«مردهها نمیمیرند» کمدی زامبیمحوری است با ریتمیِ بُرازنده و خونآشامیِ بَذلهگویانه. فیلم هم نقد اجتماعی است، هم ادای احترامی به سینما، و در کل بسیار مضحک و بیقید است. اگر از طرفداران فیلمهای ژانریِ خوشساخت جیم جارموش هستید، دیدن این اثر انتخاب درستی خواهد بود.
«من دوست ندارم فیلمهایی با پیام آشکار بسازم. با این حال تمهایی را در فیلمهایم بافتهام؛ این یکی در برخی جهات...
«مردهها نمیمیرند» کمدی زامبیمحوری است با ریتمیِ بُرازنده و خونآشامیِ بَذلهگویانه. فیلم هم نقد اجتماعی است، هم ادای احترامی به سینما، و در کل بسیار مضحک و بیقید است. اگر از طرفداران فیلمهای ژانریِ خوشساخت جیم جارموش هستید، دیدن این اثر انتخاب درستی خواهد بود.
«من دوست ندارم فیلمهایی با پیام آشکار بسازم. با این حال تمهایی را در فیلمهایم بافتهام؛ این یکی در برخی جهات کمی روشنتر است، اما ما مشکل بزرگتری داریم: انقراض جمعی ششم که همین حالا در آن قرار داریم. از انکار مردم نسبت به این مسائل ناراحتام. میتوانید از مسائل فرار کنید، میتوانید حقایق و علم را پنهان کنید، اما با پنهانسازی چیزی را تغییر نمیدهید. ما الآن در وضعیتی خیلی وخیم هستیم و این مسئله سیاسی نیست؛ مسئله بقای گونههاست. من فعال محیطزیستی نیستم؛ در وسط پنسیلوانیا نیستم که دیوار دریا درست کنم یا هر کاری که باید انجام شود. من دارم با دوستانم یک فیلم مسخره میسازم. اما خیلی نگرانم و از رفتار انسانی ناراحت و مأیوس هستم.»
«من فیلم را کمدی میدانم، کاملاً. این یک اثر تبلیغاتی سیاسی نیست، اما یک نخ اجتماعی-سیاسی انعکاسی و در نتیجه تاریک دارد. اما خب، مردم بیدار شوید! ما در انقراض جمعی ششم روی این سیاره هستیم. نداشتنِ آن تاریکی میتوانست سطحی باشد. در رفتار انسانها اندوهی هست و زامبیها واضحترین استعاره ممکناند. ما تلاش کردیم نوعی امتداد یا ادای احترام به جورج رومرو بسازیم، بهخاطر بازآفرینی پسامدرن او از زامبیها، و نخهای اجتماعی-سیاسی در فیلمهای او مشهودند. زامبیها هیولا هستند، اما مثل گودزیلا از بیرون نظم اجتماعی نمیآیند؛ آنها از درون نظم اجتماعی در حال فروریختن برمیخیزند. آنها ما هستیم، یا هر یک از ما که مردهایم؛ پس قربانیاند چون انتخاب نکردهاند مردهزنده باشند—این بخاطر کارهای احمقانه انسانها اتفاق افتاده. مشکلات مصرفگرایی انبوه و چیزهایی که در فیلمهای رومرو بافته شدهاند فقط بدتر شدهاند. ما اکنون در بحران هستیم؛ چه چیزی ترسناکتر از از دست رفتن یک میلیون گونه در دهه گذشته است؟»
فیلم آنقدر غیرمنتظره است که وقتی اولین تریلر منتشر شد، خیلیها تصور کردند شوخی است و فیلم واقعاً چنین چیزی را تبلیغ نمیکند. کمی تعجبآور بود که نویسنده-کارگردان مستقل برجستهای مثل جیم جارموش سراغ ساخت یک کمدی مجموعهای درباره زامبیها برود؛ هرچند جارموش قبلاً ژانرهای مختلفی را تجربه کرده—زندانی فرار، وسترن، فیلم سامورایی، داستان یک آدمکش، و فیلمی درباره خونآشامها—و معمولاً دیدگاه جهانبینیاش را خوب روی قالب ژانری میگذارد؛ اما در «مردهها نمیمیرند» بهنظر میرسد فیلم بیشتر «جارموشی» است تا «فیلم زامبی» و این دو مؤلفه گاهی بهطرز نامناسبی به هم میلغزند.
فیلم که بهطرز غیرمنتظرهای در جشنواره کن ۲۰۱۹ بهعنوان افتتاحیه انتخاب شد، واکنشهای مختلطی از منتقدان و تماشاگران گرفت. نقدهای سیاسی سطحی عرضه میشود بدون اینکه واقعاً به جایی برسد؛ بازیگران مطرح تنها در قاب یک یا دو صحنه حضور کوتاه دارند؛ بعضی شخصیتها از اینکه در یک فیلماند آگاهاند و حتی به جارموش اشاره میکنند، درحالیکه دیگران چنین آگاهیای ندارند؛ شوخطبعیِ فیلم اغلب از جنس خودستایانه و بیاعتناست؛ و در پایان فیلم جارموش همهی پیشفرضهای روایی را رها میکند و به نوعی سخنرانی پِساشتباهشده نزدیک میشود. با این همه، من از فیلم لذت بردم. این فیلم آخرالزمان زامبی را در آمریکای دوران ترامپ تصویر میکند و همه آن عجایب و ناهنجاریهایی را که چنین سناریویی به ذهن میآورد در آغوش میگیرد؛ طنز نامأنوس عمدتاً خوب جواب میدهد، مؤلفههای متا جالباند اما چندان حواسپرتکن نیستند، و اگر درباره اندرزها بخواهیم صحبت کنیم—هیچچه جارموش نمیگوید نادرست نیست؛ ما واقعاً فرهنگی مصرفگرا هستیم و عمداً سرمان را در برف فرو کردهایم وقتی داریم تنها خانهمان را نابود میکنیم. پس ممکن است بیانش بُدخط و ناموزون باشد، اما اشتباه هم نیست.
داستان در شهر ساختگی سنترویل (جمعیت ۷۳۸) اتفاق میافتد. فیلم با دنبال کردن شکایت یک کشاورز درباره دزدیدن مرغش شروع میشود؛ رییس پلیس کلیف رابرتسون (بیل موری) و افسر رونی پیترسون (آدام درایور) پس از تذکر به یک ولگرد منطقه به بازگشت به اداره میپردازند و متوجه میشوند که علیرغم آنکه ساعت ۸ شب است، خورشید هنوز روشن است؛ ساعتهایشان از کار افتاده و موبایلها آنتن ندارند. در کافه محلی، کشاورز فرانک و صاحب مغازه ابزارآلات درباره گزارش خبریِ «شکستن محور زمین بهخاطر حفاری قطبی» صحبت میکنند. در اداره پلیس، کلیف و رونی وضعیت را با افسر مینڈی موریسون (کلویی سوینی) بررسی میکنند و درباره متصدی کفن و دفن جدیدِ شهر، زلدا وینستون (تیلدا سوئینتون)، زنی اسکاتلندی سفیدمو که مجموعهای شمشیر سامورایی و مجسمهی بودا دارد، سخن میگویند. رونی و مینڈی برای شب به خانه میروند و کلیف با جسد مالوری اوبراین، یک مستِ محلی، تنها میماند. اما وقتی خورشید فرو مینشیند، دو زامبی از قبر برمیخیزند و به دنبال چیزی میدوند که تمام زامبیها آن را میخواهند: قهوه.
فیلم یک قطعه جمعی است و شخصیتهای زیادی را معرفی میکند: پیشخدمت کافه فرن؛ چند نوجوان بازداشتی در مرکز اصلاح نوجوانان؛ صاحب پمپبنزین؛ راننده تحویل؛ صاحب متل؛ روزنامهنگار؛ کارگر نظافت؛ و چند آدم غیربومی که برای دیدن شهر آمدهاند.
اگر «مردهها نمیمیرند» یک تم برجسته دارد، آن بیتفاوتی است؛ فیلم نشان میدهد بشر دارد خوابگردانه به سوی انقراض خود میرود. آخرالزمان زامبی ابتدا کند و دور بهنظر میرسد، نه چیزی که خیلی نگرانکننده باشد، تا اینکه بدون آنکه بفهمیم چگونه، راه فراری باقی نمیماند. جارموش در این معنا از زامبیها بهعنوان نمادهای دوگانه استفاده میکند—آنها هم نمادِ آخرالزمان پیشرو هستند و هم نمادِ ما، که بیاعتنا به سوی نابودیای که میدانیم میآید، قدم برمیداریم (در یکی از سکانسها کلیف عملاً بهدلیل اینکه به مسیر نگاه نمیکند، داخل یک قبر باز سقوط میکند). فیلم مصرفگرایی افسارگسیخته، طمع سرمایهداری و حماقت اخلاقی مقامات انتخابشده را هدف میگیرد و اگرچه دلیلی روایی برای برخاستن مردگان پیشنهاد میدهد (حفاری قطبی)، اما جارموش بیشتر به «چگونه» علاقهمند است تا «چرا»، و جامعهای ازکارافتاده و مادیگرا را محکوم میکند که به جز لذتهای مصرفی سطحی چیز دیگری را نمیبیند.
جارموش میگوید ما بهعنوان یک جامعه زامبیزده شدهایم؛ تنبل، غریزی و معتاد به چیزهای بیاهمیت—در حالی که اولین زامبیهایی که میبینیم قهوه میخواهند، دیگران بهدنبال وایفای، سیری، شهدی شراب، زاناکس و «فشن» هستند. یکی از نکات ظریف و جالب فیلم این است که بهترین راه برای باقی ماندن خارج از چنین سختشدگی اجتماعی، دوری از همرنگی و ماندن در کناره قرارداد اجتماعی است—شخصیتهایی که بهتر با زامبیها رو بهرو میشوند، زلداِ مطرود اجتماع، سه نوجوان مرکز بازداشت و رومویی فیلسوفِ ولگرد هستند که میگوید «گرسنگی برای چیزهای بیشتر» به مهمترین انگیزهی جامعه تبدیل شده است. واکنش اکثر شخصیتها به زامبیها نیز خود بخشی از نقد است—اکثریت با بیاعتنایی پاسخ میدهند، گویی در این دوران دیوانه که خیلیها سعی میکنند رفتارهای نژادپرستانه و بیمنطق را عادی جلوه دهند، حتی برخاستن مردگان از زمین هم اهمیت چندانی ندارد.
استفاده از زامبی بهعنوان ابزار طنز اجتماعی جدید نیست؛ جورج ای. رومرو از دههها پیش این کار را کرده بود و فیلمهایش موضوعات چون نژادپرستی، تهیبودن مصرفگرایانه، نظامیگری دوران ریگان، اختلاف اقتصادی، بیطرفی رسانه و قبیلهگرایی را بررسی کردند. در این سنت، «مردهها نمیمیرند» چشمش را به دولت انکارکننده تغییرات اقلیمی در واشینگتن دارد؛ یکی از شخصیتها با کلاهی که اشارهای به شعارهای «کشورِ خود را دوباره بساز» دارد معرفی میشود که نقدی آشکار به هواداران تندرو است. سنترویل خود یک شهر نمونه از قلبِ کشور است، نوعی مکانی که پایهٔ رأیدهندگان آبیپوشِ آبی-قهوهای را به حرکت درآورده است. هرچند فیلم کمدیست، بخش زیادی از حرفش جدی و خطرناک است—دولتهای ضدِ علمیِ کنونی ناتوانی تقریباً سوررئالیستی دارند؛ حقایق دیگر ناخلافناپذیر محسوب نمیشوند و در برابر دروغهای آشکار کماهمیت میگردند؛ سیاره در حال مردن است؛ یخچالهای قطبی در حال ذوباند و آیندهٔ گونهٔ ما در خطر است؛ هشدارهای علمی عمدتاً نادیده گرفته میشوند و نادانان در قدرت، هشدارها را دور میریزند، محافظتهای محیطی را برمیدارند و مرتبا میان آبوهوا و اقلیم اشتباه قائل میشوند.
یکی از عناصر جالب فیلم خودبازتابی پیراندلویی آن است؛ بعضی شخصیتها میدانند که در یک فیلماند و بقیه ظاهراً بیخبرند. برای مثال قطعه آغازین با آهنگی پخش میشود که دقیقاً چند دقیقه بعد روی رادیوی ماشین کلیف و رونی پخش میشود؛ وقتی کلیف میپرسد چرا آهنگ آشناست، رونی میگوید شاید چون «آهنگ تمِ فیلم» است. در صحنهای دیگر، رونی حلقهکلیدی «جنگ ستارگان» به همراه دارد که اشارهای به نقش او در آن فرانچایز است. بعد از چند بار که رونی گفته «این خوب تمام نخواهد شد»، کلیف از او میپرسد چطور اینقدر مطمئن است و رونی میگوید چون فیلمنامه را خوانده؛ این موضوع کلیف را ناراحت میکند چون فقط صحنههای خودش را خوانده بوده و از اینکه «جیم» را بارها کمک کرده و حالا چنین پاداشی میبیند گلایه میکند. چند دقیقه بعد وقتی اتفاقی بسیار عجیب با زلدا رخ میدهد، کلیف متعجب میپرسد «این توی فیلمنامه بود؟» و رونی میگوید نه. هدف همهٔ این خودآگاهیها دقیقاً روشن نیست؛ اینکه فقط کلیف و رونی انگار از فیلمی بودن آگاهاند کمی عجیب است و چون این ایده تنها چند بار مطرح میشود، هرگز بهعنوان یک موتیف منسجم شکل نمیگیرد. شاید جارموش قصد داشته بهشیوهٔ برختی تماشاگر را به ناظرِ نقادانه تبدیل کند تا ذهنیتر از احساسی با روایت درگیر شود.
با همه نقاط قوت، فیلم مشکلهایی هم دارد. برای یکی، ده دقیقه پایانی ممکن است بسیاری را آزرده کند؛ جارموش هرگونه شمایل روایت را رها میکند و صحنهای میگذارد که ولگرد دربارهٔ سرنوشت گونهٔ ما اظهارنظر بدبینانهای میکند—این بخش خیلی موعظهای است و برای بعضیها ناخوشایند خواهد بود. مشکل دیگر طنز است که بهنوعی «جارموشی»ست—گفتوگوی خشک و ناجور، خطهای کمیک تکجملهای آرام، تکرار گفتههای دیگران و چشمکهای زیرپوستی به تماشاگر؛ این طنز از آن نوعِ وسیع و پرتحرکِ فیلمهایی مثل «شان از مردگان» یا «زامبیلند» نیست. بعضی موضوعات سیاسی نیز کمکاوش شدهاند؛ برای نمونه کلاهِ نمادینی که یکی از شخصیتها به سر دارد نقدی واضح به ترامپ و هوادارانش است، اما جارموش بعد از معرفی کلاه حرف بیشتری در آنباره نمیزند. سه نوجوان مرکز بازداشت هم طوری معرفی میشوند که بهنظر میرسد بازیگران اصلیتری خواهند شد، اما بهتدریج فراموش میشوند و در نهایت نقش چندانی در قصه ندارند. همچنین، همانطور که خود جارموش میداند، فیلم چیز تازهای نیست که رومرو قبلاً نگفته باشد.
با این حال، من از «مردهها نمیمیرند» لذت بردم. قطعاً نزدیک بهترینهای جارموش نیست و میتوان کسانی را فهمید که از آن خوششان نیامده؛ بسیاری از تمها و شوخیها قبلاً گفته شدهاند و فیلم در میانهای عجیب میان یک تریلر ترسناک و یک کمدی متا میماند؛ بنابراین کار چندانی برای متمایز شدن انجام نمیدهد. با این وجود، نقدهای اجتماعی-سیاسیاش بیارتباط نیستند و بازیگران در مجموع چشمگیرند. در نهایت، ممکن است از لحن بدبینانهای که فیلم پیامش را منتقل میکند ناراضی باشید، اما این واقعیت را تغییر نمیدهد که آن پیام کاملاً مشروع و قابل اتکا است.
(دیدگاه مخالف) این واقعاً ناامیدکننده بود. تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که تقریباً یک بار خندیدم—و همین خوشاشتباهیترین نکته دربارهٔ «مردهها نمیمیرند» است. من جارموش را به اندازهای که بعضیها دوست دارند ستایش نمیکنم، اما انتظار بیشتری داشتم. ممکن است این تقصیر من باشد، اما فکر نمیکنم درخواست اینکه یک فیلم ترسناک ترساننده باشد، یک کمدی خندهدار باشد، یا تلاش یک کارگردان معتبر در ژانر ترسناک-کمدی دستکم یکی از این خواستهها را برآورده کند، خیلی بیجا باشد.
امتیاز نهایی: یک و نیم ستاره — کسلکننده/ناامیدکننده. در صورت امکان از دیدنش پرهیز کنید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران