در ابتدای داستان، پدر خانوادهی هیوود به واسطهی سقوط اجسام تصادفی از آسمان، جان خود را از دست میدهد. به همین ترتیب هم دو فرزند خانواده یعنی اوجی و امرالد که مزرعهدار هستند، تلاش میکنند با کمک یک فروشنده محصولات فناوری به نام انجل تورس و مستندسازی به نام انتلرز هولست، ویدیویی از یک شیء پرنده ناشناس ضبط کنند؛ بلکه به این طریق بتوانند یک مدرک و شاهدی از اتفاق رخ داده داشته باشند.
در ابتدای داستان، پدر خانوادهی هیوود به واسطهی سقوط اجسام تصادفی از آسمان، جان خود را از دست میدهد. به همین ترتیب هم دو فرزند خانواده یعنی اوجی و امرالد که مزرعهدار هستند، تلاش میکنند با کمک یک فروشنده محصولات فناوری به نام انجل تورس و مستندسازی به نام انتلرز هولست، ویدیویی از یک شیء پرنده ناشناس ضبط کنند؛ بلکه به این طریق بتوانند یک مدرک و شاهدی از اتفاق رخ داده داشته باشند.
همیشه وقتی کمپین تبلیغاتیِ یک فیلم بیش از حد روی نام کارگردان مانور میدهد و نه روی بازیها، خیلی نگران میشوم... راستش اینجا هر دوی این جنبهها برایم بیدلیل بزرگنمایی شده بودند. «او جی» (دنیل کالویا) شخصیتی کمحرف است که همراه خواهر تند و تیزش «امرالد» (کیکی پالمر) در یک مزرعه دورافتاده که اسب برای فیلمها تأمین میکند، زندگی میکند. وقتی شبها صداهای عجیبی شنیده...
همیشه وقتی کمپین تبلیغاتیِ یک فیلم بیش از حد روی نام کارگردان مانور میدهد و نه روی بازیها، خیلی نگران میشوم... راستش اینجا هر دوی این جنبهها برایم بیدلیل بزرگنمایی شده بودند. «او جی» (دنیل کالویا) شخصیتی کمحرف است که همراه خواهر تند و تیزش «امرالد» (کیکی پالمر) در یک مزرعه دورافتاده که اسب برای فیلمها تأمین میکند، زندگی میکند. وقتی شبها صداهای عجیبی شنیده میشود و اسبها رفتارهای غریب از خود نشان میدهند و کمکم ناپدید میشوند، آن دو متحیّر میمانند. به شهر میروند و با «تورِس» (براندون پِراء)، شخص محلی علاقهمند به نظریههای توطئه درباره موجودات فرازمینی، آشنا میشوند که برایشان دوربین مدار بسته نصب میکند. آنچه رخ میدهد یک فیلم علمی-تخیلی عجیب و نسبتاً کند است که خیلی طول میکشد تا به حرکت بیافتد و وقتی هم میافتد، با عکسبرداریهای تکرارشونده، دیالوگهای مینیمال و پایانی که من را به خنده واداشت جلو میرود — و مطمئن نیستم این نتیجه مقصود جردن پیل بوده باشد. داستان مرا یادِ مجموعههای «آوتر لیمیتز» دهه ۱۹۶۰ انداخت! منظرههای زیبای این درّهٔ کالیفرنیا قابل تحسیناند، اما در مجموع از فیلم کاملاً ناامید شدم؛ بهترین بخشهایی که به نظرم آمد قبلاً در تریلر دیده شده بودند.
«نوپ» عناصر فنی بسیار جذاب و غوطهورکنندهای دارد، اما تمرکز تماتیکِ فیلم باعث بروز مسائل روایی میشود. جردن پیل حداکثر بهره را از فیلمبرداری شگفتانگیز هویته فان هویتما و موسیقی بهیادماندنی مایکل ایبلز برده و اثری شایستهٔ پردهٔ سینما خلق کرده، اما این تولید صداست که واقعاً فیلم را به آن سطح ارتقا میدهد. دنیل کالویا، کیکی پالمر و استیون یون بازیهای برجستهای ارائه میدهند، اما نقشِ شخصیتِ یون به داستانی بسیار تماتیک پیوند خورده — ثروتمند از نظر مفهومی — که تأثیر کمی بر خط اصلی داستان دارد و سؤالات زیادی را بیپاسخ میگذارد و تماشاگر را تقسیم میکند و در عین حال بر ریتم کلی اثر تأثیر میگذارد. طنز فیلم بهطور غافلگیرکنندهای مؤثر است و لحظات تعلیق و تنش خواستهٔ مخاطب را تأمین میکنند. فیلمی که ارزش چند بار دیدن را دارد و بحثهای بیپایانی ایجاد خواهد کرد.
امتیاز: B
در مجموع: یک «بزرگِ آره» به «نوپ»! خلاقیت جردن پیل بینظیر است. هیچچیز از آنچه او میسازد شبیه آثار معمول نیست. حتی وقتی میدانیم با فیلمی دربارهٔ موجودات فرازمینی روبهرو هستیم، او با پیچشهای غافلگیرکننده و تنشِ مرموز، فُرم را تازه نگه میدارد. چیزی کاملاً متفاوت از آنچه قبلاً دیدهام — نمادگرایی قوی در توالیهای بازگشت به گذشته وجود دارد. همچنین از شکلگیری رابطهٔ میان دو شخصیت اصلی لذت بردم. تنها نکتهای که میتوانم بگویم این است که وحشت و هراسی که در آغاز بهوضوح حس میشود، حدود دوسوم فیلم کاملاً کمرنگ میشود.
آنها گفتهاند و من هم با آن مخالفت نمیکنم. آیا سرگرمکننده بود؟ «نخیر». آیا احساس کردم داستان منسجم و قابلفهم و پیامدار است؟ «نخیر». آیا شخصیتپردازیها قابلهمذاتپنداری و مرتبط بودند؟ «تا حدی». شخصیتپردازیِ «نوپ» تا حدی قابلهمذاتپنداری است اما بهنحوی همگی دچار سوءبرداشت یا تفسیر نادرست به نظر میرسند. مثلاً شخصیت کابویِ تکهجاهایِ فیلم، بهجای روشنسازی، بر ابهام میافزاید (شاید این هم هدف باشد). بهنظرم اگر این تکلیف عمدی باشد، باعث خفه شدن رشد داستانِ از قبل مبهم میشود. خواهرِ او که دقیقاً نقطهٔ مقابلش است، ظاهراً پرحرف است ولی به همان اندازه فاقد عمق خودآگاهی به نظر میرسد. تنها نکتهٔ قاطع دربارهٔ «نوپ» این است که تصاویر بصری گیرا، پیچیده و گاهی بسیار استادانهاند؛ در این زمینه فیلم بدون شک نمرهٔ A+ میگیرد. با این وجود، چیزهای زیادی کم است، بهویژه روایتِ واضح و مشخص، که باعث شد فیلم با من ارتباط برقرار نکند. در مجموع، «نوپ» تماشایی است که ناامیدکننده و آزاردهنده بهنظر میرسد. تا حدی مرا یاد فیلمهای M. Night Shyamalan میاندازد: از نظر بصری خیرهکننده اما اطلاعات کافی برای سیر الهامبخش به مخاطب نمیدهد و بیننده را گرسنهٔ جزئیات بیشتر باقی میگذارد.
جردن پیل با «نوپ» انتظارات بزرگی را به دنبال داشت، بهخصوص بهخاطر آثار قبلیاش. «گِت آوت» پارادایم ژانر ترسناک را تغییر داد و از تجربهٔ زودگذری از هیجان، به نقدهای اجتماعی و پرسشهایی عمیقتر دربارهٔ خودمان تبدیل شد. «نوپ» هم از این قاعده مستثنی نیست و در واقع میتوان گفت تلاش دارد داستان، استعاره و معنا را به شکلی جاهطلبانهتر ترکیب کند. با محور قراردادنِ «نمایش/جلب توجه»، پیل بهخوبی خطراتِ نمایشگری را نشان میدهد و چگونه جامعه بهقدری شیفتهٔ صحنه و شهرت است که به زیان خود عمل میکند (و در بدترین موارد به نابودی میانجامد). این بار رویکرد علمی-تخیلیتر است و پیل در روایتپردازی عملکرد خوبی دارد و بارها توقعات ما را دگرگون میکند. علاوه بر معنای عمیقِ فیلم، یکی از نکات برجسته فیلمبرداری و بازیهای بازیگران مرکزی (بهویژه او جی، امرالد و انجل) است. پیل موفق شده شخصیتهایی پیچیده و قابللمس خلق کند و شیمی بین بازیگران برای من یادماندنی خواهد بود. با این حال، احساس میکنم فیلم در تلاش بیوقفهاش برای کوبیدنِ استعارهٔ مرکزیِ «نمایش»، تا حدودی از طرح و روایت میکاهد. هرچند از هر داستان لذت بردم (داستان او جی و موجود حیوانی و داستان گوردی و جوپ)، اما فهمِ ارتباط رواییِ میان آن دو برایم دشوار بود؛ گاهی احساس میشد دو داستان میتوانستند بهتر جدا اجرا شوند. علاوه بر آن، سؤالاتی دربارهٔ انگیزهٔ او جی برای اهلی یا کشتن این موجود، مشروعیت شات نهایی، ماهیت و رفتار موجود و اینکه آیا او جی زنده میماند یا خیر برایم باقی ماند. پایان فیلم هم کمی ناامیدکننده بود؛ مرگِ موجود آنقدر باشکوه نبود. البته این ممکن است با پیام کلی «نمایش» هم همخوانی داشته باشد، چون اغلبِ فینالِ نمایش آنطور که انتظار داریم عظیم نیست. در مجموع، فکر میکنم «نوپ» فیلم بسیار خوبی است که احتمالاً با چند بار بازدید بهتر درک میشود.
اولین فیلم جردن پیل که دیدم! متنی غنی و اثر سینمایی بسیار پخته و خوبساخته. گروه بازیگران عالی، اجرای مفاهیم علمی-تخیلی بسیار ماهرانه و لذتبخش بودن تجربهٔ تماشای آن در سینما از نکات برجسته است. ممکن است یکی از بهترین فیلمهایی باشد که در سالن سینما دیدهام و قطعاً یکی از فیلمهای موردعلاقهام.
من بهطور کلی طرفدار فیلمهای ترسناک نیستم، اما این یکی را دوست داشتم؛ بنابراین احتمالاً «نوپ» برای طرفدار معمول ژانر خیلی خونبار یا شوکآور نبوده است. بازی و فیلمنامه را مناسب یافتم و عنوانِ فیلم انتخابی هوشمندانه و دقیق است. زیرپلات عجیب حادثهٔ گوردیِ میمون مرا یادِ فیلم «ماگنولیا» انداخت؛ نمیدانم آیا آن فیلم بر سبک روایت پیل تأثیر داشته یا نه. موجود در این فیلم رفتاری عجیب و خواستوناخواست دارد و وقتی با نحوهٔ عملکردش آشنا میشویم، ترکیبی از کنجکاوی و تعجب ایجاد میکند. بیشتر از این نمیخواهم دربارهاش بگویم چون کشفِ آن بخشی از لذت است، هرچند مطمئنم برای طرفداران تریلر کند بهنظر میآید. این فیلم جزو فهرست کوتاهِ فیلمهای ترسناکی است که دیدهام و از آن خوشم آمده است.
همهٔ شما کسانی که از اینگونه فیلمها خوشتان میآید، وقتی دوران «مد بودنِ نژادپرستی» تمام شود واقعاً خجالتزده خواهید شد. میدانید، زمانی که این زنگِ روشنفکریِ بیمعنی به پایان برسد و دوباره مردم را بر اساس محتوای شخصیتشان قضاوت کنیم نه رنگ پوستشان. اما حالا قضاوت افراد بر اساس شخصیتشان در نظر برخیها «نژادپرستی» شده؟ پس باید بر اساس رنگ پوست قضاوت کرد؟ این کار متعلق به پیل است؛ او در این مورد نکتهای دارد، چون بار دیگر همهٔ سفیدپوستان احمق یا شرور نشان داده میشوند، و حالا همهٔ آسیاییها هم احمق یا شرور تلقی میشوند چون در فرهنگ بیدار «نزدیک به سفید» محسوب میشوند. این نوع نژادپرستیِ پوشیده است که مردم امروز آن را تحسین میکنند و وقتی بازارِ «بیدار» تمام شود، آن را با «دفترچهترنر» مقایسه خواهند کرد.
فیلم واقعاً خوب ساخته شده است! «نوپ» بهطور کلی فیلمی نسبتاً منحصربهفرد است، حتی اگر ایدهٔ مرکزیاش آنقدرها جدید نباشد. دیدن کنار هم آمدنِ اجزا لذتبخش بود و پایانِ فیلم سرگرمکنندهترین بخش بود — همانطور که باید باشد. فیلمبرداری فوقالعاده است. جلوههای ویژه را هم دوست داشتم، هرچند احساس میکنم تأثیرِ اصلیِ موجود کمی در انتها کاهش پیدا میکند — شاید چون در آن مرحله بیشتر میبینیم تا قبلاً که تنها تکهپارههایی نشان داده میشد. کیکی پالمر در تمام طولِ فیلم عالی است و به نظر من برجستهترین بازیگر است. دنیل کالویا و استیون یون هم لذتبخشاند، و مایکل وینکات و براندون پِراء هم نقشهای قابلقبولی دارند — هرچند کمتر درخشان. دیدن کیت دیوید هم جالب بود؛ دوست دارم او را در نقشی برجستهتر ببینم چون تا حالا بیشتر در نقشهای مکمل دیدهام.
این فیلم پتانسیل تبدیلشدن به چیزی فوقالعاده را داشت، اما متأسفانه در سطوح مختلف هدف را از دست داد. اجرای داستان نامنسجم بهنظر میرسید و نتوانست بیننده را آنطور که باید درگیر کند. بازی کیکی پالمر گاهی اغراقآمیز و اصطلاحاً بهزور بهنظر میرسید. رویکرد کلی فیلم خلاقیتهای لازم را نداشت و برخی صحنهها، مثل نمایان شدنِ موجود، چنان بهنظر میرسید که بیدقت و سرهمبندی شدهاند. هرچند این نقد ممکن است تند بهنظر برسد، اما بازتاب دیدِ یک بیننده دربارهٔ کاستیهای فیلم است؛ فقدان نگارش منسجم و عناصر پراکنده به ناامیدی کلی از اجرا کمک کرده است.
بعد از دو بار تماشای «نوپ» متوجه شدم که از درخشش فنیِ فیلم خصوصاً فیلمبرداری آن بسیار مجذوب شدم. صحنههای شبانه بهویژه تحسینبرانگیزند، بهواسطهٔ تکنیکِ «روز در شب» ویژهای که فیلمبردار هویته فان هویتما بهکار برده است. این روش که دوربینهای ARRI ALEXA 65 مادونقرمز و فیلم ۶۵ میلیمتری پاناوژن را ترکیب کرد، تصویربرداریهای خیرهکنندهای پدید آورده که هم وهمآلود و هم زیبا هستند. اجرای دنیل کالویا از دیگر نکات برجسته است؛ توانایی او در بیان احساسات عمیق با دیالوگ کم شگفتانگیز است و یادآور بازیاش در «گت آوت» است. نقشآفرینی او لایهای از عمق به فیلم میبخشد و مسیر شخصیتش را جذاب میکند. هرچند داستانِ کلی کاملاً با من همطراز نشد، اما از فیلمنامهٔ خوب ساختهشده قدردانی میکنم: دیالوگها تیز و موضوعاتِ فیلم جالباند، حتی اگر روایت کلی کمی پراکنده بهنظر برسد. خلاصه اینکه «نوپ» فیلمی بصریِ مبهوتکننده با بازیهای برجسته بهویژه از کالویا است؛ باوجود برخی تردیدها نسبت به داستان، دستاوردهای فنی و بازی قوی آن را به افزودنی قابلتوجهی در فیلمشناسی پیل تبدیل میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران