در سال ۱۸۹۹ و در دوران ویکتوریا، تنش و اختلاف میان انگلستان و آلمان بالا میگیرد. علت اینکار این است که فردی موسوم به فانتوم که مبتلا به جنون خودخواهی است میکوشد تا با انجام پاره ای خرابکاریها این دو کشور بزرگ را درگیر یک جنگ فراگیر کند.
در سال ۱۸۹۹ و در دوران ویکتوریا، تنش و اختلاف میان انگلستان و آلمان بالا میگیرد. علت اینکار این است که فردی موسوم به فانتوم که مبتلا به جنون خودخواهی است میکوشد تا با انجام پاره ای خرابکاریها این دو کشور بزرگ را درگیر یک جنگ فراگیر کند.
این فیلم فوقالعاده بود! وقتی برای اولین بار در سال ۲۰۰۳ اکران شد، به سینما رفتم و دیدمش. برای آن زمان، جلوههای ویژهاش واقعاً حیرتانگیز بودند. بهنظر من حتماً دیدنی است.
از آن لذت بردم. «The League of Extraordinary Gentlemen» چیز زیادی بهطور خارقالعاده ارائه نمیدهد، اما با این حال اوقات خوشی فراهم میکند. بازیگران خوباند، ریتم فیلم سریع است و اکشن سرگرمکنندهای دارد. پایان کمی...
این فیلم فوقالعاده بود! وقتی برای اولین بار در سال ۲۰۰۳ اکران شد، به سینما رفتم و دیدمش. برای آن زمان، جلوههای ویژهاش واقعاً حیرتانگیز بودند. بهنظر من حتماً دیدنی است.
از آن لذت بردم. «The League of Extraordinary Gentlemen» چیز زیادی بهطور خارقالعاده ارائه نمیدهد، اما با این حال اوقات خوشی فراهم میکند. بازیگران خوباند، ریتم فیلم سریع است و اکشن سرگرمکنندهای دارد. پایان کمی ضعیف است، اما در کل راضیکننده بود. جلوههای ویژه عموماً خوباند؛ تنها «ناتیلوس» کمی ضعف دارد. شان کانری نقش کواترماین را بهخوبی اجرا میکند و در تمام طول فیلم عالی است — از نحوهی حضور و رفتار شخصیتش واقعاً لذت بردم. تونی کورن را هم دوست داشتم. راستش همهی شخصیتها برایم قابل قبولاند؛ جیسون فلمینگ (جکیل/هاید) و استوارت تاونزند (گری) از جمله قابلتوجهها بودند. ارزش دیدن را دارد، حتی اگر کانری خودش خاطرهی چندان خوشی از پروژه نداشته باشد.
اگر خیلی بهش فکر نکنیم، بهعنوان یک اثر سرگرمکننده جواب میدهد؛ اما در واقع فیلم پر از اشکالات است. تازه آن را دیدم و پیش از آن چیزهای بد زیادی دربارهاش شنیده بودم، اما بعد از دیدن فیلم میپرسم واقعاً چه مشکلی پیش آمد؟ فیلم — صادقانه بگویم — تا حدی بهتر از انتظارات پایینم بود و اگر زیاد دربارهاش فکر نکنیم و رمان گرافیکی آلن مور را فراموش کنیم، میتواند بهعنوان یک اثر ماجراجویانه قابلقبول سرگرم کند: اکشنهای خوبی دارد، شخصیتهای شناختهشدهای را نشان میدهد و آن جذبهٔ ویکتوریاییِ همیشگی را دارد. پس چه شد که این فیلم تا این حد شکستخورده قلمداد شد؟
بخش زیادی از مشکل به فیلمنامه برمیگردد؛ فیلم شخصیتهای عجیب و غریبی را از آثار ادبی همدوره گرد هم آورده: تام سایر، آلن کواترماین، کاپیتان نمو، دکتر جکیل/آقای هاید، مینا هارکر، مرد نامرئی (که بهدلیل مسائل حقوقی نامش در فیلم تغییر کرده)، دوریان گری و جیمز موریارتی، و چند نفر دیگر. ادغام این شخصیتها پتانسیل زیادی داشت — چیزی شبیه «اونجرز قرن نوزدهم» — اما این پتانسیل وقتی از بین رفت که فیلمنامهنویسان داستانهای اصیل این شخصیتها را نادیده گرفتند و آنها را به «اسباببازیهای اکشن» با همان نام و شباهت ظاهری تبدیل کردند. تلاشهایی برای ایجاد عمق وجود دارد، اما کلیت داستان سطحی و پُر و بادکرده بهنظر میرسد.
در سراسر فیلم میبینیم که تلاشی برای بازسازی دقیق فضای ویکتوریایی صورت نگرفته؛ در واقع با نوعی تاریخِ جایگزین روبرو هستیم که در آن فناوریهایی بهکار رفتهاند که فقط سالها بعد از ۱۹۰۰ دیده شدند، مثل سونار، رادار و خودروهای دارای گیربکس اتوماتیک. این «آشفتگی» جلوههای تصویری را افزایش میدهد و خلاقیت سازندگان را بیشتر میکند، اما مشخص نیست تا چه حد برای مخاطب قابلپذیر است. علاوه بر اینها، فیلم پر از حفرههای منطقی در قصه و دیالوگهایی است که میتوانست بهتر نوشته شود و در بسیاری مواقع کلیشهای و بدپردازشاند.
کارگردانی استیون نوریگتون هم، بهنظر میرسد، نتوانسته هدایت یک پروژه مهم را بهعهده بگیرد: نشانههایی از ضعف فنی، بیتوجهی به نقاط کلیدی پروژه و وسواس کارگردان روی زیباییشناسی ویکتوریایی، سکانسهای اکشن و CGI دیده میشود (که در حقیقت تنها نقاط واقعاً خوب فیلماند). جنبههای بصری کار بسیار دقیق طراحی شدهاند — از دکور پرجزئیات ناتیلوس تا بازسازی ونیز و حتی لباسهای بسیار شیک مینا — و سکانسهای اکشن در سطح یک پُرخرج بلاکباستر جذاب و فروبرندهاند. تصویربرداری و جلوههای بصری معمولاً خوباند، اما تدوین در چندین لحظه شکست میخورد و ریتم فیلم نامتعادل میشود: در سکانسهای اکشن تند میشود و بلافاصله پس از آن سرد میافتد.
از نظر بازیگران، شان کانری علیرغم رابطهٔ کاری متشنج با کارگردان و نارضایتی عمیق از کل پروژه، کارش را خوب انجام داده و در عین اینکه از پروژه با طعم تلخی بیرون رفت، وظیفهاش را بهخوبی ادا کرد (این آخرین فیلم او بود). پیتا ویلسون و استوارت تاونزند عملکردی قابل قبول ولی کمجان دارند. ناصرالدین شاه از عمق تراژیک شخصیتش چشمپوشی کرده و بیشتر بهصورت یک «سلطان گجت» ظاهر شده که برای هر مشکلی راهحلی دارد. جیسون فلمینگ در رابطهای دوسویه و پریشان با همزاد داستانیاش بازی میکند که در پایان معنا ندارد، و تونی کورن و شین وست هم استفادهٔ کمی از آنها شده است. ریچارد روکسبورگ؟ شاید یکی از بدترین نسخههای یک ضدقهرمان که دیدهام — بارِ کلیشهها و تکبّر صرف، یک ضدقهرمان نمیسازد، فقط او را مضحک نشان میدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران