گودزیلا و کینگ کنگ با مواجهه با یک تهدید کشف نشده، باید دوباره متحد شوند و در برابر این تهدید عظیم که سطح زمین و توخالی را تهدید میکند، ایستادگی کنند. این داستان به تاریخچه تایتانها، منشأ آنها و اسرار جزیره جمجمه میپردازد و نبرد اسطورهایی را به تصویر میکشد ...
گودزیلا و کینگ کنگ با مواجهه با یک تهدید کشف نشده، باید دوباره متحد شوند و در برابر این تهدید عظیم که سطح زمین و توخالی را تهدید میکند، ایستادگی کنند. این داستان به تاریخچه تایتانها، منشأ آنها و اسرار جزیره جمجمه میپردازد و نبرد اسطورهایی را به تصویر میکشد ...
«گودزیلا × کنگ: امپراتوری نو» نسخهای «بیشتر» از قسمت قبلی است: زمین توخالی بیشتر، تایتانهای بیشتر، نبردهای عظیمتر با جلوههای بصری خیرهکننده… و البته مقدار بیشتری از چرندیات هم دارد. آدام وینگارد با روایتی آشکاراً مضحک، از جذابیت و شیمی بازیگران استفاده میکند تا نور تمرکز فیلم را روی قهرمانان تایتانی، گودزیلا و کُنگ، بگذارد و دو ساعت سرگرمی صرف و بیپیرایه تحویل دهد. این...
«گودزیلا × کنگ: امپراتوری نو» نسخهای «بیشتر» از قسمت قبلی است: زمین توخالی بیشتر، تایتانهای بیشتر، نبردهای عظیمتر با جلوههای بصری خیرهکننده… و البته مقدار بیشتری از چرندیات هم دارد. آدام وینگارد با روایتی آشکاراً مضحک، از جذابیت و شیمی بازیگران استفاده میکند تا نور تمرکز فیلم را روی قهرمانان تایتانی، گودزیلا و کُنگ، بگذارد و دو ساعت سرگرمی صرف و بیپیرایه تحویل دهد. این فیلم ممکن است آدمهای بسیار شکاک را قانع نکند، اما قطعاً شور بیپروا طرفداران MonsterVerse را تحکیم میبخشد.
امتیاز: B
فیلم خوبی در ژانر علمیتخیلی است؛ صحنهها بسیار زندهاند و نماهایی باکیفیت به مخاطب عرضه میکنند. از فیلمنامه خیلی خوشم آمد و میخواهم فیلم را یک بار دیگر ببینم.
فیلمی است کاملاً تقلیدی و پیشبینیپذیر که به تخیل ما چیزی اضافه نمیکند — مگر اینکه دَن استیونز (و چشمان نافذش) در کار باشد که دستکم سه ستاره را واجب میکند. آتشبس از سال ۲۰۲۱ نقض شده: کُنگ در اعماق «زمین توخالی» حاکم است، گودزیلا در کولوسئوم خوابیده و «ایلین» (ربکا هال) و «جیا» (کیلی هَتِل) از طرف «مانارک» و انسانها نظارت میکنند. کُنگ دندان درد دارد و به انسانها مراجعه میکند؛ خوشبختانه «ترپر» (دَن استیونز) در دندانپزشکی در مقیاس بزرگ ماهر است، اما وقتی میمون روی سطح میآید زنگ خطر به صدا درمیآید: گودزیلا دوباره یاغی میکند و یک گرداب ناشناخته در جهان زیرین نیاز به بررسی دارد. با بازگشت «برنی» (برایان تیری هنری)، همه با هم کشف میکنند تهدید جدیدی آمده، ایستگاه ناظرشان را ویران کرده و اکنون میخواهد با تقریباً هر تیتانی روی زمین — سطح یا زیرزمین — نبرد حماسی راه بیندازد. آدام وینگارد تقریباً همهچیز را در این فیلم انجام داده و این باعث شده در ارزیابی این ماجرای درجهسه، نویسندگی پیشپاافتاده و بازیهای نسبتاً بیحال، بیطرفیای دیده نشود. دلیل جمعآوری انرژی توسط گودزیلا که حضور زیادی هم در فیلم ندارد، کاملاً آشکار است و وقتی بالاخره به آنها میرسیم، صحنههای مبارزه تکراری و بیش از حد طراحیشدهاند. مقیاس هم نامتوازن است: گاهی کُنگ به اندازه یک خانه بهنظر میرسد و گاهی مثل یک موش. جلوههای بصری خوب بهکار رفتهاند، اما هال ناامیدکننده است، هنری زیاد حرف میزند و شوخیهای دَن استیونز بهدل نمینشیند. درک میکنم که پیدا کردن ایدههای نو برای این ژانر سخت است و برای بازیگران هم دشوار است که دائماً با پرده سبز سروکار داشته باشند، اما داستان نازک است و فیلم شما را به یاد هر چیزی از «پارک ژوراسیک» تا قسمتهایی از «استارگیت» میاندازد. برای دیدن تأثیر واقعی باید در پرده بزرگ ببینید؛ در تلویزیون فراموششدنیتر خواهد بود — با این حال من از صحنه پروانهای خوشم آمد.
کلاً هیچ چیز در این فیلم نیست! از نظر من فیلم خوبی نیست، هرچند کمی بهتر از قسمت ۲۰۲۱ است. در واقع بیشتر یک فیلم کُنگ است؛ گودزیلا مدتهای طولانی غایب است. حضور کمتر انسانها خوب است، اما جایگزینی که با کُنگ میآید برایم بسیار خستهکننده است. روند بیدلیل انسانگونه ساختن کُنگ ادامه دارد، هرچند این بار در ارتباط با دیگر هیولاها انجام میشود؛ واقعاً نمیدانم چرا هیولاها با هم انسانگونه رفتار میکنند، اما خب، فیلم اینطور است. شخصیت میمون جوان «سوكو» بهویژه آزاردهنده است؛ صدایش شبیه شیپور دلقک بود و طراحی ظاهریاش بیشتر به یک ویدئوی موسیقی میخورد. کل فیلم انگار اگر «آواتار» و بازسازیهای «سیارهٔ میمونها» با هم فرزندی میداشتند، چنین چیزی از آب درمیآمد — و این نکته مثبتی نیست. بهترین صحنه حضور دو شخصیت اصلی در جیزه است؛ بخشهایشان در زمین توخالی هم قابل قبولاند اما حریفانشان واقعاً ضعیفاند. از نظر بازیگری، ربکا هال و کیلی هَتِل خوباند، برایان تیری هنری کمی بهتر شده و دَن استیونز قابل قبول است. بقیه چندان قابلتوجه نیستند، که به نظر من در این تولید یک نکته مثبت است؛ دفعه قبل خواستار انسانهای کمتر بودم و اینجا انسانهای کمتری داریم. نظر من شبیه نفرت از این اثر نیست؛ فیلمهایی بسیار بدتر هم وجود دارند، اما این یکی بیشتر ناامیدکننده است. من از این فیلمها انتظار خشونتِ خالص تایتانی با خاموش کردن مغز را دارم، که ظاهراً Monsterverse لزوماً چنین هدفی ندارد — شاید تقصیر من است. با دنبال کردن این مجموعه دلم خواست فیلمهای ژاپنیِ «گودزیلا» را بیشتر ببینم؛ از فیلمهای آمریکایی هم لااقل «کُنگ: جزیره جمجمه» را دوست دارم.
من طرفدار پروپاقرص فیلمهای هیولاهای غولآم هستم و خیلی از تماشای این فیلم لذت بردم، اما فیلم مثل قسمت قبلی مشکل حس مقیاس را دارد: وقتی هیولاهایی به بزرگی ساختمان مثل ابرقهرمانها میدوند و میپرند، همهچیز از اعتبار ساقط میشود. با این حال اگر مغزتان را خاموش کنید، تماشای آن هنوز لذتبخش است.
«گودزیلا × کُنگ» فیلمی است که با توضیحات زیاد و آراسته به شیرینیهای بصری CGI سعی میکند یک پیشنهاد نسبتاً خنثی را برای بیننده جذاب کند. جنبهٔ بصری کار بسیار خوب و بینقص است و روی پردهٔ بزرگ واکنشبرانگیز خواهد بود، اما فراتر از ظاهر چیز زیادی ارائه نمیدهد. داستان پسزمینه فرمولیک، بدون تخیل و اندکی سست است و بهسرعت اثرش را از دست میدهد؛ کمی بعد از نیمهٔ فیلم، خسته و حواسپرت شدم. خلاصه اینکه فیلمی سادهلوحانه از اکشن هیولاها است که با CGI و توضیحات آن را جلو میبرد؛ روی پردهٔ بزرگ چشمنواز اما در نهایت نسبتاً تهی است.
همان چیزی که انتظار دارید را میگیرید. ایده قدیمیای است با چند پیچش در داستان؛ هیچ صحنهٔ فوقالعادهای ندارد چون همهچیز را قبلاً بارها دیدهاید. میتوان با گروهی دوستان و چند نوشیدنی آن را تحمل کرد، همین. برای دیدنش در سینما چیز خاصی ندارد. در پایان هم تظاهر به شاهکار بودن نمیکند، پس راستگوییاش را میتوان بخشید.
دو بار طول کشید تا با «گودزیلا × کُنگ» ارتباط برقرار کنم. ۲۵ دقیقهٔ اول کاملاً خستهکننده است. با درستی مشکلی ندارم اگر در این نوع فیلمها درام انسانی خوب یا دستکم جذاب باشد — در «مانارک» این طور بود — اما برای شخصیتهای انسانی اصلی اینجا تنها در انتها جذاب میشود. فکر میکنم مشکل این است که چنین فیلمهایی دیگر «فیلم» مستقل حس نمیشوند، بلکه «قسمت» هستند؛ احساس محصولی مستقل و کامل را ندارند و بیشتر شبیه قسمتهای پرکنندهٔ کمارتباطاند. «گودزیلا × کُنگ» شبیه شروع «عصر آلترن» است، اما اینجا آن آغاز بخش اعظم فیلم را تشکیل میدهد و اصلاً حس ثبات به بیننده نمیدهد. موسیقی زیاد است و تلاش برای بازسازی «جادوی» ابتدای و پایانی «گودزیلا در برابر کُنگ» اینجا بهطرزی فاجعهآمیز شکست میخورد. تمرکز روی «ترپر» است؛ شخصیتی که اهمیتی ندارد و نام نداشتن شخصیت هم کار را احمقانه کرده. اکشن هیولاها قابل قبول است؛ دیدار کُنگ با دیگر میمونهای بزرگ مرا هیجانزده کرد و پایانبندی هرچند کمرمق اما تا حدی رضایتبخش است. پس، فصل دوم «مانارک» کی است؟
اشتباه من این بود که اول «گودزیلا: منهای یک» را دیدم. نمیدانم اعتصاب نویسندگان روی «گودزیلا × کُنگ» تأثیر گذاشته یا نه، اما داستان انگار مستقیم از کتاب «چگونه یک فیلمنامهٔ هالیوودی بنویسیم» آمده است. موسیقی مثل مستندی درباره میمونهای بزرگ آفریقایی است. روایت آغازین غیرضروری است. شخصیتها کلیشههای هالیوودیاند که در صدها فیلم دیدهایم. اما درباره جلوههای ویژه چیزی برای انتقاد نیست؛ آنها فینفسه فیلم را نجات میدهند.
نه عالی، اما در نهایت رضایتبخش؛ اگرچه بیمغز نیست، یک فیلم اکشن علمیتخیلی سرگرمکننده و الحاقی به Monsterverse است. هرگز لحظهای احساس خستگی نکردم که نسبت به فیلم قبلی یک امتیاز مثبت است، و بازیگران انسانی به حداقل رسیدهاند و فقط چهار شخصیت در مرکز توجهاند. جلوههای بصری قابل قبول بودند و شخصیتپردازی کُنگ و تا حدی گودزیلا را دوست داشتم. در نهایت وقتگذرانی سرگرمکنندهای است و بیش از حد طول نمیکشد. امتیاز: ۳.۲۵ از ۵
این ضعیفترین فیلم از مجموعه «Monsterverse» تا به امروز است. CGI در مجموع کارتونی است و باعث میشود به سختی برای اتفاقات فیلم اهمیت قائل شوی؛ هیچ چیز واقعی بهنظر نمیرسد. احتمالاً سازندگان دیگر تلاش برای رسیدن به واقعگرایی فتوگرامتیک را کنار گذاشتهاند — یا شاید این انتخاب عمدی است چون تماشاگران واقعگرایی را نمیخواهند. نبرد نهایی در ریو چنان آشفته است که حتی وقتی ساختمانها نابود میشوند، هیچ وزنی یا پیامدی واقعی حس نمیشود. مسئلهٔ مقیاس در سطح هم با نبود چیزی برای مقایسه در «زمین توخالی» از بین میرود؛ شبیه فیلم قدیمی «گودزیلا علیه مگالون». حرکت تایتانهای عظیم با چنین چابکی هم اشتباه است. مفهوم «زمین توخالی» به نظرم ضعف است و بیشتر ابزاری است تا کُنگ همچنان پادشاه چیزی باشد در حالی که گودزیلا تیتان غالب کرهٔ زمین است. انسانها دوباره مصرفی جلوه میکنند، مخصوصاً وقتی فیلم را با «گودزیلا: منهای یک» و «شین گودزیلا» مقایسه میکنید که جایگاه دراماتیک و ریسکهای بیشتری دارند. کمبودن دیالوگ هم شاید باعث فروش بینالمللی بهتر شود چون نیاز به دوبله و زیرنویس کمتر است. نوشتن این نقد تقریباً کاملاً منفی برایم دردناک است؛ من هر فیلم گودزیلا را روی رسانهٔ فیزیکی دارم و این مجموعه مورد علاقهام است، ولی هیچکدام از آنها تا این حد فرمولی و سهلانگارانه بهنظر نمیرسیدند.
سیر Monsterverse به سمتی سرگرمکننده با تایتانهایش — معروفتر به گودزیلا و کُنگ — پیش میرود. هرچند اکشن و جلوههای بصری همچنان چشمگیرند، عنصر انسانی در این فیلمها با این قسمت بهطور قابلتوجهی ضعیف شده است. امیدوارم شخصیتپردازی عالی دیدهشده در سریالهای مانارک بتواند به فیلمها برسد؛ شخصیتهای انسانی در این فیلم کمتوسعه و کنارگذاشته شدهاند که از روایت کلی کم میکند. با این حال، «گودزیلا × کُنگ: امپراتوری نو» افزودهای پُرعمل و سرگرمکننده به زیرژانر کایجو است. معرفی تایتانهای جدید، اسکَار و شیمو، رقابت تازه و هیجانانگیزی برای قهرمانان نمادین ما فراهم میکنند؛ تعاملات و نبردهای حماسیشان تماشاییاند. کارگردانی آدام وینگارد بهخوبی روح فیلمهای دورهٔ شوا را کانالیزه کرده، با حالوهوای دههٔ ۸۰ و فضایی آیندهگرایانه که پسزمینهٔ بصری منحصربهفردی میسازد. فیلم به مضامینی مانند رقابت، بقا و توازن قدرت میپردازد، اگرچه این مفاهیم بیشتر از طریق تعامل تایتانها منتقل میشوند تا شخصیتهای انسانی. در کل، فیلمی است که برای طرفداران ژانر تماشایی و دیدنی خواهد بود و افزودن تایتانهای جدید دنیای کایجو را غنیتر میکند.
حداقل یک بار دیدن این فیلم ارزش دارد. از زمان «آواتار» من هر فیلمی با CGI سنگین را با آن مقایسه میکنم؛ این فیلم تقریباً شبیه یک بازی ویدیویی بهنظر میرسد. با این وجود به فیلم بابت موسیقیاش نمره میدهم؛ موسیقی متن خوب بود و به حرکت صحنهها کمک کرد. من کل فرنچایز گودزیلا را زیاد پسندیده نیستم — شاید چون نسخههای اصلی را درک نکردهام و حالا از نسخههای جدید عمق بیشتری میخواهم —، اما اگر با ذهنیت دیدن یک کمیکبوک متجسم و لذت بردن از اکشن وارد شوید، احتمالاً از فیلم خوشتان خواهد آمد. در مجموع، ارزش یک بار دیدن را دارد.
این جشنِ نبردهای هیولای عظیم نسبتاً خوب است. اینکه یک سایت منتقد مشهور نمرهٔ بد داده و امتیاز مخاطبان بالا بود، نشان میداد قرار است فیلمی سرگرمکننده باشد. فیلم ساده و صرفاً برای سرگرمی است و پیامهای سیاسیِ چشمگیر یا تحقیرآمیز ندارد؛ هرچه اندکی پیام وجود دارد بیشتر در قالب نقد نادانی دولتهاست. داستانی وجود دارد و بد نیست؛ شاید از نظر هوش در سطح پایین قرار دارد، اما از متوسطی که میتوان از چنین فیلمی انتظار داشت کمی بالاتر است. صحنهها اغلب زیبا هستند و اکشن هم چه روی سطح و چه در زمین توخالی، بسیار خوب اجرا شدهاند. کسانی که میگفتند CGI ضعیف است احتمالاً فیلم دیگری دیدهاند؛ برای من جلوههای ویژه ناامیدکننده نبودند. در واقع این فیلم دقیقاً همان چیزی است که از یک فیلم گودزیلا و کُنگ انتظار دارید و آن رأیهای یک یا دو ستاره بیمعنیاند. اگر از هیولاهای بزرگ و خرابیهای گسترده خوشتان نمیآید، نباید چنین فیلمی را نگاه کنید. خواندهام که این فیلم پرفروشترین گودزیلا تا به امروز بوده، پس میتوان امیدوار بود قسمتهای بیشتری ساخته شود.
مطمئن نیستم مردم درک کنند چه فیلمی را میبینند. مگر نه اینکه گودزیلا و کُنگ قرار است بیشتر هیولاهایی باشند که شهرها را ویران میکنند و به انسانها اهمیت چندانی نمیدهند؟ چرا اینقدر مثل دوتایی کمدی دنیای مارول بهنظر میرسند؟ گودزیلا ۲۰۱۴ خیلی بهتر حس و حال را گرفت نسبت به این آشفتگی. مردم واقعاً استانداردها را پایین آوردهاند حتی برای یک فیلم اکشن ساده. رابطهٔ انسانها هم شبیه یک تئاتر صابوننما در پسزمینه خیلی پررنگ شده و عذابآور است.
«گودزیلا × کُنگ: امپراتوری نو» تهدیدی را معرفی میکند که این فیلمها را جذاب میکند: اسکَار کینگ و تلاش ناامیدانهاش برای فتح سطح زمین. گفته میشود او قبلاً قبیلهاش را به جنگ علیه گودزیلا برده و شکست خورده، و حالا بار دیگر قصد رسیدن به سطح را دارد. نحوهٔ فاش شدن تدریجی بخشهای مختلف داستان در طول فیلم، حس معما و کنجکاوی خوبی ایجاد میکند. محور احساسات فیلم بهطرز تلخ اما دلگرمکنندهای حول این ایده میچرخد که جیا و کُنگ آخرین اعضای قبیلهشان هستند و این موضوع خوب توسعه یافته است؛ همهٔ اینها با هم فیلمی پاپکُرنی و واقعاً حماسی میسازد که تماشای آن لذتبخش است.
این قسمت گودزیلا و کُنگ را بار دیگر روبهروی هم میگذارد تا در نهایت بفهمند باید در برابر تهدیدی بزرگتر متحد شوند تا از زمین توخالی محافظت کنند. مثل قسمتهای قبلی فرنچایز، سواریای شگفتانگیز و با پذیرش مضحک بودن خود ارائه میدهد؛ داستان تا حدی عجیب است که نمیتوان از دوست داشتنش پرهیز کرد. نکتهای که گاهی آزاردهنده است، حضور انسانهاست که فیلم چندان برایشان اهمیتی قائل نیست؛ هیولاها در مصر، برزیل و جاهای دیگر ویرانی بهجا میگذارند بدون اینکه پیامد واقعی برای انسانها حس شود. با این حال سادگیِ کار جواب میدهد—این مبارزهٔ خالص موجودات افسانهای است. جایی که فیلم واقعاً میدرخشد کارگردانی است؛ تصاویر، طراحی موجودات و روایت غیرکلامی آن را بالاتر از پیشینیانش میبرد. کارگردان بهخوبی احساس و روایت را بدون دیالوگهای سنگین منتقل میکند و تعاملات هیولاها را جذاب میکند. مفهوم زمین توخالی کاملاً فانتزی است، اما همین دور بودن از واقعیت بخشی از جذابیت است و مغزتان همراهی میکند. اگر طرفدار مجموعههای پرزرق و برق و بیخیال مثل «سریع و خشن» هستید، ممکن است از این فیلم لذت ببرید؛ اما «گودزیلا × کُنگ» بهخاطر جهان خیالیاش باورپذیری مضحکش را بهتر توجیه میکند. تأثیرات بصری کلان شبیه کاری از زک اسنایدر است—که بد هم نیست. آیا این فیلم زندگی شما را تغییر میدهد؟ نه. اما اگر برای دیدن نبردهای هیولاهای نفسگیر و کارگردانی دیدنی آمدهاید، تجربهٔ فراری سرگرمکنندهای است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران