فیلم معاون یک داستان حماسی و البته سیاسی را بررسی میکند؛ داستانی درباره اینکه چگونه دیک چینی از حضور در کنار ریچارد نیکسون، سیوهفتمین رئیس جمهور ایالات متحده و مدیریت شرکت هالیبرتن، با پیوستن به کابینه جرج دبلیو بوش و کسب جایگاه معاونت او، تبدیل به قدرتمندترین مرد دنیا شده است. او بعد از بهدست آوردن این جایگاه، کشور خود و همچنین کل دنیا را به گونهای تغییر داد که ما امروزه همچنان این تغییرات را حس میکنیم.
فیلم معاون یک داستان حماسی و البته سیاسی را بررسی میکند؛ داستانی درباره اینکه چگونه دیک چینی از حضور در کنار ریچارد نیکسون، سیوهفتمین رئیس جمهور ایالات متحده و مدیریت شرکت هالیبرتن، با پیوستن به کابینه جرج دبلیو بوش و کسب جایگاه معاونت او، تبدیل به قدرتمندترین مرد دنیا شده است. او بعد از بهدست آوردن این جایگاه، کشور خود و همچنین کل دنیا را به گونهای تغییر داد که ما امروزه همچنان این تغییرات را حس میکنیم.
من استرالیاییام و زیر سی سال؛ دیک چنی کسی نیست که قبلاً خیلی به او توجه کرده باشم. میدانستم آن ماجرای تیراندازی را داشته و کسی که او را زد لابد مجبور شد جور دیگری عذرخواهی کند، و میدانستم او یکی از آن «دستهای پشت پرده» است که پشت جورج دبلیو قرار داشت. همین. بنابراین اگرچه موضوع چنی برایم علاقهمندی عمیق ایجاد نمیکرد، اما برایم...
من استرالیاییام و زیر سی سال؛ دیک چنی کسی نیست که قبلاً خیلی به او توجه کرده باشم. میدانستم آن ماجرای تیراندازی را داشته و کسی که او را زد لابد مجبور شد جور دیگری عذرخواهی کند، و میدانستم او یکی از آن «دستهای پشت پرده» است که پشت جورج دبلیو قرار داشت. همین. بنابراین اگرچه موضوع چنی برایم علاقهمندی عمیق ایجاد نمیکرد، اما برایم کاملاً کلیشهای هم نبود. من فیلم را فقط چون دوستم برای تولدش خواست دیدم، اما خوشحالم دیدمش. من Vice را دوست نداشتم، اما برای چیزی که معمولاً سمتش نمیروم، جذبش شدم.
امتیاز نهایی: ★★★ — خوشم آمد. پیشنهاد میکنم خودتان هم ببینید.
---
خوشساخت، بسیار بامزه، اما چیز جدیدی به ما نمیگوید
بهعنوان کسی که آمریکایی نیست، همیشه مفهوم سیستم دوحزبی برایم جذاب بوده است. چنین سیستمی به ذات خود موجب تنش و شکاف میشود: هرچه موضوع جنجالیتر باشد، فاصله ایدئولوژیک بین دو طرف بیشتر میشود. در نتیجه، هر طرف معمولاً دارد برای همان گروهی صحبت میکند که از قبل با او همنظر است؛ جمهوریخواهان شبکهها و چهرههای مخصوص خود را دارند و دموکراتها هم همینطور. آدام مککی فیلم Vice را با همین روحیه ساخته؛ فیلمی با متمایل به چپ، توسط آدمهایی متمایل به چپ و برای مخاطبانی متمایل به چپ. وقتی از او پرسیدند چرا جرد کوشنر و ایوانکا ترامپ ظاهراً از اکران بیرون رفتند، مککی پاسخ طعنهآمیزی داد: «سوال بزرگتر این است که چرا دو تا بلیت خریده بودند و وارد شدند؟»
ظاهراً فیلم یک بایوپیک از دیک چنی است، اما ادعا میکند که او در واقع رئیسجمهور «عملاً» بود و جورج دبلیو بوش نقش حاشیهای داشت، بهویژه در سالهای حساس 2001–2003. Vice بیش از آنکه روایت سادهای باشد، شبیه یک طنز سیاسی تیز و خودآگاه است: ساختار روایی مرسوم را کنار میگذارد، مرتباً دیوار چهارم را میشکند، در میانهٔ دیالوگهای سنگین صحنههایی از ماهیگیری و شکار حیوانات میپردازد، به خودش ارجاعات خودبازتابی دارد، پایان کاذب، صحنهای با عروض پنجوزنی و حتی سکانسی حذفشده که کل گروه بازیگران آواز میخوانند. مثل فیلمهای اخیرِ «بر اساس داستان واقعی»، Vice از داستان چنی بهعنوان وسیلهای برای بررسی وضعیت کنونی سیاست ایالات متحده استفاده میکند و میگوید بدون چنی و نظریه «اجرایی واحد» هرگز ترامپ پدید نمیآمد. با اینحال، هرچند لحظات برجستهٔ فردی زیادی دارد، فیلم بین بایوپیکِ سختگیر و هجوِ بیرحم مردد است و در نهایت میان طنز و احساسات میانجیگری میکند که همیشه هم موفق نیست.
روایت فیلم را کرت (جسی پلمنز)، یک کهنهسرباز ساختگی از جنگهای افغانستان و عراق، برعهده دارد که ادعا میکند ارتباط خاصی با چنی دارد. داستان از وایومینگ 1963 آغاز میشود، وقتی چنیِ جوان (کریستین بیل) برای بار دوم به جرم رانندگی در حالت مستی دستگیر میشود، سپس به مرکز عملیات اضطراری ریاستجمهوری بعد از 11 سپتامبر میپرد تا نشان دهد چگونه چنی در موقعیتهای بحرانی فرمانهایی مانند دستور شلیک بر هواپیماهای مشکوک را صادر میکند، حتی بدون امضای رئیسجمهور. فیلم مسیر تبدیل یک مستجوان 1963 به کسی که در 2001 کنترل دولت را به دست میگیرد بازگو میکند و با گروه عظیمی از شخصیتها (با بازیهای چشمگیر جمعی) هر مرحله از این صعود قدرت را نشان میدهد: لین وینسنت (امی آدامز) همسر و نامزد بعدیاش؛ دونالد رامسفلد (استیو کارل)؛ جرالد فورد؛ جورج بوش پدر؛ لیز و مری، دختران چنی؛ راجر آیلز، جورج دبلیو. بوش (سم راکول) و دیگران. در این چارچوب، فیلم همهٔ تحولات مهم را لمس میکند: بمباران کامبوج، شکلگیری القاعده، جنگ خلیج، دورهٔ مدیریت او در هالیبرتون، 11 سپتامبر و تهاجم به افغانستان، «مموهای شکنجه» و تکنیکهای بازجویی «تقویتشده»، تهاجم به عراق، ماجرای پلام، تیراندازی تصادفی به هری ویتینگتون و پیامدهای بعدی تا مرگ و بیماریهای بعدی چنی.
برای نگارش Vice، مککی عمدتاً از پنج منبع استفاده کرده است: آثار دیوید کورن، ران ساسکایند، مایکل ایسیکوف و دیوید کورن، بارتون گلمان و جین مایر. فیلم چنی را انسانی تقریباً عاری از ایدئولوژی نشان میدهد که مثل «زلگ» میتواند رفتار خود را با هر جمعی تطبیق دهد؛ جاهطلبی او سوداگرانه و صرفاً بهدنبال قدرت برای قدرت معرفی میشود. با اینحال زمانی که او نظریهٔ «اجرایی واحد» را میپذیرد—ایدهای که رئیسجمهور باید در زمان بحران تا حد زیادی اختیار نامحدود داشته باشد—شور و حرارت او در پیادهسازی این دیدگاه دیده میشود. خطوطی مانند «اگر رئیسجمهور این کار را بکند، قانونی است» یا «اگر آمریکا این کار را بکند، بهطور تعریف شکنجه نیست» نشاندهندهٔ همین منطقاند.
یکی از صحنههای تکاندهنده فیلم در پایان است: زمانی که لیز برای انتخابات سناتوری نامزد شده و تبلیغات تلویزیونی دربارهٔ حمایت او از ازدواج همجنسگرایان پخش میشود، مری که با همسر خود ازدواج کرده بود، از حمایت چنی و خانواده رنجیده میشود. در شبی که لیز میخواهد در تلویزیون اعلام مخالفت کند، او از پدرش اجازه میگیرد و چنی با یک تکان سرِ بیصدا موافقت میکند؛ مککی این لحظه را تراژیکترین اقدام قدرت میداند که نهایتاً خانوادهٔ خود چنی را نیز نابود میکند.
مثل BlacKkKlansman، Vice با مونتاژی دلهرهآور داستان را به زمان حال میآورد و برخی پیامدهای بلندمدت دوران بوش-چنی (بیثباتی در خاورمیانه، آسیبهای محیطی، صعود داعش) را نمایش میدهد. اگرچه ترامپ مستقیماً نام برده نمیشود، مککی صراحتاً میگوید که فیلم بیش از آنکه فقط گذشته را بازسازی کند، ناظر بر وضعیت کنونی نیز هست؛ او چنی را «سارقِ قفلِ گنج» میداند که خزانهٔ نهادهای اجرایی را باز کرد و حالا کسی دیگر در آنجاست که همهچیز را تاراج میکند.
از نظر فرم، مثل The Big Short، Vice جسورانه و آزمایشی است: تدوینْ پرانرژی و گاه خاطرهبرانگیز است، با قطعهایی که گاهی یادآور سبک الیور استوناند—مثلاً گاه نشانههایی از ماهیگیری یا تبلیغات کالاها به مزاح وارد صحنهها میشود. طنز فیلم از آغاز روشن است؛ نوشتهای افتتاحیه میگوید «داستان زیر بر اساس واقعیت است. یا تا آنجایی که میشود... ما هم تمام تلاشمان را کردیم.» سکانسهای طنزآمیز و متکا—مثلاً مونولوگهای شِکِسپیرینما یا صحنههای آشکارسازی روابط مالی—بسیار مؤثرند؛ صحنهٔ تبلیغات و گروه تمرکز هم نمایی کنایهآمیز از وضعیت سیاسی ارائه میدهد.
با این همه، Vice در مقایسه با The Big Short ضعفهایی هم دارد. در آنجا ساختار خودبازتابانه کمک میکرد تا داستان پیچیده فهمیده شود؛ اینجا گاهی همان شیوهٔ روایی حواس را پراکنده میکند و از تمرکز بر نحوه و چراییِ بهرهبرداری چنی از خلأهای قدرت میکاهد. مککی کمتر توانسته از عوض شدن لحن بین تراژدی ملایم و کمدیِ گزنده بهخوبی عبور کند.
شاید جدیترین ایراد این باشد که فیلم تصویری روانشناسانه و درونی از چنی ارائه نمیدهد؛ او اغلب مانند یک ماشین نشان داده میشود و چیز زیادی دربارهٔ انگیزههایش گفته نمیشود. آیا او صرفاً فرصتطلبی بدون عقیده بود؟ آیا مگالومانیا یا هدف والاتری داشت؟ اگر همهٔ کارها را صرفاً بتوان به قدرتطلبی نسبت داد، این تحلیل عمق رفتارهایش را تضعیف میکند و خطر کماهمیت جلوه دادن مسئولیتهایش را بههمراه دارد. فیلم تلاش میکند نقش همسرِ چنی را بهعنوان محرکِ بیرونی نشان دهد، اما تقلیل همهچیز به یک «تلنگر از سوی همسر» سادهانگارانه است.
در نهایت، Vice سرگرمکننده و از نظر ساختاری جسور است، اما چیز زیادی دربارهٔ چنی به ما نمیگوید که پیشتر نمیدانستیم. اگر تز فیلم این باشد که او «روح» ندارد، این نتیجهگیری کمتر جالب و تحلیلی است؛ بهجای افشاگری جدی دربارهٔ انگیزهها و سازوکارهای درونی، فیلم عمدتاً به بازتکرار و تایید دیدگاههای منتقدان کابینهٔ بوش میپردازد.
---
Vice (2018)
کارگردانی: 8/10
شیوهٔ فیلمسازی: 7.5/10
داستان: 8/10
بازیگری: 9.5/10
سرگرمیبودن: 8/10
موسیقی: 9/10
امتیاز نهایی: 8.3/10
بازی برجسته: کریستین بیل
خلاصه: Vice نسبت به بسیاری آثار دیگر در ژانر سیاسی آمریکایی برتری دارد؛ آدام مککی فیلمی آگاهانه، دراماتیک و تا حد ممکن دقیق از دوران معاوناولی دیک چنی و دوران جورج دبلیو. بوش ارائه میدهد.
---
ساختن تصویری شرور از دیک چنی کار سختی نیست، اما متأسفانه این فیلم از آن فراتر میرود و کاملاً جانبدارانه به نظر میرسد. حدود ده دقیقه پس از آغاز، دیگر احساس نمیکنید دارید فیلمی منصفانه و نقّادانه مثل Wِ استون تماشا میکنید. در عوض، فیلم شبیه یک اثر حملهای از ابتدا تا انتهاست و در پایان شگفتآور است که کارگردان حتی فرصت نکرد که او را برای «آتشسوزی رایشستاگ» هم مقصر بداند.
از طرفی بازی کریستین بیل موفق و قوی است؛ اما سم راکول در نقش بوش تصویری بسیار ضعیف ارائه میدهد، طوری که کاش ویل فرل در آن نقش بود. در پایان، این فیلم بیش از حد اغراقآمیز است و تلاش کمی برای پنهانکردن این جانبداری میکند، در حالی که آدمی مثل چنی بینیاز از اغراق برای بهنظر جنایتکار آمدن است.
---
کریستین بیل با مهارت بازیگری و کار پروتزهای چهره، تصویری جذاب (اگرچه تا حدی حدسی) از صعود دیک چنی ارائه میدهد. مردی با تواناییهای معمولی در مدرسه که توانست نظام سیاسی آمریکا را بفهمد و سپس دستکاری کند، تا جاییکه به معاوناولی elected رسید و سازندهٔ آدام مککی میخواهد ما را قانع کند که او عملاً فرمانروای ایالات متحده بود. مسیر شکلگیری این «دامینو» جالب است: شبکهٔ کهنهکار سیاسی با قراردادن افراد هوشمند و فرصتطلب مانند دونالد رامسفلد، زمینه را برای پیشرفت چنی فراهم میکند. همسرش لین نیز در این راه سهم دارد؛ او خواهان قدرت است و با حمایت خانواده و بهرهبرداری از ساختار حکومتی، چنی راه صعود را طی میکند. ورود جورج بوش جوانِ ظاهراً ناتوان به کاخ سفید هم به نفع او تمام میشود و حملات 11 سپتامبر و تهاجم به عراق در این روایت به تصمیماتی تبدیل میشوند که توسط «دولت در درون دولت» و بر پایهٔ اصل اختیارات اجرایی بیقید و شرط اتخاذ شدند.
فیلم بهشدت روی ضعفهای دموکراسی نمایی متمرکز است: رانت، پول و نفوذ که حتی ناتوانی را مانعی برای دستیابی به بالاترین اختیارات نمیداند. گاهی خندهدار و گاهی ترسناک، اما در همه حال بازیهای بیل و ایمی آدامز خوب است؛ آنها زوج قدرتی را شکل میدهند که شاید کلینتونها را هم تحتالشعاع قرار دهد. اینکه چه مقدار از آن حقیقت کامل است یا ممکن است حقیقت باشد، در نهایت خیلی مهم نیست—سیاست آمریکا بازیای بیرحم است و مانند بسیاری از شاهنشاهیهای اروپایی، جنبههای دودمانی و خانوادگیاش نیز برجسته است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران