یک فیلم اکشن حماسی در مورد جاسوسی، سفر در زمان و تکامل. این فیلم داستان مردی را روایت میکند که قصد دارد با استفاده از سفر در زمان و تولد دوباره، از وقوع جنگ جهانی سوم جلوگیری کند.
یک فیلم اکشن حماسی در مورد جاسوسی، سفر در زمان و تکامل. این فیلم داستان مردی را روایت میکند که قصد دارد با استفاده از سفر در زمان و تولد دوباره، از وقوع جنگ جهانی سوم جلوگیری کند.
برندهٔ 1 جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً 49 جایزه و 135 نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1996
کاملاً درک میکنم که کریستوفر نولان میخواهد با زمان بازی کند — چون اساسِ فیلم همین است — و بله او به فیلمهای گیجکننده معروف است؛ اما اینجا نولان کاری بیجذاب ساخته است. ایدهٔ حرکت برعکس چیزها جالب است، اما قوانینش مبهماند. هرگز هدفِ پایهای مشخص نمیشود — شاید میشد با رازها کنار آمد، اما فیلم باید جذاب باشد و «تِنت» صرفاً چنین نیست. هیچ...
کاملاً درک میکنم که کریستوفر نولان میخواهد با زمان بازی کند — چون اساسِ فیلم همین است — و بله او به فیلمهای گیجکننده معروف است؛ اما اینجا نولان کاری بیجذاب ساخته است. ایدهٔ حرکت برعکس چیزها جالب است، اما قوانینش مبهماند. هرگز هدفِ پایهای مشخص نمیشود — شاید میشد با رازها کنار آمد، اما فیلم باید جذاب باشد و «تِنت» صرفاً چنین نیست. هیچ چیز در اینجا مرا به حل معماها ترغیب نمیکند؛ فراموششدنی است. میتوان گفت این فیلم باید روی پردهٔ بزرگ دیده شود، اما طولانی بودنِ مدت نمایش، آن را برای اغلب تماشاگران عام ناپسند میکند. متأسفانه «تِنت» نجاتدهندهٔ گیشهٔ ۲۰۲۰ نیست. من در یک سینما کار میکنم و میتوان گفت که عملکردش ضعیف بوده است. احتمالاً نقدها و ویدئوهای سریع دربارهٔ «تِنت» در یوتیوب بیشتر از مطالب تحلیلیِ عمیق خواهند بود. نولان تا امروز فراموششدنیترین فیلمش را ساخته — فیلم بدی نیست و مطمئنم طرفداران دوآتیشهاش آن را دوست خواهند داشت، اما برای بقیه چیز زیادی برای عرضه ندارد. «تِنت» بهعنوان یک «نمایش بصری شگفتانگیز» یا «نجات سینما» به یاد نخواهد ماند؛ بیشتر به خاطر زمانِ اکران عجیبش و پخش در دورهٔ همهگیری جهانی به یاد میماند، و این تأسفآور است. مثل بقیهٔ سال، «تِنت» هم از دور خارج شده است.
---
کریستوفر نولان بعضی از فیلمهای موردعلاقهام این قرن را ساخته است. از «ممنتو» تا جدیدترینِ «دانکرک»، تا کنون فیلمی از او را دوست نداشتهام، بنابراین توقعات همیشه بالاست. پاندمی جهانی بسیاری از سینماها را بست، اما خوشبختانه در برخی کشورها — از جمله کشور من — دوباره باز شدند. اولین تجربهٔ من از «تِنت» در سالن آیمکس، اولین رفتنم به سینما از فوریه بود! من قائل به «تجربهٔ سینمایی» هستم و آن روز را همیشه با خاطر خوش به یاد خواهم داشت؛ جدا از نظر شخصیام دربارهٔ فیلم. با این حال از سالن بیرون آمدم با لبخند. از نظر فنی، باید بگویم نولان در اینجا هم تواناییهایش را نشان میدهد. اگرچه «اینسپشن» و «اینترستلار» تصاویر چشمگیری داشتند، «تِنت» هم از عهده برآمده است. سکانسهای عظیم و پیچیده با اکشنهای درگیرکننده روی مفهومی زمانی که سر را بهجلو عقب میبرد، هر بینندهای را به فکر وامیدارد. تعداد دفعاتی که سعی کردم چشمهایم را بیشتر باز کنم تا همهٔ جزئیات را ببینم و بفهمم، زیاد بود. فیلمبرداری هویته وِن هویتما برای بسیاری از سکانسهای اکشن دستگردان است و او کنترلی فوقالعاده روی کارش دارد؛ لحظات اکشنی از چند سال اخیر را از زوایای خیرهکننده و استواری ضبط کرده است.
نولان گفته بود «تِنت» برای هر تدوینگری «سختترین فیلم برای برش» خواهد بود. تدوینِ جنیفر لِیم در سکانسهای وارونسازی زمان نقش حیاتی دارد؛ تصور سختیِ کاری که داشته دشوار نیست. او در طول زمانِ فیلم با برشهایی در زمانِ مناسب، حتی سادهترین سکانسها را بالا میبرد. آرزو دارم جزئیات بیشتری بگویم اما برای جلوگیری از اسپویل تنها میگویم که نامزدهای زیادی در انتظار او هستند، از جمله جوایز معتبر. موسیقی لودویگ گورانسون قدرت زیادی دارد و بهویژه در پردهٔ سوم به سکانسهای اکشن عظمت میبخشد.
نیتن کراولی (طراح تولید) ظاهری بسیار واقعگرایانه ساخته که تقریباً باور میکردم چنین چیزی در دنیای واقعی ممکن است. جلوههای عملی هنوز احساسی را منتقل میکنند که با تصاویر کامپیوتری قابل تکرار نیست. این شاید جنبهای است که بیشتر از همه در این فیلم دوست داشتم: استفادهٔ گسترده از جلوههای عملی و بدلکاری واقعی. این امر، پایهٔ فرضیهٔ خلافِ فیزیک را در حبابی از واقعگرایی قرار میدهد و تنها با تیم فنی توانمند محقق شده است.
اما در داستان کار پیچیده میشود. صادقانه بگویم دنبال کردن آن برایم نسبتاً ساده بود و نه آنقدر چالشبرانگیز؛ اما این بهمعنی سادهبودنِ فیلم نیست؛ روایت پیچیده و لایهای دارد که برای برخی سختفهم خواهد بود. بعضی تماشاگران ممکن است سالن را بدون درک کامل ترک کنند چون فیلم دو و نیم ساعتهای است پر از اکسپوزیشن دربارهٔ یک مفهوم خیالی کوانتومی. مثلاً همانطور که بعضی افراد مشکل در دید سهبعدی دارند، برخی هم در تمایز سکانسهای وارونه مشکل خواهند داشت.
نیاز به ابهام در جزئیاتِ داستان مانعِ توضیحِ جزئیات میشود، اما مفهومِ منحصر بهفردی که نولان در «تِنت» توسعه میدهد بیتردید جذاب است. بهطرز عجیبی، من بصریها را بیش از توضیحات علمی گیجکننده یافتم — و این یکی از مشکلات اصلی فیلم است. در طول فیلم بار زیادی از اکسپوزیشن دربارهٔ بازیهای زمانی وجود دارد؛ حجم عظیمی از اطلاعات برای حفظ تمام جزئیات. بدتر آنکه برخی دیالوگها چنان اجباری بهنظر میرسند که انگار فیلم برای چند لحظه میایستد تا شخصیتها چیزی را مستقیماً به تماشاگر توضیح دهند.
این نکته مرا به مشکل دیگری میرساند: جان دیوید واشنگتن هرچه جلوتر میآید بهتر میشود، اما در نیمهٔ اول نقش میانجی بین فیلم و مخاطب را ایفا میکند. دیالوگهایش حول پرسشهایی دربارهٔ آنچه اتفاق میافتد و سازوکار وارونسازی زمان میچرخد که از منظر شخصیت قابلفهم است، اما اجرای این گفتگوها از آن حسِ خودبهخودی برخوردار نیست. واقعاً انگار کسی فریاد زده «اکشن!» و بازیگران فقط دیالوگهای خود را گفتهاند و بعد همان کسی گفته «کات!». واشنگتن بازیگرِ شناختهشدهٔ جهانیِ بزرگی نیست و این اولین حضور بزرگِ او در یک بلاکباستر است؛ کمتجربگی او کمک چندانی نکرده.
با این حال او در نهایت قهرمانِ مناسبی است. رابرت پتیسن جذاب و نسبتاً بامزه است؛ بیشتر از چیزی که انتظار داشتم. شخصیت او نقش مهمی در داستان دارد و از طریق او بخش عمدهای از اطلاعات دربارهٔ مفهوم پیچیدهٔ فیلم ارائه میشود. الیزابت دبیکی احتمالاً ستارهٔ فیلم است — اجرایی برجسته که قوسِ احساسی فیلم را نمایندگی میکند و یکی از بهترین بازیهایش را ارائه میدهد. نگران بودم داستان او به یک رومانس تحمیلشده بدل شود، اما خوشبختانه تنها در تکمیل شخصیتِ واشنگتن مؤثر بوده است.
از سوی دیگر، کنت برانا شخصیت قابلپیشبینی و فرمولیِ یک خلافکار روس را بازی میکند که برای چنین فیلمی بسیار کلیشهایست. اما در نهایت این همان چیزی است که نولان میخواهد نشان دهد. روشهای کارگردانی شگفتانگیز او و وسواسش در جزئیات بهعنوان فیلمنامهنویس، «تِنت» را فیلمی معیوب اما شگفتانگیز ساخته با مفهومی که شاید سختترین چیزی بوده که تلاش به اجرای آن کرده است. تا وقتی مردم بتوانند خود را از جهان واقعی جدا کنند و وارد دنیایی کاملاً جدید با مکانیزمها و قوانین متفاوت شوند، این فیلم بلاکباستری است که بسیاری امسال انتظارش را داشتند.
در مجموع «تِنت» بیتردید روایت بسیار پیچیدهای دارد با مفهومی زمانی ویژه که بهصورت تحسینبرانگیزی از طریق سکانسهای اکشن پرسر و صدا و خیرهکننده نشان داده میشود. کریستوفر نولان کارگردانی استاد و نویسندهای جذاب است، اما باید از تیم فنیاش تشکر کند که چنین بلاکباستری بصریِ خیرهکنندهای خلق کردهاند. از کار دوربین هویته وِن هویتما تا تدوین بینقص جنیفر لِیم، از موسیقی قدرتمند لودویگ گورانسون تا طراحی تولید زیبا نیتن کراولی، «تِنت» یکی از شگفتانگیزترین فیلمهای از نظر فنی در چند سال اخیر است. با کمک گروه بازیگری قابلتوجه (بهویژه دبیکی و پتیسن)، داستانِ جذاب باعث میشود مدت زمانِ حماسی فیلم کمی کوتاهتر حس شود، اگرچه برخی سکانسها غیرضروریاند. اکسپوزیشن سنگین و اجباری در سراسر فیلم، فیلمی سرگرمکننده را به نوعی کلاس فیزیک تخیلی تبدیل کرده که هزاران تماشاگر را گیج میکند. داشتن یک مکگافین عمومی و یک شرور فرمولی در هستهٔ چنین فیلم غیرمتعارفی نیز کمک نمیکند. در پایان، نولان «نجاتدهندهٔ سینما» نیست (هیچکس چنین نخواهد بود)، اما قطعاً بلاکباستری که از ابتدای سال منتظرش بودند را تحویل داده است. تا وقتی مردم بتوانند وارد دنیای جدید او شوند، «تِنت» بهعنوان یکی از بهترین فیلمهای ۲۰۲۰ پذیرفته خواهد شد.
امتیاز: A-
---
نقطهای در نیمهٔ فیلم هست که ناگهان همهچیز بهنظر میرسد که در جای خود مینشیند. تا آن لحظه فیلم سرگرمکننده بوده، با سکانسهای عالی و گسترهای که نشانهٔ نولان است، اما قلاب مرکزی — «وارونسازی زمان» — تقریباً بهنظر میرسید که برای داستان ضروری نیست، اگرچه یک ایدهٔ بصری هوشمند است که فیلم را از تریلرهای جاسوسی معمولی متمایز میکند. سپس آن «لحظه» میآید — عبور از یک آستانهٔ ساده — و ناگهان متوجه میشوی چگونه آن ایدهٔ بصری در ادامهٔ فیلم نقش بازی میکند و نیز که عمدهٔ یک ساعت اول صرف آمادهسازی برای آن چیزی بوده که در پی میآید. این نوع چرخشی نیست که واقعاً چرخش باشد، بلکه توضیح بصریای است که فیلم مدتها منتظرش بوده. نولان ریسک بزرگی کرده که این «لحظه» را اینقدر دیر به نمایش بگذارد و همیشه این حس هست که فیلم عناصرِ قصه را در نیمهٔ اول پنهان کرده است. ممکن است این توضیح برای برخی دیر آمده باشد تا کاملاً در فیلم سرمایهگذاری کنند، اما اگر همراه فیلم بمانید، ناگهان احساس سرزندگی میکنید چون تا حدی میدانید چه چیزی در پی است و فیلم با سکانسهای فوقالعادهای رها میشود که اگر به دقت توجه کرده باشید فوقالعاده رضایتبخشاند.
اجرای بازیها عالی است، برانا در حالت تمامعیارِ بازیِ نقشِ بد قرار دارد و موسیقی هم شبیه زیمِرِ بلند و پرطنینی است. به اندازهٔ «اینسپشن» به اوج نرسیده اما گسترهاش همانقدر چشمگیر است و منجر به نظریهپردازیها و توضیحات فراوانی خواهد شد تا مسیر هر شخصیت اصلی در فیلم دنبال شود. در پایان کارِ خیلی خوبیست، اما برای مدتی تردید و بلاتکلیفی وجود داشت.
---
اخیراً از من پرسیدند که آیا این بهتر یا بدتر از «اینسپشن» است. بهنظرم نمیتوان هیچیک از فیلمهای او را فارغ از این واقعیت که او ساخته با دیگری مقایسه کرد. مثل فیلمهای تارانتینو، هر فیلم خودش یک شاهکار زنده است...
اگر طرفدار نولان هستید، دیدن این فیلم واجب است!
---
نمایشی زیباشناختی که اصلاً به انسانها علاقهای ندارد (و برای خدا، نولان با میکس صدا چه دارد که اینقدر ضعیف است؟)
(متن پیشدرآمدِ مربع SATOR و نقلقولهایی دربارهٔ تقارن زمانی و آنتروپی از هاوکینگ و ایثان سیگل…)
تماشای «تِنت»، جدیدترین فیلمِ نویسنده/تهیهکننده/کارگردانِ کریستوفر نولان مرا به یادِ داستانِ نادقیقی دربارهٔ ناسا انداخت: در دوران رقابت فضایی، ناسا میلیونها دلار برای ساخت خودکار مخصوص فضا هزینه کرد در حالی که روسها به فضانوردان خود مداد دادند. بهنظر من نولان در این فیلم آنقدر شیفتهٔ خودکارِ پرزرقوبرق شده که مدادِ ساده را نادیده گرفته. بیشتر از هر کار قبلیاش، «تِنت» ترکیبی از فلسفه و علمِ تاحدودی واقعی را با سرگرمیِ غالبِ عام ترکیب میکند تا جایی که اصول رواییِ ابتدایی مانند قوسِ شخصیتی، همدلی، انگیزه و درونیات را نادیده میگیرد. من عاشق تجربههای سینمایی آزمایشی هستم، اما «تِنت» فیلمی آزمایشیِ خاص نیست — یک آشفتگی بیمزه و بدنوشته است که از ابهتِ خود مطمئن است و ساختهٔ فردی است که محبوبیتش چنان شده که انگار هیچکس در اطرافش جرئت ندارد به او بگوید زمانی که ایدهای بد است.
نولان تقریباً ده سال روی داستان و پنج سال روی فیلمنامه کار کرده و باز هم دارد نوسانات زمان را بررسی میکند؛ موضوعی که در «ممنتو»، «اینسپشن»، «اینترستلار» و «دانکرک» هم مرکزی بوده. از نظر من، جذاب است که یک تولید بزرگ هالیوود به مسائلی مانند آنتروپی، ترمودینامیک، قابلمعکوس بودن و غیرقابلمعکوس بودن، جهت زمان، پارادوکس جد و تقارن T میپردازد و همهٔ اینها را در ژانر جاسوسی نگه میدارد (در همهچیز جز اسم، فیلمی باندی است). یکی از سوالهای مرکزی فیلم قابلتوجه است: اگر آنچه از گذشته به یاد میآوریم، ما را در حالِ حاضر تعریف میکند، آیا چیزهایی که هنوز برای ما اتفاق نیفتادهاند هم به هویت ما مرتبطاند؟ آیا اعمال آیندهٔ ما به اندازهٔ گذشتهمان ما را شکل میدهند؟ سوال جذابیست — و نولان دقیقاً هیچ کاری با آن انجام نمیدهد.
مشکل اصلی فیلم در سطح ساختاریست؛ هرچند بعضی اجراها کمک نمیکنند و میکس صدا ضعیف است. فیلم از نظر بصری شگفتانگیز است، جلوههای عملی در سکانسهای اکشن بهطرز خارقالعادهای اجرا شده، فیلمبرداری خیرهکننده و تدوین درجهیک است، اما زیرِ این پوستهٔ براق عملاً چیز قابلتأملی نیست — فیلمی که علاقهای به انسانها ندارد.
خلاصهٔ داستان بهطور کلی سادهاست: فیلم با نفوذ عملیاتی سیآیای که فقط «قهرمان» نامیده میشود به تیمِ خلافکاران در اپرای کییف آغاز میشود. او مردی را پیدا میکند اما در فرار چیزی میبیند که غیرممکن بهنظر میرسد — گلولهای انگار به عقب شلیک میشود و سوراخِ گلوله «بازمیشود». قهرمان پس از موفقیت، برای جلوگیری از زندانیشدن قرص سیانید میبلعد اما بهجای مردن بیدار میشود و میفهمد آزمون عضویت در سازمان مخفی بینالمللی «تِنت» را گذرانده است. مأموریت مشخص است: در آینده کسی راهی یافته که آنتروپیِ اشیاء را معکوس کند و آنها را عملاً به عقب در خطِ زمان بفرستد؛ پیامدها فاجعهبار است و انسانیت در معرض جنگ جهانی سوم و احتمالاً انقراض قرار دارد مگر اینکه قهرمان بفهمد چه کسی مسئول است و مانعِ نقشهٔ او شود. در مسیرش با نِیل (رابرت پتیسن)، آندری سالتر (کنت برانا)، کَت بارتون (الیزابت دبیکی)، پریا (دیمپل کاپادیا)، ایوز (آرون تیلور-جانسون)، مایکل کروسبی (مایکل کین) و باربارا (کلمنتس پوازی) آشنا میشود.
«تِنت» فیلمِ رویدادی است؛ این ایدهٔ اصلی ۱۵۰ دقیقهای و با بودجهٔ بیش از ۲۰۰ میلیون دلار یک تولید عظیمِ استودیویی است و بودجه روی پرده دیده میشود. بخش بزرگی از آن پول احتمالاً صرف جلوههای عملی شده — شگفتآور اینکه فیلم فقط ۲۸۰ شات VFX دارد — از پریدنِ بندبازها بر دیوار، مبارزاتِ نزدیککه یکی از مبارزان معکوس حرکت میکند، برخورد واقعی بوئینگ ۷۴۷ با ساختمان (که برای واقعیت فیلمبرداری شد)، تعقیبوگریز جادهای با ماشینهایی که بعضی جلو و بعضی عقب حرکت میکنند تا یک میدان جنگ که سربازان همزمان در جلو و عقب حرکت میکنند. حتی موسیقی گورانسون از ملودیهایی استفاده میکند که چه جلو پخش شوند و چه عقب، مشابهاند.
از نظر جلوهٔ سینمایی (بهصورت محض بصری) من چیزی شبیهش ندیدهام؛ فیلمی که واقعاً بپرسید «این را چطور ساختهاند؟» و این سؤال در روزگار تکثیر CGI نادر است. «تِنت» فیلمی است که ساختنش بهوضوح بسیار دشوار بوده. فیلمبرداری هویته وِن هویتما ترکیبی از فیلم ۷۰ میلیمتری ۱۵-پرِفِ (آیمکس) با فیلمهای ۷۰ و چند دنبالهٔ ۳۵ میلیمتری است که تغییر نسبتتصویرها بهندرت قابلتوجهاند (من آن را در آیمکس دیدم؛ در پردههای کوچکتر تغییرات مشخصتر خواهد بود). این نوع فیلم فقط میتواند در رسانهٔ سینما وجود داشته باشد — هیچ هنر دیگری حتی از دور توان نزدیکشدن به این طراحیِ زیباییشناختی را ندارد و من این را تحسین میکنم. نولان که سرسختِ سلولوید است، همیشه بر اهمیت هنری سینما تأکید داشته و در «تِنت» او مرزهای زیباییشناختیِ هنر فیلم را جلو میبرد و نوآوری را در سطحی که تولیدات عمدهٔ استودیویی معمولاً نمیکنند، برجسته میسازد.
متأسفانه، هرچقدر هم که بصری منحصربهفرد یا چشمگیر باشد، هیچ میزان زرقوبرق نمیتواند این واقعیت را پنهان کند که فیلمنامه آشِ گلآلودی است و از برخی مشکلات اساسی رنج میبرد — بهویژه اینکه از احساس تهی است و پر از شخصیتهای مقوایی که قرار است شخصیت باشند. مشکلات از همان ابتدا شروع میشود وقتی به قهرمان گفته میشود آیندهٔ بشریت به مأموریت او وابسته است. همینجا شروع کردم به از دست دادنِ تمرکز. هر فیلمی که قصهاش را نجاتِ بشریت اعلام کند آنقدر بزرگ شده که آدمهای داخل روایتش بیاهمیت جلوه میکنند. این کلیشه است، خستهکننده است و بارها دیدهایم. ایدهٔ نجاتِ بشریت دیگر ضربهٔ احساسیای ندارد؛ بهتر است داستان کوچکتر بماند و روی شخصیت متمرکز شود.
و شخصیّتها چقدر بد نوشته شدهاند. قهرمان نه یک انسانِ درونی، که یک رمز و نشانه است؛ جانشینِ مخاطب تا نولان بتواند طرح را برایمان توضیح دهد. هیچ چیزِ بیشتری در او نیست — کاملاً بدون احساس، بهنظر میرسد انگیزهٔ قابلاتکایی ندارد، خط روانشناختیای ندارد و هیچ چیزی شبیه قوسِ شخصیتی در او دیده نمیشود. من طرفدارِ واشنگتن نیستم و احساس میکنم او هر نقشی را با همان طرزِ بازی گرفته و کمعلاقه بازی میکند، پس ممکن است سوگیریای در کار باشد، اما طرفدارِ بزرگِ برانا هستم و او هم بدتر است. فکر کنید کلیشهایترین شرورِ روسی را که دیدهاید؛ حالا آن را دو برابر کنید، تازه تا حدودی میتوانید مضحکبودنِ «سَتور» را تصور کنید. او انسان نیست — مجموعهای از تیکها، کلیشهها و عناصرِ قرضگرفته از فیلمهای بهتر است. شاید با بازیگرِ تهدیدکنندهتری ممکن بود کار کند، اما هر بار که روی صحنه بود فکر میکردم «آن لهجه خندهدار است». نِیلِ پتیسن و کَتِ دبیکی بهترند اما هیچکدام صفحه را آتش نمیزنند. نیمهٔ دوم هم تا حد زیادی بر پایهٔ این است که قهرمان و کَت بههم کشیده میشوند، اما واشنگتن و دبیکی اصلاً شیمی ندارند. در سطح انسانی هیچ چیز وجود ندارد که مخاطب را نگه دارد؛ هیچ چیزی که باعث شود به این آدمها اهمیت دهیم؛ آنها چرخدندههای ماشینِ طرحِ نولاناند.
در مورد کَت، نقد متداولی که به مجموعهٔ آثار نولان زده میشود این است که شخصیتهای زن او معمولاً قربانیاند — مرگشان انگیزهای برای مردان میشود یا زنانی که وجودشان در نسبت با مردان تعریف میشود. من نمیگویم نولان موظف به نوشتن زنانی کاملتر است؛ او نیست. مثل مایکل من، فیلمهای نولان اندروسنتریکاند و اشکالی در این نیست. اما در آثارِ من شخصیتهای زن قدرت و اختیار بیشتری دارند، در حالی که در «تِنت» کَت چیزی جز مهرهای در بازی مردان قدرتمند نیست که آنها راحت او را کنترل میکنند. او خودِ خود را تقریباً بهکلی در نقشِ مادرِ فداکار تعریف میکند و هرچند این ویژگی در اوایل جالب است، وقتی نولان هربار یادآوری میکند که او چقدر فداکاری کرده، بعد از بارها تکرار مشخص میشود که همین حد از شخصیتپردازی برای او در نظر گرفته شده.
زنی به قهرمان میگوید «سعی نکن بفهمی، فقط احساسش کن» — نصیحتی که نولان هم به مخاطب میدهد. مشکل این است که چیزی برای احساسکردن وجود ندارد. «تِنت» یک پازل است و نفوذناپذیری آن بسته به هر بیننده متفاوت خواهد بود (و اینکه چقدر از دیالوگهای فوقالعاده بدِ میکسشده را میفهمید)، اما برخلاف «ممنتو» که هنگامیکه سراغ رازِ قلبِ پازل میرویم تکاندهنده و عاطفی است، «تِنت» چیزی جز وظیفهٔ حلِ پازل برای خودش ارائه نمیدهد. در پایان چرخشی وجود دارد که از حدود ده دقیقهٔ اول آن را دیدم، اما غیر از آن، هیچ پاداش احساسی وجود ندارد. هیچ چیزی نیست که ما را بخواهد وارد قصهای شویم که بیشتر به یادآوریِ باهوشبودنِ خود علاقهمند است تا به نمایشِ آدمهای واقعی یا ایجادِ هیجانِ واقعی؛ خلأ احساسیست — همهٔ هنر فنی و سطحِ درخشان و تقریباً هیچ چیز در هستهٔ آن.
---
بهنظرم «تِنت» خیلی دستکم گرفته شده است. این فیلم واقعاً عالیست! موسیقی، اکشن، داستان، بازیها، فیلمبرداری و همینکه خیلی از کارها CGI نبود — همهچیز خوب است.
درست است که فهمیدنِ قضایا چالشبرانگیز بود. اما بعد از دیدنِ سریالِ «دارک» من چندان در فهم داستان مشکل نداشتم، چون هر دویشان نکات مشترکی دارند.
فیلمهای نولان برای راضیکردنِ مخاطب نیستند، بیشتر چیزیاند که باید «احساس» شوند. من «تِنت» را همان قدر دوست داشتم که فیلمهای دیگر او را دوست داشتم.
---
طرفدار فیلمهای کریستوفر نولان بودهام اما این یکی چندان جواب نداد. داستانی گیجکننده که گاهی سخت دنبال میشد (من کلیت را فهمیدم)، اما در کل سرگرمکننده نبود. بازیها لرزان بودند؛ پتیسن خوب بود اما از جان دیوید واشنگتن ناامید شدم، البته دیالوگهای کلیشهای کمکی نکردند. نمیدانم، نفرتی هم نداشتم و شاید یک روز دوباره ببینم، اما این بهراحتی ضعیفترین فیلم نولان تا امروز است. امتیاز: 3.0/5
---
کمی ناراحتم که بیست دقیقهٔ اول را بهخاطر باس بمبگونه نفهمیدم و تا حدی از فقدان قوس احساسی ناامید شدم، اما در مجموع «تِنت» یک فیلم حماسی و ذهنسوز شبیهِ جیمز باند است که در لباسِ یک فیلم کریستوفر نولان ظاهر شده.
---
آخرین فیلم نولان یکی از بدترینهای اوست. فیلمی اغراقشده که هدفش فقط پیچیده کردن تماشاچی است، اما کاش این پیچیدگی را با سینما انجام میداد. این ابهامات فقط از مونتاژ شلوغ و گفتگوهای نظری پدید آمدهاند و در آن هیچ سینمایی دیده نمیشود. همچنین در طول فیلم داستانِ مشخصی مشاهده نمیشود و رویدادها اصلاً شکلِ فیلمنامهای ندارند. شخصیتپردازی در فیلم وجود ندارد، شخصیت قهرمان ساخته نشده و باورپذیر نیست، باقی شخصیتها کاملاً کاریکاتوری و اضافیاند و در طول فیلم هیچ احساسِ واقعی ایجاد نمیشود. جدا از اینکه فیلم حتی در فرم هم بهسختی نزدیک میشود، از نظر تکنیکال هم بسیار ابتداییست: برشهای بیش از حد، گاهی عجیب و نامناسب! سکانسهای آغاز و پایان مصنوعیاند و صحنهٔ پایانی با تعداد زیادی برش، نماهای هوایی و جلوههای ویژهٔ ابتدایی اشباع شده. تنها نکتهٔ مثبت اندک فیلم بازیهاست، و بازی نقشِ آنتاگونیست قابل دفاع است. بهطور کلی، فیلم بسیار بد و ضعیفی است؛ مثل پازلی بدون الگویی که وقتی قطعات سفید را کنار هم میگذاری چیزِ زیادی برای ارائه ندارد.
---
واه، اوه مرد! همهچیز به هم میخورد.
لعنتی؛ بله، یک «مزخرفِ زمانی» دیگر از نولان. مردم بهنظر یا از آن متنفرند یا با آن مخالفاند، اما من از فیلم لذت بردم. مبارزهٔ وارونه واقعاً مغزم را بههم زد. ممکن است من طرفدارِ نولان باشم اما برایم مهم نیست — این فیلم واقعاً داغِ دُنده است 🔥🔥🔥. و البته: واشنگتن، پتیسن و دبیکی واقعاً جذاباند.
گورانسون کارش را خوب انجام داده؛ بعد از کاری که برای «ماندولوریان» کرده بود منتظر بودم ببینم چه صدایی برای فیلم خواهد ساخت. چه لحنِ خوبی دارد. اما ایکاش زیمِر این کار را کرده بود.
اما بله، چیزهایی هم شکست خوردهاند: دیالوگها بهخاطر ساندترک عظیم قابلشنیدن نیستند؛ فیلم هستهٔ احساسی ندارد. بله این فقط یک نمایش بزرگ برای تحریکِ کنجکاویِ «زمان» است. قابلدرک است.
من دوستش داشتم (برای طرزِ جدیدِ نولان در موضوعِ «زمان»). سلامت باشی رفیق 🍻 ✌🏽
time runs out
---
مدت زیادی بود که یک بلاکباستر جدید ندیده بودم و برای دلایل شخصی هم مدت بیشتری بود که نقدی ننوشته بودم. با پاندمی امسال انتخاب فیلم جدید سخت بود.
با تردید به «تِنت» نزدیک شدم چون به سفرِ زمانی در فیلمها حساسیت دارم؛ اغلب نویسندهگان آن را بهشیوهای فاجعهبار خراب میکنند و به آشوب میرسد.
باید بگویم در ذهنم این فیلم کمی آشفتگی بود. گیج شدم و چند بار دنبال کردنِ پیچوخمها دشوار بود. حداقل در ابتدا، بخشهایی که گلولهها بهجای افتادن از دست به سمت دست برمیگشتند چون گلولهها به عقب در زمان حرکت میکردند برایم کمی باورنکردنی بود. میتوانم پذیرای چیزی باشم که به عقب در زمان حرکت کند اما اینکه چنین گلولههایی بهصورت بهظاهر کنترلشده به دست کسی بپرند برایم قابلباور نبود.
وقتی فیلم را تا آخر دیدم، بخشهایی از قسمتهای اول شروع به معنا پیدا کردن کردند. شخصاً دوست ندارم بخش زیادی از فیلم را در تعجب بگذرانم، حتی اگر در انتها تا حد زیادی روشن شود.
با این حال باید بگویم این یک آشفتگیِ نسبتاً جذاب بود.
اول اینکه من از قهرمان خوشم آمد. چه جلو برود چه عقب، کارش را خوب انجام میدهد و باهوش است؛ نوعی شخصیت بههمان شبیه جیمز باند که من خوشم میآید.
همچنین اکشنِ زیادی در فیلم هست که هم خوب اجرا شده و هم باحال. با بودجهٔ فیلم انتظار داشتم جلوههای ویژه خوب باشند و ناامید نشدم. یکی چیز که باعث برجسته شدن جلوهها شد همین مفهومِ حرکتِ بعضی افراد و اشیاء رو به عقب در زمان بود. دیدن انفجارهایی که واقعیاند و بعضی که درواقع فروپاشیاند، ماشینهایی که در تعقیبوگریز هم جلو و هم عقب حرکت میکنند و غیره، هرچند از نظر باورپذیری نظرات خودم را دارم اما حداقل دیدنی بود.
برای من لذتِ فیلم قهرمانِ اصلی بود که دوست داشتم و اکشنِ جذاب. خود داستان و مفهوم نسبتاً درهموبرهمِ سفرِ زمان هرچند اصیل است، اما چندان مرا جذب نکرد جز اینکه امکان جلوههای ویژهٔ اصلی را فراهم کرد.
---
از زمانِ «شوالیهٔ تاریکی» این فیلم را بیشتر از هر فیلمِ نولانِ دیگر دوست داشتم. معمولاً آثارش هدفِ کانسپتهای بزرگ دارند اما با احساساتِ شیرینمآب سنگین میشوند. این یکی از تلاشهای ناموفقِ او برای عمقبخشیِ احساسی/فلسفی را کنار گذاشته و روی هستهٔ خلاقِ وارونسازی زمان تمرکز کرده. هیچ مونوگرافِ کشدار دربارهٔ قدرتِ عشق، هیچ ادعای بزرگِ فرهنگی — بیشتر مجموعهای از اکسپوزیشن که بینِ برخی از شگفتانگیزترین جلوههای بصری و صوتی قرار گرفتهاند که چیزی شبیهش را ندیدهاید.
نولان در درجهٔ اول یک هنرمند است. فیلمهایش همیشه سطحی از مهارت را دارند که برای آدمهای معمولی قابلدرک نیست. در این فیلم او آن را تا یازده بالا برده. راستش از طراحی صدأ چالشیاش هم لذت بردم. یاد «پرایمر» افتادم که گفتگوهای پیچیده در میانِ نویز و موسیقی غوطهور میشود چون او میداند ما متوجه نخواهیم شد و اهمیتی هم ندارد؛ مهم این است که «احساسی» دریافت کنیم (همانطور که در فیلم هم گفته میشود).
سعی نکنید همهچیز را بفهمید؛ فقط لذت ببرید که یک فیلمساز آرتهاوس انتزاعی توانسته بودجهٔ بالایی بگیرد و داستانهای عجیبوغریب با سکانسهایی بسازد که ذهنتان را منفجر میکنند.
---
«تِنت» آشکارا بلندپروازانهترین پروژهٔ نولان تا کنون است، اما طرحِ فشرده و پیچیدهاش باعث میشود نتوان در یک بار همهٔ قواعد شگفتآور وارونسازی زمان فیلم را کامل درک کرد.
امتیاز: 8/10
---
«تِنت» آشکارا بلندپروازانهترین پروژهٔ نولان تا کنون است، با سکانسهای اکشن بینظیری که پیشتر ندیده بودیم و موسیقی باشکوه از گورانسون. طرحِ فشرده و پیچیده باعث میشود نتوان در یک بار همهٔ قواعد شگفتآور وارونسازی زمان را کامل لذت برد، اما فیزیکِ جالب و پیامدهای زمانی آن تا مدتها پس از تیتراژ شما را به فکر وا میدارد؛ فیلم هرچه بیشتر مرور شود، دلنشینتر میشود و دیدنِ چندبارهاش وسوسهبرانگیز است.
امتیاز: 10/10
---
در کاغذ، «تِنت» ایدهای فوقالعاده جالب است که فکر میکنم از آن لذت میبردم، اما اجرا زمینگیر شد. کلِ طرح عمداً آنقدر پیچیده است که دنبالکردنش واقعاً سخت است. نولان مرتب از یک سکانس به سکانس دیگر میپرد تا هر چه بیشتر اکسپوزیشن را در کنداکتور جا دهد و بسیاری از لحظات مستقیماً از سر تماشاگر عبور میکنند. نصفِ سکانسها صرفِ ریختنِ اطلاعات میشود و صدا آنقدر نامناسب است که باید برای فهمیدنِ دیالوگها زیرنویس بخوانید. بازیها در این فیلم قابلقبولاند اما من آنقدر در تلاش برای فهمِ فیلم بودم که هر خطایی ممکن بود از چشمم بگذرد. تنها جنبهٔ قابلِ نجات این فیلم مبارزات و سرقتهاست؛ این سکانسها با دقت شگفتآوری فیلمبرداری شده بودند که گسترهٔ مأموریت قهرمان را نشان میدادند. از آن لذت بردم، اما اینها کمیاب بودند.
حکم: ضعیف
---
کریستوفر نولان آدمی دیوانه و خلاق است؛ این تردید ندارد. آنچه نولان میخواهد به بیننده منتقل کند ماجرایی است که تجسمش دشوار است. دشواری در تصور رویدادها و ثبت بسیاری از لحظات هم وجود دارد. ترس داشتم ذهنم از این درام شگفتانگیز منحرف شود.
قصهٔ فیلم دربارهٔ تلاش برخی افراد برای جلوگیری از پایانِ جهان است. قهرمان فیلم بدون این که چیز زیادی دربارهٔ مأموریت یا چگونگی پایانِ جهان بداند، وارد ماجرا میشود و تنها یک واژه دارد: «تِنت» که معنایش در روند اتفاقات فیلم آشکار میشود. اما صراحتاً زیباییِ بحث دربارهٔ فیلم در نفوذ به رویدادها و بیانِ راحتِ زندگینماییِ این رویدادهاست.
فیلمبرداری زیباست و صحنههایی هستند که هم چشمان و هم ذهن را خیره میکنند. توانایی تصویربرداری در این فیلم از بسیاری مرزها فراتر رفته و درخشنده است؛ فراتر از انتخاب زاویه یا مدت نما. ابعاد مختلف و روش جدیدی در عکاسی دیده میشود.
زیباییِ داستان در این نیست که بپرسیم داستان چیست، بلکه در نحوهٔ روایت و توضیحش است. روایت و تواناییهای تصویری خیلی بیشتر از رویدادهای قصه جلو میزنند؛ نظریههای علمی و فیزیکیای استفاده شده که به روایت کمک میکنند و به توضیح رویدادها یاری میرسانند. این رویدادها و نظریهها ذهن را گیج میکنند و من را تا بیدار ماندن نگه داشتند.
---
خوب بود، اما دفعهٔ بعد با زیرنویس.
---
این فیلم تماشاگران را به سه گروه تقسیم میکند:
1) گروهی که فکر میکنند این فیلم شاهکاری بینقص است، مثل همهٔ کارهای نولان.
2) گروهی که میگویند این فیلم پُشتهای از آشغالِ بیشارزشگذاریشده است و بابت ستایشِ کورِ طرفداران نولان از آن متنفرند.
3) گروهی که فکر میکنند فیلم پتانسیل داشته و قطعاً «بدترین نولان» نیست، اما مشکلات زیادی دارد و بسیار گیجکننده است.
من در گروه سوم هستم.
آنچه را که دربارهٔ فیلم دوست دارم این است که اندیشههای جالبی دربارهٔ سفر در زمان برمیانگیزد و میتوانید ببینید چقدر تلاش صرف تولید شده است.
اما صادق باشیم: فیلم مشکلات زیادی دارد. نشتیهای منطقی و ناسازگاری، میکس صدا بد، دیالوگهای ضعیف بدون بنبست، شخصیتهای سطحی که سخت میشود دربارهشان احساس کرد، بازیهای چوبی بهویژه از سوی بازیگر اصلی، فیلمنامهٔ پُرشده با شخصیتها و داستانهایی که تنها هدفشان خدمت به طرحِ بلندپروازانهاست، و کلی گیجیِ غیرضروری — شاید عمداً — برای گیجکردنِ مخاطب.
بهنظر میرسد نولان در این یکی بیش از حد به خود فشار آورده و بازیگران و بهویژه تهیهکنندگان نتوانستهاند او را از ولخرجیِ ایدههاش بازدارند تا کسی بررسی کند آیا همهچیز کار میکند یا نه.
من از آن متنفر نبودم، اما آن را دوست نداشتم هم. و آرزو دارم مردم دست از ستایشِ مطلقش بردارند و اعتراف کنند که فیلم مشکلات زیادی دارد.
و اگر گربهای دارید که تمام روز افسرده است و نیاز دارد حسابی گیج شود و نمیتوانید هزینهٔ خدماتِ متمرکزِ گیجکردنِ گربه را بدهید، این فیلم را به او نشان دهید — کار خودش را خوب انجام میدهد!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران