کیت دختر جوانی است که در زندگی اش تصمیمات نادرست فراوانی گرفته. او قصد داشت که خواننده شود اما اکنون در یک فروشگاه کار می کند. هرچند هنگامی که او با فردی به نام تام در این فروشگاه ملاقات می کند زندگی اش زیر و رو شده. این اتفاق به قدری خوب است که باورش برای کیت دشوارمی باشد.
کیت دختر جوانی است که در زندگی اش تصمیمات نادرست فراوانی گرفته. او قصد داشت که خواننده شود اما اکنون در یک فروشگاه کار می کند. هرچند هنگامی که او با فردی به نام تام در این فروشگاه ملاقات می کند زندگی اش زیر و رو شده. این اتفاق به قدری خوب است که باورش برای کیت دشوارمی باشد.
من طرفدار پر و پا قرص کمدیهای رمانتیک صرف نیستم. شاید هیچ فیلمی از این ژانر را کاملاً دوست نداشته باشم؛ اگر هم داشتم، احتمالاً تنها بهخاطر ویژگیهای دیگری (مثلاً موزیکال یا درام) باشد. اغلب اوقات این فیلمها مرا بهاندازهای راضی میکنند که احساس تکمیل داشته باشم و بهندرت کاملاً ناامیدم میکنند. پاول فیگ در کارنامهاش چند کمدی خوب (مثل Bridesmaids و Spy) و فیلمِ...
من طرفدار پر و پا قرص کمدیهای رمانتیک صرف نیستم. شاید هیچ فیلمی از این ژانر را کاملاً دوست نداشته باشم؛ اگر هم داشتم، احتمالاً تنها بهخاطر ویژگیهای دیگری (مثلاً موزیکال یا درام) باشد. اغلب اوقات این فیلمها مرا بهاندازهای راضی میکنند که احساس تکمیل داشته باشم و بهندرت کاملاً ناامیدم میکنند. پاول فیگ در کارنامهاش چند کمدی خوب (مثل Bridesmaids و Spy) و فیلمِ نادیده گرفتهشده A Simple Favor دارد که من از آن خوشم آمد. با حضور اما تامپسون (در نقش مادر کِیت) بهعنوان بازیگر مکمل و یکی از فیلمنامهنویسان، و امیلیا کلارک و هنری گلدینگ در نقشهای اصلی، فیلم «آخرین کریسمس» در هفته اکرانش کمکم بر من تأثیر گذاشت و تا حدی برای دیدنش هیجانزده شدم.
این فیلم کریسمسی در میانه راه قرار میگیرد؛ خیلی آن را «دوست داشتم» نمیتوانم بگویم، اما از سینما بیرون رفتم خوشحال و نسبتاً سرگرم. فیلم در عمق با لحن دراماتیک همراه است اما هرگز آن را کامل کاوش نمیکند و بیشتر مدت فیلم حالوهوای شاد و جشنگونه را حفظ میکند. کلارک و گلدینگ شیمی فوقالعادهای دارند و صحنههایشان رمانتیک، شیرین و احساسی است، اما کلیت فیلم چیز جدیدی ارائه نمیکند و بیشتر کلیشههای همیشگی کمدیهای رمانتیک را دنبال میکند.
تنها جسارت داستان یک پیچش در روایت است که سؤالات منطقی زیادی برمیانگیزد. این پیچش بهجای اینکه تأثیر احساسی قویتری داشته باشد، تنها شوکی اولیه ایجاد میکند که با فکر کردن بیشتر فروکش میکند. با این حال، باید از این انتخاب روایت قدردانی کرد؛ اجرای یک پیچش کار آسانی نیست و اگر اما تامپسون و برایونی کیمنگز این ریسک را نکرده بودند، احتمالاً خیلی زود فیلم را فراموش میکردم. بنابراین تبریک به تلاش برای تجربهای متفاوت، هرچند برای من کاملاً جواب نداد.
تامپسون در نقش مادر کِیت میدرخشد؛ در اینجا اشتباهی وجود ندارد—بسیار بامزه است و چندی از بامزهترین جملات فیلم به او تعلق دارد. میشل یئو هم چند لحظهٔ جالب دارد اما زیرپلات او کمی کشدار به نظر میرسد. امیلیا کلارک بهخوبی لجبازی و دستپاچگی شخصیتش را اجرا میکند؛ اگر با مصاحبهها و چهرهٔ عمومی کلارک آشنا باشید، میدانید که کِیت انعکاسی اغراقشده از خود اوست. با اینکه کِیت بخت و اقبال چندانی ندارد، همچنان دوستداشتنی و انسانی خوب است که تجربهٔ آسیبزایی را پشت سر گذاشته. گلدینگ هم همانطور که انتظار میرود، جذاب و مناسب نقش است.
رابطهٔ میان آنها کمی غیرواقعی رشد میکند و هرچند ممکن است با توجه به پیچش آخر فیلم قابل توجیه باشد، اما سایر نقاط روایت مشکل دارند. مشکل اصلی من واقعاً بیست دقیقهٔ پایانی است: علاوه بر خود پیچش، هر زیرپلات انگار بدون دردسر بسته میشود—از وضعیت خانوادگی خاص مرتبط با گرایش جنسی تا کل داستان فرعی میشل یئو، همه یا بیرون از صحنه خاتمه مییابند یا خیلی آسان رفعورجوع میشوند. فیلم مجموعهای از تصمیمات نوشتاری خوب و بد است؛ گاهی سرپایینی هیجانانگیزی دارد اما بیشتر زمانش سواری آهستهای است بدون چیزی واقعاً چشمگیر.
«آخرین کریسمس» میخواهد بهعنوان یک کلاسیک کریسمسی مطرح شود اما به هدفش نمیرسد. با بازیگری عالی و دو نقش اصلی جذاب در امیلیا کلارک و هنری گلدینگ، پاول فیگ فیلمی شاد و جشنگونه ساخته است که مملو از کلیشهها و یک پیچش نهچندان موفق است. اما تامپسون در نقش مکمل میدرخشد، هرچند در همنویسندگی با برایونی کیمنگز در بستن رشتههای فرعی بهچالش میخورد. با وجود مشکلات روایی، این فیلم را به کسانی که فیلمهای فصلی با پیامهای زیبا و لحظات بامزه و موسیقیهای جورج مایکل را دوست دارند، پیشنهاد میکنم.
امتیاز: C+
---
چند لحظهٔ خوب دارد و من از بازی امیلیا کلارک و هنری گلدینگ خوشم آمد؛ بین آنها شیمیِ خوبی دیده میشود. پیچش نهایی کمی زورکی به نظر آمد، اما از یک فیلم احساسیِ کریسمسی باید چنین چیزی را انتظار داشت؛ من از بخشهایی از فیلم لذت بردم که بیشتر بهخاطر بازی بازیگران اصلی بود، هرچند احتمالاً رغبت چندانی برای تماشا کردن دوباره نخواهم داشت (همچنین دیدن یک فیلم کریسمسی اینچنینی در فوریه کمی عجیب است).
امتیاز: ۳٫۲۵/۵
---
صادقانه بگویم در مورد فیلمهای علمیتخیلی و کمدیهای رمانتیک نسبتاً آسان قضاوت میکنم؛ تا زمانی که دیالوگها واقعگرایانه و تند و تیز باشند و داستان به شعورم توهین نکند، راضیام.
به همین دلایل و بهخاطر بازیهای خوب، از «آخرین کریسمس» لذت بردم. فیلمنامه را اما تامپسون و همسرش، گرگ وایز، نوشتهاند. تحول شخصیت کِیت از تنپرور و خودمحور به انسانی شایسته، برایم تا حدودی قابلباور بود چون کمکم و تا حدی بر پایهٔ رخدادهای پیرامونش شکل میگیرد، نه صرفاً بهخاطر احساساتش نسبت به تامِ سوار بر دوچرخه.
تاریخچهٔ خانوادهٔ یوگسلاوی و تأثیرات فرهنگی در ابتدا عجیب و تا حدی نامربوط بهنظر میرسید، اما از حوالی نیمهٔ فیلم کمکم تبدیل به زیرپلاتی مرتبط با داستان شد. باید اعتراف کنم که پیچش نهایی را از دور دیدم، اما من در وقت فراغت رمان مینویسم و معمولاً دنبال جهتگیری داستان هستم تا فقط در برابر آن پذیرای تجربه باشم.
این فیلم ممکن است تبدیل به دیدنی سالانهٔ تعطیلاتم نشود، اما قطعاً سال بعد دوباره آن را خواهم دید و شاید فرصتی بدهم تا به یک سنت دیداری فصلی تبدیل شود.
---
این فیلم کریسمسی کوچک و شاد است که یک پیچش جالب در پایان دارد و بهطور ملایمی ما را به فکر کردن دربارهٔ کسانی که در این ایام وضعشان بهتر نیست، دعوت میکند. امیلیا کلارک نقشِ یک الف کمی خودویرانگر را با کاریزمای خوبی اجرا میکند، گرچه فیلمنامه گاهی کمی پرحرف است. اما تامپسون و میشل یئو صحنههای خود را از آنِ خود میکنند و موسیقیهای وام/جورج مایکل نوستالژی دلپذیری به فیلم میبخشد. قهرمان داستان کمی کمجان است—تمیز و خوشقیافه اما کمی افسردهکننده—با این حال بهنظر میرسد همگی از ساخت فیلم لذت بردهاند و این لذت به مخاطب هم منتقل میشود. در هیچ فصل دیگری احتمالاً پیشنهاد تماشای این فیلم در سینما را نمیدهم، اما واقعاً لبخندی روی لب مینشاند؛ پس بروید و امتحانش کنید!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران