در اواخر قرن نوزدهم در لندن، رابرت انجیر، همسرش جولیا و آلفرد بوردن بعنوان دستیاران یک شعبده باز باهم کار می کنند. جولیا بر اثر یک تصادف در حین اجرا جان میدهد و رابرت، آلفرد را بخاطر مرگ همسرش سرزنش می کند و رابطه دوستانه بین آنها جایش را به دشمنی میدهد. بعد از مدتی هردو شعبده باز هایی مشهور، و رقبایی سرسخت برای یکدیگر می شوند و در اجرای یکدیگر خرابکاری می کنند. وقتی آلفرد یک حقه ناب را روی صحنه اجرا می کند، رابرت غرق در تلاش برای فاش کردن راز رقیبش می شود و این کار او عواقب غم انگیزی را به دنبال دارد.
در اواخر قرن نوزدهم در لندن، رابرت انجیر، همسرش جولیا و آلفرد بوردن بعنوان دستیاران یک شعبده باز باهم کار می کنند. جولیا بر اثر یک تصادف در حین اجرا جان میدهد و رابرت، آلفرد را بخاطر مرگ همسرش سرزنش می کند و رابطه دوستانه بین آنها جایش را به دشمنی میدهد. بعد از مدتی هردو شعبده باز هایی مشهور، و رقبایی سرسخت برای یکدیگر می شوند و در اجرای یکدیگر خرابکاری می کنند. وقتی آلفرد یک حقه ناب را روی صحنه اجرا می کند، رابرت غرق در تلاش برای فاش کردن راز رقیبش می شود و این کار او عواقب غم انگیزی را به دنبال دارد.
نامزد ۲ جایزهٔ اسکار؛ ۶ جایزه و در مجموع ۴۴ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان42
در آغاز داستان کمی گیج شده بودم، در بخش اصلی فیلم عمیقاً مجذوب روایت رقابت شدید بین دو بازیگر شدم و در پایان از حقیقتی که فاش شد شوکه شدم — یا به عبارت دیگر از «پریستیژ». این یکی از معماهای ذهنپریشکنندهای است که در سالهای اخیر دیدهام.
یکی از بهترین جنبهها به نظرم این است که شخصیتهای دو جادوگر جوان چگونه از طریق جزئیات کوچک...
در آغاز داستان کمی گیج شده بودم، در بخش اصلی فیلم عمیقاً مجذوب روایت رقابت شدید بین دو بازیگر شدم و در پایان از حقیقتی که فاش شد شوکه شدم — یا به عبارت دیگر از «پریستیژ». این یکی از معماهای ذهنپریشکنندهای است که در سالهای اخیر دیدهام.
یکی از بهترین جنبهها به نظرم این است که شخصیتهای دو جادوگر جوان چگونه از طریق جزئیات کوچک اما قابلتوجه — مثل حالات چهره، چند کلمه، کتابها و غیره — ساخته و پرداخته شدهاند.
در واقع عنوان فیلم، حتی وقتی کاتر در ابتدای فیلم آن را توضیح میدهد، هنوز مرا مشغول میکند و نمیتوانم از فکر کردن به معنیاش دست بردارم. معماهای دیگری هم هست؛ اما در نهایت متوجه شدم ساختار داستانی فیلم با یک نمایش جادویی حماسی همخوانی دارد.
تماشای نبرد دو رقیب همصحنه بسیار سرگرمکننده است، اما فقط پس از پیچش نهایی بیننده درمییابد که کل فیلم خودش یک تردستی است — یک «پریستیژ».
۱۰ از ۱۰
نولان باید درامهای دورهای بیشتری بسازد.
«پریستیژ» فوقالعاده است!
فیلمی کاربلدانه درباره جادو که کمی بیش از دو ساعت طول میکشد، اما قطعاً بیش از ۱۲۰ دقیقهاش ارزش وقت گذاشتن دارد. از همان دقایق اول جو و فضای فیلم مرا قلاب کرد؛ گاهی از ابتدا میتوان فهمید که قرار است از فیلم لذت ببری و برای من این یکی از آن آثار بود.
بازی گرفتن عالی است؛ چهرههای شناختهشدهای در فیلم حضور دارند: هیو جکمن، مایکل کین (آن تکگفتار را ببینید)، کریستین بیل و اسکارلت جوهانسون همگی درخشاناند. دو بازیگر آخر لهجههایشان گاهی کمی نامطمئن بهنظر میرسد؛ یا شاید این فقط برداشت من بود. بازیگران دیگری مثل اندی سرکیس و دیوید بویی هم حضور دارند و هیچکس روی صحنه اشتباه بزرگی مرتکب نمیشود.
کریستوفر نولان در این فیلم دوباره به بهترین شکلِ پیچیدهگوییاش بازگشته است. شاید به عمقِ آثاری مثل «تلقین» نباشد و در مواردی بدان جهت که قرار است به کجا برود حدسهایی زده باشم، اما صرفنظر از اینکه چهقدر یا چهقدر کم متوجه میشوید، تماشای آن هیجانانگیز است. نحوه روایت و نمایش رویدادها را بسیار دوست داشتم.
الان که میبینم این فیلم تا چه حد تحسین شده — دستکم در پلتفرمهایی مثل Letterboxd — کمی متعجبم که در دوران نوجوانی یا حتی سالهای اخیر چیز زیادی دربارهاش نشنیده بودم. بیشتر آثار دیگر نولان از طریق شایعات یا حرف و حدیثها به گوشم رسیده بودند، اما این یکی بهنوعی از دیدم پنهان مانده بود؛ شاید هم اتفاق خوبی بود.
مثل همیشه در فیلمهای کریستوفر نولان باید به ترتیب زمانی توجه زیادی کرد — چون بسیاری از سرنخها برای فهمیدن آنچه واقعاً رخ میدهد نیازمند تمرکز قابلتوجه (و چند بار تماشا) هستند تا از دل این طرح ظاهراً شلوغ و تا حدی نامحتمل، کیفیتی بیرون بیاید. فیلم با صحنهای آغاز میشود که کریستین بیل (Borden) در آستانه اعدام بهخاطر قتل هیو جکمن (Angier) است؛ اما ماجرا به این سادگی نیست؛ و از طریق مجموعهای از فلاشبکهای پیچیده درمییابیم که این دو که روزگاری دوست و همکار بودند چگونه خود را به این وضعیت رساندند.
این داستانی درباره جاهطلبی و وسواس — برای موفقیت و برای نفرت — است؛ عناصر عشقی هم در آن وجود دارد: هر دو مرد وارد رابطههایی میشوند که یکی علت دوریشان میشود و دیگری (رابطه با اسکارلت جوهانسون) همچنان به شعلهور شدن آن دامن میزند. ذاتِ حرفهشان — شعبدهبازان؛ مسخرهکنندگان تخیل — بهخوبی با موضوع این انتقامجویی همخوانی دارد.
از نظر بصری فیلم در سطح اول است؛ والی فیستر تصویری زنده و چشمنواز خلق کرده و جلوههای بصری زیبایی هم وجود دارد. اجراها قابل قبولاند اما بهواقع در حد عالی نیستند؛ دیالوگها نیز همین وضعیت را دارند. برای فیلمی که اساساً درباره «دیدن یعنی باور کردن (یا نه)» است، فیلمنامه گاهی بیش از حد پرحرف است و فرصتهای ظریف برای بازیگران تا نشان دهند به جای اینکه بگویند را تحتالشعاع قرار میدهد. سر مایکل کین احتمالاً مأنوسترین لهجه را دارد؛ سایر لهجهها برایم چندان قانعکننده نبودند و حضور کوتاه دیوید بویی در نقش تسلا به نظرم انتخاب چندان مناسبی نبود.
این فیلم خوبی است و از آن لذت بردم — اما لازم بود چهار بار آن را ببینم تا بتوانم با اطمینان نسبی دربارهاش چیزی بنویسم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران