«آلیس، دارلینگ» با هوشمندی به موضوع حساس روابط آزارگرانه میپردازد. فیلمنامهٔ آلانّا فرانسیس با نگاهی عمیق و محترمانه، هم آسیبهای درونی شخصیتِ آنا کندریک را — که شاید بهترین بازی دوران کاری اوست — و هم زیباییهای واقعی دوستیهای زنانه را نشان میدهد.
فیلم بدون بهرهکشی نشان میدهد که خشونت روانی میتواند به همان اندازهٔ آزار جسمی مخرب باشد و چقدر ترک کردن یک رابطهٔ سمی...
«آلیس، دارلینگ» با هوشمندی به موضوع حساس روابط آزارگرانه میپردازد. فیلمنامهٔ آلانّا فرانسیس با نگاهی عمیق و محترمانه، هم آسیبهای درونی شخصیتِ آنا کندریک را — که شاید بهترین بازی دوران کاری اوست — و هم زیباییهای واقعی دوستیهای زنانه را نشان میدهد.
فیلم بدون بهرهکشی نشان میدهد که خشونت روانی میتواند به همان اندازهٔ آزار جسمی مخرب باشد و چقدر ترک کردن یک رابطهٔ سمی دشوار و پیچیده است. مِری نایگی شاید نتوانسته کاملاً از کلیشههای متداول زیرژانر اجتناب کند، اما باید بهخاطر این تجربهٔ کارگردانی روشنگر و اثرگذار به خود افتخار کند.
دیدنِ این فیلم برای من، که شاهد گرفتار شدن یک دوست نزدیک در رابطهای آزارگرانه بودهام، بسیار ملموس بود. داستانِ فرانسیس واقعگرایانه است؛ هم حسِ بودنِ ناظر و هم حدسزدنِ آنچه کسی که در سکوت رنج میکشد تجربه میکند را بهخوبی منتقل میکند. این فیلم لذتبخش دیدن نیست، اما مسئله لزوماً همین نیست؛ موضوعاتِ طرحشده اهمیت زیادی دارند. با این حال، نایگی مسیری را انتخاب کرده که گاه شبیه آثاری میشود که پیامهای آموزشی و صریحی دارند — و همین امر در نهایت به فیلم ضربه میزند.
آلیس (آنا کندریک) فکر میکند سیمون (چارلی کریک) مرد رؤیاییِ زندگیاش است: خوشظاهر، موفق، دلنشین و ظاهراً دوستپسر خوبی. وقتی او با دو دوست صمیمیاش، سوفی (وونمی ماساکو) و تس (کانیهیتییو هورن)، برای سپری کردن تعطیلاتی کوتاه به کلبهای کنار دریاچه میرود، آنها کمکم درمییابند که اوضاع درست نیست. سیمون دائم او را کنترل میکند، پیام میفرستد و رفتارهایش باعث اضطراب و کنارهگیری آلیس میشود. وقتی آلیس اعتراف میکند که به سیمون دروغ گفته و گفته بوده سفر کاری است، تس و سوفی کنجکاویشان را بیشتر میکنند و حقیقت آشکار میشود: دوستشان درگیر رابطهای روانی و عاطفی آزاردهنده است.
روایتهای نزدیک و صمیمیای از این دست، مسائل مهمی را که عمدتاً زنان با آن مواجهاند برجسته میکنند. بسیاری از ما دوستان یا اعضای خانوادهای را میشناسیم که تجربهٔ مشابهی داشتهاند و برای همین تماشاگران زیادی میتوانند این فیلم را در سطحی شخصی درک کنند. قضاوت در شرایطی که خود درگیر نیستی آسان است؛ فیلم هم زنگ هشداری است برای کسانی که آزار میبینند تا کمک بخواهند و هم برای اطرافیان تا هشیار باشند و نشانههای هشدار را بشناسند.
وقتی نایگی تمرکز را روی دوستیهای زنانه و شخصیتها میگذارد، فیلم در بهترین حالت خود قرار میگیرد. کندریک، ماساکو و هورن یکدیگر را خوب درک میکنند و این همافزایی اجراهایشان را واقعی نشان میدهد. بازی کندریک بهویژه دلخراش است و نقشِ زنی مضطرب و گرفتار را با گسترهای دراماتیک بهخوبی ایفا میکند. بازیگران نهایت تلاششان را در این قصهٔ دوستی و سوءاستفاده کردهاند، ولی تبدیلِ مضمونی چنین سنگین از صفحه به پرده کار دشواری است.
کندی ریتم فیلم تا حدی غیرضروری است، و تکرار صحنههایی که آلیس موهایش را میکَند (نیمدوجین بار) از شدت اثر میکاهد — یکی دو بار کافی بود تا منظور منتقل شود. همچنین یک خط داستانی فرعی نامطبوع دربارهٔ دختری گمشده که فرض بر مرگ اوست وجود دارد؛ این بخش بهصورت استعارهای سنگیندست و زننده عمل میکند و القا میکند که اگر آلیس سیمون را ترک نکند، روزی در جنگل کشته خواهد شد. این عنصر آنقدر آزاردهنده بود که سایهاش را بر بقیهٔ فیلم انداخت. پایانبندی هم گاهی تا مرز شعارگونه و مصنوعی پیش میرود.
در مجموع، «آلیس، دارلینگ» داستان مهمی دربارهٔ چگونگی تأثیر خودتردیدی بر تواناییِ یافتن شجاعتِ ایستادن، رها کردن و ادامهدادن روایت میکند؛ حیف که پیامش چندان ظریف یا همیشه مؤثر نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران