دو مرد در حالی که یک جسد بینشان قرار دارد، در لانه مخفی یک قاتل سریالی بنام «جیگسا» به هوش می آیند. آن دو باید از قوانین مشخصی پیروی کنند و کارهای خواسته شده را انجام دهند، تا از این بازی مرگبار که برایشان تدارک دیده شده، زنده به در آیند.
دو مرد در حالی که یک جسد بینشان قرار دارد، در لانه مخفی یک قاتل سریالی بنام «جیگسا» به هوش می آیند. آن دو باید از قوانین مشخصی پیروی کنند و کارهای خواسته شده را انجام دهند، تا از این بازی مرگبار که برایشان تدارک دیده شده، زنده به در آیند.
هرچند معمولاً سراغ فیلمهای قدیمیتر (ساختهشده قبل از ۱۹۷۰) میروم، و بهویژه در ژانر وحشت/مهیج، اما قسمتهای ۳ و ۵ را موقع اکران دیدم (بله، میدانم دیدن مجموعهها بیرون از ترتیب درست نیست، اما راستش برایم مهم نبود) و آن دو برایم جالب و قابلقبول بودند، دلیلش را نپرسید. اکنون که با یک علاقهمند به فیلمهای وحشت قرار میگذارم و پسر سیزدهسالهام هم خودش از...
هرچند معمولاً سراغ فیلمهای قدیمیتر (ساختهشده قبل از ۱۹۷۰) میروم، و بهویژه در ژانر وحشت/مهیج، اما قسمتهای ۳ و ۵ را موقع اکران دیدم (بله، میدانم دیدن مجموعهها بیرون از ترتیب درست نیست، اما راستش برایم مهم نبود) و آن دو برایم جالب و قابلقبول بودند، دلیلش را نپرسید. اکنون که با یک علاقهمند به فیلمهای وحشت قرار میگذارم و پسر سیزدهسالهام هم خودش از طرفداران است، تصمیم گرفتم نسخهٔ اصلی که در زمان خودش بهخوبی پذیرفته شد را تماشا کنم (شاید الآن تصمیم بگیرم همهٔ مجموعه را به ترتیب ببینم، اما چه کسی میداند؟). بازیگرانِ مورداعتماد و مطرحی مثل کری الویز و دنی گلاور به فیلم اعتبار میدهند، درست همانطور که بت دیویس و جون کراوفورد به آثاری مثل «چه بلایی بر سر بیبی جین آمد؟» در گذشته اعتبار میبخشیدند. بهنظرم این فیلم بسیار بهتر از قسمتهای ۳ و ۵ بود.
بیهیچ پیوند ظاهری، دو مرد چشم باز میکنند و خود را زنجیرشده به لولهکشی در دو انتهای یک اتاق مییابند. «آدام» (لِی وانِل) عکاس است و دیگری «لارنس» (کری الویز) پزشک. هر یک نوار کوچکی در جیب دارند و تنها پخشکنندهٔ نوارِ اتاق در دستان جسدی قرار گرفته در وسط زمین است. برای بهدستآوردن وسایل لازم جهت پخش نوار و شاید دستیابی به سرنخی دربارهٔ اینکه چرا آنجا هستند، باید کمی زیرکی به خرج دهند. کافی است بگویم که آنچه میشنوند خوشایند نیست و با تیکتاک ساعت باید یاد بگیرند به هم اعتماد کنند، در حالی که شمشیری از داموکلس بالای سرشان آویزان است. در همین حال، پلیس (دنی گلاور) زنی را که ممکن است از وضعیتی مشابه گریخته باشد بازجویی میکند. آیا او میتواند کمکی برای ردیابی این مغز متفکری که خودش عملاً قتل انجام نمیدهد — بلکه با هدفی شگفتآور دستکاری میکند — باشد؟ الویز و وانِل (که نویسندهٔ فیلمنامه هم هست) هر دو اینجا عملکردی بسیار قوی ارائه میدهند، همانطور که محیط زندانِ خفقانآور و بهطور بارز غیربهداشتی فیلم هم موثر است. داستان با تصاویر زمانِ وقوع و بازپخش خاطرات، کمی از زندگیشان و دلیل جلبتوجه این قاتل انتقامجؤ «جیگساو» را روایت میکند. فیلم چندان صحنههای گرافیکی ندارد، هرچند مقدار معقولی خون و خشونت هست — این روانشناسی است که فیلم را مؤثرتر میکند. همیشه این عنصر وجود دارد که ما برای زنده ماندن چه کارهایی ممکن است بکنیم یا شاید بهتر بگوییم برای آسیبرساندن به دیگران تا چه حد پیش میرویم. نگارش نیز کمکش میکند، با نمایش آشفتگیها بهخوبی بدون آنکه به فریاد زدن یا الفاظ رکیک متوسل شود. در نهایت، برایم مهم بود بدانم چه بر سر این مردان میآید — اما با گذشت زمان علیه آنها، شانسشان چیست؟ فیلم پرتنش و جذاب است و کمی مرا به یاد «Se7en» (۱۹۹۵) انداخت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران