اگر بتوانید به گذشته عزیزان خود سفر کنید و آسیب های آنها را التیام بخشید، مشکلات آنها را برطرف کنید و آنها را به شریک ایده آلی تبدیل کنید، چه خواهید کرد؟...
اگر بتوانید به گذشته عزیزان خود سفر کنید و آسیب های آنها را التیام بخشید، مشکلات آنها را برطرف کنید و آنها را به شریک ایده آلی تبدیل کنید، چه خواهید کرد؟...
شیلا (کِیلی کوئوکو) توانایی منحصربهفردی دارد: میتواند در زمان سفر کند. البته فقط برای مدت کوتاهی، اما همین مدت کافیست تا بر زندگی اطرافیانش تأثیر بگذارد. او با گری (پیت دیویدسون) آشنا میشود و در نود دقیقهی بعد شاهد درامی شلختهای هستیم که نشان میدهد چگونه عاشق هم میشوند و او چگونه سعی میکند با قدرتش زندگی او/آنها را بهتر کند. طبیعتاً همه چیز طبق...
شیلا (کِیلی کوئوکو) توانایی منحصربهفردی دارد: میتواند در زمان سفر کند. البته فقط برای مدت کوتاهی، اما همین مدت کافیست تا بر زندگی اطرافیانش تأثیر بگذارد. او با گری (پیت دیویدسون) آشنا میشود و در نود دقیقهی بعد شاهد درامی شلختهای هستیم که نشان میدهد چگونه عاشق هم میشوند و او چگونه سعی میکند با قدرتش زندگی او/آنها را بهتر کند. طبیعتاً همه چیز طبق نقشه پیش نمیرود؛ موانع زیادی وجود دارد و ما هم مجبوریم همهشان را تماشا کنیم! قصه ایدهی جالبی دارد—اینکه تا چه حد میتوانیم به عزیزانمان کمک کنیم تا با تروما کنار بیایند یا از آن اجتناب کنند—اما هیچیک از بازیگران نتوانستهاند مخاطب را با این مجموعهی کمرمق و پرگفتار از سناریوهای سطحی همراه کنند. پایانبندی هم به همان اندازه کلیشهای است که نویسندگان نشان دادهاند. لحظات زیادی شرمآور است و در پایان برایم کاملاً بیتفاوت بود که آیا آنها زیر گاری یاغی بابا نوئل له میشوند یا نه. برنامهای نسبتاً متوسطِ کریسمسی و بهسرعت فراموششدنی.
برای من بیالهام و بسیار کلیشهای بهنظر آمد؛ بیشتر از نیمساعت نتوانستم ببینم.
«دیدار شیرین» ضعیف است.
از ابتدا با این اثر ارتباط برقرار نکردم. باید بگویم کیلی کوئوکو بازی نسبتاً قابلقبولی دارد — شاید چندان برجسته نباشد اما بهنظرم بهترین بازیگر فیلم است. این اولینباری است که او را در نقشی سنگین میبینم؛ همینطور پیت دیویدسون که تنها چند لحظه دارد و در کل فراموششدنی است.
از نکات مثبت میتوان گفت نیویورک زیبا بهنظر میرسد و روایت آنقدرها که فکر میکردم تکراری نیست. سازندگان تا حدی تنوع ایجاد کردهاند، اما مشکل این است که آنچه نمایش داده میشود چندان جذاب نیست — و فقدان شیمی واقعی بین کوئوکو و دیویدسون هم کمکی نمیکند؛ در فیلمهای عاشقانهکمدی وجود چنین شیمیای ضروری است.
هرگز فکر نمیکردم اینگونه فیلمها را با نمرههای بالا ارزیابی کنم (ضمن اینکه این فیلم را روی هواپیما دیدم و عملاً چیزی نمیشنیدم). اما گمان میکنم دقیقاً همان عشق کلیشهای اما عمیقاً احساسی و واقعی را تجربه کردم که این داستان کمی علمی-تخیلی توصیف میکند. واقعاً ممکن است کسی را پیدا کنید که بتوانید با او درباره هر چیزی صحبت کنید و هر شب — صرفنظر از اینکه قرار چقدر هیجانانگیز، رمانتیک، خجالتآور، «کسلکننده» یا عجیب باشد — دوباره عاشق شوید. من با این فیلم همذاتپنداری کردم؛ مدام پذیرفته میشدم و سپس کمی کنار زده میشدم، چون شدت احساسها میتواند زیاد شود. این حالت میتواند اعتیادآور و تا مرز ناسالم باشد و برای طرف مقابل ترسناک باشد. خوشبختانه برای من لازم نبود ماشین زمان احمقانهای داشته باشم تا این تجربه را بارها تکرار کنم و عشق متقابلی را که هر دو میخواستیم، احساس کنم. (در واقع این نقد بیشتر دربارهی زندگی من و مضمون فیلم است تا نکات فنی، هههه). ممنون که تأیید کردید عشق واقعیام را پیدا کردهام.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران