این فیلم پتانسیل خوبی داشت و جان مالکوویچ که معمولاً در نقشهای عجیب و غریب قابل اعتماد است، بارها خوش درخشیده، اما در کل کار تبدیل به یادآوریای ناتمام و نسبتاً آشفته از ترکیب «میدسامر» و «ده نفر کوچک» میشود. او در نقش ستاره پاپ منزوی «مورّتی» ظاهر میشود که پس از نزدیک به سی سال دوری اعلام میکند آلبوم بازگشتش را منتشر خواهد کرد....
این فیلم پتانسیل خوبی داشت و جان مالکوویچ که معمولاً در نقشهای عجیب و غریب قابل اعتماد است، بارها خوش درخشیده، اما در کل کار تبدیل به یادآوریای ناتمام و نسبتاً آشفته از ترکیب «میدسامر» و «ده نفر کوچک» میشود. او در نقش ستاره پاپ منزوی «مورّتی» ظاهر میشود که پس از نزدیک به سی سال دوری اعلام میکند آلبوم بازگشتش را منتشر خواهد کرد. صنعت موسیقی با شنیدن این خبر بهوجد میآید و وقتی او نسخهای از «بلیت طلایی» را معرفی میکند و گروهی منتخب را برای گردهمایی اختصاصی در مزرعهاش دعوت میکند، خبرنگار پرشور آریل (آیو ادبری) همراه با رئیس بلندپرواز و نورورتطلبش به این آخر هفته میپیوندد.
به محض ورود، آریل متوجه میشود فضای مزرعه شباهت زیادی به فرقه دارد: جماعتی شبیه به نیمهخودکار از پیروان، شنیری باز و دردآور در بازکردن صدف، و نمایشهای جنسی آغشته به اغراق توسط میزبان که همه باعث برانگیختن سوءظن او میشوند. به تدریج روشن میشود که این تجربهٔ ظاهراً تجملی و تنظیمشده، انگیزهای پنهان و حسابشده دارد. با ناپدید شدن یکی از حاضرین، داستان سریعاً به سمتی میشتابد که حس و حال پروندههای آگاتا کریستی را دارد. نقطهگیری نهایی فیلم البته ایدهای تیزبینانه دارد، اما باقیِ فیلم تقلیدی و سادهانگارانه است. چرا این گروه انتخاب شدند؟ آنها چه ویژگیای با هم یا با ضدقهرمانِ داستان مشترک دارند؟ برای اثری که ظاهراً قرار بوده تصادفی و خودجوش باشد، کل طرح وابسته به تصمیمهای بسیار مشخص (و گاهی نه کاملاً طبیعی) شخصیتها است.
کارگردان مارک آنتونی گرین با «Opus» سراغ فیلمی جاهطلبانه اما ناپخته رفته است؛ ترکیبی از طنز هجوآمیز، تریلر روانشناختی و وحشت که بیش از توان خود گاز زده است. تمرکز فیلم بر آریل، خبرنگار جوانی است که به مجتمع صحرایی یک ستارهٔ افسانهای دعوت میشود تا موضوعهایی مانند پرستش شهرت، اخلاقِ روزنامهنگاری و فرقهوار شدن شهرت را بررسی کند. متأسفانه گرچه هدفها بزرگاند، فیلم هرگز آن ایدهها را بهطور کامل بسط نمیدهد.
بازیها درخشاناند و تلاش بازیگران مانع از فروپاشی کامل اثر میشود. آیو ادبری در نقش نویسندهٔ تازهکار بسیار قابللمس و گاه خندهدار است، در حالی که مالکوویچ که انتخاب نقش مناسبی برایش شده، بهخوبی در نقش مرموز و دستکاریکننده فرو میرود. دینامیک بین آن دو پتانسیل درخشانی ایجاد میکند و تماشای حذف تکتک شخصیتهای همراه—از پیروان چاپلوس تا خبرنگاران مست—با وجود هشدارهای آریل جذاب است.
فیلم لحظاتی از طنزی تیز و الهامبخش دارد، بهویژه در میانبریهای موسیقایی پرشبهه و سینتیسایزی که مضحک بودن فرهنگ سلبریتی را به نمایش میگذارد. مهمانیها، غذاها و سرگرمیهای افراطی ابتدا سرگرمکنندهاند تا وقتی که نیستند؛ کشفهای ناراحتکننده و خشونت خونین که بعد از آن رخ میدهد هم شوکهکنندهاند و هم تا حدی هجوآمیز، و لحظات گزندهٔ فیلم حداقل احساس کسبشدنِ حق را به دنبال دارند.
با این همه، فیلم دچار بحران هویت است: هم میخواهد نقد گزندهای بر وسواس فرهنگ پاپ باشد، هم تریلری روانشناختی و هم فیلمی ترسناک و وهمآلود؛ اما هیچیک را چنان که باید و شاید به سرانجام نمیرساند. گرین ایدههای جذابی میچیند اما به توسعهٔ معنادارشان نمیپردازد. تنش هرگز واقعاً اوج نمیگیرد و به پایانی میرسد که بیشتر شبیه ناامیدی و پینوشتِ فکرنشده است تا پاداشی شیطنتآمیز و حسابشده.
مالکوویچ در حلقهٔ بازیگران برجسته است، اما بخشهایی از این برجستگی به خاطر فیلمنامهٔ نسبتاً ضعیف و عملکردهای سطحی دیگر بازیگران نیز هست. خلاصه اینکه «Opus» اثر اصیل یا ویژهای نیست؛ فیلمی ناکام، جاهطلب اما ناهمگون که نزدیک بوده به درخشش برسد اما در نهایت به صرف «قابل قبول» بسنده میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران