این فیلم کمدی قصد دارد به بزرگترین پرسش هستی پاسخ دهد: معنی زندگی چیست؟ چند داستان به ظاهر بی ارتباط با یکدیگر، درباره ی مرگ و زندگی، در مراحل مختلف...
این فیلم کمدی قصد دارد به بزرگترین پرسش هستی پاسخ دهد: معنی زندگی چیست؟ چند داستان به ظاهر بی ارتباط با یکدیگر، درباره ی مرگ و زندگی، در مراحل مختلف...
در مقایسه با برخی آثار دیگر مونتی پایتون چندان دوام نمیآورد، اما لحظات کلاسیکی در خود دارد که دیدنش را ارزشمند میکند.
امتیاز نهایی: سه ستاره — خوشم آمد. شخصاً پیشنهاد میکنم آن را امتحان کنید.
انتظار بیشتری داشتم: این فیلم سایهای از آن چیزی است که میتوانست باشد.
لازم نیست بگویم چه چیزی را همه میدانند: مونتی پایتون اوج طنز بریتانیایی است، و هر یک از اعضای...
در مقایسه با برخی آثار دیگر مونتی پایتون چندان دوام نمیآورد، اما لحظات کلاسیکی در خود دارد که دیدنش را ارزشمند میکند.
امتیاز نهایی: سه ستاره — خوشم آمد. شخصاً پیشنهاد میکنم آن را امتحان کنید.
انتظار بیشتری داشتم: این فیلم سایهای از آن چیزی است که میتوانست باشد.
لازم نیست بگویم چه چیزی را همه میدانند: مونتی پایتون اوج طنز بریتانیایی است، و هر یک از اعضای گروه بهتنهایی هم بسیار توانمندند، اما دیدنشان کنار هم همیشه یک امتیاز اضافه است. این فیلم اما اثری دیرهنگام از گروه است؛ زمانی که هر کدام در آستانهٔ داشتن کارهای انفرادی بودند و شهرت گروه تثبیت شده بود. در دنیا هنر شراکتهای فوقالعادهای وجود دارد—گروههای بزرگ موسیقی، سریالها یا گروه بازیگرانی که در مقطعی بسیار موفق کار کردند—اما بسیاری از آنها نتوانستند زندگی مشترک حرفهای را با تعهدات فردی رو به رشد هماهنگ کنند. به نظرم همین قضیه برای پایتون پیش آمد و این پروژه را پیچیده کرد.
فیلم ما را میخنداند و لحظات خوبی دارد، اما وقتی آن را با «جام مقدس» مقایسه میکنیم، تنها یک سایه است. مشکل اصلی این است که فیلم مجموعهای از شمارههای کمدی پیاپی است که تقریباً بینشان رابطهٔ مشخصی نیست. در قالب یک برنامهٔ تلویزیونی این سبک مرسوم و موفق است، اما در یک فیلم توقع انسجام، وحدت و همگنی بیشتری میرود. این قانون شکستناپذیر نیست، اما انتظار من چنین بود.
مشکل دیگر کیفیت شوخیهاست. میدانیم طنز پایتون گاهی بچگانه و گاهی تند و گزنده است، اما این فیلم بیش از اندازه به خندهٔ آسان و شوخیهای ساده و نهچندان ظریف متکی است: مردی که بهدلیل محکومیت به مرگ پس از تعقیب توسط زنان برهنه از صخره میپرد؛ مردی بسیار چاق که در رستورانی اشرافی همه را بالا میآورد و سپس مقدار زیادی غذا میخورد؛ کلاس آموزش جنسی برای پسرهای کاملاً خام (چیزی که حتی با توجه به زمان ساخت فیلم باورکردنی نیست) و نمایش عملی و بسیار تصویری عمل در کلاس... طنز اینها کجاست؟
گفتم که فیلم لحظات خوبی هم دارد. از اسکچ بخش زایمان خوشم آمد؛ طنزی تند و بسیار زیبا که هنوز بهعنوان انتقادی از وضعیت کلی خدمات بهداشتی عمومی کارایی دارد. همچنین «Crimson Insurance» را دوست داشتم؛ تکهای بزرگ از پارودی بر فیلمهای دزدان دریاییِ اِرل فلین، بهویژه «Sea Hawk»، که هم حس همدلی دارد و هم انتقادی از جهانیشدن و سرمایهداری بدون محدودیت. کمتر خوشایند اما به همان اندازه خندهدار، شمارهٔ عظیم موسیقایی ایرلندیهای کاتولیک بود که پر از نامناسبتیهای سیاسی و طعنههای دقیق به گفتمان رد روشهای جلوگیری از بارداری توسط کلیسای کاتولیک است.
فکر میکنم اگر کسی میتوانست به ماهیت زندگی پی ببرد، آن گروه «مونتی پایتون» بودند، اما برای من نوع طنزشان هرگز کاملاً جواب نداد. فیلم با چیزی شبیه بخش B کار شروع میشود: عدهای کهنهکارِ پردازش بیمه که وقتی یکی از آنها اخراج میشود، واکنشی شدید و غیرمنتظره نشان میدهند. بعد ساختمان آنها تبدیل به یک سلاح جنگی میشود که در دنیای درخشانِ خردهفروشی بیروح و شخصیگری هرجومرج ایجاد میکند! این افراد حتی «اسپارتاکوس» را وارد داستان میکنند و هر چیزی از پنکهٔ سقفی تا فایلها را برای مسلح شدن میخوردند. از اینجا به قصهٔ اصلی میرسیم—قصهای که با حملهای نیشدار به تجاریسازی زندگی آغاز میشود، از خودِ تولد گرفته تا انتقاد کنایهآمیز به نگرشهای برنامهریزی خانوادهٔ کاتولیکها. این موضوع ما را از چرخهٔ آموزش میگذراند و به کاری میرسد که انسان در آن مهارت دارد: جنگ. شاید خندهدارترین قسمت همین جنگهاست که باید یک افسر را با پا درد همراه بکشند! بعد از آن فیلم کمی ضعیف میشود و بیش از حد به قلمرو مبتذل میلغزد. شاید آوازهایی دربارهٔ آلت تناسلی در دههٔ ۶۰ لبخندی میانداخت، اما در ۱۹۸۳ اثرگذاریشان کمتر است، مانند صحنهٔ مرد بزرگی که بیش از حد غذا میخورد و سپس بالا میآورد. در پایان، مرد با داس میآید تا فصل آخر را اعلام کند و همه را به وجودی ابدی از زرق و برق و شیرینیهای خردشده بفرستد. فیلم لحظاتی دارد و گهگاه با استفاده از موقعیتهای اغراقشده مشاهدهای بذلهآمیز دربارهٔ نقش روزمرگی در تمام مراحل زندگی ارائه میدهد، اما برای من بیشتر از آنکه موفق باشد، شکست میخورد. تردیدی نیست که نوآورانه است و تحلیل شرایط انسانی مناسب است، اما ترانهها عملاً به مرزهای کودکانه میرسند و در مجموع برای من دیگر نتوانست انرژی لازم را حفظ کند.
نقدی تحسینآمیز: «معنی زندگی» (۱۹۸۳) — وداعی باشکوه و بدون تعارف، ۱۰ از ۱۰
اگر «جام مقدس» یک تفریح قرونوسطایی و «زندگی برایان» یک هجو تیز بود، «معنی زندگی» بیانیهٔ بزرگ، آشفته و فلسفی مونتی پایتون است. جاهطلبانهترین، بصریترین و بیپرواترین فیلمشان است—مجموعهای از اسکچها که بهصورت آزاد بر هفت مرحلهٔ زندگی تمرکز دارند و بزرگترین سؤال را میپرسند و با یک شمارهٔ نمایشی، فوران بالا آوردن و یک ماهی سخنگو به آن پاسخ میدهند. بهطور خلاصه، اثری کامل و شاید پایتونیترین فیلمی است که ساختهاند.
فیلم بازگشتی است به ریشههای برنامهٔ اسکچمحورشان، اما با بودجهای عظیم و اعتمادبهنفس کارگردانی تری جونز که اجازه میدهد هر بخش خودِ یک قطعهٔ کاملاً موفق از دیدگاه بصری و محتوایی باشد. لحن فیلم بهشدت از نمایشهای موزیکال پر زرقوبرق تا وحشت اگزیستانسیال تیره نوسان میکند—اغلب در همان صحنه—و همین تعهد بیباکانه به ایده است که آن را درخشان میکند.
نکات برجستهٔ این جهان نابغه:
- معجزهٔ تولد (و ماشینی که «پینگ!» میکند): فیلم با یکی از افسانهایترین اسکچهایش آغاز میشود. در بیمارستانی استریل و آیندهنگر، مردی به اتاق زایمان هدایت میشود که شبیه کف یک کارخانه است. پزشکان بیشتر نگران دستگاه گرانقیمت بیمارستانند که «پینگ!» میکند—ماشینی که صرفاً روشن بودنش معیار مجهز بودن بیمارستان است—تا مادر در حال زایمان. وقتی نوزاد به دنیا میآید و پدر میپرسد «پسر است یا دختر؟»، جواب بیاعتنای پزشک: «فکر میکنم هنوز زود است که نقشهای جنسیتی را به او تحمیل کنیم، مگر نه؟» — نمونهای از طنزی ظریف که هم بوروکراسی سرد پزشکی و هم روندهای اجتماعی نوظهور را در یک خط نقد میکند.
- جهان در یک تانک ماهی: اسکچ «پیوند اعضای زنده»، جایی که گروهی از پزشکان برای بازپسگیری کبد مردی به خانهاش هجوم میآورند، نمونهای از وحشت-کمدی است که شدت میگیرد. بخش «میانهٔ فیلم» که در آن آقای کریوزوت، بهطرزی بدقواره چاق، ترغیب میشود «فقط یک نعناع نازک دیگر» بخورد، نمایش افراطی و رابلِزیاییِ زیادهروی است. و هستهٔ فلسفی فیلم، «ترانهٔ کهکشان»، یکی از زیباترین و فروتنانهترین ساختههای اریک آیدل است که با آوازی شاد و کالیپسو جایگاه کوچک و نادیدهٔ ما در کیهان را یادآوری میکند.
کوتاهپیش از فیلم: «The Crimson Permanent Assurance»
پیوستِ آغاز فیلم در اصل یک فیلم پانزدهدقیقهای پایتونی مستقل است: «The Crimson Permanent Assurance.» به کارگردانی تری گیلیام، این اثر یک حماسهٔ نفسگیر از شورش دریاهاست. داستان گروهی از حسابداران سالخورده را روایت میکند که از اربابان شرکتی خسته شدهاند، ساختمان دفتر خود را به کشتی دزدان دریایی تبدیل میکنند و در محلههای مالی دنیا به غارت آسمانخراشها میروند. این اثر تصویربرداری خیرهکنندهای است—آلگوریای از آزادی خلاقانه، خشم سالمندی و مبارزه با مدرنیتهٔ پوچ. اگرچه لحنش با فیلم اصلی متفاوت است، اما تم شورش علیه زندگی شرکتی بیمعنی بهخوبی زمینۀ جستار اگزیستانسیال بعدی را فراهم میکند.
حکم: یک خداحافظی بهطرزی مضحک و شایسته
ده از ده — استادکارِ پایتونها
«معنی زندگی» عصارهٔ خالص و دستنخوردهٔ مونتی پایتون است. فلسفیترین کارشان است و میگوید زندگی جلوهای عجیب، گاهی بیرحم و در نهایت بیمعنی است و تنها واکنش عاقلانه پیدا کردن طنز در زشت و باشکوه است. فیلم از قبلیها پراکندهتر است، اما همین پراکندگی قوت آن است—کالیدوسکوپی از وجود انسانی، از مضحک بودن تولد تا قاطعیت ترسناک مرگ، همه با همان لذت بیاحترامی پرداخته شدهاند. این فیلم همان دستگاه گرانقیمتی است در بیمارستان که «پینگ!» میزند—نمایشی، ظاهراً بیهدف، اما شگفتانگیز؛ و در لحظات پایانی، وقتی اریک آیدل بازمیگردد تا پاسخ فیلم به سؤال نهایی را بخواند، نتیجهای بهدست میدهد که هم عمیق است و هم مضحک، و جایگاهش را بهعنوان جسورانهترین و درخشانترین وداع یک گروه کمدی تثبیت میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران