یک تازه عروس به املاک خانوادگی شوهرش در سواحل انگلستان می رود و پس از مدتی خود را در حال مبارزه با سایه ی همسر اول شوهرش یعنی ربکا که مدت ها پس از مرگش در خانه زندگی می کند ، می بیند و…
یک تازه عروس به املاک خانوادگی شوهرش در سواحل انگلستان می رود و پس از مدتی خود را در حال مبارزه با سایه ی همسر اول شوهرش یعنی ربکا که مدت ها پس از مرگش در خانه زندگی می کند ، می بیند و…
نامزد دریافت ۱ جایزه بفتا — ۱ برد و مجموعاً ۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان5389
نسخه نتفلیکس «ربکا» بر اساس رمانی به همین نام از دافنه دو موریه (۱۹۳۸) ساخته شده است، اما این اولین اقتباس سینمایی آن نیست. اعتراف شرمآوری بکنم: من نسخه مشهور آلفرد هیچکاک از این داستان را ندیدهام (و رمان را هم نخواندهام، اما معتقدم این موضوع اهمیت چندانی ندارد). البته بن ویتلی بازسازی فیلم هیچکاک را نسازده؛ او بار دیگر رمان محبوب را دستمایه اقتباس...
نسخه نتفلیکس «ربکا» بر اساس رمانی به همین نام از دافنه دو موریه (۱۹۳۸) ساخته شده است، اما این اولین اقتباس سینمایی آن نیست. اعتراف شرمآوری بکنم: من نسخه مشهور آلفرد هیچکاک از این داستان را ندیدهام (و رمان را هم نخواندهام، اما معتقدم این موضوع اهمیت چندانی ندارد). البته بن ویتلی بازسازی فیلم هیچکاک را نسازده؛ او بار دیگر رمان محبوب را دستمایه اقتباس خود قرار داده است. ایده فیلم کنجکاوکننده بود و بازیگران هم قانعکننده بهنظر میرسیدند؛ پس نتیجه چه شد؟
اگر بخواهم فیلم را با یک کلمه توصیف کنم، احتمالاً میگویم… عجیب. از جنبههای مثبت شروع کنم: رابطه شیمیایی بین آرمین همر و لیلی جیمز چنان زنده و واقعی است که پیوند شگفتآور و جذاب شخصیتهایشان را بالا میبرد. مینویسم «شگفتآور» چون بهندرت با روابط عاشقانه در فیلمها درگیر میشوم، چه آنها صرفاً رمانتیک باشند و چه با ژانرهای دیگر ترکیب شده باشند، مثل کمدی یا همانطور که در اینجا هست، ترسناک/هیجانی. با اینحال، لیلی و آرمین در نیمهٔ اول فیلم که کاملاً وقف شکلگیری و پرورش رابطهٔ کلیدی داستان است، رشد احساس میان خود را بهخوبی به تصویر میکشند.
یکی از چیزهایی که واقعاً میپسندم این است که سازندگان فیلم میدانند چگونه ریتم را کنترل کنند و چهقدر زمان برای شکلگیری یک شخصیت یا خط داستانی باید اختصاص یابد. ویتلی در نیمهٔ اول فیلم کار چشمگیری انجام میدهد و شخصیتها و روایت را در لحظاتی که لازم است به جلو میبرد. این امر به تماشاگر امکان میدهد بفهمد شخصیتها واقعاً چه احساسی دارند و چرا برخی تصمیمات روایی گرفته میشود که مسیر داستان را تغییر میدهند. لیلی جیمز اجرای قابلتوجهی ارائه میدهد و آرمین همر هم همینطور. کریستین اسکات توماس نیز بسیار خوب است، اگرچه شخصیت او بخشی از مشکلات من با فیلم است. اما آنچه بیش از همه خودش را نشان میدهد طراحی صحنه است!
رنگها و مناظر خیرهکنندهٔ ریویرا فرانسه در ابتدای پرشور رابطه، صفحهٔ فیلم را با شکوه و هارمونی پر میکنند. وقتی روایت به ماندرلی منتقل میشود، فضا بهتدریج غمگینتر و تاریکتر میگردد، همراه با موسیقی دلهرهآور کلینت منسل و کابوسهای ترسناک. لباسهای مناسب نیز در ایجاد فضا کمککنندهاند، اما ابتدای نیمهٔ دوم است که اوضاع فوقالعاده عجیب میشود.
از همان لحظهای که بیننده وارد ماندرلی میشود، چیزی بهوضوح درست نیست. همه دربارهٔ همسر مرحوم، ربکا، طوری صحبت میکنند که گویی او کاملترین انسان روی زمین بوده و این تمجیدها به حدّ پرستش میرسد؛ گویی قصد دارند کلیشهٔ «همسر قبلی عالی بود، آن جدید افتضاح است، بیایید زندگیاش را به جهنم تبدیل کنیم» را بسازند. این توسعهٔ موردانتظار با تمجیدهای اغراقآمیز از کارکنان همراه است. اما همان جوّ ترسناکِ احاطهکنندهٔ عمارت است که من را دیوانه میکند. ویتلی فضایی تاریک، مرموز و حتی فراتر از آن ماورایی اطراف خانه میسازد؛ جنبهای که در نگاه اول جذاب است اما به پایانی بسیار ناامیدکننده، تهی و نامرضیکننده منتهی میشود.
از نیمهٔ اول تا دوم، ژانر فیلم از یک عاشقانهٔ شاد و سبک به یک هیجان/ترس با مضمون «عمارت تسخیرشده» تغییر میکند. این تغییر لحن اصلاً نرم و روان نیست. اما در پردهٔ سوم، تغییر اساسی در تقریباً همهچیز رخ میدهد: لحن، ژانر، داستان و حتی شخصیتها. نمیخواهم وارد جزئیات شوم، اما این تصمیم در تمام فیلم غیرقابلفهمترین نکته است. پردهٔ پایانی نه تنها مسیری را میرود که از ناکجا ظاهر میشود، بلکه بهطرز عجیبی شتابزده است و فیلم را به بیمنطقترین، درهمترین شکل ممکن بهپایان میرساند.
این پایان پرسشهایی دربارهٔ رویدادها و شخصیتهای پردهٔ قبل برمیانگیزد، با خانم دانورز برخورد بسیار بدی میکند، و با شات پایانی فریبندهای تمام میشود که تماشاگر را وادار میکند بپرسد «آیا من چیزی را از دست دادم؟» در حالی که پاسخ واضح است: «نه، فقط یک پایان عجیب است». موسیقی کلینت منسل جذاب است، اما زمانبندی بهکارگیریاش کاملاً نادرست است. احساس شبهنااطمینانیِ کاذبی که به بیننده منتقل میشود مرا ناامید میکند. چرا باید فیلمی ساخت که خودِ داستان نیست؟ چرا باید حالوهوای ترسناک به ربکا داد اگر این فضا به هیچ نتیجهٔ تأثیرگذاری نمیرسد؟ فیلم را با پرسشهایی ترک کردم که هیچ دلیل واقعی برای وجودشان نبود؛ پرسشهایی که اصلاً نباید توسط روایت مطرح میشدند.
در مجموع، نسخهٔ نتفلیکس از «ربکا» در تلاش برای ترکیب ژانرهای بسیار متفاوت در یک فیلم گم میشود. بن ویتلی در کنترل ریتم کارش عالی است و به شخصیتهای اصلی و رابطهٔ محوری زمان کافی برای شکلگیری میدهد. اما تغییرات لحن از هیچجهت خوب اجرا نشدهاند و به پردهٔ پایانیای منجر میشوند که ناگهانی، شتابزده و پیچیده است و پرسشهای منطقی برمیانگیزد و تماشاگر را با حس نادرستِ ابهام تنها میگذارد. نیمهٔ اولِ ساختارمند و سرگرمکننده تا حدی عجیبوغریب نیمهٔ دوم را جبران میکند. لیلی جیمز، آرمین همر و کریستین اسکات توماس بازیهای خوبی ارائه میدهند، اما طراحی صحنه (با لباسهای عالی) توجه را به خود جلب میکند. قطعهٔ کلینت منسل هم چشمگیر است، اما نحوهٔ استفادهاش مؤثر نیست. در پایان، تلاش برای دادن حالوهوای ترسناک به داستان عمارت «تسخیرشده» چنان ضد اوج است که نمیتوانم این فیلم را با اطمینان کامل توصیه کنم.
امتیاز: C
بازسازی درخشان!
در آغاز، کارگردانی ویتلی ما را در هتلی ساحلی و باشکوه در این درام پرهزینهٔ دورهای پرسه میدهد. با مد دورهای چشمنواز و ماشینهای کلاسیک، یک کارفرمای بدطینت و آزاردهنده بهسادگی جای خود را به مکسیمی آرام و مطمئن میدهد که آقای هامر آن را بهخوبی و با شکوه بازی کرده است. چقدر خوششانس است همراهِ آن بانوی زیبا (که در عین حال نگران است) که او را ملاقات کرده—یا شاید هم نه؟
مکسیمِ آقای هامر خودپسند یا تحقیرآمیز نیست، برخلاف نسخهٔ آقای الیویه در ۱۹۴۰؛ آقای هامر در شروع فیلم بسیار جذاب است. خانم جیمز اجرای درخشانی دارد، بهسان جوآن فونتین در ۱۹۴۰. من این نسخهٔ خوشایند و شایستهٔ ۲۰۲۰ را به نسخهٔ ۱۹۴۰ ترجیح میدهم. از بریتانیاییها و از رقصِ «آقا و خانم» میان کارگردان (ویتلی) و فیلمنامهنویسان (گلدمن، شرپنل، واترههاوس) همین را انتظار داشتم.
تمام شخصیتها عمق دارند؛ برخی در حال و هوای تفکر و تأملاند؛ شخصیتهای همر و جیمز بهخوبی رشد میکنند؛ فیلمبرداری و موسیقی قوی و گیراست. در حین تماشای این بازسازی، خوشحال بودم که دیگر به کتاب یا فیلم اصلی توجهی ندارم. فکر میکنم شایستهٔ نامزدیهای جوایز هم بود. چقدر به عشقی که بعضیها برایش حاضرند از آتش عبور کنند حسادت میکنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران