داستان مردی که وارد یک مسابقه میشود، مسابقهای که شرکتکنندههایش آزاد هستند به هرجای دنیا فرار کنند. فرار از دست آدمکشهایی که وظیفه کشتنشان را دارند.
داستان مردی که وارد یک مسابقه میشود، مسابقهای که شرکتکنندههایش آزاد هستند به هرجای دنیا فرار کنند. فرار از دست آدمکشهایی که وظیفه کشتنشان را دارند.
فیلم «The Running Man» دستِ کم نسبت به پتانسیلی که ایدگار رایت و منبعِ اصلی نشان میدادند، عقب میماند؛ با این حال وسیلهای کارآمد برای نمایش توان و کاریزمای گلن پاول است و موضوعاتی دارد که میتوانند و باید نیشدار باشند. تکرارهای روایی، آشکارسازی بیش از حد پیامها و پایانِ ناامیدکننده مانع از تبدیل شدنش به یک تریلر دیستوپیایی ماندگار میشوند. فیلم بیعیب و نقص...
فیلم «The Running Man» دستِ کم نسبت به پتانسیلی که ایدگار رایت و منبعِ اصلی نشان میدادند، عقب میماند؛ با این حال وسیلهای کارآمد برای نمایش توان و کاریزمای گلن پاول است و موضوعاتی دارد که میتوانند و باید نیشدار باشند. تکرارهای روایی، آشکارسازی بیش از حد پیامها و پایانِ ناامیدکننده مانع از تبدیل شدنش به یک تریلر دیستوپیایی ماندگار میشوند. فیلم بیعیب و نقص نیست و سرگرمکننده است، اما از تأثیر و اهمیتِ وعدهدادهشده محروم است. در پایان، پژواکِ یک حقیقتِ انکارناپذیر میماند: حتی در پرشکوهترین و ریاکارانهترین نمایشها، شعلهٔ امید و شورش را نمیتوان از تلویزیون پخش کرد، خرید یا خاموش کرد.
امتیاز: C+
ریچاردز (با بازی گلن پاول) که دختر کوچکش به داروی پایهای نیاز دارد و او و همسرش پول تهیهاش را ندارند، تصمیم میگیرد در سختترین مسابقهٔ تلویزیونی شرکت کند. اگر بتواند سی روز زنده بماند، ثروت زیادی نصیبش خواهد شد و میتواند خانوادهاش را مثل یک شاه تربیت کند. خیلی زود میفهمد این مسابقه هرگز منصفانه نخواهد بود؛ رئیس برنامه، کیلین (جاش برولین)، این را کاملاً روشن میکند. این قرار است چیزِ بیرحمانهای باشد: مردم تشویق میشوند محل او را گزارش کنند تا مزدوران یا «شکارچیها» سر برسند و او را از پا درآورند. ریچاردز مردِ یکهتازی نیست؛ او مردی معمولی، ورزشکار و خانوادهدوست است — پس چه شانسی برای سازگاری و بقا در برابر خیانت و گلوله دارد؟ شروع فیلم امیدوارکننده است و مانند همیشه پاول آگاه است که جذابیتش تا حدی به حاضر بودن یا نبودنِ حولهٔ کمپوش روی صحنه بستگی دارد، اما وقتی ماجرا جدی میشود، همهچیز من را بیش از حد به یک تولیدِ «بازی تاج و تخت»-مانند یا «بازیهای گرسنگی» یادآوری کرد — دوربینهای تلویزیونیِ از راه دور و پوششِ زندهٔ پرشور از سوی «بابی تی» (کولمن دومینگو). یک بازیگر مهمان خیلی کوتاه از ویلیام اچ. میسی هست که میتوانست توسط هر کسی اجرا شود و اگر دقیق باشید، سندرا دیکینسون را هم میبینید که همراه مایکل سِرا تلاش میکنند به فراریِ داستان حمایت اخلاقی بدهند. ریچاردز به ازای هر کشتن و هر روزی که زنده میماند پول کسب میکند و این هم با سبکِ سطحبندیشدهٔ ویدئوگیمی این ماجراها که هر روز خطرناکتر و پردرآمدتر میشود همخوانی دارد؛ او هر روز بیشتر شبیه جان ویک میشود. حس تهدید اما با توالیِ فزایندهٔ جلوههای بصری قابلپیشبینی و آتشبازیهای CGI دوام نمیآورد و احتمالاً پاول بهترین انتخاب بازیگری اینجا نیست. او خوشتیپ و کاریزماتیک است، اما در صحنههای داغ ماجرا قانعکننده نیست و نه برولین و نه دومینگو هم از بازیِ زیادِ عصبیشان فراتر نمیروند. میتوان نیم ساعت از فیلم را حذف کرد بدون اینکه به اصل داستانِ استیون کینگ لطمه بخورد، و من بیاختیار فکر میکردم این فیلم خیلی نزدیک به «The Long Walk» منتشر شده که مفهوم مشابهی دارد و بهتر اجرا شده است. دیدنی است، اما مطمئن نیستم بیشتر از نسخهٔ ایستای آرنولد از ۱۹۸۷ در یاد بماند.
فیلم بازسازی/تطبیقِ نسبتاً سرگرمکنندهای است که اجرای خوبی از گلن پاول و صحنههای اکشن قابلقبولی دارد. حضور جاش برولین بهخاطر ذاتِ شخصیتش که کمنوشته است اما سنگین حضور است، ارزش افزوده ایجاد میکند. هیچ چیز انقلابی نیست اما ارزش دیدن را دارد.
امتیاز: 3.75/5
اغلب دلیلِ خوبی وجود دارد که فیلم را «اقتباسشده» از یک اثر ادبی مینامند. در مورد فیلمِ ۱۹۸۸ «Running Man» همینطور بود: اقتباسِ شایستهای از اثر استیون کینگ بود که داستان بلندتری را به بستهای قابلهضم و سرگرمکننده تبدیل کرد. متأسفانه، آنچه مکرراً بهعنوان مزیت تبلیغ شد—یعنی وفاداری بیشتر فیلم جدید به اثرِ کینگ—در واقع نقطهضعف است. این فیلم بیش از حد طولانی و گاه کاملاً خستهکننده است، از شتاب و جهت مناسب بیبهره و از نظر داستانی فاقد عمق و طراوت است، به طوری که شخصیتها بیشتر شبیه کاریکاتور هستند. پیشبینیپذیر هم بود که فیلم «ووک» است؛ چه کسی انتظار نداشت؟ نتیجهٔ نهایی برای من آنقدر کسلکننده و ملالآور بود که دوباره نسخهٔ کاملاً رضایتبخشِ اصلی را تماشا کردم تا دلگرم شوم. خلاصه: بیش از حد طولانی، فاقد شتاب و جهت، از نظر داستانی فقیر و پر از شخصیتهای کارتُنمانند. اگر تازه با این قصه آشنا میشوید، نسخهٔ ۱۹۸۸ را ببینید؛ بسیار جلوتر از این نمونهٔ سوخته است.
امتیاز: 7/10
هر بازسازی را با کلاسیکِ آرنولد ۱۹۸۷ مقایسه کردن سخت و بیرحمانه است؛ آن نسخه که بهخاطر هجوِ پرتنوتابِ رسانههای دههٔ هشتاد و استادی در اغراق محبوب است، الگوی دشواری بود. نسخهٔ ۲۰۲۵ عاقلانه تلاش نمیکند آن را تکرار کند. این فیلم مفهومِ رمانِ ریچارد باکمن (استیون کینگ) — مسابقهٔ مرگباری که در آن محکومان برای بقا میدوند و توسط «شکارچی»های مشهور تعقیب میشوند — را گرفته و روی چارچوبی مدرن و شیک سوار کرده است. نتیجه تریلری نسبتاً پرتنش و آگاهانه است که تا حد زیادی در چارچوب خودش موفق است، هرچند سایهٔ سنگینِ کلاسیکِ قبلی را نمیتواند کنار بزند. نقاط قوت و تغییرات اصلی: فیلم از شیفتِ رنگی و تماشایی گذشته فاصله میگیرد و تبدیل به تریلری زمینی، سخت و واقعاً استرسزا شده است؛ تمرکز روی تعقیبهای تنگاتنگ، فرارهای هوشمندانه و شکنجهٔ روانیِ تعقیبشدن است. هجوهای کارتونی جای خود را به شکارچیانی باورپذیرتر و تقویتشده با فناوری دادهاند و بازی شبیه رویدادی شوم در شبکههای اجتماعیِ سراسری شده است. از منظرِ اجتماعی، بهجای هجوِ برنامههای تلویزیونیِ دههٔ هشتاد، نقدی تند بر سرگرمیهای الگوریتمی، سرمایهداری نظارتی و فرهنگِ اینفلوئنسرها ارائه میدهد؛ برنامهٔ «Running Man» انگار ترکیبی از تیکتاک و توییچ است که بهطرز وحشتناکی از کنترل خارج شده و محبوبیتِ عمومی و بازخورد ویروسی تعیینکنندهٔ سرنوشتِ شرکتکننده است. شخصیتِ اصلی این نسخه قهرمانِ شکستناپذیر نیست؛ او مردی درمانده و پرحیله است که ترکیبی از آسیبپذیری و سختی را نشان میدهد، و مبارزهاش بیشتر حسِ تلاشِ بقا دارد تا انقلابِ یک نفره، که این موجب میشود میزان خطر شخصی و نزدیکتر به مخاطب شود. نقاط ضعفی که در مقایسه به چشم میآیند: این فیلم از آن جسارتِ نمادین و طنزِ گزندهٔ نسخهٔ قدیمی بیبهره است؛ هیچ معادلِ بهیادماندنیِ شوخیها یا شرارتِ لذتبخشِ دشمنانِ قدیمی وجود ندارد. تجربهٔ فیلم جدیتر و سنگینتر است؛ طنز تلخ و لبهٔ هجو کمرنگ شده و تماشاگر بعد از فیلم احساسِ هیجانِ انرژیزا نخواهد داشت، بلکه حسِ فرار از یک دستگاهِ نظارتیِ دیجیتال را دارد. حکم نهایی: اگر انتظار دارید همان شوخیها و پلانهای انفجاری نسخهٔ آرنولد را ببینید، ناامید خواهید شد؛ اما اگر این فیلم را بهعنوان بازخوانیای کامل که از همان مقدمه برای گفتن داستان متفاوتی در عصری دیگر استفاده میکند بپذیرید، موفق و جذاب است. این تریلر دیستوپیاییِ هوشیار و تصویری متمایز، نمرهٔ 7/10 میگیرد.
اوه رفیق... بهتر بود از تصادف هواپیما به بعد تمام میشد. مردی که میدود در دویدن مهارت دارد. مهارتی مثل آدمی که حملونقل انجام میدهد. باید اسمش میشد «ماراتنمن».
کسی این را نخواسته بود، کسی لازم نداشت... و مثل خیلی فیلمهای دیگر که کسی نخواست، به ما تحویلش دادند... و به آن حرفهای سیاسی هم اضافه کردند، اما حداقل شخصیت اصلی را تغییر جنسیت یا نژاد ندادند. با این حال، این بیاحترامی به اصلِ اثر است، توهین به منبعِ اصلی و توهین به شعور مخاطب.
فنی قابل قبول اما بیروح
برخلاف نسخهٔ ۱۹۸۷، این فیلم از پیامها و قلبی که فیلم اول را جذابتر میکرد خالی است. از آنهمه اغراقِ دههٔ هشتاد باورپذیرتر نیست. جایی که نسخهٔ اول شخصیتها، لحظات ماندگار و داستانی داشت که ارزش درگیر شدن داشت، این نسخه کسلکننده است، فقط یک شخصیت را واقعی میکند و او هم قوس دراماتیکی قابلذکری ندارد. حسِ یک inevitability (گریزناپذیری) خنثی در سراسر فیلم وجود دارد و پایان هم آن را تثبیت میکند، در حالی که نسخهٔ ۱۹۸۷ چیز بیشتری برای فکر کردن باقی میگذاشت. این فیلم از بسیاری جهات بد نیست، اما قلب ندارد و «سرگرمکنندگی» بهتنهایی کافی نیست تا آن را بزرگ کند.
چه آشفتگیای. در نیمساعت اول فکر میکردم حداقل ممکن است سرگرمکننده باشد، ولی هرچه جلوتر رفت، احمقانهتر شد. این فیلم حتی نمیداند چه داستانی میخواهد بگوید یا از چه ژانی حرف میزند. دیستوپیا؟ کمدی؟ ترکیبی از «Crank»، «Gamer» و «Scott Pilgrim»؟ انگار همهٔ چیزهای خوب را ریختهاند توی یک کاسه و بدترین سس را ساختهاند. دههٔ هشتاد فیلمهای عجیب و بد زیادی داشت، اما حداقل تلاش میکردند؛ میدانستند چطور از کنایه استفاده کنند، چگونه درام بسازند و آن را با شِمای دیستوپی ترکیب کنند تا کار کند. این فیلم هیچکدام را بلد نیست. فقط محصول دیگری است از دستگاه زبالهای که هالیوود تصمیم گرفته شده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران