«استيون» (برادريک)، پس از جدايي از «رابين» (مان) احساس غم و تنهايي مي کند. او در آپارتمان جديدش با «چيپ» (کري) که براي نصب تلوزيوني کابلي آمده، آشنا مي شود و با اين شخصيت سمج و غير قابل تحمل و دوستي عميقي به هم مي زند..
«استيون» (برادريک)، پس از جدايي از «رابين» (مان) احساس غم و تنهايي مي کند. او در آپارتمان جديدش با «چيپ» (کري) که براي نصب تلوزيوني کابلي آمده، آشنا مي شود و با اين شخصيت سمج و غير قابل تحمل و دوستي عميقي به هم مي زند..
برشی تاریک از پای کمدی با کری و استیلر.
مثل هر چیز دیگری، اینترنت هم جنبههای خوب و بد دارد. دربارهٔ «کِیبل گای» من قدردان بزرگراه اینترنت و بهویژه کاربران IMDb هستم که برای حمایت از این فیلم بحثبرانگیز وارد میدان شدند. هنگام اکران، فیلم توسط منتقدان مطرح نقد شد و بسیاری از تماشاگرانی که انتظار فیلمهای سبک و بَزک مثل «ماسک» یا «اسِیس وِنتورا» را...
برشی تاریک از پای کمدی با کری و استیلر.
مثل هر چیز دیگری، اینترنت هم جنبههای خوب و بد دارد. دربارهٔ «کِیبل گای» من قدردان بزرگراه اینترنت و بهویژه کاربران IMDb هستم که برای حمایت از این فیلم بحثبرانگیز وارد میدان شدند. هنگام اکران، فیلم توسط منتقدان مطرح نقد شد و بسیاری از تماشاگرانی که انتظار فیلمهای سبک و بَزک مثل «ماسک» یا «اسِیس وِنتورا» را داشتند، از آن دلخور شدند؛ تصور میشد «کِیبل گای» پایان کار کری باشد. اما چنین نشد. او سال بعد با «دروغگو» دوباره به فیلمهای پُرفروش روی آورد و در ادامه با انتخاب نقشهای چالشبرانگیز و بازی در «نمایش ترومن»، «مرد روی ماه» و «درخشش ابدی یک ذهن پاک» باز هم غافلگیر کرد. در نگاه کلی به کارنامهاش، «کِیبل گای» انتخاب جسورانهای است که نشاندهندهٔ تمایل و توانایی او برای پذیرفتن نقشهای دشوارتر است.
خودِ فیلم ترکیبی از کمدیِ پُرانرژیِ کری و زیرلایههای تیره و تقریباً وحشتآمیز است. موضوعات تنهایی و نیاز به همراهی با رفتارهای دیوانهوار کری که مقابل «جو»ی معمولیِ متیو برودریک قرار میگیرد، ترکیب عجیبی پدید میآورد. با وجود پایان آسانگیرانه، بن استیلر در تلفیق این دو عنصر موفق عمل کرده است. او از انرژی کری هم بهعنوان نیرویی کمدی و هم بهعنوان دیوانگیای که زیر سطح میجوشد بهره برده است. قبل از اینکه فیلم خیلی تاریک و تیز شود، چند لحظهٔ کمدیِ دلپذیر به ما هدیه میدهد؛ صحنهٔ کارائوکه و شام در Medieval Times برجستهاند، و شوخیهای هوشمندانه دربارهٔ فیلمها و دنیای وابسته به تلویزیون نیز خوشساخت و بامزهاند. فیلم بینقص نیست، اما زمان عرضهاش نامناسب بود یا توسط منتقدان آن زمان درست درک نشد. خوشبختانه اینترنت باعث شده کسانی که واقعاً از «کِیبل گای» لذت بردهاند، صدایشان را بشنویم. من هم یکی از آنها هستم. (7/10)
«کِیبل گای» باید برای من کار میکرد؛ اما نکرد. من طرفدار فیلمهای جیم کری هستم، اما این فیلم را افتضاح یافتم؛ اولین فیلم او که بهنظرم عمداً ضعیف است. پس از تماشای آن طعم بدی در دهانم ماند، بهخصوص که دو شخصیت اصلی دوستداشتنی نیستند.
هیچچیز این فیلم رضایتم را جلب نکرد، با وجود فهرست بازیگران قوی. همانطور که گفتم از کری خوشم میآید، اما متیو برودریک و لزلی مان را هم دوست دارم. چهرههای شناختهشدهٔ دیگری مثل اوون ویلسون، جک بلک، بن استیلر (که کارگردان هم هست) و حتی باب ادنکیرک هم به چشم میخورند. با وجود همهٔ اینها، فیلم آزاردهنده است.
معمولاً فهرست ستارهها مرا راضی میکند، پس اینکه اینقدر از فیلم بدم میآید حرفی دارد. روایت طوری است که انگار یک فیلم کوتاه پنجدقیقهای را تا نود دقیقه کش دادهاند. از همان ابتدا مشخص است داستان به کجا میرسد، و این وقتی منجر به ندادن انگیزهای برای دنبال کردن شخصیتها میشود، بهویژه ناراحتکننده است.
تنها صحنهای که ممکن است خاطرهٔ مثبتی از آن داشته باشم، قسمت کارائوکه با «Somebody to Love» است. در کل، ناامیدیِ آزاردهندهای بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران