آدونیس کرید (مایکل بیجوردن)، که توسط راکی بالبوآ (سیلوستر استالونه) در حال آموزش دیدن است و به تازگی قهرمانی جهان را در رشته سنگین وزن بدست آورده است، بایستی تا با ویکتور دراگو، پسر ایوان دراگو (دولف لاندرگن)، مبارزه کند و...
آدونیس کرید (مایکل بیجوردن)، که توسط راکی بالبوآ (سیلوستر استالونه) در حال آموزش دیدن است و به تازگی قهرمانی جهان را در رشته سنگین وزن بدست آورده است، بایستی تا با ویکتور دراگو، پسر ایوان دراگو (دولف لاندرگن)، مبارزه کند و...
«بهاندازهی کافی خوب، اما خیلی بیش از حد مطابق قالبِ راکی عمل میکند»
«من تا حالا کسی را ندیدهام که فیلم راکی را دوست نداشته باشد.»
— استیون کیپل جونیور؛ «چگونه کارگردان کرید ۲ جانشینِ راکی IV را ساخت» (میا گالاپو)، هالیوود ریپورتر
فیلم «کرید» (۲۰۱۵) به کارگردانی رایان کوگلر احتمالاً بهترین نمونهی «ریمِیککول» (فیلمهایی که عملاً دنبالهاند اما در باطن بازسازیاند)ِ اوایل دههی ۲۰۱۰ بود و اولین...
«بهاندازهی کافی خوب، اما خیلی بیش از حد مطابق قالبِ راکی عمل میکند»
«من تا حالا کسی را ندیدهام که فیلم راکی را دوست نداشته باشد.»
— استیون کیپل جونیور؛ «چگونه کارگردان کرید ۲ جانشینِ راکی IV را ساخت» (میا گالاپو)، هالیوود ریپورتر
فیلم «کرید» (۲۰۱۵) به کارگردانی رایان کوگلر احتمالاً بهترین نمونهی «ریمِیککول» (فیلمهایی که عملاً دنبالهاند اما در باطن بازسازیاند)ِ اوایل دههی ۲۰۱۰ بود و اولین فیلم از مجموعهٔ «راکی» بود که فیلمنامهاش را سیلوستر استالونه ننوشته و نه استالونه و نه جان جی. آویلدسن آن را کارگردانی کردهاند. پس از «راکی بالبوا» که بهطرز معجزهآسایی سری را بعد از ضربهٔ «راکی V» بازسازی و تمام کرد، «کرید»، بهنوشتهٔ کوگلر و آرون کووینگتون و کارگردانی کوگلر، کاری حتی نامحتملتر انجام داد — احیای مجموعه با حضور راکی بهعنوان شخصیتی کمکی. در دنباله، استالونه دوباره بهعنوان نویسنده بازگشته (اعتبار نویسندگی مشترک با جول تیلور؛ بر اساس داستانی از ساشا پن و چئو هدارای کوکر)، و استیون کیپل جونیور کارگردانی را برعهده دارد (کوگلر تهیهکنندهٔ اجرایی فیلم است). در حالی که «کرید» اساساً بازسازیِ «راکی»ی اصیل بود، «کرید ۲» ترکیبی است از «راکی III» و «راکی IV» با عناصری از «راکی II»، و هرچند همهٔ ضربههای معمولِ یک فیلم «راکی» را میزند، مشکل این است که آنقدر بهطور کورکورانه از فرمولا پیروی میکند که کار تازهای انجام نمیدهد. همچنین، ناگزیر، در مقایسه با پیشینیانش بهویژه در زمینهٔ کارگردانی ضعیفتر نشان میدهد — در حالی که کارگردانیِ کوگلر مطمئن، متمایز و خلاقانه بود، کار کیپل جونیور خاکی و صرفاً کاربردی است. اگر کمی از فرمول فاصله میگرفت، همانطور که «کرید» و «راکی بالبوا» کردند، فیلم بهمراتب بهتر از بازتکرار بیروح چیزی میبود که بارها دیدهایم (و نه فقط در این مجموعه، بلکه در تقریباً همهٔ فیلمهای بوکس). هستهٔ یک فیلم عالی در دلِ فیلم هست، اما اجرا نیست؛ فیلم پُر از کلیشههاست، کِسلکننده و تکراری است، خط فرعیِ ضدقهرمان از خودِ قصه جذابتر است، و مسابقهٔ نهایی تقریباً تا حدی طراحی پارودیک پیدا میکند.
در «راکی IV»، آپولو کرید (کارل ویترز)، قهرمان سابق سنگینوزن WBC، درحین یک مبارزهٔ نمایشی مقابل ایوان دراگو (دولف لاندگرن) در رینگ کشته شد. راکی بالبوا (سیلوستر استالونه) که میخواست قصاص دوستش را بگیرد، به مسکو رفت؛ جایی که نهتنها دراگو را شکست داد، بلکه تماشاگران شوروی را هم با خود کرد. سیوسه سال بعد، پسر ایوان، ویکتور (جثهٔ غولآسای فلوریان مونتِنِانو)، در اوکراین بهعنوان بوکسور حرفهای تمرین میکند، زیر نظر پروموترِ او بادی مارسل (راسل هورنسبی). در فیلادلفیا، سه سال پس از اولین مبارزهٔ حرفهای آدونیس «دونی» کرید (مایکل بی. جوردن) مقابل «پِریتی» ریکی کانلن (تونی بِلِو)، دونی برای مسابقهای مقابل قهرمانِ وقت، دَنی «استانتمن» ویلر (آندرِه وارد) آماده میشود. پس از قهرمانشدن، دونی به دوستدخترش بیانکا تِیلور (تِسا تامپسون) پیشنهاد ازدواج میدهد و او پاسخ مثبت میدهد. زندگی ظاهراً رو به راه است، تا اینکه ویکتور و ایوان به آمریکا میآیند و بهصورت عمومی چالشی را علیه آدونیس مطرح میکنند. ایوان در دفتری که راکی، که گوشهٔ رینگِ دونی ایستاده، توضیح میدهد که این مبارزه راهی برای بازپسگیریِ آبروی نامِ دراگو است؛ او میگوید پس از مبارزهٔ سیوسه سال پیش همهچیزش را از دست داده، از جمله همسرش لودمیلا (بریژیت نیلسن) که بعد از تولد ویکتور او را ترک کرده است. با تحریک مارسل و با دیدن فرصتی برای انتقام از مرگ پدرش، دونی تصمیم میگیرد مبارزه را قبول کند، اما راکی او را از این کار برحذر میدارد. وقتی دونی مصر است، راکی میگوید دیگر نمیتواند او را تمرین دهد. دونی و بیانکا به لسآنجلس میروند تا بیانکا بتواند دنبالِ مسیر خوانندگیاش برود و در آپارتمانی لوکس نزدیکِ همسرِ مرحوم آپولو، مری آن (فیلیسیا راشد) مستقر میشوند. برای جایگزینی راکی، دونی تونی «لیتِل دیوک» اوِرز (وود هریس)، مربی سابق ویلِر و پسرِ تونی «دیوک» اوِرز (تونی بورتون) را بهعنوان مربی میآورد. احساس خیانت از سوی راکی و دشواریِ سازگاری با تغییرات زندگی — از جمله باردار شدن بیانکا — باعث میشود آمادگی دونی برای مبارزه بهاندازهٔ کافی مناسب نباشد، درحالیکه ایوان ویکتور را با تمام توان تحت فشار قرار میدهند.
شاید تعجبآورترین چیز دربارهٔ «کرید ۲» این باشد که نه تنها دنبالهٔ «کرید» است، بلکه ادامهدهندهٔ یکی از مضحکترین فیلمهای تاریخ هم هست، فیلمی که بههیچوجه نیازی به ادامهٔ داستان نداشت: «راکی IV». «کرید» قالبِ راکی را برای مخاطبِ مدرن بازسازی کرد، آن را در زمینهای اجتماعی-واقعگرایانهٔ آمریکایی آفریقاییتبار قرار داد و راکی را به نقش مکمل فرستاد. در مقابل، «راکی IV» فیلمی بود که هر شباهت به واقعیت را رها کرد؛ فیلمی که راکی، مرد طبقهٔ کارگرِ همهگیر، تبدیل به ابرقهرمانی شد که گویی حتی یارِ ربات سخنگو هم داشته، به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد، کمونیسم را شکست داد و با موعظهٔ گلاسنُست به مردم شوروی، جنگ سرد را برد (دو سال قبل از سخنرانیِ معروف رونالد ریگان «این دیوار را خراب کن»). این فیلم آنقدر مضحک است که پوسترش عملاً پایانش را لو میدهد! همچنین در آن استالونه عملاً نظریههای مونتاژ سرگئی آیزنشتاین را بهطور جنسی مورد سوءاستفاده قرار میدهد. اولین نمونهاش (راکی که دلسوزانه به شب میراند) مونتاژی از فکرکردنِ راکی دربارهٔ مونتاژهاست، و دومی (راکی که با هرس درختان و دویدن روی کوهها تمرین میکند) احتمالاً پرنماترین چیز مربوط به دههٔ هشتاد است. فیلم آنقدر محیرالعقول و دور از واقعیت است که اگر نتوانی از تماشای آن لذت ببری، بهتر است تماشای فیلم را کنار بگذاری.
از نظر بصری، «کرید ۲» چندان قابل توجه نیست (هیچچیز به وسعت و تکبردِ مبارزهٔ فیلم اول نیست)، اما یک جنبه که برجسته میشود، صداست. همانی که فیلم اول نشان داد، بیانکا کمکم شنواییاش را از دست میدهد و این در طراحی صوتیِ «کرید ۲» چند بار بازتاب یافته است. مثلاً اوایل فیلم، وقتی بیانکا قبل از مسابقهٔ قهرمانی در پشتصحنه راه میرود، صدای جمعیت نرم و دور بهنظر میرسد تا اینکه سمعکش را میگذارد. بعدتر، وقتی کرید در استخر تمرین میکند، مکالمهٔ بیانکا و مری آن از جای دیگری پخش میشود، اما هر بار که او زیر آب میرود، صدایشان خفه میشود انگار صداهای درونفیلم (دیژتیک) هستند. وقتی آدونیس در مبارزه با ویکتور ناکداون میشود، همهٔ صداها قطع میشود و فقط وقتی نگاهش با بیانکا در جمع برخورد میکند صدا بازمیگردد. حتی پیشنهاد ازدواج آدونیس هم با سمعک او پیوند خورده است. همهٔ اینها از نظر تماتیک معنادار است، چون آنها نگراناند فرزندشان این کمشنوایی موروثی را به ارث ببرد.
از نظر تمی، میراث مسئلهٔ بزرگی در «کرید ۲» است، بهویژه در رابطهٔ پدر و پسرها — آپولو و آدونیس، ایوان و ویکتور، دیوک و لیتِل دیوک. راکی به نوعی پدرِ جایگزین برای آدونیس است و با پسرِ خود، رابرت (مایلو ونتیمیگلیا)، بیگانه است و نوهای دارد که هرگز ندیده. در حالی که «کرید» نشان میداد آدونیس از طریق بوکس بهصورت نمادین با پدری که هرگز نشناخته پیوند میخورد، «کرید ۲» بیشتر به سرزمین احساسی پرتنش میپردازد که وقتی پدران میخواهند از طریق فرزندانشان زندگی کنند و وقتی پسران باید با شکستهای پدرانشان زندگی کنند، بهوجود میآید. هر کاری که ویکتور انجام میدهد، تلاشی است برای بهدستآوردن تأیید ایوان، در حالی که ایوان ویکتور را تنها راه جبرانِ آنچه پس از باخت به راکی برایش اتفاق افتاد میبیند.
در واقع، نمایش خانوادهٔ دراگوها از جنبهای بسیار جالب است و هم یکی از بهترین جنبههای فیلم است و هم یکی از مشکلسازترین. در «راکی IV»، ایوان یک شرور کارتونی و یک اغراقِ بدنوشتۀ شبهخارجیهراسانه بود؛ تقریباً تکبعدی. در «کرید ۲» او هنوز نسبتاً کمعمق است، اما لاندگرن به اندازهای فضا دارد که او را تقریباً شکسته نشان دهد؛ مردی که جز تلخی، کینه و شرم چیزی در او نمانده. وقتی در رستورانِ راکی با او ملاقات میکند و قول میدهد «پسرم پسر تو را خواهد شکست»، بیشتر ترحمبرانگیز بهنظر میرسد تا ترسناک — میلیونها فرسنگ دور از همان جنگجوی اتوماتونوارِ سهدهه پیش. وقتی ایوان از مبارزهٔ گذشته حرف میزند، راکی تلاش میکند آن را کماهمیت جلوه دهد: «مثل این است که میلیونها سال پیش بوده.» ایوان اما پاسخ میدهد: «اما برای من انگار همین دیروز بوده.» اینطور بهنظر میرسد که از لحظهٔ باختش در انتظارِ این لحظه بوده و پسرش را تنها ابزارِ انتقام میبیند. ایوان ویکتور را در دریایی از نفرت بزرگ کرده و به او یاد داده تنها چیزی که اهمیت دارد بردن است؛ اما در هر حرکتِ ویکتور میتوان دید که او بیشتر دنبال کسب احترام پدر است — برد صرف بهعنوان هدفِ نهایی برای او اهمیت چندانی ندارد. در اینجا پاتوز زیادی هست و لاندگرن و مونتِنو هر دو این پویایی پیچیده را بسیار خوب بازی میکنند. همکاری دوبارهٔ لاندگرن با استالونه در پنجمین کارشان، اجرای کمتکلف و زیرپوستی او را به بهترین نقشِ کارنامهاش و بهترین بازیِ فیلم تبدیل کرده؛ سکوت او نه فقدان درونیاتی که در فیلم قبلی بود، بلکه نمایانگر درد عمیقی است.
مونتاژهای تمرینی نیز در ارتباط با ویکتور نکتهٔ جالبی دارند. نشان دادن او که در محلههای کمدرآمد میدود، جعبهها را روی هم میچیند، کیسههای سیمان را حمل میکند و با تجهیزات نهچندان پیشرفته کار میکند، پیوندی معنادار نه با ایوانِ «راکی IV» که با تمرینهای راکیِ فیلم اول برقرار میکند. در حالی که آدونیس در آپارتمانی لوکس زندگی میکند، ویکتور و ایوان در اتاقکی تاریک در اوکراین زندگی میکنند که یادآورِ جایگاهِ ابتداییِ راکی در فیلادلفیاست.
مشکل بزرگ این است که قصهٔ دراگوها بهمراتب جذابتر از قصهٔ اصلی فیلم است. نباید از فیلمی با نام «کرید ۲» بیرون بیایی و آرزو کنی کاش کمتر دربارهٔ کرید و بیشتر دربارهٔ ضدقهرمانها بود. باوجود اینکه برای کرید، بیانکا و راکی اندکی پیشرفت شخصیت در نظر گرفته شده، قوس جذابترین شخصیتِ داستان متعلق به ایوان است. در برابر درامی خانوادگی پیچیدهٔ دراگوها، داستان کرید و بیانکا نسبتاً کمرمق است و اساساً بازتکراری از رابطهٔ راکی و آدریان در «راکی II» است. تأثیرگذارترین و دلگرمترین لحظات فیلم مربوط به ایوان و ویکتور است، و بخش میانیِ طولانی که در آن کرید وارد افسردگی میشود انگار تا ابد ادامه دارد؛ هر زمان فیلم نشان میداد او در حال از هم پاشیدن است، من مشتاق بازگشت به داستانِ دراگوها بودم.
این به یکی از بزرگترین نقایص فیلم میانجامد — پایبندی سختگیرانهاش به قالبِ «راکی» و predictability (قابلپیشبینیبودن). به احتمال زیاد هر چیزی را که پیشبینی میکنید در «کرید ۲» اتفاق میافتد، چون فیلم هیچ تلاش جدیای برای بدیعبودن نمیکند. بهجز خط فرعی دراگوها، چیز نو و تازهای در کار نیست. البته مجموعهٔ «راکی» همیشه بهنوعی به پیشبینیپذیریاش افتخار کرده و قالبِ اصلی کار میکند، اما حتی وقتی فیلمی از آن قالب پیروی میکند، نباید بتوانی تقریباً هر نقطهٔ روایی را با دقت پیشبینی کنی. حتی «راکی V»، با وجود بد بودنش، چیز جدیدی امتحان کرد — مبارزهٔ خیابانی بهجای رینگ — که دستکم شجاعتِ فکرِ نو را داشت. «کرید ۲» بهجز دو چهرهٔ غافلگیرکننده، هیچگاه مرا غافلگیر نکرد؛ هیچ چیز اصیل، غیرمنتظره یا جسورانهای ندارد. و بهخاطر همین، در بخشهای بزرگی از فیلم، بهویژه در قسمت میانی، فیلم بهشدت خستهکننده میشود.
حتی خودِ صحنههای بوکس هم چندان خوب نیستند. فیلمبرداریِ کرِیمر مورگنتهاو خوب است اما ویژه نیست و در مقایسه با کار ماریز آلبرتی در فیلم اول کمرنگ میماند. بهطور مشابه، کارگردانی کیپل جونیور کارآمد اما در سطحِ کوگلر نیست. بهجزِ «رِیجینگ بول» مارتین اسکورسیزی و «علی» مایکل مان، که هرکدام بهطرز بصری منحصربهفردی ساخته شدهاند، «کرید» احتمالاً از نظر کیفیت فنی در صحنههای رینگ بهترین بود. اما «کرید ۲» همهٔ مبارزات را بهطرز معمولی میگیرد، اغلب از فاصلهٔ سهچهارم از بازیگران فیلمبرداری میکند، و تنها ترفندِ کیپل بهنظر میرسد استفادهی مکرر از صحنههای حرکتآهسته باشد که او بیش از حد از آن بهره میبرد. این باعث میشود مبارزات تکراری بهنظر برسند، حتی وقتی داستانی که از طریقِ مبارزه روایت میشود متفاوت است (که این هم با تکرارِ ایوان بر «بشکنش» حدود ۱۵۰ بار کمکی نمیشود).
در حالی که صحبت از خودِ بوکس است، مبارزهٔ نهایی بین آدونیس و ویکتور بیحد و اندازه مضحک است، حتی برای این مجموعه. در فیلمهای «راکی» بوکس هرگز واقعگرایانه نبوده؛ تعداد زیادی ضربهٔ کامل و کاری در هر راند فرود میآید، اما «کرید ۲» این مسئله را تقریباً تا حد پارودی پیش میبرد. در یک راند نزدیک به پایان فیلم من شمارش کردم که کرید ۱۹ ضربهٔ قدرتی فرود آورد و دراگو ۱۲ — عددی کاملاً دور از واقعیت که مخاطب را از فیلم بیرون میکشد. لحظهٔ ناخودآگاه خندهداری هم هست وقتی آدونیس ناکداون میشود و لیتِل دیوک، انگار بدترین مربی گوشهٔ رینگ تاریخ را بازی میکند، به سوی بیانکا در جمع نگاه میاندازد و شانه بالا میاندازد!
حتی «Gonna Fly Now»، آن جنبهٔ بنیادی تمام فیلمهای راکی (بهجز یکی که از آن استفاده نشد)، در اینجا کماثر است؛ در حالی که فیلم نخست از آن برای رساندن مخاطب به اوج احساسی استفاده کرد، ترکیبی از بازسازیِ لودویگ گورانسون از نِوۀ بیل کانتی با صحنهها و فریادِ راکی «You’re a Creed» برای انگیزاندن آدونیس، «کرید ۲» آن را بدون توجیه کافی یا ربط تماتیک وارد میکند.
با وجود عناصر ستودنی، «کرید ۲» در تقریباً همهٔ جنبهها ناامیدکننده است، از سکانسهای خانگی کِسِل و بیروح گرفته تا پایانی که حتی بیش از حد باورپذیری را هم رد میکند، بدون حتی یک لحظهٔ غیرقابلپیشبینی. «کرید» با بازخوانی قالب راکی راهی به عمقهای تماتیکِ غیرمنتظره یافت، متنِ «امیدِ بزرگِ سفیدپوست» را به روایتِ مرد سیاهی که دستوپنجه نرم میکند بدل کرد، در عینِ حال به مفاهیمِ مردانگی در سدهٔ بیستویکم پرداخت و اجازه داد خودِ راکی با مرگپذیریاش روبهرو شود. «کرید ۲» صرفاً روی سطح ایستاده است. بله، ملودرامِ راکی هست، مبارزاتِ راکی هست، طعنههای استالونه هست، اما با روایتی که تقریباً تماماً روی شخصیتهای کمتر جذاب تمرکز دارد، این فیلم یک فرصتِ از دست رفته است. بهجزِ خط فرعی دراگوها، همهٔ چیز صرفاً «قالبی» است. ما به این شخصیتها اهمیت میدهیم، اما عمدتاً بهخاطر فیلمهای پیشین — و در حالی که «کرید» مسیر خودش را باز کرد، «کرید ۲» ما را به امنیتِ آشنا بازمیگرداند.
---
من بالاخره رسیدم به دیدن این فیلم و فکر میکنم مشکل اصلیام آدونیس کرید است.
در فیلم اول زیاد به او توجه نکردم، چون واقعاً دیدن یک فیلم دیگرِ راکی به خودیِ خود خوشحالکننده بود، و در فیلم دیدیم که کرید تمرین میکند، مبارزه میکند و کمی مبارزه و دردسر را تجربه میکند.
آنچه داشتیم پسری بود که یتیم بزرگ شده، اما در کودکی به زندگیِ مرفهی پذیرفته شده بود، شغل خوبی داشت و از نظر مالی سختی نکشیده بود تا وقتی که تصمیم گرفت بوکسور تماموقت شود… و بعد داستان شروع شد.
این همه در ابتدا قابلقبول بود، چون او دقیقاً پیروزِ قاطع نبود؛ فیلم اول مبارزهای سخت بود و او مجبور شد مسیر دشواری را طی کند تا به آنجا برسد که هم جذاب و هم جالب بود… بنابراین علیرغم نقایصی که در «کرید» بود، فیلم لذتبخش و بهتر از بسیاری از فیلمهای اخیر بود.
اما وقتی به «کرید ۲» میرسیم، آدونیس کرید فقط یک بچهننه شده است. و همین مشکل است؛ شخصیتش اجازهٔ رشد بیشتری ندارد، اجازهٔ تغییر و بالندگی ندارد.
پوسترِ فیلم نشان میدهد که مبارزهای پرتنش و احساسی بوده که آدونیس باید بر آن غلبه کند و انسانِ بهتری از آن بیرون بیاید. احساسِ خامِ پوستر ما را وادار میکند باور کنیم که او با چیزی غیرقابلتحمل روبهرو شده و فقط با ارادهاش پیروز شده است.
صادقانه بگویم، خودِ مبارزه همینطور پیش رفت و من از هر دقیقهاش لذت بردم. مایکل بی. جوردن و فلوریان مونتِنو هر ضربه را واقعاً باورپذیر کردند و عملاً آن را حس میکردی در حالی که پاپکورن میخوردی.
اما در نهایت، آدونیس همان بچهننهای است که در ابتدای قسمت اول بود و ما حالا دو فیلم را پشت سر گذاشتهایم. او جایی رشد نکرده، هیچ عیب شخصیاش برطرف نشده. او تغییری نکرده، بنابراین احساس میکنی که با او رشد نکردهای، پیشرفتی نکردهای و در پایان فیلم میمانی که این همه برای چه بود.
---
«کرید ۲» قطعاتی از داستانهای قبلیِ «راکی» را برمیدارد و آنها را به داستانی بهتر و احساسیتر تبدیل میکند که بهراحتی میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند.
اگر یک انتقاد بزرگ داشته باشم، این است که فیلمنامه تقریباً هر ضربهٔ داستانیِ «راکی IV» را بازمیدزدد. اما در عین حال، همین یکی از جالبترین نکات فیلم است. «راکی IV» پتانسیل زیادی برای تبدیلشدن به فیلمی تأثیرگذار احساسی داشت اما بهخاطر فضای اغراقآمیز دههٔ هشتاد نتوانست آن لحن را بهدرستی ایجاد کند. در «کرید ۲» ما عواقب مبارزهٔ بین راکی و دراگو را میبینیم. جایی که راکی در بازنشستگی به گنجینهٔ ملی بدل شد، دراگو در روسیه وضعیتی بدتر پیدا کرد: همسرش او را ترک کرد، کشورش پشتش را به او کرد و او و پسرش کاملاً تنها ماندند. این انزوا آنها را واداشت تا برای بازپسگیری احترامِ هممیهنانشان تلاش کنند و این انگیزهای بسیار قوی است. از طرف دیگر، آدونیس تلاش دارد با شکست دادن مبارزانی که سالها قبل پدرش را کشتند، برای خانوادهٔ کرید شرافت و بازخرید بهدست آورد. این داستان اجازه میدهد همهٔ شخصیتهای اصلی رشد کنند: دونی میآموزد فقدانِ پدر را بپذیرد و خودش به پدرِ نمونهای برای دختر تازهمتولدش تبدیل شود؛ راکی یاد میگیرد که به دیگران اهمیت دهد و با آنها ارتباط برقرار کند و رابطهای با پسرش پیدا کند؛ و دراگوها درمییابند که برای موفقشدن نیازی به پذیرشِ روسیه ندارند. این داستان برای من به خوبی کار کرد و دقیقاً همانی بود که آرزو داشتم «راکی IV» میتوانست باشد.
بازیگران دوباره عالیاند؛ شیمی مایکل بی. جوردن با استالونه و تسا تامپسون فوقالعاده است و او در این نقش بسیار خوب ظاهر شده. صحنهای هست که راکی سخنرانی بسیار احساسیای دربارهٔ دلیلِ مبارزهاش به آدونیس میکند که واقعاً با سخنرانیاش در «راکی بالبوا» رقابت میکند؛ این صحنه مو به تنتان راست میکند. شرورها هم عالیاند. دولف لاندگرن فوقالعاده است و نقش قابلتوجهی دارد؛ او پدری سختگیر برای ویکتور است و مسیرِ تحولش تا پایان فیلم رضایتبخش است. فلوریان مونتِنو سورپرایزآور بود و توانست احساسات پیچیدهٔ شخصیتش را بهخوبی نمایش دهد. حالتهای ظریفِ صورتش در مبارزهٔ نهایی نشان میداد قلبش کاملاً در کار نیست، برخلاف پدرش.
صحنههای مبارزه هم فوقالعادهاند. خشونت ناگهانی در آنها واقعاً اندازه و قدرت ویکتور در مقابل را برجسته میکند و حس ترسناکی به مبارزات میبخشد. حتی اگر چیدمان و فیلمبرداری بهپای نسخهٔ اصلی نرسد، باز هم در ترتیبدهی و تصویرسازیِ مبارزات عملکرد بسیار خوبی دارد.
در کل، این فیلم واقعاً عالی است، و گرچه شاید کاملاً بهپای نسخهٔ اصیل نرسد، اما در تقریباً همهٔ جهات شایستهٔ یک جانشین خوب است.
امتیاز: ۸۸٪
حکم نهایی: عالی
---
من فیلم اول «کرید» را خیلی دوست داشتم. اما این یکی تلاش میکند بیش از حد شبیهِ فیلمهای قدیمیِ «راکی» باشد. او گفت میخواهد مبارزِ خودش باشد؛ با این حال داستانها دقیقاً مثل فیلمهای راکیاند.
---
این فیلم پسرِ مسابقهٔ قدیمی را به تصویر میکشد و قهرمانِ کنونی «آدونیس» (مایکل بی. جوردن) را مقابل «ویکتور» (فلوریان مونتِنو) قرار میدهد. این پسر، فرزندِ «دراگو» (دولف لاندگرن) و «خانم دراگو» (بریژیت نیلسن) است که خیلی وقت پیش توسط «راکی» (سیلوستر استالونه) شکست خورد، یادتان هست؟ حالا پسر میخواهد شانس مبارزه با قهرمان را داشته باشد، اما مربیِ «راکی» فکر میکند گرفتنِ این مبارزه اشتباه است و شاگردش را تنها میگذارد. گیجکننده است؟ خوب، طبیعتاً باید یک مسابقهٔ برگشت باشد، اما آیا مربی برمیگردد تا به آدونیس کمک کند تاجش را نگه دارد؟ صحنههای مبارزه در اینجا نسبتاً خوباند، اما بقیهٔ فیلم واقعاً متوسط است. جوردن جذاب است و واضح است که کار کرده تا قابلباورِ یک مبارز بهنظر برسد، اما بازی همهٔ افراد بهاندازهٔ لاندگرن، که همیشه بازیگری یکنواخت بوده، چوبی است و بعضی از دیالوگها وحشتناکاند. در فیلم میزانِ ناسازگاریِ خانوادگی هست، کمی رومانس هم هست، اما کلیت اثر اپیزودیک است و تقریباً هیچ خطر واقعیای وجود ندارد. موسیقیِ کلاسیک کانتی هم از دست رفته و استالونه آنقدر حضور ندارد که خودنمایی کند در این شبهبیوپیکِ کماثر. به نوعی انگار فیلم در اوج جنگ سرد ساخته شده تا تضاد شرق و غرب را دامن بزند، اما در هر صورت من آن را ناامیدکننده یافتم. متأسفم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران