یک عکاس نابینا و گوشهنشین، آرام در یک پنتهاوس در نیویورک زندگی میکند، تا اینکه یک جنایتکار ساده اما سادیستی که به دنبال ثروتی پنهان است، وارد زندگی او میشود.
یک عکاس نابینا و گوشهنشین، آرام در یک پنتهاوس در نیویورک زندگی میکند، تا اینکه یک جنایتکار ساده اما سادیستی که به دنبال ثروتی پنهان است، وارد زندگی او میشود.
Ice Ice Baby.
بعد از این که در انفجاری توسط یک بمبگذار انتحاری بینایی خود را از دست میدهد، عکاس جنگی سابق، سارا (میشل موناهان)، با رایان (اندرو واکر) وارد رابطهای عاشقانه میشود. اما روزی زندگیاش بار دیگر مختل میشود وقتی در خانهاش مورد ترس و تهدید قرار میگیرد.
این تریلر تا حد زیادی معمولی و کلیشهای است و به نمونههای قبلی درباره زنان نابینا که در...
Ice Ice Baby.
بعد از این که در انفجاری توسط یک بمبگذار انتحاری بینایی خود را از دست میدهد، عکاس جنگی سابق، سارا (میشل موناهان)، با رایان (اندرو واکر) وارد رابطهای عاشقانه میشود. اما روزی زندگیاش بار دیگر مختل میشود وقتی در خانهاش مورد ترس و تهدید قرار میگیرد.
این تریلر تا حد زیادی معمولی و کلیشهای است و به نمونههای قبلی درباره زنان نابینا که در معرض تهدید قرار میگیرند شباهت زیادی دارد. پنتهاوس شمال (محل شیک زندگی سارا و رایان) هیچ نوآوریای به فرمول داستان اضافه نمیکند؛ حتی پیچش یا غافلگیری خاصی هم در کار نیست. پرداخت به پیشرفتهای فناوری برای نابینایان هرچند جالب به نظر میرسد، اما در دلِ این روایت پیشپاافتاده هم قربانی میشود و بهطور سطحی پرداخته میشود. شخصیتهای منفی چندان بُعد ندارند؛ مایکل کیتون در نقش چَد کمتلاش بازی میکند و تلاشهای فیلم برای بدنماییِ بیش از حدِ چَد نیز یا خندهدار است یا ناشیانه و غیرمسئولانه.
اجرای موناهان قابل تحسین است؛ بهقدر کافی شما را با خود همراه میکند و از زیرکی و ابتکار عمل شخصیتش لذت میبرید. فیلمبرداری (کریس سیگر) هم از جهت رنگبندی و نماهای باشکوه شهری بسیار چشمنواز است. با این حال در یک تریلر میتوان بر خلاف واقعیاتی چشمپوشی کرد، اما به دشواری میتوان بیتلاشی و غیرخلاقیای را که حس میشود نادیده گرفت؛ انگار فیلم فقط برای پر کردن یک قرارداد یا حتی بهعنوان کاری برای کاهش مالیات ساخته شده است. نمره: 4/10
علاوه بر این، فیلم در نمایش افراد نابینا کلیشهای و نادرست رفتار میکند: گویا نابینایان در سینما همیشه جذاباند (مگر آنکه شرور یا بیخانمان باشند) و چشمهایشان بهطرز متناقضی برجستهترین ویژگیشان معرفی میشود. همان سارا تیلورِ میشِل موناهان که در افغانستان ایستگاه دارد، بعد از انفجار بهطور دائمی کور میشود، اما فیلم با بیپروایی میگوید که او «چهرهای بسیار زیبا» و «چشمانی نرمِ سبز» دارد؛ آنقدر نرم و سبز که تعجببرانگیز است چرا او عینک آفتابی ضخیم و تیره میزند. یعنی انفجاری با نیروی کافی که بینایی را برای همیشه بگیرد، صورت را سالم و بدون زخم باقی میگذارد؟ چنین چیزی باورپذیر نیست.
همچنین این فیلم صحنههایی دارد که سطحی و احمقانه به نظر میرسند، مثلاً گربهای را از بالکن پنتهاوس به پایین پرتاب میکنند و درست پیش از تیتراژ پایانی همان گربه دوباره در سطح زمین سالم و زنده ظاهر میشود. شاید گربه دیگری باشد، ولی حتی در آن صورت هم این نوع رخدادها یا کاملاً تصادفیاند یا ناشی از تصمیمات نابهفهمانه در فیلمنامه.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران