در سال ۱۹۷۳ یک سازمان مرموز و معروف یک جزیره دورافتاده و پر رمز و راز را پیدا میکند که حدس میزند این جزیره زادگاه گونههای جانوری جدید میباشد. آنها کشف میکنند که کینگکنگ در مرکز یک نبرد برای سلطه بر آن جزیره است و…
در سال ۱۹۷۳ یک سازمان مرموز و معروف یک جزیره دورافتاده و پر رمز و راز را پیدا میکند که حدس میزند این جزیره زادگاه گونههای جانوری جدید میباشد. آنها کشف میکنند که کینگکنگ در مرکز یک نبرد برای سلطه بر آن جزیره است و…
عنوان و تیزرها فریبتان ندهند: کونگ: جزیره جمجمه بیشتر از آنکه صرفاً «یک فیلم دیگر»ِ کینگ کونگ باشد، یادداشتی دربارهٔ نظامیگری و ادای احترامی به اپوکالیپس ناو است. از این لحاظ به سری رنگ و بوی تازهای میدهد و همزمان یک فیلم دورهای است — دورانی که همین چند دهه پیش بهنظر میآمد تاریخ معاصر باشد، نه گذشتهای دور و غریب که فیلم در آن...
عنوان و تیزرها فریبتان ندهند: کونگ: جزیره جمجمه بیشتر از آنکه صرفاً «یک فیلم دیگر»ِ کینگ کونگ باشد، یادداشتی دربارهٔ نظامیگری و ادای احترامی به اپوکالیپس ناو است. از این لحاظ به سری رنگ و بوی تازهای میدهد و همزمان یک فیلم دورهای است — دورانی که همین چند دهه پیش بهنظر میآمد تاریخ معاصر باشد، نه گذشتهای دور و غریب که فیلم در آن جریان دارد.
پس از پروتلوگی در دوران جنگ جهانی دوم، فیلم در روزهای پایانی جنگ ویتنام آغاز میشود. در حالی که فیلمهای زیادی به جنگ ویتنام پرداختهاند، کونگ از تمرکز بر نبردهای خیابانی یا اعتراضات ضدجنگ صرفنظر میکند. خبری از سربازگیری اجباری، آتشزدن پرچم یا واژهٔ «چالی» نیست. بهجای آن، زاویهٔ منحصربهفردی از جنگ نشان داده میشود: گروهی نخبه از سربازان که در آستانهٔ بازگشت به «دنیا» هستند. بعضی از شخصیتها منتظر دیدار با خانوادهاند، و آن نفرت از ارتش و جنگ که در سایر فیلمهای ویتنام میبینیم، اینجا غایب است. اینها سربازند و به آن افتخار میکنند؛ برایشان معنی دارد. فرماندهٔ آنها مردی کهنهکار است که به آیندهای بدون جنگ فکر میکند.
در این میانه، دو دانشمند بهنامهای بیل رندا (جان گودمن) و هیوستون بروکس (کوری هاوکینز) تلاش میکنند با اسکورت نظامی اجازهٔ کاوش در جزیرهای ناشناخته را بگیرند. آنها تیمی شامل رهیاب جیمز کانراد (تام هیدلستون)، عکاس میسون ویور (بری لارسون)، زمینشناس سان (جین تیان) و چند دانشمند دیگر — که شخصیتپردازیشان ضعیف است — تشکیل میدهند.
آنها با سرهنگ پکارد (ساموئل ال. جکسون) و سربازانی که پیشتر دیدیم ملاقات میکنند و با حضور این شخصیتهای مهیّا، فیلم واقعاً آغاز میشود.
فیلم از یک اثر دورهای که گهگاه با نشاندادن فناوریهای قدیمی (صحنهای که دوربین میز تلفنهای گردان را نشان میدهد و چند ثانیه مکث میکند، نمونهای از این است) به سمت ادای احترام به فیلمهای جنگ ویتنام در سبک تارانتینو تغییر مسیر میدهد. فیلمبرداری عالی است؛ جردن وُگت-رُبرِرتس از محیط فیزیکی (که تصادفاً ویتنام است) خوب استفاده کرده و نشان میدهد که ما چقدر به یک فیلم زیبا دربارهٔ جنگ ویتنام در عصر 4K و واقعیت سهبعدی نیاز داشتیم.
با موسیقیهایی از کرِدانس کلیرواتر ریواایوال و جفرسون ایرپلین، سربازان مجهز که از باتلاقها عبور میکنند، گردنبند پلاکها که بهم میخورند، کلاهخودهایی که چیزی روی آنها خط خورده، و عبور سربازان از جنگل—عشق کارگردان به تصاویر فیلمهای جنگ ویتنام بهوضوح دیده میشود و فیلم با لذتی خوب پیش میرود.
اما وقتی شخصیت عنوانی برای اولین بار ظاهر میشود، تصاویر پُر اکشن خیلی زود از جوی که فیلم در یکسوم اول ساخته بود، میکاهند. در عصر افراطِ «بیشتر بهتر است»، فیلم کمی لغزش دارد و تهدید میکند زیر بار هیولای عنوانش خرد شود.
خوشبختانه کونگ محدود میشود و شخصیتهای انسانی دوباره توجه را به خود جلب میکنند. در این نقطه اردوگاه دو قطبی میشود: نظامیها در برابر غیرنظامیها. در حالی که سربازان مأمور برگشتن یکی از همرزمان خود هستند، غیرنظامیها با بومیان جزیره آشنا میشوند — از جمله یک خلبان جنگ جهانی دوم ساقطشده (جان سی. ریلی) که سی سال است روی جزیره مانده. از زبان او میفهمیم که کونگ محافظ جزیره است؛ او در واقع هیولا نیست.
پکارد این را نمیپذیرد، چون کونگ برخی از مردانش را کشته است. اینجا نقطهای است که فیلم موضع خود را میگیرد: کونگ جنگجویی است که برای حفاظت از بومیان میجنگد — دقیقاً همان نقشهایی که پکارد و مردانش ایفا میکنند. پکارد میگوید سربازان کارهای سخت را انجام میدهند تا دوستان و خانوادهٔ ما در خانه نترسند. در این دیدگاه، کونگ و پکارد نوعی خویشاوندی دارند: اشتراکِ زمینِ مشترک همهٔ سربازان؛ آنها کارهای سخت را انجام میدهند تا تو انجام ندهی. ناتوان یا نخواستن در دیدن این موضوع، باعث میشود پکارد جنگی شخصی علیه کونگ آغاز کند.
این تصمیم نابخردانه است چون کونگ جزیره را از اسکالکراولرز — موجودات عظیمالجثه شبیه سوسمار که اگر کونگ نبودند هر موجود زندهای را میخوردند — محافظت میکند.
غیرنظامیان کمکم کونگ را نه تنها ضروری که مهربان و انساندوست میبینند. او یک گاومیش آبی گرفتار را نجات میدهد، از دیدن شفق قطبی شگفتزده میشود و لحظهای لطیف با کانراد و ویور دارد. او همان سربازی است که در وقفهای از نبرد بهعنوان فردی چندوجهی نشان داده میشود؛ یادآوری اینکه سرباز بودن کاری است که انجام میدهی، نه چیزی که هستی. این دربارهٔ دیگر سربازان فیلم مثل کول و میلز هم صدق میکند. اما پکارد از حد گذشته است. رویارویی او با کونگ اجتنابناپذیر است، و وقتی کونگ از صحنه خارج است، اسکالکراولرز میتوانند جولان دهند و برای قهرمانان ما مشکلتراشی کنند.
در این نقطه، کونگ به طرز معجزهآسایی بازمیگردد تا روز را نجات دهد چون فیلمنامه اینطور میگوید. و او این کار را میکند، و فیلم با پایان خوشی که سست، تصنعی و کلیشهای است تمام میشود.
جایی که فیلم خوب عمل میکند، واقعاً خوب است. نظراتش دربارهٔ سربازان و سربازی جالب است بدون آنکه سنگین یا شعارگونه باشد. با وجود پسزمینهٔ ویتنام، کارگردان از پرداختن به جنگ ویتنام بهطور سیاسی خودداری کرده و از جنجالهای سیاسی پرهیز کرده است. بازیگران از آنچه دارند خوب استفاده میکنند و اجراهای قابل قبولی ارائه میدهند. در فیلمی با بازی بری لارسون، تام هیدلستون و ساموئل ال. جکسون، جان سی. ریلی، جیسون میچل و شیا واهیگم نمایش را میدزدند. همچنین کونگ تصویری عالی داشت؛ جلوههای بصری بهتر از ریمیکسی است که پیتر جکسون ارائه داد — هرچند اسکالکراولرز گاهی کارتونی و مضحک بهنظر میرسیدند.
اما فیلم ایراداتی هم دارد. شباهتهایش به Apocalypse Now گاهگاهی حواس را پرت میکند. همانطور که در آثار گروهی مرسوم است، شخصیتهای زیادی روی صفحه هستند که هیچیک زمان کافی برای بهیادماندنیشدن ندارند. هیدلستون بهخصوص کمترین متریال را داشت؛ شخصیتش عمق یا شخصیت مشخصی نداشت و صرفاً کلیشهای بود. تعامل بین لارسون و کونگ تنها به این دلیل کار میکند که ما میدانیم همیشه داستانهای کونگ شبیه «زیبای خفته و دیو» بودهاند — یعنی غول پشمالو و دختر زیبا با هم کنار میآیند، چون این یک فیلم کونگ است. برای بینندهای که با این سنت آشنا نیست، ممکن است این بخش احساسی مصنوعی و ناهماهنگ جلوه کند.
در مجموع، فیلم بهعنوان یک بلاکباستر پاپکُرنخور موفق است. تلاش فیلم قابل تحسین است (نمرهٔ A از نظر تلاش)، اما اجرایش نهایتاً به B- میرسد. ترکیب منحصربهفرد فیلمهای جنگ ویتنام با اساطیر کونگ برای مخاطب پاداشدهنده است. بهتر از متوسط، اما هنوز تا کمال فاصله دارد.
---
فکر میکردید فیلم کینگ کونگ پیتر جکسون بدون همان یک پردهٔ نخستش هم میتوانست کار کند؟ یا اینکه فیلم گادزیلا در همان جهان باید موجود بزرگش را خیلی بیشتر نشان میداد؟ خوب، اسکال آیلند آن مشکلات را حل کرده و بهجایش مجموعهای از مشکلات جدید میآورد!
من خیلی خوش گذروندم، پس این فیلم با زحمت از مرز نقد مثبت عبور میکند.
امتیاز نهایی: ★★★ — شخصاً پیشنهاد میکنم به دیدنش بروید.
---
واقعا دوست داشتم این فیلم نمرهٔ بهتری بگیرم اما نتوانستم داستان احمقانه و ضعیف را نادیده بگیرم.
بیایید با بدیها شروع کنیم. فیلم دربارهٔ گروهی کاوشگر است که به جزیرهٔ جمجمه میروند — چیز غافلگیرکنندهای نیست. آنها همراه با یک یگان نظامیاند؛ تا حدی منطقی است و توضیح نسبتاً معقولی برایش وجود دارد. یکی از شخصیتهای اصلی، سرهنگِلِوِل پکارد است. اولش او را خیلی دوست داشتم، مخصوصاً وقتی با یک خبرنگار برخورد میکند و به او میگوید که آنها جنگ را باختند؛ جنگ را سیاستمداران ترک کردند.
اما از آن نقطه به بعد اوضاع واقعا خراب میشود. هشدار: اسپویل!
وقتی به جزیره میرسند، کونگ خیلی زود نشان داده میشود؛ این کمی ناامیدکننده بود چون تعلیق برای معرفی غول قدرتمند ساخته نشد. با این حال میتوانم آن را تحمل کنم. چیزی که نمیتوانم تحمل کنم این است که این آدمهای کاملاً بیفکر، پس از کشف یک یافتهٔ علمی کمسابقه، فوراً شروع به شلیک میکنند. چهطور ممکن است؟ آنها همچنان شلیک میکنند و دور او میچرخند در حالی که کونگ یکییکی آنها را نابود میکند. آن صحنه، با وجود جلوههای بصری و اکشن چشمگیر، چنان نادرست است که آدم تعجب میکند نویسنده عمداً میخواسته به بیننده توهین کند یا نه.
از آن به بعد هر بار که پکارد در قاب بود، ناخوشایند میشدم. واضح بود که او از نظر روانی ناپایدار است. مصرّانه میخواهد کونگ را بکشد و بازگرداندن مردانش را بهانهای بیمایه قرار میدهد. این همان نوع فیلمنامهٔ کلیشهای و نخنماست که من را دیوانه میکند.
با این حال، از لحاظ فنی فیلم خوب است. بازیگران نقشهایشان را نسبتاً خوب اجرا میکنند. داستان، اگر از ارجاعات ویتنامی و ساختن تصویر بد از ارتش چشمپوشی کنیم، اصلاً هم بد نیست؛ رویکرد متفاوتی به تاریخ کونگ است. جلوههای ویژه، اکشن و موجودات مختلف خیلی جالباند. ناتعجبآور نیست که کونگ تنها تهدید جزیره نیست؛ اینبار موجودات متنوعی از خانوادههای حیوانی و حشرات و برخی ساختههای خیالی مثل اسکالکراولرز آورده شدهاند.
مناظر هم لذتبخشاند. جدا از نارضایتیهایی که گفتم، از بسیاری بخشهای فیلم لذت بردم. اما آشفتگی نظامیای که نویسنده سر هم کرده بود، لذت مرا بهشدت کاهش داد و نمیتوانم به فیلم بیش از 3+ از 5 بدهم.
---
آره. ملاقات غیرمعمولی بود.
اینجا قسمت دوم بازآفرینی فرنچایز موجودات نمادین سینماست. بعد از بازسازی گادزیلا در ۲۰۱۴ که از نظر لحن اشتباهاتی داشت، تعجبی ندارد که نسخهٔ کونگ هم تماماً به سمت بلاکباستر پاپکُرنی رفته باشد، و در این مسیر تا حدی موفق است.
داستان خیلی نازک است: عدهای انسان از مشاغل مختلف به جزیرهٔ ناشناخته میآیند و سریع متوجه میشوند با یک عالم دردسر روبهرو هستند — دردسر بزرگ! سازندگان بهسرپرستی جردن وُگت-رُبرِرتس سعی دارند هیاهوی جلب جمعیت را با نگاههایی معقول به دورهٔ فیلم (۱۹۷۳) و تمایلات احمقانهٔ انسان ترکیب کنند. در سطح، نبردها و کشتارهای موجودات جذاباند، اما گاهی بیش از حد مضحک میشوند. بدتر اینکه فیلم سطحی است و شخصیتها عمیق نیستند، که باعث میشود بازیگران شایسته به نقشهایی تکبعدی تقلیل یابند.
با این همه، فیلم سرگرمکننده است؛ هیجان و دیالوگهای تند و تیز کافی دارد تا وقت گذراندن در جزیرهٔ جمجمه را ارزشمند کند. طنز زیرکانهای هم دارد و اشارههایی به کوپولا و جیمز کامرون لذتبخش است. شاید لازم باشد توقعات را پایین بیاورید تا مشکلات فیلم شما را ناامید نکند؛ بهراستی افراد زیادی که از آن متنفرند را میشود درک کرد، اما این فیلم فاجعه نیست.
امید هست که قسمت بعدی چند پله بهتر شود؛ چون کونگ، گودزیلا و خدایان هیولایی دیگر شایستهٔ بهترند. نمره: 7/10
---
طلوعی نو. پادشاه آمدهاست.
بهنظر میرسد من تنها کسی هستم که نمیدانستم این فیلم دنبالهٔ فیلم ۲۰۰۵ نیست. کونگ در این نسخه بیش از صد فوت قد دارد، در حالی که در ده سال پیش حدود ۲۵ فوت بود. بهعنوان طرفدار آن فیلم و پیتر جکسون، از این ایده خوشم نیامد، بهخصوص با بازیگران و گروه سازندهٔ جدید. پس انتظارش را نداشتم؛ تنها هنگام تماشا فهمیدم که نسخهٔ جدیدی است — با سینمایی جدید، بازیگران جدید، خط زمانی و لحن کاملاً متفاوت برای یک فیلم کونگ که تا به حال ندیده بودم.
سعی کردهاند فیلمی اکشن و «خفن» بسازند تا داستانی با ارزشافزوده. این یعنی من عاشقش نشدم؛ فیلم متوسط است. فقط از ماجراها و اکشن لذت بردم. جلوههای بصری تجاریترند؛ گاهی فکر میکردم دارم فیلم هالیوودی میبینم یا اثری شبیه به راجامولی. برخی روشهای بهکاررفته در بدلکاریها بهنظرم بد میآمد.
خستهکنندهترین بخش، فرمول تکراری «گروهی وارد محوطهٔ خطرناک میشوند و شمار کمی بازمیگردند» است. چند دانشمند با اسکورت نظامی به جزیرهای مرموز میروند تا پژوهشی انجام دهند و کمکم متوجه میشوند در جای خطرناکیاند که چند هیولای عظیم در آن زندگی میکنند. پس از از دست دادن برخی سربازان، بازی بقای آغاز میشود. اما ژنرال به انتقام وسواس دارد. باقی داستان هم با یک نبرد روایت میشود.
در اصل، این فیلم برای پیوند دو فرنچایز ساخته شده — گادزیلا و کونگ. صحنهٔ پس از تیتراژ هم اشارهای مهم دربارهٔ آیندهٔ فرنچایز داشت. بازیگران همگی خوباند. کارگردانی، تصاویر، موسیقی و مخصوصاً صداگذاری خوباند. فیلم لذتبخش اما زودفراموش است.
نمیپسندم که فیلم پیتر جکسون چنین بار هنری داشت و هر قابش حکم یک نقاشی را داشت؛ اینجا کونگ روی دو پا راه رفتنش مثل انسان و نه میمون، برایم آزاردهنده بود. بسیاری سکانسها از فیلمهای دیگر وام گرفته شدهاند، فقط با موجودات متفاوت و بستری تازه بازسازی شدهاند. در مجموع فیلمی مناسب برای پر کردن وقت آخر هفته است؛ بهویژه اگر به جلوههای گرافیکی علاقهمندید، اوقات خوشی خواهید داشت.
نمره: 5.5/10
---
خب. من فیلمهای اکشن را دوست دارم. کینگ کونگ را دوست دارم. پس وقتی ایدهٔ بازگویی داستان سنتی کونگ بهصورت فیلمی اکشن دربارهٔ هیولاهای جزیره مطرح شد، فکر کردم ایدهٔ فوقالعادهای است. بهترین بخشِ داستانهای کونگ همیشه همین موجودات دیگر جزیره بودند. اما این فیلم اولین فیلمی است که داستان کونگ را کامل از دید این منظر روایت میکند. نکتهٔ دوستداشتنی دیگر این است که با وجود اینکه فیلم هیولایی است، بسیار انسانی باقی میماند. زاویهٔ عشق در فیلم — که با شخصیت بری لارسون اجرا شده — برای افزودن لطافت به فیلمی که تمرکزش سرگرمی است، واقعاً شیرین بود. فیلم در رسیدن به هدف سرگرمکنندهبودن موفق است. من در تماشای آن خیلی خوش گذراندم. داستان ساده است، جلوههای بصری خوب کار شده، سکانسهای اکشن خوباند. آیا فراموششدنی است؟ تا حدودی. جو نوستالژیک دههٔ ۷۰ دور است اما طولانی نمیماند چون همهٔ ماجرا در جزیره رخ میدهد. تجربهای بسیار سرگرمکننده و رضایتبخش بود؛ خستهام نکرد. پس در مجموع، اگر وقت دارید و حال و هوای یک فیلم اکشن میخواهید، ببینید — بیشتر زمان اجرا را سرگرمتان میکند.
---
بعد از بازدید خوشایند از گادزیلا (۲۰۱۴)، حالا نوبت کونگ: جزیره جمجمه، دومین قسمتِ دنیای مشترک وارنر و لجندری است. من فیلم را در روز اکرانش دیدم و دیگر بازنگرداندم؛ نه به این دلیل که از آن متنفر بودم، بلکه حس قوی برای بازبینی نداشتم. یادم هست نسبت به فیلم بیطرف بودم چون در جنبهای واقعاً غافلگیرم نکرد. اگر چیزی هست که نمیتوان دربارهٔ مانسترورس دربارهاش شکایت کرد، جلوههای بصریِ چشمگیر آن است، اما حتی آنها هم کاملاً مرا شگفتزده نکردند.
سناریوهای این دو فیلم اول از نظر ساختار روایی تا حد زیادی شبیهاند: بیشتر زمان فیلم صرف شخصیتهای انسانی میشود که در سرزمینی ناشناخته گردش میکنند تا مطالعات زمینشناسی انجام دهند. این بار بیشتر از کونگ، هیولاهای بیشتری روی صفحهاند و اکشن بیشتر و در روز قابل ردیابیتر است که نکتهٔ مثبت بزرگی است. هر بینندهای میتواند هر مبارزهای را دنبال کند، حتی شبهنگامها چون تصویربرداریِ لری فون با استفاده از آتش بهعنوان منبع نور، تصاویری شبیه کاغذدیواری خلق میکند. کونگ فوقالعاده است و مبارزات هیولاها واقعاً جذاباند.
نمایش هیولاها در بیشتر زمان فیلم خوب است، جز وقتی انسانها وارد میشوند. علیرغم صحنهٔ فوقالعادهای میان کونگ و شخصیت ساموئل ال. جکسون، بعضی از سکانسهای «انسان در برابر هیولا» خیلی عجیباند. چند مورد پردهٔ سبز خیلی مشهود دارند و ترکیب نزدیک انسان و هیولا آنطور که باید بینقص از آب درنیامده. با این حال بینندگانی که از کمبودن گادزیلا در فیلم خودش ناراضی بودند، با افزایش سکانسهای اکشن و حضور بیشتر کونگ رضایتمندتر خواهند بود. کونگ حضور قابلمشاهده و قدرتمندی در سراسر فیلم دارد و کارگردان او را درست در زمان نیاز به فیلم بهکار گرفته است.
اما شخصیتها تهی، کلیشهای، کماهمیت و بدتوسعهیافتهاند و این بزرگترین مشکل فیلم است. در گادزیلا گرچه توازن میان انسان و هیولا کامل نبود، اما دستکم گروه انسانها حس حضور و انگیزه داشتند؛ شخصیتها انگیزه و شخصیتِ مشخصی داشتند و این باعث میشد اوج سومین پرده تأثیرگذارتر شود. در کونگ: جزیره جمجمه، علیرغم زمان بیشتر با انسانها، فیلم کندتر و راحتطلبتر است (دیالوگهای توضیحی خیلی زیاد)، و در نتیجه حجم بالاتر اکشن تأثیر کمتری دارد. علاوه بر این، سرنوشت چند شخصیت دوستداشتنی بهطرز ضعیف و کممنطق به پایان میرسد که آزاردهنده است. دلم میخواست نویسندگان از روشهای دیگری برای پرداخت به داستان کونگ استفاده میکردند بهجای اتکا به توضیحات کلیشهای، اما حداقل چارچوب «توازن طبیعت» را در جهان سینمایی حفظ کردهاند.
از نظر فنی باید دوباره از تصاویر تعریف کنم؛ کونگ واقعاً هیولایی زیباست. هر نمای گسترده از او که ایستاده، خیرهکننده است، و نمایی که او را در برابر غروب نشان میدهد مانند یک تابلوی زیباست. موسیقی هنری جکمن هیجانانگیز است و تم کونگ بهیادماندنی دارد. تام هیدلستون و بری لارسون زوج خوبی میسازند، اما جان سی. ریلی صحنه را میدزدد. تدوین میتوانست بهتر باشد، اما در کل فیلمی خوب و پرخرج است.
کونگ: جزیره جمجمه به سطح قسمت قبلی مانسترورس نمیرسد، اما ناامیدکنندهٔ عظیم نیست. فیلم جردن وُگت-رُبرِرتس ساختاری شبیه گادزیلا دارد، فقط با اکشن بیشتر، هیولاهای بیشتر و یک کونگ بصری خیرهکننده. با این حال بیشتر زمان فیلم هنوز به انسانها اختصاص دارد که متأسفانه در سطحی پایینتر از انسانهای گادزیلا قرار دارند. بهجز شخصیت جان سی. ریلی، بقیه خیلی توخالی، کلیشهای و بدتوسعهیافتهاند، که وقتگذرانی با آنها را سنگین میکند. اتکای بیش از حد به توضیحات تنبل هم فیلم را کند میکند و در نهایت مبارزات هیولا را کماثر میسازد. بعضی تصمیمات روایی دربارهٔ شخصیتها حداقل قابل بحثاند، اما در مجموع فکر میکنم فیلم آنچه مخاطب میخواهد تا حد زیادی فراهم میکند. تحسین فراوان برای فیلمبرداری زیبای لری فون و موسیقی جذاب هنری جکمن.
نمره: C+
---
خیلی فیلم خوبی است!
با وجود برخی انتخابهای تدوین و موسیقی که تکراری بهنظر میرسند، کونگ: جزیره جمجمه سرگرمکننده است. کونگ عالی بهنظر میرسد و جزیره خوب جاندار شده. سکانسهای اکشن و جلوههای بصری استاندارد مثبت دارند. زمان نزدیک به دو ساعت فیلم هم ریتمبندی خوبی دارد.
تام هیدلستون و بری لارسون زوج محکمی هستند و جان سی. ریلی بهترینِ بازیگران دیگر است. شخصیت ساموئل ال. جکسون کمی ناامیدکننده است، ولی جکسون موفق میشود پکارد را از اکثر بازیگرانی که در این نقش بودند بهیادماندنیتر کند. جان گودمن هم مانند همیشه قابل اعتماد است.
این دومین فیلم «مانسترورس» است و در مقایسه با گادزیلای ۲۰۱۴، این ورودی ۲۰۱۷ به فرنچایز خیلی لذتبخشتر است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران