنی نیست که این نخستین فیلم اوست: او از دل خشکی و افسردگی، حس ناخوشایندی میسازد؛ ترس را در سکون، خاموشی و انزوا مییابد.
«چه کسی حق دارد شما را به پوچی قانع کند، حق دارد شما را به بیعدالتی وادارد.» — والتِر
«همهٔ ما تمایل داریم تصور کنیم جهان باید با پیشداوریهای ما همراستا باشد؛ دیدن عکس این موضوع نیاز به کوشش فکری دارد، و بیشتر مردم زودتر میمیرند تا فکر کنند.» — برتراند راسل
«مردان هرگز به اندازهٔ زمانی که از روی باور مذهبی عمل میکنند، کاملاً و با اشتیاق شرور نیستند.» — اومبرتو اِکو
آیا تعصب مذهبی نوعی بیماری روانیست؟ از دید برخی منتقدان پرآوازهٔ نوـبیانیت، پاسخ مثبت است. اما از منظر متعصب، این باورها اغلب نهفقط منطقی و قابل توجیه، بلکه اجتنابناپذیر بهنظر میرسند؛ آنها انتخاب نمیکنند متعصب باشند، بلکه مجبور به آن میشوند، هرچقدر رفتارشان دیوانهوار بهنظر آید. تفاوت میان آنچه متعصب میپندارد و آنچه دیگران میبینند، مسئلهٔ اصلی در «سینت مود» است؛ فیلمی خیرهکننده از رز گلس که ژانرها را درمینوردد: تاحدّی وحشت، تاحدّی تریلر روانشناختی، درامی شخصیتی و تاحدّی رسالهای دینی. «سینت مود» را میتوان از زوایای مختلف خواند—تحلیل تعامل ایمان و خود، مرثیهای برای زندگی زنی جوان در حال فروپاشی روانی، درامی دربارهٔ تنهایی، مطالعهای دربارهٔ اهمیت دوستی، حکایتی از تسخیر یا تراژدیِ شکنندگی بدن انسان—و در همهٔ این خوانشها همواره ابهامی بزرگ هست: شاید آنچه میبینیم واقعیت باشد و شاید توهمی مطلق.
داستان در شهری ساحلی انگلیسی بهتصویر کشیده میشود—محیطی افسرده و خفقانآور—و با مود آشنا میشویم؛ شخصیتی با اجرای بدنی و درونی بسیار قوی از مورفید کلارک، تازهمسلمانی که به کاتولیسیسم گرویده و کاملاً متدیّن است. مود معتقد است بشر فاسد و شهوتمند است و تنها از راه نجات حقیقی میتوان رستگار شد. او مطمئن است خدا بهطور مشخص برنامههایی ویژه برای او دارد. پیش از آنکه مأمور نجات بشر شود، مود بهعنوان پرستار مراقبت تسکینی شخصی کار میکند و در نمازهای درونروای خود توضیح میدهد که رسیدگی به انسان در حال مرگ و پذیرایی از او با مهربانی در روزهای آخر، معادل نجات روح اوست.
داستان با ورود مود به نخستین روز کاریاش نزد آماندا کهنهرقصنده و طراح رقص آمریکایی (با اجرای برجستهٔ جنیفر اِهل) آغاز میشود؛ آماندا بهسبب سرطان نخاع در مراحل پایانی زندگیست. رابطهٔ آنها پیچیده و چندلایه است: مود به نیروی درونی و سرزندهبودن آماندا غبطه میخورد و آماندا از سر کنجکاوی و نیاز به تفریح، مود را دوستداشتنی مییابد. اما مود با برخی جنبههای زندگی آماندا—مثل سیگار و الکل و رابطهٔ او با معشوقهٔ جوانتر—مشکل دارد و بهتدریج کنترل بیشتری بر زندگی او اعمال میکند. در عین حال، خدا مدام به مود وعده میدهد زمان فرا خواهد رسید؛ اما انتظار کشیدن او را کلافه کرده، و با هراس از بازآمدن سابقهای دهشتناک، مود تصمیم میگیرد ثابت کند تا چه حد انسان سقوط کرده و خودش چقدر قدسانه است.
اگرچه مود متعصب و بنیادگراست، گلس از محکومکردن او بهعنوان هیولایی غیرقابلبازگشت خودداری میکند و نشان میدهد این افراد واقعاً بر این باورند که با الهی در ارتباطاند. قضیه آن نوع از جنون است که خود فرد آن را جنون نمیداند؛ مود ممکن است بیمار روانی باشد، اما حتی اگر چنین باشد—و فیلم عجلهای برای تأیید آن ندارد—او لایق همدردی و مهربانی است، چون ذهنش واقعیت را بهنفع توهمش خم کرده است. گلس بخش عمدهای از داستان را از دیدگاه ذهنی مود روایت میکند، بههمیندلیل وقتی او در چیزهای روزمره نشانههایی از حضور خدا میبیند (مثل حلقهٔ گردابی که ناگهان در یک لیوان آبجو شکل میگیرد) یا هنگام جریانیافتن روحالقدس بهصورتی که تقریباً به کاتاتونیک شدنش میانجامد، ما نیز همانگونه آنها را تجربه میکنیم؛ این روایتِ ذهنی بهخوبی منتقل میکند که اگر اینها توهماند، توهمی مطلق و خارج از ارادهٔ او هستند—در واقع او را نمیتوان کاملاً مسئول اعمالش دانست.
مود از هر نظر تماماً در آموزههای کاتولیک غرق است: کارش را «نجات دادن ارواح» مینامد، ایمانش را جایی میداند که زندگیاش را از سراشیبی نجات داده و باور دارد تنها پس از گرویدن به کاتولیسیسم توانسته آن «بیشتر» را ببیند. او به صبر و رنجکشی بهعنوان راهی برای ایمان اعتقاد دارد و توصیههایی تلخ مثل «هرگز دردت را هدر نده» به گدایانی که میبیند میدهد، و حتی دست به رفتارهای خودآزارانه و عجیب برای اثبات تقوا میزند.
رابطهٔ مود و آماندا ستون روایی فیلم است و از هر دو سویهٔ اخلاقی و عاطفی پیچیدگی دارد؛ هیچیک بهعنوان منِ حق مطلق نمایش داده نمیشوند. آماندا با بدن رو بهزوال خود خسته و کسل است و بهدلیل انزوایش از خانه بیرون رفتن ندارد، پس از مود—این زن جوان خشک و جدی—بهعنوان نوعی سرگرمی استفاده میکند؛ هدف او آزار دادن مود نیست بلکه تفریحجویی است، اما آماندا درک نمیکند که این دو قصد لزوماً ناسازگار نیستند.
در کنار مضمون قوی، جایی که «سینت مود» واقعاً میدرخشد طراحی زیباییشناسانهٔ آن است. گلس کارگردانی قاطع و دقیقی از خود نشان میدهد و تیم فنی کمنقصی دارد: از فیلمبرداری غبارآلود و تاریک تا طراحی صحنهٔ دقیق، از طراحی صدای خفهکننده تا موسیقیِ تهدیدآمیز، و تدوینی که بر ابهام و ناراحتی میافزاید (از جمله کات شوکی در پایان که دقیقاً بهشکلِ متنی و احساسی کار میکند).
نکتهٔ محوری در زیباییشناسی فیلم نحوهٔ مدیریت نقطهنظر است؛ بیشتر سکانسها، اما نه همهٔ آنها، از دید مود روایت میشوند، پس رؤیاها و نشانههایی را که او میبیند نه بهعنوان مشاهدهای عینی، بلکه همانطور که او تجربهشان میکند، میبینیم. بههمین دلیل لحظاتی را میبینیم که بدون هیچ توضیح عینی یا نقطهنظر ثالثی رخ میدهند—صدای خدا به زبان ولزی را همانطور میشنویم که او میشنود؛ چیزهایی روی زمین میافتند یا گردابی در لیوان پدید میآید بدون آنکه فیلم ما را به شواهدی نشاندهد که ثابت کند این پدیدهها واقعاً رخ دادهاند یا صرفاً در سر او وجود دارند.
در صحنهای نزدیک به پایان—که از جزئیات آن اجتناب میکنم تا لو نرود—فیلم بهطرزی ظریف و استادانه بین دو خوانش متضاد از یک اتفاق حرکت میکند: آیا آنچه میبینیم نشانهٔ روانپریشی است؟ یا گواهی بر آنکه مود حقیقتاً با خدا در تماس بوده؟ ساختن صحنهای که همزمان با دقت از هر دو زاویه قابلتأویل باشد آسان نیست، اما گلس آن را چنان محکم انجام میدهد که مخاطب تا پایان متوجه تیزتأییدِ این دوگانگی نمیشود.
با مدتزمان تنها 84 دقیقه، شگفتآور است که گلس چقدر در این نخستین اثرش میگنجاند؛ از بازیهای تأثیرگذار کلارک و اِهل تا پیچیدگی تماتیک، از ابهام حذفناپذیرِ دیدگاهی تا طراحی بصری مانا. فیلم به مسائلی مثل تروما، ایمان، بنیادگرایی، جنسیت و فناپذیری انسان میپردازد و بسیار فراتر از عناصر کلیشهای ژانر وحشت عمل میکند. چه بهعنوان تصویر فروپاشی روانی زنی جوان و چه بهعنوان مطالعهای بر ماوراءالطبیعه، همین ابهام برای کسانی که پاسخهای صریح میخواهند ممکن است ناخوشایند باشد، اما برای بسیاری از مخاطبان این اثر ارزشمند، همدلیبرانگیز و تحسینبرانگیز است. «سینت مود» یکی از بهترین آغازهای کارگردانیایست که در این سالها دیدهام؛ پیش از نیمهٔ راه فیلم، مشتاق دیدن آثار بعدی گلس شدم. فیلم احتمالاً رکوردهای فروش را جابهجا نمیکند، اما بهعنوان یک کارتِ معرفی، بینظیر است و قطعاً باید منتظر آثار آیندهٔ رز گلس بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران