لوری استرود برای آخرین بار با مایکل مایرز مواجه میشود. شخص نقابداری که چهل سال پیش در شب هالووین قصد مرگ لوری را داشته و از آن زمان به دنبال نابودی او بوده است و…
لوری استرود برای آخرین بار با مایکل مایرز مواجه میشود. شخص نقابداری که چهل سال پیش در شب هالووین قصد مرگ لوری را داشته و از آن زمان به دنبال نابودی او بوده است و…
بازگشت نیمهخوشایند. بهترین فیلم ترسناک سال نیست ولی قطعاً از بدها هم به دور است. متأسفانه آن حس پایانپذیریای را که نسخهٔ اصلی داشت، ندارد اما همچنان بهعنوان اثری مؤثر در مجموعهای که کیفیتش نوسان دارد، عمل میکند.
من طرفدار مجموعه نیستم اما فیلم اصلی را دوست دارم و این دنباله فرمولِ مشهور آن را خوب به نسل زد منتقل میکند. ارجاعات متعددی به قسمت اول...
بازگشت نیمهخوشایند. بهترین فیلم ترسناک سال نیست ولی قطعاً از بدها هم به دور است. متأسفانه آن حس پایانپذیریای را که نسخهٔ اصلی داشت، ندارد اما همچنان بهعنوان اثری مؤثر در مجموعهای که کیفیتش نوسان دارد، عمل میکند.
من طرفدار مجموعه نیستم اما فیلم اصلی را دوست دارم و این دنباله فرمولِ مشهور آن را خوب به نسل زد منتقل میکند. ارجاعات متعددی به قسمت اول وجود دارد (یکی از قربانیها حتی پرستار بچه است) و همگی با موفقیت به کار آمدهاند.
متأسفانه تنش زیادی ندارد. بیشتر (و شاید همهٔ) ترسها بهخوبی اجرا شدهاند ولی تقابلهای مایکل مایرز با قربانیانش نسبتاً ناامیدکنندهاند. جلوههای خون و خشونت بسیار خوب است؛ در این مورد چندان نیست که بشود شکایت کرد.
زیرپلاتها ضعیف پرداخته شدهاند؛ با اینکه حرکتشان شروع شده، خیلی زود تمام میشوند که ناامیدکننده است. فیلمنامه قابل قبول است — خوب، نه عالی. طنز را بهخوبی مدیریت کردهاند. برای طرفداران جدید و قدیمی در حدی قابل استفاده است. مشخص است که بلامهاوس طرز ساخت فیلمهای ترسناک را بلد است و این مهمترین نکتهٔ مثبت است.
موسیقی متن جدید فوقالعاده است؛ یکی از بهترینهایی که امسال شنیدهام.
دلپذیر است. در مجموع توصیه میکنم.
***
فیلم نامگذاری بدی دارد اما اکران شده و در نتیجه خط زمانی کاملاً جدیدی (پنجم) در مجموعه ایجاد کرده است. این خط زمانی نسبتاً منطقی و قابل قبول است. شاید کامل نباشد اما خوب است.
نکتهٔ جالب اینکه گروه نسبتاً بزرگی از کسانی که فیلمهای راب زامبی را نفرتانگیز میدانند، این فیلم را دوست دارند، درحالیکه بعضی صحنهها انگار مستقیم از کارهای زامبی الهام گرفتهاند.
نمرهٔ نهایی: ★★★ — دوستش داشتم. شخصاً پیشنهاد میکنم یک بار ببینید.
***
قراره همهٔ ما طوری برخورد کنیم که انگار لوری بیست سال پیش یک پسر نوجوان نداشته؟
***
شایستهٔ جانشینی
چهل سال بعد از وقایع «هالووین» (۱۹۷۸)، لوری استرود دوباره با مایکل مایرز روبهرو میشود.
استرود چهار دهه خود را برای رویارویی نهایی با مایرز آماده کرده است. البته مایکل فرار میکند و بالاخره دیر یا زود دو نفر به هم میرسند. خط داستانی آمادگی آخرالزمانی لوری قدری دور از باور است اما از جذابیتش کم نمیکند. جیمی لی کرتیس بازگشتی پیروزمندانه به نقش لوری دارد. همچنین بازگشت نیک کسل در نقش مایکل مایرز را شاهدیم و مایرز به شهرتش وفادار است؛ قتلهایش خشنتر از همیشهاند.
دیوید گوردون گرین تقریباً آن را بهدرستی اجرا کرده است. بسیاری از کشتارها خارج از قاب رخ میدهند اما پس از آن وحشت را میبینید. صحنهٔ دنبالکنندهٔ مایرز در بازگشت به هَدونفیلد بسیار لذتبخش است؛ دوربین او را از طریق یک خانهٔ حومهای دنبال میکند که در آن کسی را سلاخی میکند، سپس او را تا خیابان و به خانهٔ بعدی همراهی میکند. معرفی مایکل در بخش روانپزشکی هم وقتی همهٔ روانیها شروع میکنند به «دیوانه شدن» بهیادماندنی است. بعد از آن عنوانبندی آغازین با تم نمادین پدیدار میشود. این بخشها درخشاناند.
باید از نویسنده، دنی مکبراید، قدردانی کرد. او به اثر اصلی احترام گذاشته و این در ارجاعات بسیار دیده میشود (لوری جلوی پنجره ایستاده، مایکل یک چشمش را از دست داده) اما از دادن چرخش جدید هم نمیترسد. این پرسش که «چه کسی دنبال چه کسی است؟» جذاب است. طنزی هم که به داستان آورده مؤثر است (صحنهٔ پرستار بچه).
البته همه چیز بینقص نیست. گاهی «هالووین» اسیر کلیشههای ژانر میشود (دختر زمین میخورد وقتی تعقیب میشود، تصمیمات مشکوک). با اینکه استرود چهل سال آماده بوده، در عمل بهترین عملکرد را ندارد. بزرگترین ناامیدی شخصیت دکتر سارتین (هالوک بیلگینِر) است؛ او شبیهِ نسخهٔ ضعیفترِ دکتر لومیس است و نقش او بیش از حد بزرگ شده است.
در مجموع دیوید گوردون گرین و دنی مکبراید بالاخره برای چهل سال میانمایگی و کمتر جبران کردهاند («هالووین: ریزورکشن» را هم بگذارید کنار). اگرچه نسخهٔ ۲۰۱۸ به اندازهٔ نسخهٔ اصلی به یک فیلم فرقهای تبدیل نخواهد شد، اما ورودی محکمی در مجموعه است.
***
«هالووین» عملاً همه چیز را به جز فیلم اول نادیده میگیرد. این رویکرد شبیه بازسازیهای مختلف گودزیلا است. این راه جالبی است و دستکم «هالووین: ریزورکشن» را از تداوم پاک میکند.
من واقعاً میخواستم این فیلم را بیشتر دوست داشته باشم چون طرفدار عاشق اثر جان کارپنتر هستم، اما فقط میتوانم بگویم فیلم قابل قبول یا متوسطی است. شروعِ فیلم قوی است؛ صحنهٔ افتتاحیهٔ نگرانکننده و المانهایی مثل توالی عنوانبندی که ادای احترامی مستقیم به اثر نخستاند. اما بعضی انتخابها پرسشبرانگیزند و فیلم با پیشرفت داستان کمی راهش را گم میکند. شخصیتپردازی بعضی کاراکترها ناپایدار است و بین خونسردی و وحشت نوسان دارد. نوجوان پیشروی داستان که قرار است مشعلی به او سپرده شود، بهخوبی از پس نقش برنمیآید. پایان هم سریعتر از انتظار است و کمی رضایتبخش نیست و حسِ یادآورِ «H20» را دارد.
اگر از طرفداران سری هستید، ببینید؛ دیگران ممکن است کمی ناامید شوند.
***
بهترین دنباله/ریبوت در سری هالووین. جان کارپنتر بهعنوان تهیهکنندهٔ اجرایی و مدیر صدا بازمیگردد و کارگردانی به دیوید گوردون گرین سپرده شده است.
فیلم در اتصال و ادای احترام به نسخهٔ اصلی بسیار خوب عمل میکند (تخمین بزنید که چند «ایستر اگ» هست) و در عین حال داستانی جدید حول لوری استرود پریشان خلق میکند.
متأسفانه یک پیچش ناباورانه در اواخر فیلم از خط اصلی داستان قویتر حواسپرتی ایجاد میکند. اگر بتوانید از آن چشمپوشی کنید، از ریبوت هالووین لذت زیادی خواهید برد.
***
بازگشت مایکل مایرز سخت توجیهپذیر است؛ این کابوسِ همیشگی که نخستینبار در ۱۹۷۸ ظاهر شد، پس از ده فیلم در طول چهل سال دوباره بازگشته است. لوری استرود برگشته ولی به نظر نمیرسد شهر هَدونفیلد در این چهل سال دلسوزی یا درکی نسبت به ترومأ دائمی او پیدا کرده باشد.
***
نه... واقعاً نه. این چی بود؟ آنقدر خستهکننده که خوابم برد.
***
باز هم فیلمی که به دلایل سیاسی—و احتمالاً چون جیمی لی کرتیس برگشته—تحسین زیادی میگیرد. دیدن جیمی لی کرتیس خوشایند بود، و واقعاً بدون او حس نمیشود فیلم هالووین است.
اما این بهتنهایی فیلم را نجات نمیدهد، و نه خونریزی اضافیای که در دو فیلم اول جای چندانی نداشت. گویا خون و خشونت جای ترس واقعی را گرفتهاند (هرچند چند صحنهٔ ترسناک هست)، انگار سازندگان میفهمند نمیتوانند فیلم را واقعاً ترسناک کنند، پس دست به خونریزی بیشتری زدهاند و امید دارند این جایگزین قابل قبولی باشد.
مشکل اصلی اما پراکندگی است. انگار فیلم با روشِ «کمی از همه چیز» نوشته شده، طوری که هرکس خواسته چند خط داستانی به فیلم اضافه کند بدون توجه به اینکه این کار داستانسرایی واقعی را دشوار میکند. نتیجه تعداد زیادی زیرپلات کوچک است که تماشاگر درنهایت از هیچکدام مراقبت نمیکند.
شخصیتهایی که برای جا دادن این زیرپلاتها فشار داده شدهاند، سطحی و کمتوسعهاند و واقعاً دشوار است برایشان اهمیت قائل شد. در نهایت آنقدر چیزهای مختلف هست که فیلم روی هیچکدام به اندازهٔ کافی تمرکز نمیکند تا مخاطب از نظر عاطفی درگیر شود؛ عملاً تنها نکتهای که تماشاگر را تا انتها میکشاند، حضور جیمی لی کرتیس است چون او در دو فیلم خوب قبلی دلِ بیننده را برده و همین کافیست تا فیلم تمام شود.
اگر او در فیلم نبود، حتی شخصیتش هم سخت قابل همذاتپنداری میبود. آدم دلش میخواهد کارگردان را بگیرد و فریاد بزند «تمرکز کن!» تا همهٔ داستانهای اضافی را کنار بگذارد و فقط به آنچه مهم است بپردازد.
در عوض، سیگنالهای سیاسی وجود دارد و برای خیلیها آن مهمتر از روایت است. برای بقیه، شاید فقط پانزده دقیقه—شاید—پلاتِ متمرکز وجود دارد و بقیهٔ فیلم پراکنده و حاشیهای است.
***
«هالووین» ۲۰۱۸ خوب است!
دنبال کردن تداوم (یا عدم تداوم) این مجموعه سخت شده، اما این فیلم ظاهراً دنبالهٔ مستقیم نسخهٔ ۱۹۷۸ است و عملاً باقی دنبالهها را از اعتبار ساقط میکند. من همیشه طرفدار روش استفاده از همهٔ قسمتها در یک مجموعه هستم، اما در این مجموعهٔ شلوغ این تصمیم منطقی بهنظر میرسد.
مایکل مایرز برای من بهعنوان شخصیت منفی چندان جذاب نیست؛ او صرفاً وظیفهاش را انجام میدهد اما من خصومتهای پیچیدهتر را ترجیح میدهم. او دیالوگهای بهیادماندنی یا بیان متنوعی ندارد و رفتار و روشِ تکراریاش برای من انگیزهٔ چندانی ایجاد نمیکند.
در اجراها اما جیمی لی کرتیس از بقیه یک سر و گردن بالاتر است. شاید بهترین اجرای او در مقایسه با حضورهای قبلیاش نباشد، اما هنوز یکی از عملکردهای برتر سری محسوب میشود. هالوک بیلگینِر هم عملکرد قابل قبولی دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران