مبارزه بیپایان زنان در دنیای مردسالار!
این فیلم برایم غافلگیرکننده بود و تقریباً به یکی از فیلمهای موردعلاقهام تبدیل شد. دقیقاً یادم نیست آخرین بار کی چشمهایم تر شد، و از گفتن اینکه فیلمهای احساساتی را دوست دارم خجالت نمیکشم. فیلم کاملاً یک اشکریز مطلق نبود، ولی در چند صحنه واقعاً احساساتیام کرد. انگار مدتها منتظر چنین فیلمی بودم و بههمین دلیل بیش از آنچه پیشبینی...
مبارزه بیپایان زنان در دنیای مردسالار!
این فیلم برایم غافلگیرکننده بود و تقریباً به یکی از فیلمهای موردعلاقهام تبدیل شد. دقیقاً یادم نیست آخرین بار کی چشمهایم تر شد، و از گفتن اینکه فیلمهای احساساتی را دوست دارم خجالت نمیکشم. فیلم کاملاً یک اشکریز مطلق نبود، ولی در چند صحنه واقعاً احساساتیام کرد. انگار مدتها منتظر چنین فیلمی بودم و بههمین دلیل بیش از آنچه پیشبینی میکردم آن را دوست داشتم.
فیلمی ایرلندی-انگلیسی با بازیگرانی فوقالعاده است. بهخاطر بازی همین بازیگران آن را دیدم؛ تبلیغات گستردهای مثل فیلمهای هالیوودی نداشت و در فهرست فیلمهای جریان اصلی جایگاه چندانی ندارد، برای همین بسیاری آن را نمیشناسند. اجرای رونی مارا یکی از بهترینهای اوست؛ بقیه بازیگران هم نقشهای مهمی داشتند، اما تأثیرگذاریشان به پای او نمیرسید.
فیلمها ژانر دارند و کتابها ژانر دارند، اما همه آثار وقتی به قالب دیگری تبدیل میشوند موفق نمیشوند. این فیلم یکی از آن موارد نادری است که در هر دو قالب موفق عمل میکند. تماشای این فیلم تقریباً تجربهای شبیه خواندن کتاب است: رویدادها و شخصیتها بهصورت عمیق و احساسی شرح داده میشوند و این با لوکیشنهای زیبا و موسیقی متن دلنشین همخوانی دارد.
تعلیق فیلم مرا لحظهبهلحظه در انتظار نگه میداشت. پیچش پایانی چندان دشوار نبود، اما همه تماشاگران بهراحتی نمیتوانند آن را پیشبینی کنند. داستان در نیمه اول قرن بیستم میگذرد و فیلم بین اتفاقات اولیه و بعدی تقسیم شده است. با استفاده از بازگشتهای روایی، فیلم از زنی مسن و تنها در آسایشگاه روانی روایت میکند که قرار است ساختمان تخلیه و به مکان جدیدی منتقل شود؛ او در آخرین لحظات اقامتش توضیح میدهد چرا حاضر به ترک آنجا نیست.
«یک بیماری در آدمها هست که مانع میشود حقیقت را ببینند.»
پزشکی از جای دیگری پرونده او را بررسی میکند و همراه با یک پرستار باید داستانش را مرور کند تا وضعیت را درک کند و تصمیم بگیرد. زن راز عشق دوران جوانیاش را فاش میکند: وقتی همه شهر علیه او شدند، بهویژه یک کشیش جوان. شرح میدهد چگونه به آسایشگاه روانی افتاده و بعد از چهل سال چرا اکنون از ترک ساختمان امتناع میکند. پایان داستان احساسی است.
فیلم تلفیقی از حال و واقعیت و دنیای دیگر است؛ چیزی شبیه ترکیبی از «شازده کوچولو» و «Neverwas» که واقعیت و خیال را بهخوبی درهم میآمیزد، اما همه چیز از منظر یک بزرگسال روایت میشود. فیلم چیزهایی را نشان میدهد که لازم نیست حتماً باورشان کنی و همهچیز با پیچش نهایی به پایان میرسد. بعید نیست برخی مواردش یادآور زندگی واقعی در گذشته باشد، چون سرنوشتهای مشابه، بهویژه برای زنان، در قرنهای قبل بسیار رایج بوده و همین نکته دلخراش است.
عنوان فیلم کاملاً با محتوایش هماهنگ است. بازیگر نقش پیر بسیار خوب ظاهر شده بود. بخش عاشقانه کوتاه اما راز و رمز تا صحنه پایانی ادامه داشت. بهطور کلی انتخاب اینکه چه چیز گفته شود و چه چیز گفته نشود بهخوبی انجام شده بود. فیلم بسیار رضایتبخش است و خوشحالم که آن را دیدم.
ممکن است همه به اندازه من آن را دوست نداشته باشند، اما قطعاً ارزش دیدن دارد. از آنجا که داستان از منظر یک زن درباره مبارزهاش در دنیای مردسالار روایت میشود، احتمالاً گروهی آن را بیشتر بپسندند. بهخصوص که امروزه موضوع توانمندسازی زنان برای رسیدن به برابری بیش از گذشته مطرح است. فقط تماشا کنید!
امتیاز: 8.5/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران