این فیلم داستان هفت نفر را روایت می کند که بر اثر اتهامات مختلفی در حال محاکمه شدن هستند. این اتهامات همگی مربوط به شورش مراسم ملی دموکراتیک سال هزار و نهصد و شصت و هشت در شیکاگوی ایلینویز می باشد.
این فیلم داستان هفت نفر را روایت می کند که بر اثر اتهامات مختلفی در حال محاکمه شدن هستند. این اتهامات همگی مربوط به شورش مراسم ملی دموکراتیک سال هزار و نهصد و شصت و هشت در شیکاگوی ایلینویز می باشد.
نامزد ۶ جایزهٔ اسکار؛ ۶۰ جایزه و در مجموع ۱۹۵ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان801
آرون سورکین مدتهاست در سینما حضور دارد. «A Few Good Men»، «Moneyball»، «Steve Jobs» و احتمالاً یکی از بهترین فیلمهای دهه گذشته، «The Social Network»، همه وجهِ مشترکی دارند: سورکین بهعنوان فیلمنامهنویس، اما نه کارگردان. «Molly’s Game» اولین تجربه کارگردانی او بود و «The Trial of the Chicago 7» تنها دومین فیلمی است که او پشت دوربین نشسته. من یا عاشق یا خوشم آمده از...
آرون سورکین مدتهاست در سینما حضور دارد. «A Few Good Men»، «Moneyball»، «Steve Jobs» و احتمالاً یکی از بهترین فیلمهای دهه گذشته، «The Social Network»، همه وجهِ مشترکی دارند: سورکین بهعنوان فیلمنامهنویس، اما نه کارگردان. «Molly’s Game» اولین تجربه کارگردانی او بود و «The Trial of the Chicago 7» تنها دومین فیلمی است که او پشت دوربین نشسته. من یا عاشق یا خوشم آمده از همه فیلمهایش تا به حال، بنابراین انتظارم از همین ابتدا بهخاطر حضور او بالا بود. با اعلام چنین بازیگرانیِ درخشان هم غیرممکن بود که انتظار نداشته باشم با یکی از بهترین فیلمهای سال روبهرو شوم.
انتظارات برآورده شد. بدون شک این یکی از بهترین فیلمهای ۲۰۲۰ است. فیلم بر مبنای رویدادهای واقعی ساخته شده و خیلی سریع به نقطه اصلی حرکت میکند: محاکمه. تنها بیست دقیقه که میگذرد، بیننده در داخل آن دادگاه معروف قرار میگیرد، جایی که اتفاقات مورد انتظار و غیرمترقبه همزمان روی میدهد. سورکین از ساختار رواییای استفاده میکند که تا آغاز تیتراژ پایانی مخاطب را محصور نگه میدارد. اقداماتی که به این محاکمه منجر شد در خلال محاکمه نمایش داده میشوند، نه از طریق یک خط زمانی خطی که ارزش محاکمه را کاهش میداد. همین نکته است که یک ایده ساده را به اقتباسی فوقالعاده از یک رویداد تاریخی تبدیل میکند.
نمیتوانستم لحظهای چشم از صفحه بردارم یا یکی از دیالوگهای خارقالعاده را از دست بدهم. هر گفتوگو، هر بحث، هر اعتراض، هر رد یا «درخواست رد شد» بهشکلی استثنایی و جذاب منتقل میشود. این یکی از آن فیلمهاست که «اکشن»ش در کلمات است نه مشتها. من شدیداً در جریان محاکمه سرمایهگذاری عاطفی شدم؛ فیلم حتی ذرهای از جذابیتش را از دست نمیدهد و همیشه هیجانانگیز است. بیتابانه میخواستم نتیجه پرونده را بدانم (من از داستان واقعی اطلاع نداشتم). واقعاً مشتاق بودم شاهد رویدادهایی باشم که متهمان را به آن موقعیتها رساند و خواهان دیدن پایان ماجرا بودم.
بهمحض پایان فیلم، وسوسه شدم فورا درباره داستان واقعی تحقیق کنم. نزدیک به چهل و پنج دقیقه مقالهخوانی کردم درباره کنوانسیون ملی دموکراتها در ۱۹۶۸، شورشها، نامزدهای ریاستجمهوری و ... این یکی از معیارهای مهم من برای سنجش موفقیت یک فیلم تاریخی است: چقدر وادارم میکند درباره آن تحقیق کنم. «محاکمه شیکاگو ۷» مرا به دنبالکردن رویدادهای واقعی بهصورت جدی ترغیب کرد. از آنچه خواندم، سورکین چند تغییر زمانی داده (چیزی شایع در این نوع فیلمها)، اما در مجموع اقتباسی نسبتاً دقیق و واقعگرایانه است.
از نظر فنی همه اجزا قابل توجهاند، همانطور که از شراکت نتفلیکس و سورکین انتظار میرفت. اما موسیقی نقش ویژهای دارد؛ با افزایش ولوم و کرِسِّندو موقعیتهای اوج را ارتقا میدهد و مرا لبه مبل نگه میدارد. این دستاوردی فوقالعاده از دنیل پمبرتون است که امسال برای آثاری مثل «Birds of Prey» و «Enola Holmes» هم موسیقی ساخته است. علاوه بر این، اگرچه فیلم کاملاً در یک لوکیشن نیست، اما سورکین دوربین را آنقدر روی دادگاه متمرکز نگه میدارد که حس میشود تماشاگر همچون متهمان در آنجا محبوس است.
علاوه بر فیلمنامه سورکین، بازیگران نقش بزرگی ایفا میکنند. همانطور که گفتم، این فیلمی است که «اکشن» در کلمات رخ میدهد. در داخل دادگاه بحثهای مداوم، بیشمار موارد تحقیر دادگاه، یک «وآ دیر» (بهتر است پیش از تماشا اصطلاحات دادگاهی را کمی جستوجو کنید) و چیزهای بسیار دیگری هست که قاضی را به گرفتن تصمیماتی سؤالبرانگیز بر اساس شواهد تکاندهنده وامیدارد. هر بازیگری فوقالعاده است و من همه احساسات را در آن محاکمه حس کردم، اما چهار بازیگر برایم برجستهتر بودند.
ساچا بارون کوهن (در نقش آبی هافمن) در کنار جرمی استرانگ (جری روبین) در نقش کمیک قرار دارد، اما در نهایت او منبع اصلی طنز فیلم است. طرز بیان و زمانبندیاش طلایی است. از دیدن اجرای او غافلگیر شدم چون قبلاً او را عمدتاً در «Borat» دیده بودم؛ بسیار بامزه است، اما اشتباه نکنید: آبی یکی از متهمان بسیار مهم محاکمه است که شهادت بهیادماندنی ارائه میدهد و هدف واقعیاش را نشان میدهد. ادی ردمین چهره برنده اسکارش را به صحنه میآورد در نقش تام هایدن؛ شخصیتی حیاتی که به بیننده میفهماند شاید همه آنها کاملاً گناهکار نباشند اما بیگناه مطلق هم نیستند. سخنرانی پایانی هایدن یکی از بهترین سکانسهای کاری ردمین است.
مارک راینس نقش وکیل مدافع متهمان، ویلیام کانستلِر، را بازی میکند. او با تصمیمات قاضی همنظر نیست اما هرگز تسلیم نمیشود و تلاش میکند عدالت را به پرونده برگرداند. اگر مجبور باشم روی بازیگری برای بَزِِ buzz جوایز پایان سال شرطبندی کنم، راینس است بهخاطر نمایش قدرتمندش. برجسته دیگرم فرانک لنگلا در نقش قاضی جولیس هافمن است. بسیاری از مردم ممکن است از بازیگران برای درآوردن نقشهای دوستداشتنیشان تشکر کنند، اما اغلب فراموش میکنند کسی که نقشِ کاراکتری را بازی میکند که همه از او متنفرند. لنگلا سزاوار تمام تحسینهاست برای اینکه باعث شد من از یک قاضی ناعادل، نژادپرست و فاقد صلاحیت کاملاً نفرت پیدا کنم. اجرای او واقعاً استثنایی است.
این چهار نفر برجستههای مناند، اما کل بازیگران فوقالعادهاند. کمی ناخوشایند بود که بیشتر از یحیا عبدالمتین دوم (بابی سیل) ندیدم، اما بعد از تحقیق در مورد نقش بابی در این داستان، میفهمم که او بهعنوان یک عنصر موازی مدرن نسبت به دهه شصت نقش دارد؛ قاضی بهشدت علیه او تبعیض قائل میشود و پیام میدهد که رفتار بشر نسبت به نژادپرستی شاید تغییر کرده باشد اما راه زیادی باقیست. اشارهای هم به جوزف گوردون-لوویت که در نقش ریچارد شولتز هم عالی است.
تنها یک ایراد دارم. اینکه بیننده بعد از بیست دقیقه وارد صحنه اصلی میشود حرکت جسورانه و در عین حال مؤثری برای جذابیت است، اما معرفی شخصیتها و خود داستان آنقدر سریع میگذرد که من فقط توانستم تشخیص دهم هر کس کیست و چه نقشی در محاکمه دارد. سورکین فرض میکند مخاطب همه چیز را درباره این شخصیتها میداند—چه کردهاند و روایت به کجا میرود—و از دهها جزئیات عبور میکند که برای مخاطبان غیرآمریکایی اغلب دشوار است همزمان درک شوند. سورکین میتوانست در ابتدا به این شخصیتها عمق بیشتری بدهد تا تماشاگر فرصت بیابد با نامها و سازمانهایشان آشنا شود.
در کل، «محاکمه شیکاگو ۷» بدون شک یکی از بهترین فیلمهای سال است، احتمالاً بهترین تا زمان نوشتن این نقد. ساختار روایی سورکین و بازیگرانی درخشان دو عامل اصلی موفقیت فیلماند. فیلمنامه سورکین بهگونهای سازماندهی شده که مخاطب را با دنبالکردن ساختار غیرخطی شگفتانگیزی تا پایان محصور نگه میدارد. حفظ تمرکز روی یک لوکیشن تصمیمی فوقالعاده برای فیلمی است که کلمات در آن نقشِ عمل را بازی میکنند. داخل دادگاه جایی است که همه مباحث جذاب رخ میدهد و تا آخر نفس نمیکشد. فیلم از آنچه انتظار داشتم خندهدارتر هم بود. در میان بازیگران، ساچا بارون کوهن، مارک راینس، ادی ردمین و فرانک لنگلا برای من برجستهاند، اما همه بازیگران اجراهای درخشانی ارائه میدهند. موسیقی دنیل پمبرتون در یک اثر کلی بسیار خوب میدرخشد. بیست دقیقه اول برای سرگرمی سریع میگذرد و تماشاگر را زود داخل دادگاه میگذارد، اما آنقدر شتابزده است که به یادسپاری نامها و نقشها را برای مخاطب سخت میکند. فرض بر اینکه همه داستان واقعی و شخصیتها را میدانند، حرکت پرریسکی بهویژه برای غیرآمریکاییهاست. با این حال این اشکال جزئی خللی در یک فیلم تقریباً بینقص وارد نمیکند. قطعاً دیدنش را شدیداً توصیه میکنم! شاید کمی مطالعه قبلی درباره رویدادهای واقعی به دیدن بهتر کمک کند، اما بهاندازه کافی نخوانید که لو نرود.
امتیاز: A
---
ساچا بارون کوهن در دو هفته گذشته دو شخصیت محبوب و بهیادماندنیام در سال را ارائه داده است.
این فیلم تناقض عجیبی دارد؛ هم الهامبخش، هم درگیرکننده، هم خشمآور و در عین حال مرا کمی تهی احساس کردم. میتوانست طولانیتر باشد (زمان فیلم خیلی سریع گذشت) و شخصیتها را بیشتر بسط دهد، اما احساس کردم آنچه لازم بود گفته شد. ملودرام کمی بالاتر از حد لازم بود. با این حال تدوین فوقالعاده است و اجراها لااقل در سطح استاندارد، اگر نه فراتر، قرار دارند (بارون کوهن، عبدالمتین دوم، راینس و لنگلا برجستهاند).
در مورد کارگردانی — کامل نیست، احتمالاً اگر کارگردان ماهری این را کارگردانی میکرد بهتر میشد. اما اگر این دومین فیلم من بود، واقعاً خوشحال و هیجانزده میشدم.
تماشا کنید.
---
مهم است که فیلم آنچه میخواهد بگوید را درست بیان کند و بتواند ادعایش را اجرایی کند. «محاکمه شیکاگو ۷» یکی از این فیلمهاست. راویتی منسجم با فیلمنامهای پذیرفتنی و بدون تجملات زائد. اقتباس در سینما همیشه کار دشواری بوده، چه از روی یک اثر ادبی و چه رویدادی واقعی. این فیلم توانسته این اقتباس تاریخی را بهخوبی انجام دهد و نه تنها جزئیات را خوب نشان میدهد، بلکه با هنر سینما روحی تازه به آن میبخشد تا تأثیر لازم را بر مخاطب بگذارد.
نکته مهم این است که فیلم در ایجاد یک حس موفق است و سعی نمیکند ضعفهایش را با شلوغکاریهای تکنیکی یا حقههای غیرضروری پنهان کند. در طول فیلم، فضاهای احساسی متنوعی میبینیم که گاهی بسیار زنده و پرهیجان و گاهی کاملاً آرام و سکوتدار است. کارگردان توانسته هم در فضاهای شلوغ و هم در سکوتها احساس ایجاد کند و گاهی مخاطب را به لایهای عمیقتر از فیلم ببرد. بازیگران در مجموع قابلقبولاند، اما بعضی از آنها تبدیل به شخصیتهایی واقعی در فیلمنامه نمیشوند؛ در این میان بازی لنگلا بهعنوان قاضی و ساچا بارون کوهن بهعنوان آبی از بقیه بهتر است.
سورکین بار دیگر نشان داده که در فیلمنامهنویسی توانایی قابلقبولی دارد و این بار در کارگردانی هم خوب عمل کرده است. «محاکمه شیکاگو ۷» فیلمی فشرده است که تا حد توانش کار میکند و تلاش میکند به فرم نزدیک شود؛ هرچند نمیتوان گفت کاملاً به آن رسیده، اما در جاهایی به فرم نزدیک میشود. باید یادآور شد که فیلم در هدفش موفق است و استفاده از تصاویر و فیلمهای قدیمی به انتقال این هدف به بیننده کمک میکند. خلق حس انتقاد و گاهی نفرت نسبت به یک سیستم فاسد کاری نیست که هر فیلمی بتواند بهسادگی انجام دهد. در مجموع «محاکمه شیکاگو ۷» فیلمی خوب است که ماندگار خواهد بود و مخاطبان در هر سن و دورهای میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
---
فیلم تا نزدیکی پایان خوب ساخته شده است، اما آن پایان... نه اینکه پایان بدی باشد، ولی واقعاً «خجالتآور» است. به نظر میرسد دنبال پایانی شاد مانند «A Few Good Men» رفتهاند که آن هم توسط آرون سورکین نوشته شده بود. از موسیقی بیشازحد ارتقادهنده تا کفزدنهای کند و فریزفریم؛ صحنه شبیه چیزی ساخته شده برای هالیوود است تا واقعیت. (طبق گزارشها، این صحنه حتی مطابق با واقعیت هم نیست.) من طرفدار پایانهای هالیوودیام، اما لطفاً کمی کمتر از این سطحِ احساساتی و «پنیرکی» باشد.
باقیِ فیلم اما واقعاً خوب است. ساچا بارون کوهن (آبی) بهترین اجرا را دارد؛ نقش عمدتاً کمدی است که او عالی از پسش برمیآید، اما در لحظات جدی هم بینظیر است. جرمی استرانگ هم در کنار او قابلتوجه است. ادی ردمین، یحیا عبدالمتین دوم، فرانک لنگلا، مارک راینس و جوزف گوردون-لوویت هم شایسته تحسیناند.
نمایش داستان واقعی که خیلی هم جالب است را دوست داشتم. در کل از تماشای فیلم لذت بردم—اگر آن پایان کمی کمتر ضدواضح بود، امتیازم بالاتر میبود.
---
تماشای «محاکمه شیکاگو ۷» دشوار بود، نه فقط بهخاطر نمایش چنین ستم عمیقی در حق عدالت، بلکه بهخاطر اینکه اینها همعصران من بودند. من در شیکاگو نبودم، اما بعدها در واشنگتن بودم و با گاز اشکآور تعقیب شدیم. این تاریخ نبود—یادبود بود.
انتخاب ساچا بارون کوهن در نقش آبی هافمن احتمالاً یکی از کاملترین انتخابهای بازیگری در تاریخ سینماست. او نبوغ آنارشیستی هافمن را گرفته، و امتناع او از بخشیدن آبرو به این مضحکه را بهخوبی نشان میدهد. و اشتباه نکنید، این یک مضحکه بود. قاضی جولیس هافمن کاملاً مشخص کرد که این یک محاکمه نیست—یک ریلرود بود. دادگاه تبدیل به دادگاه کانگورو شد که حکم از قبل تعیین شده بود و عدالت نمایشی برای قدرتمندان بود.
شگفتانگیز اینکه سورکین مجبور شد قاضی را کمی ملایمتر نشان دهد چون رفتار واقعی او برای مخاطبان امروزی باورکردنی نبود؛ واقعیت آنقدر زشت بود. سورکین نخی را عبور داده که بهظاهر غیرممکن است: تعادل بین جلب توجه مخاطب و وفاداری به حقیقت تاریخی، طوری که اب absurdity قابلفهم شود بدون اینکه هولناکیاش کمرنگ شود. در آن زمان مردم از آن قاضی منزجر بودند؛ سورکین این منزجر بودن را حفظ میکند.
ما بزرگ میشویم با باور به «آزادی و عدالت برای همه»، و دیدن مردی بسته و دهنپوش در دادگاه فقط بهخاطر اینکه سیاهپوست بود و حق دفاع از خود را از او گرفته بودند، خیانت به همه چیزهایی است که آمریکا ادعا میکند نماینده آنهاست. این فیلم یادآور است که آزادی با هزینهای بزرگ بهدست آمده و همچنان باید با هوشیاری و اقدام حفظ شود. در نِپال نسل زد نخستوزیر را کشت، پارلمان را آتش زد و دولت جدیدی روی دیسکورد انتخاب کرد. در آمریکا، نیروهای مهاجرت و اجرای قوانین (ICE) شهروندان بیدفاع را با شبهعفو میکشند. نسلِ هزارهها کجایند؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران