این فیلم الهام گرفته شده از وقایع حقیقی سال 1976 که در آن یک هواپیمای ایر فرانس که به مقصد پاریس در حال پرواز بود ربوده شده است و شجاعانهترین عملیات نجاتی که تا اکنون به اجرا درآمده ، پیاده گردید.
این فیلم الهام گرفته شده از وقایع حقیقی سال 1976 که در آن یک هواپیمای ایر فرانس که به مقصد پاریس در حال پرواز بود ربوده شده است و شجاعانهترین عملیات نجاتی که تا اکنون به اجرا درآمده ، پیاده گردید.
انتبّه موضوعی است که از سنین کم به آن علاقهمند بودهام؛ سه فیلم قبلی ساختهشده دربارهٔ این رویداد را دیدهام (Operation Thunderbolt، Victory at Entebbe و بهترینِ آنها، Raid on Entebbe محصول 1976) و مدتی پیش از ساخته شدن این فیلم نیز تحقیق مستند دربارهٔ این عملیات انجام دادم.
هرچند برخی میگویند فیلم جدید دربارهٔ این موضوع بیفایده بوده، من با این نظر موافق نیستم. اکثر...
انتبّه موضوعی است که از سنین کم به آن علاقهمند بودهام؛ سه فیلم قبلی ساختهشده دربارهٔ این رویداد را دیدهام (Operation Thunderbolt، Victory at Entebbe و بهترینِ آنها، Raid on Entebbe محصول 1976) و مدتی پیش از ساخته شدن این فیلم نیز تحقیق مستند دربارهٔ این عملیات انجام دادم.
هرچند برخی میگویند فیلم جدید دربارهٔ این موضوع بیفایده بوده، من با این نظر موافق نیستم. اکثر نسل هزاره (میلنیال) هرگز از این اتفاقات نشنیدهاند و فیلمهای قبلی را نیز ندیدهاند. برای جلب توجه مخاطب معاصر، معمولا باید داستان را با بازیگران شناختهشده بازگویی کرد تا نسلی که زیر 35 سال است، به موضوع علاقهمند شود. در عصر تروریسم کنونی، برایم اشکالی نداشت که فیلم وقت زیادی به انگیزههای عاملان دهد؛ اگر ندانیم چرا کسی گرایش به خشونت سیاسی پیدا میکند، چگونه میتوانیم جلوی تکرار این چرخه را بگیریم؟ اجراهای بازیگران اصلی—بهویژه ادی مارسان و دانیل بروهل—خوب است، اما فیلمنامه کند و سنگین است و به دیدگاهها و زاویههای متفاوت شخصیتها وزنِ برابر نمیدهد. بد نیست یادآوری شود حتی فیلم 1976 تصویر نسبتاً همدلانهای از بوس ارائه داده بود. تصویر اوگاندا در این فیلم هم دوبعدی و کلیشهای است؛ بهتر بود بعضی از اوگانداییها صدای خود را داشته باشند و دیدگاهشان دربارهٔ اتفاقاتی را که در آن گرفتار شدهاند و کنترل چندانی روی آن نداشتند، بشنویم. از آنجا که میدان نبردِ واقعیِ انتبّه امروز پایگاه هوایی سازمان ملل است، حیف است که فیلم در محل واقعی فیلمبرداری نشده و تصویری که اینجا (در مالت) نشان داده شده، حسِ خفهکنندگی دارد.
هر فیلمی دربارهٔ انتبّه به نحوهٔ نمایش عملیات نجات وابسته است و در اینجا حمله بهصورت پارهپاره نشان داده شده و با صحنهای از رقص، که به دوستدختر یکی از سربازان ربط دارد، قطع میشود. مثل بسیاریان، میفهمم کارگردان چه مقصودی داشته اما این مقصود کار نمیکند: صحنه را نامنسجم میکند، صداها را میپوشاند و ضربهٔ احساسی حمله و پیامدهایش را کاهش میدهد. بسیاری از جزئیات حمله نیز دقیق نیستند. ویلفرد و بریجیت کنار هم نبودند وقتی کشته شدند. یونی بهصورتی نمایش داده میشود که حین حمله هدف شلیک قرار گرفته، در حالی که در واقع بعد از حمله و هنگام خروج و سوار کردن گروگانها به هواپیما مورد هدف قرار گرفت. صحنهای که در آن یک تروریست با نارنجک در هر دو دست به سمت یک سرباز میدود هرگز اتفاق نیفتاده—کماندوها از نارنجکها در آخرین اتاقها برای کشتن آخرین تروریستها استفاده کردند. قتل دورا بلوخ بهدست سازمان امنیت اوگاندا به شکلی نامناسب در عنوانهای پایانی و بهصورت یادداشتی مختصر گنجانده شده که نامتناسب بهنظر میرسد. تیراندازیِ سه گروگان اسرائیلی بهطور تقریبا کامل نشان داده نمیشود. حذف چنین مواردی و اختصاص وقت صفحه به صحنههای رقصِ بیفایده، نادرست بهنظر میرسد. مانند دیگران، من هم از نبود اشاره به جایزهای که به کاپیتان فرانسوی و خدمهاش داده شد، متعجب شدم. این احساس بهوجود میآید که هدفِ اصلی فیلم دادن صدایی به مسئلهٔ فلسطین بوده و هرچند نشان دادن دیدگاههای متفاوت بد نیست، اما درست نیست که به یک سوی ماجرا زمان بسیار زیادی اختصاص داده شود و به سایر رخدادهای مهم توجهی نشود. فرصتِ از دسترفتهای است و باید گفت فیلم 1976 در هر جنبهای برتر است.
کمبود بینش، اما فیلم خوشساخت
«دیرگاهی پیش از صبح دیروز، روی کشته شد. آرامش صبحِ بهاری او را خیره کرد و نتوانست کسانی را که در کمین او نشسته بودند—در کنارهٔ شیار—ببیند.
امروز قاتلان را ملامت نکنیم. چرا باید کینهٔ سوزانشان را بر ما اعلام کنیم؟ هشت سال است که در اردوگاههای پناهندگان غزه نشستهاند و پیش چشمشان ما زمینها و روستاهایی را که آنها و پدرانشان در آن ساکن بودند، به ملک خود تبدیل کردهایم.
باید خونِ روی را در میان خودمان جستجو کنیم، نه در میان عربهای غزه. چگونه چشم بر سرنوشت خود بستیم و از دیدن تمام قساوتِ سرنوشتِ نسلمان خودداری کردیم؟ آن سوی شیار مرزی، دریایی از نفرت و طلب انتقام در حال تلاطم است، و منتظر روزی است که آرامش، راه ما را کند سازد؛ روزی که به پیامآوران ریاکار بدخواه گوش بسپاریم و سلاح بر زمین بگذاریم.
خونِ روی از پارهپارهٔ تنش فقط از ما فریاد میزند. با اینکه هزار بار سوگند خوردهایم که خونمان بیهوده نریزد، دیروز باز وسوسه شدیم، شنیدیم و باور کردیم.
امروز باید با خود حساب کنیم؛ ما نسلی هستیم که زمین را آباد میکنیم و بدون کلاهخود فولادی و دهان توپ، نخواهیم توانست درختی بکاریم و خانهای بسازیم. از دیدن تنفرِ شعلهور و زندگی بخشهای صدها هزار عربی که اطراف ما زندگی میکنند، بازنگردیم. چشممان را برنگردانیم که مبادا دستهایمان ضعیف شود. این سرنوشت نسل ماست.
این انتخابِ زندگیِ ماست—آماده و مسلح، قوی و مصمم بودن، مبادا شمشیر از دستمان گرفته شود و جانمان بریده شود.»
- موشه دایان؛ مرثیه برای روی روتنبرگ (19 آوریل 1956)
گریگوری بورک (_نویسندهٔ «۷۱»_) و ژوزه پادییا (_Ônibus 174؛ Tropa de Elite؛ Tropa de Elite 2؛ Robocop_) فیلم «انتبّه» (در آمریکای شمالی با عنوان 7 Days in Entebbe اکران شد) را ساختهاند؛ فیلمی که با نقدهای تقریباً یکنواخت منفی مواجه شد (در زمان نگارش این نقد، 22% در Rotten Tomatoes). اگرچه فیلم بیشک دارای نقایصی است، اما به آن اندازهای که گفته شده بد نیست. داستان ربایش هواپیمای ایرفرانس در 1976 توسط انقلابیون فلسطینی و آلمانی و عملیات نجات ارتش اسرائیل (عملیات تاندربولت) را روایت میکند و فیلم از دیدگاههای مختلفی ارائه میشود: اعضای RZ برigitte Kuhlmann (رزاماند پایک) و Wilfried Böse (دانیل بروهل)، وزیر دفاع اسرائیل شیمون پرز (ادی مارسان)، نخستوزیر ییتسحاک رابین (لیور اشکنازی در نقش بسیار خوب)، سرباز وظیفهٔ ارتش زیو هیرش (بن شنتر)، مهندس اول ایرفرانس ژاک لو موین (دنیس مونوشه)، سرهنگ یونی نتان یاهو (انجل بونانی) و رئیسجمهور اوگاندا ایدئ امین (نونزو آنوزی).
مشکل روشن است: فیلم تقریباً تمامی زاویهها را پوشش میدهد جز مهمترین آنها—زاویهٔ فلسطینی. در واقع تنها فلسطینی که تا حدی پرداخت شده یک شخصیت ساختگی است با بازی عمر بردونی که از تانکهای اسرائیلی سخن میگوید که روی خودرویی که خانوادهاش در آن محبوس بودند میراندهاند. جاهای خالی دیگری هم وجود دارد؛ مرگ دورا بلوخ (تروِدی ویس)، که به دستور امین پس از آزاد شدن در کمپالا به قتل رسید، هرگز اشاره نمیشود، و وادی حداد نیز غایب است. علاوه بر این، فیلم چیز چندانی دربارهٔ تنازع عرب و اسرائیل در زمانهٔ معاصر نمیگوید، جز ارجاعی غمانگیز به طبیعت خودتکثیرِ خشونت و ناامیدی از صلح (متن پایانی اشاره میکند که پس از آنکه رابین در 1995 برای مذاکره تلاش کرد، توسط یک افراطی یهودی ترور شد). با این همه، از منظر بصری فیلم خیلی خوب ساخته شده و کنارهمگذاریِ صحنهٔ تاندربولت با یک اجرای رقص یهودی بهتر از آنچه بهنظر میرسد جواب میدهد. درست است که به ماهیت مسئله چندان پرداخته نمیشود و میتوان گفت مواضعی طرفدارِ اسرائیل را نشان میدهد، اما فیلم لذتبخش است و ارزش دیدن دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران