این فیلم بر پایهی رمانی از ارنست کلاین با بازی تای شریدان در نقش وید اوون واتس ساخته شده است. او مرد جوانی است که به دنبال شکار تخممرغ هلیدی است. تخممرغ هلیدی نام گنجی پنهانشده در دنیایی مجازی است. این رمان در سال 2011 منتشر شده و داستانش در سال 2045 اتفاق میافتد و…
این فیلم بر پایهی رمانی از ارنست کلاین با بازی تای شریدان در نقش وید اوون واتس ساخته شده است. او مرد جوانی است که به دنبال شکار تخممرغ هلیدی است. تخممرغ هلیدی نام گنجی پنهانشده در دنیایی مجازی است. این رمان در سال 2011 منتشر شده و داستانش در سال 2045 اتفاق میافتد و…
لحظهای در این فیلم هست که شخصیت اصلی میگوید «من عاشق او هستم». دوستش بیدرنگ جواب میدهد: «آرام باش داداش... شاید ۱۳۶ کیلو مردی باشه که توی زیرزمین خونهی مامانش زندگی میکنه.» در همان فاصلهی کوتاه بین این دو دیالوگ، لحظهای فکر کردم بالاخره فیلمی درباره عاشق شدن مستقل از ژنتیک آدمها ساخته شده. و بعد نقد بدبینانه و خردکنندهی یک دنیای دیستوپیایی که کمتر...
لحظهای در این فیلم هست که شخصیت اصلی میگوید «من عاشق او هستم». دوستش بیدرنگ جواب میدهد: «آرام باش داداش... شاید ۱۳۶ کیلو مردی باشه که توی زیرزمین خونهی مامانش زندگی میکنه.» در همان فاصلهی کوتاه بین این دو دیالوگ، لحظهای فکر کردم بالاخره فیلمی درباره عاشق شدن مستقل از ژنتیک آدمها ساخته شده. و بعد نقد بدبینانه و خردکنندهی یک دنیای دیستوپیایی که کمتر چیزی برای زیستن و حتی امید وجود دارد: حتی در کابوس هم، یک مرد چاق «غیرقابل قرار» انگاشته میشود.
نگران نباشید؛ اگر مهارت داشته باشید، ممکن است پیروز شوید. درست مثل ضدقهرمان مالک برده با بازی بن مندلسن که تقریباً موفق شد. چون در این داستان، دنیایی وجود ندارد که کسی دلسوزی یا همدلی احساس کند؛ همه فقط به خودشان فکر میکنند؛ رویای یک خودمحور بیرحم. و این ویژگی است که جایزهی اول را صاحب میشود.
من از دیدن تای شرِیدِران خوشم میآید. اما نه آنقدر که دوباره این فیلم را ببینم.
فیلم را دیدم چون زمانی در صنعت واقعیت مجازی کار میکردم و کنجکاو بودم چه حرفی برای گفتن دارد (گرچه بعد از دیدن تریلر خیلی علاقهمند نبودم). تجربهام بد نبود (در 4DX)، اما برای دیدن دوباره توصیهاش نمیکنم چون جز تعداد زیادی ایستر اِگ چشمنواز چیز زیادی برای کندوکاو و احساس کردن وجود ندارد. متأسفم.
فیلم فوقالعادهای دیگر از استیون اسپیلبرگ.
واضح است که همهی محتوای کتاب را نمیشد در فیلم آورد، اما خیلی از چیزهایی که در فیلم آمده اصلاً از کتاب نیست. تمرکز زیادی روی تعقیب و گریزهای ماشین هست و خیلی کم روی حل معما.
اگر کتاب را نخواندهاید، حتماً کتاب را بخوانید — خیلی بهتر است!
میتوانید تصور کنید دیدن این فیلم برای کسی که اصلاً به دههی ۱۹۸۰ اهمیتی نمیدهد چه تجربهای خواهد بود؟ در Ready Player One تقریباً هیچ اتفاقی رخ نمیدهد که حداقل به چیزی اشاره نکند، اما تقریباً همهی این ارجاعات مربوط به دههی ۱۹۸۰ هستند. خودم عاشق ارجاعات آن دههام و با این حال این فیلم برای من هم تنها معمولی بود؛ نمیتوانم تصور کنم کسی که خواهان اصالت است چه احساسی خواهد داشت.
راستش بهتر از چیزی بود که انتظار داشتم؛ باید اعتراف کنم. کمپین تبلیغاتی فیلم هیجانم را صفر کرده بود، و وقتی فیلم را تمام کردم تعجب کردم که چند چیز را واقعاً دوست داشتم؛ اما Ready Player One تمرینی در فقدان ظرافت است و واقعاً در رشته نگه داشتن باور تماشاگر را میآزماید — نه به خاطر دنیای مجازی فوقالعاده و پرارجاعش، بلکه به خاطر تعاملات شخصیتها در «دنیای واقعی».
نمره نهایی: ۲٫۵ ستاره — چیزهای زیادی داشت که برایم جذاب بود، اما بهعنوان یک کل چندان کار نکرد.
نمیدانستم اولاً که دربارهی فیلم چه خواهم گفت وقتی شروع به تماشا کردم. امیدوار بودم که ازش خوشم بیاید اما مطمئن نبودم چه چیزی نصیبتان خواهد شد. قبلاً استیون اسپیلبرگ را خیلی دوست داشتم اما در دورههای بعدی کارش فیلمهایی ساخته که یا سبک من نبودند یا چندان تحت تأثیرم قرار ندادند. با این حال، این فیلم را واقعاً دوست داشتم، همانطور که از امتیازم مشخص است.
بهعنوان کسی که عاشق کامپیوتر و علمتخیلیست، این فیلم دقیقاً به سلیقهی من بود. قبلاً فیلمهایی را که فکر میکردم به دلم مینشیند دیدهام و بارها از نویسندگان و کارگردانهایی ناامید شدهام که دانشی از موضوع نداشتند؛ اما اسپیلبرگ خوب از پس این کار برآمد و خرابش نکرد.
هستهی فیلم پر از اکشن و جلوههای بصری کامپیوتری و داستانی تا اندازهای آخرالزمانی است که همه چیز را کنار هم نگه میدارد. داستان خوب کار میکند، اگرچه چیز خاصی نیست و برخی موارد مثل «مراکز وفاداری» نسبتاً مضحک بودند. اما همانطور که گفتم، کلیت کار مانع لذت فیلم نمیشود و این برای من کافی است.
من بهعنوان یک «نرد» و عاشق خردهفرهنگها، از ارجاعات متعدد به تاریخچه و اسطورههای علمی-تخیلی، فانتزی و بازیها لذت بردم؛ برایم فوقالعاده بودند. احتمالاً دوباره فیلم را خواهم دید تا بیشتر به پسزمینهها توجه کنم و ببینم چقدر جزئیات میتوانم پیدا کنم. چیزهایی که دفعهی اول ندیدم.
جلوههای بصری و اکشن هم واقعاً عالی بودند. فیلم با یک مسابقهی دیوانهوار ماشین شروع میشود و از آنجا اوج میگیرد. نبرد در قلعهی Doom در پایان بسیار حماسی است.
تنها چیزی که واقعاً من را متعجب کرد، پایان بود [اسپویل]؛ جایی که آقای سورنتو بالاخره به ون گروه High Five میرسد و ناگهان میایستد و با چهرهای خندان و بیمعنی به وِید خیره میشود. واقعاً چه معنایی داشت؟ کاملاً احمقانه و بیمورد بود.
خلاصه اینکه فیلم دارای کمی نقص است، اما در کل برای من عالی بود و خوشحالم که بالاخره یک فیلم هالیوودی دیدم که نه بازسازی است، نه دنباله، نه پیشدرآمد و نه بهانهای برای بازپختن چیزی که قبلاً ساخته شده.
سفری وحشی در کوچهی خاطرات… با یک دلورین.
در ۲۰۴۵ مردم از واقعیت سخت زندگیشان با رفتن به دنیای مجازی به نام OASIS فرار میکنند. بعد از مرگ سازنده، او همهی کاربران را به شکار یک ایستر اِگ دعوت میکند که مالکیت OASIS را به برنده میدهد.
Ready Player One چیزی نیست که از ساختهی یک کارگردان ۷۱ ساله انتظار داشته باشید، اما اسپیلبرگ بار دیگر دامنهی تواناییاش را نشان میدهد. این فیلم سواریای فوقالعاده و بسیار سرگرمکننده است که بارها شما را به خنده میاندازد («اون لعنتی چاکیه!»).
هرچند اسپیلبرگ بین زندگی واقعی و واقعیت مجازی با نرمی جابهجا میشود، اما سرمایهگذاری عاطفی روی فیلم سخت است. با این حال اکثر شخصیتها جذاباند و داستان عاشقانه بین پارزیوال/وِید و آرتِمیس/سامانتا به فیلم عمق میدهد.
بن مندلسن در نقش شرور لذتبخش است و مارک رایلنس بار دیگر فوقالعاده ظاهر میشود.
طعم اصلی فیلم البته نوستالژی است. با شمارش ارجاعات به فرهنگ پاپ حسابی لذت خواهید برد (تکان شست غولآهنی و صحنهی The Shining از علاقههای شخصی من بودند). فیلم موسیقی دههی ۸۰ را خیلی خوب به کار میگیرد و آلن سیلوِستری هم با نمرهای عالی کار را تمام میکند.
Ready Player One یک ضیافت بصری است. آن را روی بزرگترین پرده که میتوانید ببینید — بهخصوص در صحنهی مسابقه شما را شگفتزده خواهد کرد.
از یک طرف، این ادغامی از فرهنگ پاپ دههی ۱۹۸۰ و علمتخیلی است.
از طرف دیگر، فرمولی کاملاً امتحانشده و کلیشهای از نبرد داوود علیه جالوت است: ماجرای نوجوانان بر اساس الگوهای کلاسیک.
بعضی فیلمها هستند که هم جوانان، هم میانسالان و هم سالمندان میتوانند از آن لذت ببرند؛ بعضی حتی این کار را بهراحتی انجام میدهند. این فیلم تلاش کرده دو مخاطب هدف متفاوت را راضی کند و در این کار شکست خورده است. خیلی ساختگی و واضح است تا لذتبخش باشد. تمام آتشبازیهای CGI، نشانههای چندرسانهای و شوخیهای درونی نمیتوانند عیب اصلیاش را پنهان کنند: خستهکننده بودن. آن داستان تکراری قهرمان جوان است که هزاران بار بازتولید شده و اغلب بهتر هم اجرا شده.
شاید کودکان کوچکتر از آن لذت ببرند. اما این روزها حتی نوجوانان هم با رسانهها آشنا هستند و الگو را میبینند.
ناراحتکننده است؛ من میخواستم ازش خوشم بیاید ولی نشد.
من عاشق فیلم شدم؛ پر از اکشن و طراحی جالب. قبول دارم که بخش بزرگی از کتاب مربوط به حل معماها بود و دیدن آن میتوانست لذتبخش باشد، اما شاید فیلم را هم خستهکننده میکرد. اکشن خانوادهام را سرگرم نگه داشت. برای من ایستر اِگها و موسیقی کافی بود.
صادقانه بگویم، این یک آبنبات نوستالژیک واقعی بود، نه آن بازطراحیها و بازسازیهای اجباری که امروز در هالیوود میبینیم. فیلم به نوستالژی تکیه میکند تا داستانی سرگرمکننده، پویا و لذتبخش بگوید و آثار خاطرهانگیز آن دوران را نمایش دهد، نه اینکه صرفاً به نام یک برند بلیط بفروشد و بعد آن را خراب کند.
به همین خاطر احساس رضایت کامل از تماشای فیلم خواهید داشت.
Ready Player One اوج فیلمهای اقتباسشده از بازیهای ویدیویی است و ارزش تماشای چندبارهی بسیار بالایی دارد!
این فیلم اسپیلبرگ را در نقطهی قوتش قرار میدهد: نامهای عاشقانه و نوستالژیک به طرفداران سینما، بچههای دههی ۸۰ و علاقهمندان بازی. فیلم پر است از ایستر اِگهای مختلف از فرهنگ پاپ که هر لحظه را تبدیل به شکلی از شکار میکنند تا ببینید چه قدر میشناسید. تای شرِیدِران و اولیویا کوک بازیگرانی دلپذیر در نقشهای اصلی بودند و بن مندلسن هم ضدقهرمانی کلاسیک بود. Ready Player One حتی در اولین مشاهده هم حس یک کلاسیک آشنا را دارد. با داستانی تا حدودی تازه و مرجعهای بسیار به فرانشایزهای نمادین، فیلم نوستالژیای ایجاد میکند که خاطرات کودکانه و لذتهای گذشته را زنده میکند. اسپیلبرگ حس معصومیت، شگفتی و حیرت کودکانه را خلق کرده و در عین حال ماجراجویی و خطر هم ارائه داده است. با اینکه فیلم نقدهای زیادی گرفته، اما برای من دستکم کمارزشنماییشده است؛ یکی از سرگرمکنندهترین و احساسخوبکنترین فیلمهای ماجراجویی که دیدهام و از جذابترین و هیجانانگیزترین آثار اسپیلبرگ.
به من زنگ بزن وقتی فیلمنامه تموم شد.
فیلم Ready Player One سفری نوستالژیک با چرخشی تازه ارائه میدهد؛ داستان در قالب یک پایگاه دادهی بازی ویدیویی تعریف میشود که مخاطب را به ماجراجویی هیجانانگیزی برای حل معماها و رمزگشایی از اسرار در دنیای واقعیت مجازی میبرد. این رویکرد به بازیمحوری از تکرار نقشها فراتر میرود و داستانی گیرا شبیه بازی رومیزی کلاسیک Jumanji ارائه میدهد.
با وجود نقدهای متنوع، Ready Player One در خانوادهی ما تبدیل به یک محبوب شده و بارها ما را برای دیدن مجدد به سینما کشانده است. ایدهی اینکه وارد یک بازی ویدیویی شوی و با شخصیتهای معروفی مثل چاکی روبهرو شوی، جذاب است و ما را پای فیلم نگه میدارد. دوست داشتم این فرانچایز ادامه پیدا کند؛ امیدوارم در آینده قسمتهای جدیدی ببینیم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران