۱۰ سال بعد از تلاش برای نجات نابو، کهکشان در آستانه جنگ داخلی قرار می گیرد. تحت رهبری «جدای» خائن، هزاران سیستم خورشیدی تهدید به جدا شدن از جمهوری کهکشانی می شوند. شاگرد هوشیار و لجوج «جدای» که یک شوالیه دلیر است به همراه ملکه به قلب این کشمکش کشیده می شوند و جنگ آغاز می شود...
۱۰ سال بعد از تلاش برای نجات نابو، کهکشان در آستانه جنگ داخلی قرار می گیرد. تحت رهبری «جدای» خائن، هزاران سیستم خورشیدی تهدید به جدا شدن از جمهوری کهکشانی می شوند. شاگرد هوشیار و لجوج «جدای» که یک شوالیه دلیر است به همراه ملکه به قلب این کشمکش کشیده می شوند و جنگ آغاز می شود...
هیجان جمعیِ پیش از اکران The Phantom Menace تا زمان تولید دنبالهٔ بعدی در استودیو ILM کاملاً فروکش کرده بود. تماشاگران عادی که یکبار ناامید شده بودند، بهجرئت به دنیای تازهکشفشدهٔ سرزمین میانه رفته بودند و جورج لوکاس را با فقط چند میلیون طرفدار سرسخت تنها گذاشته بودند — کسانی که با نگرانی والدین در یک نمایش مذهبی، میخواستند قهرمان بیاعتبارشان را دوباره به احترام...
هیجان جمعیِ پیش از اکران The Phantom Menace تا زمان تولید دنبالهٔ بعدی در استودیو ILM کاملاً فروکش کرده بود. تماشاگران عادی که یکبار ناامید شده بودند، بهجرئت به دنیای تازهکشفشدهٔ سرزمین میانه رفته بودند و جورج لوکاس را با فقط چند میلیون طرفدار سرسخت تنها گذاشته بودند — کسانی که با نگرانی والدین در یک نمایش مذهبی، میخواستند قهرمان بیاعتبارشان را دوباره به احترام بازگردانند.
در Attack of the Clones بخشهایی هست که دیالوگهای تخت و ساختگی لوکاس نمیتواند مزاحمان را ساکت کند — وسوسهٔ آناکین برای پدمه همهٔ جذابیت یک حرکت نوجوانانه پشت انباری مدرسه را دارد و هیچیک از احساسات را منتقل نمیکند — اما وقتی «نوار ششم» اوج میگیرد، اعتبار این حماسه بهعنوان پدرخواندهٔ جلوههای بصری علمی-تخیلی تا حد زیادی بازمیگردد. وقتی یودا بالاخره شمشیر کوچک خود را بیرون میآورد و به سیتها حمله میکند، هواداران معمولاً روی صندلیها میپرند و فریاد میزنند، گویی نتیجه از پیش مسلم بوده است. اما، همانطور که یودای کوچک شاید بگوید، در شک و تردید بودیم.
در حالی که Empire با اطمینان جوانی در کهکشان میچرخید و از سفر به هر مکانی، حتی نقاط تاریک، نمیترسید، قسمت میانی دومِ این مجموعه بار سنگینتری بر دوش دارد که از آن گریزی نیست. Empire با آشتیناپذیری روی سیارهٔ یخی هات شروع میکرد؛ Clones اما شروعی واقعاً سرد دارد، گویی میداند مهمترین کارش صرفاً جبران گناهان آزاردهندهٔ قسمت اول است. بنابراین جار جار به سرعت کنار گذاشته میشود، نسخهٔ تازهٔ CGI یودا نمایشی دریافت میکند و نِیمهکلونهای پدمه در همان صفحهٔ اول حذف میشوند. در کوروسکانت با آناکین بالغ آشنا میشویم — خب، او یک نوجوان غرغروست، اما این هنوز پیشرفتی بزرگ نسبت به بچهٔ کاسهموی قسمت ۱۹۹۹ است.
اوبی-وانِ ایوان مکگرگور هم قویتر از قبل است؛ جدّی که در Menace ضعیف بود، حالا بهعنوان استادی با ریش کامل حضور مؤثرتری دارد، با توضیحات بیپایان دستوپنجه نرم میکند و گاهی هم خطِ طنزی میزند.
مانند Empire، قهرمانان در پردهٔ میانی از هم جدا میشوند: در حالی که اوبی-وان مشغول کشف توطئهٔ کلونهاست، آناکین و پدمه در بخش عاشقانه تبدیل به نسخههایی بیرنگ از هان و لیا میشوند. در این پردهٔ پُرچاقو لذتها (او بی-وان مقابل جانگو فت میایستد) و لغزشها (پیکنیک آناکین و پدمه) به نسبت برابر رخ میدهد، اما مثل قسمت اول بیشتر احساس میشود درام بهزور ایجاد شده — پلی لازم تا قسمت سوم که لوکاس باید وارد قلمروهایی مانند رمانس و سیاست شود که چندان در آنها راحت نیست.
وضع در چهل دقیقهٔ پایانی بهطرز چشمگیری بهتر میشود: کریستوفر لی در نقش کنت دوکو وارد میشود تا سنگینی لازم را بیاورد، C-3PO ظاهر میشود و پدمه یک لباس سفید چسبان میپوشد. بهترین نکته اینکه لوکاس سرانجام رها میشود. سهگانهٔ کلاسیک با فیلمسازی آکروباتیکِ لحظهای پرشده بود؛ قهرمانان از یک معلق به معلق بعدی میپریدند، و در بخش پایانیِ قسمت دوم — تقریباً چهار ساعت پس از آغاز این پروژهٔ پیشدرآمد — لوکاس بالاخره به همان ریتم سریالهای صبحهای شنبه میرسد: از شوخطبعیِ کارتونی کارخانهٔ درویدها تا شکوهِ صحنهٔ گلادیاتور، اکشن لحظهای آرامی ندارد.
در همین پردهٔ پایانی بالاخره میتوان به طرح کلان لوکاس پی برد، با پرداختهای طعنهآمیز برای هوادارانِ دقیق: این بیفکرِ جار جار است که امکان ایجاد ارتش کلون را فراهم میکند و یودا نخستین کسی است که آنچه بعدها استورمترپرها خواهند شد را به میدان میبرد. بهنوعی، پایان قسمت دوم به همان اندازهٔ پایان مشهور قسمت پنجم تاریک است.
غیرقابلپیشبینی نیست که کمترین انتظارها از این فیلم باعث شد در باکسآفیس چندان موفق نباشد — قسمت چهارم در سال ۱۹۷۷ در گیشهٔ آمریکا پول بیشتری بهدست آورد — و بهخاطر تأکید بر داستان عشقی مرکزی چندان محبوب پایگاه طرفداران نیست؛ اما با اینکه دیالوگ و بازیگری واقعاً بهتر نشدهاند، فیلم بهخوبی بهعنوان یک حماسهٔ رمانتیک سنتی عمل میکند؛ با سکانسهای مستقل، توطئهٔ سیاسی غنی و پالت رنگی چشمگیر. شاید لوکاس به دیوید او. سلزنیک مدیون باشد؛ در نهایت شاید بهتر بود ساختار سهگانهٔ شخصیاش را رها میکرد و قسمتهای اول و دوم را به یک کلاسیک سهساعته بهسبک Gone With The Wind خلاصه میکرد — رویکردی که دستکم نیمی از آن همه انتظار مزاحم را حذف میکرد.
حکم نهایی — قسمت میانی که میتواند نقش واسطهٔ خود را به یک فضیلت بدل کند، بسیار نادر است. و جایی که Empire با معلقهای نفسگیر میدرخشید، Clones بیشتر نمونهای معمولی از گونه است: لازم اما حیاتی نیست. با این حال، همانطور که از پس آزمونهای نوجوانی آناکین عبور میکنیم، چاپ دیجیتال درخشان هنوز چیزهای زیادی برای شگفتزدهکردن دارد، از جمله یک موجود کوچک سبز که در واکنشها سریعتر از انتظار ظاهر میشود.
امتیاز: 3/5
— کالین کندی، مجلهٔ Empire
من طرفدار متعصب جنگ ستارگان نیستم. همهٔ فیلمها را دیدهام، حتی چند بار، و نظرات خودم را دارم، اما وقتی میبینم مردم آنلاین دربارهٔ جنگ ستارگان چگونه صحبت میکنند، نمیتوانم خودم را مثلِ «هواداران واقعی» ببینم. با این حال، فکر میکنم اکثر فیلمهای جنگ ستارگان نسبتاً خوب بودهاند. استثنای قابلتوجه برای من، پیشدرآمدها هستند. بله، انیمیشن Clone Wars را هم در آن دوره میتوان جزو پیشدرآمدها دانست. این چهار فیلم برای من بدند. اما حتی در میان آنها هم درجهبندی وجود دارد و در انتهای لیست من Attack of the Clones قرار میگیرد. بله، این فیلم بدترین اکران سینمایی جنگ ستارگان برای من است.
امتیاز نهایی: نیم ستاره از پنج (★½) — خستهکننده/ناامیدکننده. در صورت امکان از دیدن آن پرهیز کنید.
این فیلم بهتر از Star Wars: Episode I – The Phantom Menace است، هرچند باز هم نسبتاً کملحظه و مایوسکننده است — اما از نظر خودش همچنان قابلقبول. لیام نیسون قابلافتراق است؛ ایوان مکگرگور، ناتالی پورتمن، هایدن کریستنسن و کریستوفر لی نتوانستهاند جهان را شعلهور کنند. مکگرگور بهترین اجرا را بین این چهار نفر دارد؛ کریستنسن احتمالاً ضعیفترین است، هرچند داستان شخصیتش احتمالاً جالبترین قوس را دارد. دیالوگها کمک زیادی به بازیگران نمیکنند؛ بسیار ساده و دستدوم هستند. موسیقی را نسبتاً فراموششدنی یافتم، هرچند شنیدن بخشهای کلیدیاش هنوز لذتبخش است. خط داستانی قابلتماشا است، اما انتظار روایتپردازی قویتری از این دنبالهها داشتم. CGI اندکی نسبت به فیلم قبلی پیشرفت کرده است.
(بازبینی پیش از OBI-WAN KENOBI)
نمیدانم بیشتر از The Phantom Menace متنفرم یا Attack of the Clones کمتر بدم میآید؛ اما مشکلات بیپایان قسمت دوم را به اندازهٔ اول حس نکردم — کنار گذاشتن جار جار خیلی کمک کرد، خدا را شکر. با این حال، مشکلات آنقدر زیادند که در یک پاراگراف نمیگنجند.
دیالوگها در این یکی حتی بدترند، عمدتاً بهخاطر داستان عاشقانهٔ دلآزار آناکین و پدمه. بعضی از بدترین نگارشهایی است که پردهٔ سینما دیده است. من معمولاً از اجراها دفاع میکنم، اما کریستنسن اینجا واقعاً، عمیقاً بد است.
مبارزات بیشتر شمشیرِ نوری هست، اما هیچکدام حتی نزدیک به سکانس ماسولِ در TPM هم نیستند. باز هم، اتکای بیش از حد به عناصر/شخصیتهای CGI به مجموعهٔ صحنههای اکشن کمک نمیکند، با اینکه کیفیت بصری کلی بهبود یافته است. موسیقی بسیاری از صحنهها را «بهتر» نشان میدهد تا آنچه در واقع هستند.
فیلمنامه پر از تناقضات منطقی است، اما آنچه مرا ناامید میکند برخورد ضعیف با جدّی، خردمندِ جدایهاست؛ از عدم آگاهیشان تا قواعد ساختگی و بیمعنی ایدئولوژیکشان، واقعاً نمیدانم لوکاس چه میخواسته بهدست آورد.
ویرایش باز هم مشکلساز است. Attack of the Clones طولانیتر از آن چیزی است که باید باشد. سکانسهای جذاب و مهم خیلی کوتاهند، در حالی که صحنههای خستهکننده و سنگین از نظر توضیح بیش از حد کشدار میشوند. یک فیلم خوب در اینجا وجود دارد؛ من فقط نمیتوانم آن را پیدا کنم. با این حال...
نکات مثبت این بار بهتر بهچشم میآیند. بیشتر اکشنها را محکم مییابم. نجات مادر توسط آناکین احتمالاً یکی از بهترین سکانسهای پیشدرآمدهاست. و دوباره، کمتر بودن جار جار. من واقعاً فکر میکنم اگر قرار باشد یکی از دو فیلم در پایین لیست قرار گیرد، این یکی با Phantom Menace جابجا میشود — هر دو در پایین ردهبندی منند.
امتیاز: D+
عشق واقعاً چگونه میتواند طراوت یک فیلم ماجراجویانه را بگیرد! اینجا، با همکاری بخش زهیِ جان ویلیامز، باید داستان عاشقانهٔ تهوعآور بین هایدن کریستنسن (آناکین) و ناتالی پورتمن (پدمه) را تحمل کنیم. نمیشد فقط آنها را در یک اتاق گذاشتند؟ پالپاتین باعث شده اوبی-وان (ایوان مکگرگور) حالا مسئول هدایت شاگرد جوانش شود تا پتانسیل نیروی او شکوفا شود، اما بدون ارتقاء به مقام استاد جدای، بنابراین طبیعتاً کمی ناراحت است. خوشبختانه برای ما، او کشف میکند که یک ارتش مخفی از کلونها (شبیه جانگو فت و تا حدی شبیه استورمترپرها) وجود دارد و با کمک یودا و دیگران، اردوی جدای را علیه کنت دوکو (کریستوفر لی) بسیج میکند. دور از شِرِلات عاشقانه، این فیلم یک فانتزی اکشن خوب است و نیم ساعت آخر تا حدی آن را جبران میکند. اگر از مجموعه خوشتان میآید، دیدنش ارزش دارد، اما نسبت به خویشاوندان بزرگترش ضعیفتر است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران