پس از اینکه یک ماشین در مسیر پیچ در پیچ مالهالند درایو باعث فراموشی زنی می شود، او و جستجوی پرهیجان و امیدوارانه هالیوود برای سرنخ ها و پاسخ ها در سراسر لس آنجلس در یک سرمایه گذاری پیچیده فراتر از رویاها و واقعیت.
پس از اینکه یک ماشین در مسیر پیچ در پیچ مالهالند درایو باعث فراموشی زنی می شود، او و جستجوی پرهیجان و امیدوارانه هالیوود برای سرنخ ها و پاسخ ها در سراسر لس آنجلس در یک سرمایه گذاری پیچیده فراتر از رویاها و واقعیت.
نامزد ۱ جایزهٔ اسکار؛ ۵۰ جایزه و مجموعاً ۶۱ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان478
امروز بالاخره این فیلم را فهمیدم... و از آن شگفتزده شدم.
فکر میکنم همان چیزی برایم پیش آمد که برای خیلیها پیش آمده: بار اول که چند سال پیش این فیلم را دیدم، هیچ چیز را نفهمیدم. این حالت مدتها ادامه داشت؛ هر بار که فیلم را میدیدم باز هم چیزی سر در نمیآوردم. امروز تمام شد، وقتی آن را با دوستی که اهل سینماست دیدم...
امروز بالاخره این فیلم را فهمیدم... و از آن شگفتزده شدم.
فکر میکنم همان چیزی برایم پیش آمد که برای خیلیها پیش آمده: بار اول که چند سال پیش این فیلم را دیدم، هیچ چیز را نفهمیدم. این حالت مدتها ادامه داشت؛ هر بار که فیلم را میدیدم باز هم چیزی سر در نمیآوردم. امروز تمام شد، وقتی آن را با دوستی که اهل سینماست دیدم و به من گفت: «دو نکته را در نظر داشته باش: اول روایت غیرخطی که گاهی با تغییرات بسیار ظریف همراه است؛ دوم اینکه بخش عمدهای از فیلم زندگی واقعی نیست، بلکه خواب شخصیت اصلی است.»
اگر فیلمهایی تقریباً بینقص وجود دارند، این یکی نزدیک آنهاست، هرچند فهمیدن آن آسان نیست و باید پنج یا ششبار دید تا خوب درک شود. قبلاً تجربهام نشان داده بود که فیلمهای دیوید لینچ ساده نیستند... اولین آشناییام با او چند سال پیش با Blue Velvet بود و فهمیدم او فیلمهایی بسته و نمادین میسازد، با ایدههای ضمنی و القائات خوابنما که اغلب از دید ما میگریزند. من این نوع سینما را دوست دارم: سینمایی چالشی که وادارت میکند فکر کنی و تحت تأثیر قرار بگیری. ولی این به معنای فهمیدن همهچیز نیست! و امروز، در صحبت با دوستم، بالاخره توانستم این فیلم را بهتر بفهمم. فیلم در ابتدا بهعنوان اپیزود پایلوت یک سریال تلویزیونی در سال ۱۹۹۹ ساخته شد، اما پس از رد شدن توسط تهیهکنندگان تلویزیونی به فیلم بلند تبدیل شد. خودِ تبدیل شکست به موفقیتی بزرگ توسط لینچ قابل توجه است و پافشاری و سبک او را نشان میدهد.
فیلم واقعاً خوب است و با اشاره به آنچه امروز یاد گرفتم، شاید به کسانی که میخواهند آن را ببینند و بفهمند کمک کرده باشم. اگر دقت کنیم، فیلم لحظاتی را نشان میدهد که شخصیت اصلی به خواب میرود (در همین ابتدا) و دوباره بیدار میشود. و بدون لو دادن بیش از حد میتوانم بگویم که مهمانی در خانه کارگردان، نزدیک به پایان، صحنه کلیدی برای فهم بیش از نیمی از داستان است؛ داستانی که اساساً حول یک زن جوان میچرخد که با آرزوی ثروتمند و مشهور شدن به لسآنجلس میآید و در این خواسته ناکام میماند، این ناکامی با یک شکست عشقی عظیم همراه میشود و او ارزشهای اخلاقی و معصومیت خود را از دست میدهد.
بازیگران کاملاً از پس چالشهای مورد نظر کارگردان برمیآیند و دیدن نائومی واتس در این فیلم شگفتانگیز است. این فیلم واقعاً نماد آغاز حرفه اوست؛ پیش از این تنها چند کار کوچک در اروپا و آمریکا انجام داده بود تا اینکه با این فیلم شناخته شد. او فوقالعاده است و توانسته همدلی ما را جلب کند و شخصیتش را دوستداشتنی کند. تا حدی به نظر میرسد بازیگر خود در نقش بسیاری از جنبههای شخصیت را دیده است: او هم رؤیای موفقیت داشت و برای رسیدن به آن رنج کشید. لورا هارینگ هم عملکرد بسیار خوبی دارد و شایسته تحسین است. جاستین ثروکس، در نقش آدام کِشر، حضور محکمی ارائه میدهد و بهویژه در کنار بازیگران زن مؤثر است، هرچند فیلم بهطور آشکار بیشتر با حضور آنها جلو میرود.
از نظر فنی، فیلم در همه سطوح یک کلاس درس است. علاوه بر کارگردانی درخشان، لینچ زیاد روی فیلمبرداری حساب کرده است. دیدن نحوه استفاده او از لوکیشنها، چشماندازهای شهری و تکنیکهایی مانند زوم، نمای نزدیک یا محو کردن برای انتقال حال و هوای درونی شخصیتها بسیار آموزنده است. او همچنین از رنگ بهخوبی استفاده میکند؛ رنگها زنده و زیبا هستند و رنگهای قرمز و آبی معنا و اهمیت ویژهای در فهم فیلم دارند. فیلم شامل صحنههای برهنگی و جنسی شدتدار است و ریتمی بسیار کند دارد که این کندی عمدی است. دکورها هم بسیار مهماند: گاهی چیدمان وسایل و نحوه تعامل بازیگران با آنها به فهم ما از آنچه میبینیم کمک میکند، اما این سرنخها واقعاً ظریفاند و باید با دقت دید. در پایان، باید به موسیقی تقریباً هیپنوتیزمکننده و فراموشنشدنیِ آنجلو بادالامنتی اشاره کنم؛ از موتیف اصلی تا آهنگهای شاد و بیپیرایه به سبک دهه ۵۰، همه گوشدادنشان ارزش دارد.
---
زنی که در تصادف اتومبیل دچار فراموشی میشود با کمک چندتایی از بازیگران جوان تلاش میکند بفهمد چهکسی چهکاری با چه نیتی انجام داده است. بعد از آن فیلم پیچوتابهای زیادی میخورد — اما به چه هدفی؟ متأسفم، من واقعاً نفهمیدم. میخواهم بپرسم این واقعاً درباره چیست، اما مطمئن نیستم به کسی که ادعا کند میداند اعتماد خواهم کرد. آیا اصلاً درباره چیزی ملموس و مشخص است یا لینچ تماشاگر را به چالش میکشد تا بپذیرد بیش از حد کندذهن است که «مفهوم هنری» را بفهمد؟ از نظر سینمایی اثر بهخوبی کنار هم گذاشته شده و نائومی واتس و جاستین ثروکس اجرای خوبی دارند، اما من وارد جهان موازیای که فیلم در آن رخ میدهد نشدم و برای من هدر رفته بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران