یک کمپانی بزرگ تولید کننده ماسک های هالووین قصد دارد تا میلیون ها کودک آمریکایی را با چیزی شیطانی که در ماسک های هالووین مخفی کرده است به قتل برساند ...
یک کمپانی بزرگ تولید کننده ماسک های هالووین قصد دارد تا میلیون ها کودک آمریکایی را با چیزی شیطانی که در ماسک های هالووین مخفی کرده است به قتل برساند ...
کشتار شرکتها
این فیلم با فضای متفاوتی نسبت به قسمتهای دیگر سری «هالووین» که قبل و بعدش ساخته شدند، کمکم دارد بهعنوان یک فیلم ترسناک مستقل مورد توجه قرار میگیرد. دیگر ماشین کشتار ناپاک مایکل مایرز را نداریم؛ بهجایش کونال کوچران (دن اوهِرلی)، مالک شرکت «سیلور شمروک» که ماسکهای هالووین میسازد، نقشی شوم ایفا میکند. نقشهٔ او امسال شیطانی و مرگبار است؛ دکتر دنیل چالیس (تام...
کشتار شرکتها
این فیلم با فضای متفاوتی نسبت به قسمتهای دیگر سری «هالووین» که قبل و بعدش ساخته شدند، کمکم دارد بهعنوان یک فیلم ترسناک مستقل مورد توجه قرار میگیرد. دیگر ماشین کشتار ناپاک مایکل مایرز را نداریم؛ بهجایش کونال کوچران (دن اوهِرلی)، مالک شرکت «سیلور شمروک» که ماسکهای هالووین میسازد، نقشی شوم ایفا میکند. نقشهٔ او امسال شیطانی و مرگبار است؛ دکتر دنیل چالیس (تام اتکینز) و الی گرایمبریج (استیسی نِلکین) در میانهٔ این توطئهٔ پلید گرفتار میشوند و شاید تنها امید نجاتِ بخشی از جامعهٔ آمریکایی باشند.
با حضور نیگل نِیل در روند نگارش، «فصل جادوگر» حسابی شیطنتآمیز از آب درآمده. طنزهای نیشدار و انتقاد از تجاریشدن مناسبتها در اینجا واضح است: کوچران قصد دارد هالووین را به معنای «اصلی» خودش بازگرداند و در این مسیر جهانی تحت سلطهٔ سیلور شمروک بسازد. نِیل وقتی دید که استودیو با دیدگاهش بازی کرده، نامش را از تیتراژ حذف کرد؛ جای تأسف دارد چون جوهری که او گذاشته هنوز هم باقی است — و شخصیت کوچران بهعنوان نوعی جادوگرِ جمعپرست که یادآور «ویکر من» است میتوانست ایدهای ناب باشد.
با نظارت جان کارپنتر و دبرا هیل در مقام تهیهکننده، فیلم از یک پشتوانهٔ قابل اعتنا برخوردار است. شاید تامی لی والاس کارگردان باشد، ولی فیلم شبیه به یک اثر کارپنتر به نظر میرسد: از تصویربرداری دین کندی، موسیقی سینتسایزری تهدیدآمیزِ کارپنتر، تا برّندگی سکانسهای ترسناک (که عالیاند)، همه نشان میدهد اینکه کارپنتر بعد از قسمت دوم به دنبال تبدیل «هالووین» به مجموعهای غیرمایکلی بود، چه چشماندازی داشته است.
تبلیغِ گوشخراشِ «سیلور شمروک» (گونهای وارونۀ ترانهٔ London Bridge) که روزهای منتهی به هالووین و روز فاجعه را میشمرد، همواره حسی آزاردهنده در تماشاگر ایجاد میکند. حضور اتکینز و دن اوهِرلی در جمع بازیگران کمک شایانی به اثر کرده؛ هر دو در این نقشها قابلاطمیناناند و فینالِ مسابقه علیه زمان هیجانِ صندلیلبهای دارد. با این همه، همهچیز بینقص نیست: گاهی ریتم کند میشود و روایت در برخی مقاطع دچار تکهپارهگی میگردد، و اگر کار دوربین کندی نبود، ضعفِ صحنهگردانی والاس بیش از این نمایان میشد. با این حال، وقتی از طرفداران مجموعهٔ «هالووین» معذرتخواهی میکند که عضوی از آن دنیا نیست، در عوض ترکیبی هوشمندانه از وحشت و علمی-تخیلی عرضه میکند که خالی از شگفتی و وحشت نیست. امتیاز: 7/10
خاطرهای از نوجوانی
بهخاطر دارم که کلاس هشتم بودم وقتی این فیلم اکران شد و چهار دلیل بزرگ برایم داشت: 1) تبلیغ تلویزیونی عالی با موسیقی مرموز جان کارپنتر و تصویری از عنکبوتی که از دهان ماسک بیرون میآید؛ 2) اقتباس کتابی مناسب نوجوانان که آن زمان خواندم و خیلی لذت بردم؛ 3) مرگ کارن کارپنتر بر اثر ایست قلبی ناشی از بیاشتهایی عصبی؛ و 4) آهنگهای پُرصدای رادیو در آن زمان مثل "Centerfold" از The J. Geils Band و "Bette Davis Eyes" از Kim Carnes. چون هنوز قسمتهای قبلی را ندیده بودم و بهخاطر ردهبندی سنی هم اجازهٔ تماشایش را نداشتم، واقعاً دلم میخواست فیلم را ببینم؛ اما سالها این اتفاق نیفتاد تا اینکه اخیراً مجموعهٔ کامل «هالووین» را خریدم و دیگر بهانهای نداشتم.
من کار والاس را در «آن»ِ اقتباسشده از استیون کینگ دوست داشتم (جز نیمساعت آخر که احتمالاً تقصیر کتاب است نه کارگردان) و فکر میکنم «Vampires: Los Muertos» او دستکم گرفته شده است؛ دیدن نخستین تجربهٔ کارگردانی او در این فیلم برایم جذاب بود و او تأثیر گذاشت. از فیلم و همهٔ اضافاتِ نسخهٔ بلوریاش خیلی لذت بردم. اگر از فیلمهای ترسناک خوشتان میآید، حتماً این را ببینید.
بازیگران اصلی، تام اتکینز و استیسی نِلکین، اینجا خیلی خوباند و دن اوهِرلی از آنچه قبلاً در آثار دیگرش دیده بودم هم دلپذیرتر بود. تصویربرداری دین کندی فوقالعاده است و موسیقیِ کارپنتر همراه با آلن هوارث نیز محکم و تأثیرگذار عمل میکند. نقدهای منفیای را که زمان اکران منتشر شد جدی نگیرید؛ اکثر تماشاگران از نبود مایکل مایرز ناراضی بودند و فرصتی به فیلم ندادند. به نظر من ارزش خرید و حداقل یک بار بازبینی را دارد.
یک «هالووین» بدون مایکل مایرز؟
با توجه به اینکه اکثر دنبالهها سطح پایین بودند، قسمت سوم بهعنوان یک تریلر موضوعی هالووینی تماشای سرگرمکنندهای است.
انتظارِ گمشده
چه؟ «هالووین»؟ بهنظر میرسد کارپنتر قصد داشت مجموعه را گسترش دهد: هر سال یک فیلم متفاوت در حول محور هالووین — خودِ تعطیلات، نه شخصیتها. ایدهٔ خوب این بود: یک سال، یک فیلم ترسناک، همه زیر یک عنوانِ مجموعه. اما بعد از دو فیلم برجسته، تماشاگران خواهان بازگشت مایکل شدند؛ پس برنامهها طبق میلِ سازندگان پیش نرفت. چیزی که بهجای مایکل دیدیم، فیلمی بود که اگر مستقل ساخته شده بود، پایان دهۀ هفتاد میتوانست شروع خوبی برای یک اثر ترسناک با فضای ملایم و اتمسفریک باشد؛ اما نام «هالووین ۳» روی آن گذاشته شد و هیچ تبلیغاتی نمیتوانست انتظاراتِ عمومی برای دیدن مایکل را تغییر دهد. بنابراین هنگام تماشا آدم حس میکند چیزی از او ربوده شده است — حتی حالا که میدانیم قرار بوده چه باشد، باز هم کمی این حس را دارم. من طرفدارِ آنتولوژی هم هستم و معتقدم این قالب اجازه میدهد نویسندهها و کارگردانها داستانهای خاصی بسازند که در غیر اینصورت ساخته نمیشدند؛ با این حال، وقتی تماشاگر دنبالِ مایکل است، کموبیش احساس «ربودگی» پیش میآید.
مشکل اساسی: عنوان فیلم
بزرگترین مشکل این فیلم — که مشکلات دیگری هم دارد — عنوان آن است. بعد از دیدن فیلم لازم دیدم دربارهاش بخوانم تا بفهمم چرا اینقدر با دو قسمتِ قبلی متفاوت است. نتیجهام ساده بود: اگر فیلم عنوان دیگری داشت و ربطی به فرانچایز «هالووین» نداشت، احتمالاً نقدها نسبت به آن خوشبینتر بودند. اگر عنوان را فراموش کنیم و توقعات اولیه را کنار بگذاریم و بخواهیم فیلم را برای آنچه هست ارزیابی کنیم، چندان هم بد بهنظر نمیرسد، هرچند فیلمی نیست که دوست داشته باشم دوباره ببینمش.
اگر بگویید فیلم کاملاً وحشتناک است چون ارتباطی به دوتای قبلی ندارد، تا حدودی موافقم: بعد از دو فیلم موفق، انتظار عموم شکل گرفته بود و تماشاگران چنین تغییری را نمیپذیرفتند. اما دلیل منطقی برای متفاوت بودن فیلم هم وجود داشت: کارپنتر که آن زمان حقوق مجموعه را در اختیار داشت، نمیخواست یک فرانچایز حول یک ضدقهره بسازد، بلکه میخواست مجموعهای از فیلمهای کاملاً متفاوت حول هالووین بسازد. او در «هالووین ۲» وقتی مجبور شد داستان را ادامه دهد، مایکل را در پایان کشت تا نتواند دوباره استفاده شود؛ این فیلم بازگشتی بود به طرح اصلی سازنده. آنچه کارپنتر نفهمید این بود که مخاطب چه میخواهد، و شکست تجاری فیلم نتیجهٔ همین عدمدرک بود.
تامی لی والاس فیلم را کارگردانی کرده و فیلمنامه را همراه با کارپنتر نوشته است؛ اثر در سراسرش الهامِ استاد را حس میکند. داستان خلاقانه و تا حدی اصیل است، اما قصهپردازی ضعیفی هم دارد: از ابتدا تا حدودی پیشبینیپذیر است و خیلی زود میتوان مسیر فیلم را حدس زد. کیفیت دیالوگها متغیر است و عناصر علمی-تخیلی گاهی بیشازحد وارد شدهاند — احتمالاً بیشتر تحتتأثیر محبوبیت آن ژانر در آن دوران تا اینکه واقعاً به سود روایت باشند. مشکل دیگر شخصیتپردازی ضعیف است؛ شخصیتها کموبیش قابلهمدلی نیستند، ارتباطاتِ بینشان بیپایه است و موقعیتهای احمقانهای پیش میآید، مثلاً واکنش عجیب و سرد یکی از شخصیتها نسبت به مرگ مرموز پدرش که تا حد درگیر شدن با زنی که خیلی هم نمیشناسد پیش میرود. این مسئله با بازیهای نهچندان حرفهای بیشتر بد جلوه میکند؛ تنها دن اوهِرلی تا حدی درخشش دارد.
از لحاظ فنی فیلم نقاط قوتی دارد: تصویربرداری و طراحی صحنهها کیفیت بالایی دارند، فیلمبرداری و دکورها خوباند و ابزار و وسایل صحنه مناسب است. صداگذاری گاهی بیشازاندازه دخالتگر است، اما در عوض جلوههای ویژه و بصری بهویژه در استفاده از اندرویدها و بخش پایانی فیلم کیفیت قابلقبولی دارند. موسیقی متن نیز خوب است و فضایی پرتنش خلق میکند که فیلم تا حدی از آن بهره میبرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران