شکارچی خوناشامی بنام «سلن» (کیت بکینسیل)، بدنبال پایان دادن به جنگهای دیرینه که میان گرگینهها و فرقه خون آشامها که به او خیانت کرده بودند میباشد و ...
شکارچی خوناشامی بنام «سلن» (کیت بکینسیل)، بدنبال پایان دادن به جنگهای دیرینه که میان گرگینهها و فرقه خون آشامها که به او خیانت کرده بودند میباشد و ...
از نظر بصری چیزهای زیادی دارد که مجموعهی Underworld به خاطرشان شناخته میشود، اما از نظر کیفیت؟ اگر Awakening را دوست داشتید، این را هم خواهید پسندید، چون اساساً همان فیلم است. من شخصاً هیچکدام را دوست نداشتم.
امتیاز نهایی: ★★ — بعضی چیزها برایم جذاب بود، اما محصول نهایی ضعیف است.
برخی چیزها در این سِریال علمیتخیلی/ترسناک خستهکننده و عجیبوغریب Underworld هرگز تغییر نمیکنند. خونآشامها همچنان...
از نظر بصری چیزهای زیادی دارد که مجموعهی Underworld به خاطرشان شناخته میشود، اما از نظر کیفیت؟ اگر Awakening را دوست داشتید، این را هم خواهید پسندید، چون اساساً همان فیلم است. من شخصاً هیچکدام را دوست نداشتم.
امتیاز نهایی: ★★ — بعضی چیزها برایم جذاب بود، اما محصول نهایی ضعیف است.
برخی چیزها در این سِریال علمیتخیلی/ترسناک خستهکننده و عجیبوغریب Underworld هرگز تغییر نمیکنند. خونآشامها همچنان دندانهایی تیز دارند که با یک گاز میتوانند حتی یک کاناپه چرمی سفت را پاره کنند و گرگینهها از کلاهگیسهای یک فروشگاه محلی هم پرپشتترند. قهرمانهی خوشاندامِ این فیلمِ گوتیک—کیت بکینسیل—قابل پیشبینی است که لباس چرمی تنگ به تن دارد که چسبیده به تنش بیشتر از یک کودک پیشدبستانی است که از اولین روز مدرسه میترسد و به پای مادر چسبیده است. آنچه هم انتظار میرود تغییر نکند، کشمکش کند و تمایل آهستهی روایت، موجودات ماورایی اغراقشدهای است که به تمسخر و اعصابخردکنیِ عموی مستی که لباس زیر زنانه بر تن کرده شباهت دارند، و سلینِ جنگجو (بکینسیل) نقش خونآشامی خشن اما جذاب را بازی میکند که میان نیروهای درگیر میکوشد واسطه شود. بله... این پنجمین قسمت از دنیای Underworld است که حضورش را اعلام میکند، اما نه با نیرویی ملموس بلکه بیشتر مانند چمدانهای بلااستفادهای که در فرودگاه رها شدهاند.
آنا فورستر، کارگردان تازهکارِ سینمایی (از سریال Outlander)، تلاش کرده کمی تازگی به این B-movie کسلکننده و شیرینپریِ Underworld: Blood Wars بدمد—فیلمی بیخطر که حتی در صورت نمایش رایگان در بانک خون محلی هم در چشم دراکولا جایگاهی نداشت. بیوقفه صاف، بیخیال و بهشدت تکراری، Blood Wars هیچ چیز جذاب یا چالشبرانگیزی برای پنجمین دورش ارائه نمیدهد و بهتر بود فراتر از نسخهی 2003 لن وایزمن نرود. با این حال، طرفدارانِ وفادار فرصتی دادند تا بکینسیل بار دیگر روی پرده ظاهر شود و این مجموعه با وجود همهی اشکالاتش هنوز طرفدارانی دارد. اما دوام طولانی همیشه به معنای کیفیت نیست؛ داستان یکخطیِ دختر یتیمِ خونآشامی که تبدیل به گلولهی ویرانگرِ مشتزن میشود، وقتی نزاع میان لایکانها (گرگینهها) و خونآشامها بالا میگیرد، دیگر تکراری است. سلین شاید به اندازهی ریپلی در Alien متفکر و زیرک نباشد، اما از همان پارچهی کلیشهایای دوخته شده که آلیسِ Resident Evil هم از آن است.
فورستر نمیگذارد فیلم وقتش را تلف کند و مستقیم به سراغ صحنههای اکشنِ ضربهای و اغلب احمقانه میرود—برخی سرگرمکننده و بعضی دیگر ملالآور. نویسندگان، کوری گودمن و کایل وارد، کلیشههای سبک و بیدندان این قصهی سبک را روی هم چیدهاند و داستان نازکِ فیلم بیشتر از موهای طلایی بکینسیل در درگیریهای پرحرارت، هر سو میپرد. دیالوگهای نوجوانانه، روبهروییهای فرمولی و کسالتِ جناحهای درگیر از نکات منفیاند؛ با این حال فیلم تا حدی از شخصیتِ سلین/بکینسیل در نبردهای دیدنی استفاده میکند و جلوههای CGI وقتی بیکیفیت به نظر نمیرسند، جلب توجه میکنند. اینکه سلین مجبور به مصالحهای میان دو طرف میشود مقداری تنش ایجاد میکند و بکینسیل تا حدی این را میفروشد. Blood Wars بیشتر شبیه فستفود دلخوشکنک برای هوادارانی است که با مسیر پرهیجان سلین آشنا شدهاند و از تماشای جدالِ خونآشامها با گرگینهها لذت میبرند.
برای تماشاگران تازهوارد یا مخاطبان گذرا، فیلم یک قصهی ترسناکِ کمپخته و عجیباً سخیف است که چیزی جز تحریک اندک دستدوم ارائه نمیدهد. اجرای کلی قابلقبولِ فورستر از بکینسیل در نقش سلین برای پنجمین حضور او کافی است، اما وقتی فیلم پیوسته به گذشتههای شخصیتش رجوع نمیکند، خیلی چیزها کم میآید. بازیگران کمکی مثل چارلز دنس، تئو جیمز، لارا پالور و توبیاس منزیز بازیگران قابلیاند، اما فضاسازی چندانی به این هجویات فوقطبیعی اضافه نمیکنند.
لازم نیست این خونآشامها و گرگینهها را بهخاطر پنجمین بار از میان برداریم؛ آنها ثابت کردهاند که بعد از تقریباً پانزده سال باز هم دست از سر سلین و دوستان پر سر و صدایشان برنمیدارند. و خب... گاهی آدم را وسوسه میکند که خودِ دلش را با میخ بزند، نه؟
شما حالا میدانید چه انتظاری داشته باشید.
این سری آنقدر ادامه یافته که این فیلم تقریباً شبیه بازگشتی به گذشته است، چون هنوز غرق در کلیشههای بصری پس از Matrix است.
بکینسیل همچنان چهرهای فوقالعاده جذاب دارد، اما دوربین بیشتر از دو ثانیه روی صورتش مکث نمیکند. زمان فیلم به اندازهی لباس تنگش فشرده است و همهچیز عجلهای به نظر میرسد.
چند صحنهی جنگ خوب هست، اما درگیریهای مسلحانه بیشتر شبیه تودهای از صداست تا رقصی هماهنگ از شیوهی تیراندازی.
با این حال، تماشای خون و بازیهای اغراقشدهی بازیگران میتواند سرگرمکننده باشد.
این فرنچایز زمانی محبوب بود وقتی پدیدهی ماتریکس تأثیر داشت، اما امروزه بهتر است به استراحت گذاشته شود، وگرنه مثل مجموعه فیلمهای Resident Evil به یک کُپهی بیمعنی تبدیل خواهد شد.
به عبارت دیگر، فیلم آنقدرها هم بد نیست، اما این قسمت صرفاً تا حد زیادی برای دوشیدن فرنچایز ساخته شده است.
شخصاً ایرادی ندارم اگر تبدیل به مجموعهای بازی ویدیویی شود.
میتوان تقریباً با اطمینان گفت اگر قسمتهای قبلی Underworld را دوست نداشتید، این را هم دوست نخواهید داشت.
مثل همیشه با این نوع فیلمها بهتر است بخشهای بالاترِ مغزتان را خاموش کنید و صرفاً بنشینید و از نمایش لذت ببرید. فیلم قطعاً یک شاهکار از نظر داستان و فیلمنامه نیست؛ در واقع گاهی فیلمنامه حسابی ضعیف است. مثلاً در بخشی لایکانها به قلعهی خونآشامها حمله میکنند و نویسنده تصمیم گرفته آنها مستقیم وارد مرکز قلعه شوند و در را بشکنند قبل از اینکه با مقاومت مواجه شوند. واقعاً چه خبره؟
در کل، فیلمنامه ترکیبی کلیشهای از یک B-movie هالیوودی است که ارزش زیادی ندارد. اگر این اولین فیلم مجموعه بود، احتمالاً اصلاً مجموعهای شکل نمیگرفت.
پس چرا من آن را دوست داشتم؟ چون اگرچه فیلمنامه چیز قابلذکری نیست، اما فاجعه هم نیست و بهانهای است برای ارائهٔ ۹۰ دقیقه اکشن سرگرمکنندهی خونآشام در مقابل لایکان. ساده و روشن.
البته کیت بکینسیل هم دلیل دیگری برای دوستداشتن فیلم است. حرکات او در لباسهای تنگ و ترسناک و مبارزاتش با لایکانها به طرق مختلف جبران برخی ضعفهای فیلمنامه میکند. احتمالاً برخی از فمینیستها از این حرف من ناراحت میشوند، اما برایم اهمیتی ندارد.
اکشن و CGI تا حد معقولی خوباند و دلیل دیگری برای پسندیدن فیلم هستند. در واقع، اگر فکر کنم، بکینسیل، اکشن و CGI تقریباً دلایلیاند که این فیلم را پسندیدم.
میتوانستند ضدقهرمان جذابتری انتخاب کنند؛ برای بیشتر فیلم مارکوس کممایه و کمی کسلکننده به نظر میرسد.
این بهترین فیلم مجموعه نیست، اما واقعاً هم باعث ننگِ مجموعه نمیشود. از دید من، لذت بردنم از آن نسبت به فیلمها به طور کلی بالاتر از متوسط بود.
«ماموریتِ اِو آغاز شد!»
مثل خیلی از مردان قبل از دههٔ ۹۰ من هم طرفدار بزرگِ بکینسیل بودم. هیچکس زیبایی او را حتی در سن امروزش هم نمیتواند برابر کند. اما این به این معنا نیست که همهٔ فیلمهای او خوباند. مدتی است که فیلمهای خوب از او کم شدهاند. هر بار که فیلم جدیدش منتشر میشود، امیدوارم بازگشتی مانند گذشته داشته باشد—یا درام خالص یا یک اکشن خوب. نه، این فیلم آنچیزی نیست. این پنجمین قسمت مجموعه است و اولین تجربهٔ فیلم بلندِ کارگردان سریال است.
همانطور که همیشه، دیدنش بهخاطر کیت ارزش دارد. داستان ادامه پیدا میکند و اینبار روی خونآشامهای باقیمانده تمرکز دارد که برای بقا با رقیب دیرینهشان، لایکانها، میجنگند و سلین بین آنها گیر کرده است. این بار داستان دربارهٔ پیدا کردن دخترش، اِو، است که کلید آیندهٔ این موجودات همیشگی را در دست دارد. پس اکشن از جایی آغاز میشود که همه به سمت هدفشان میدوند.
سه قسمت اول خوب بودند. این و قبلی از سری به سطح «معقول» نزول کردهاند. سازندگان دارند روی قسمت ششم کار میکنند؛ بعد از دیدن این فیلم واقعاً انتظارش را ندارم. اما امیدوارم که دوباره به مسیر اصلی با داستان، اکشن و جلوههای تصویری خوب بازگردند. این فیلم بیشتر بر پایهٔ یک خط داستانی ساده است و مابقی فیلم به بدلکاریها تکیه دارد. یکبار دیدنش اوکی است، اما ارزش صرف ۹۰ دقیقه وقت را مطمئن نیستم داشته باشد. اگر میخواهید، دنبال کنید تا ببینید قسمت بعد چه میشود.
امتیاز: 4/10
کیت بکینسیل دوباره در نقش سلین بازگشته است. کارگردان آنا فورستر خلاصهای از فرنچایز Underworld را ارائه میدهد، که مفید است چون غیر از تصویر بکینسیل در پوست چرمی تنگ، بیشتر فیلمها فراموششدنیاند.
Blood Wars همچنین تصویری جذاب از لارا پالور در نقش خونآشام فریبکار، سمرا، با لباسی که تقریباً تنها با نوار چسب روی سینههایش نگه داشته شده، ارائه میدهد.
لایکانها به رهبری ماريوسِ جدید خونآشامها را قتلعام میکنند و خونآشامها در آستانهٔ نابودیاند. ماريوس دنبال سلین است چون به خون دخترش نیاز دارد.
سلین از طرف دیگر تلاش کرده با بزرگان خونآشام صلح کند با کمک دیوید و پدرش، اما خیلی زود خیانت را تجربه میکند.
داستان نسبتاً احمقانه و بیمنطق است، اما حداقل اکشن سریع و پرهیجان است و CGI کمی ارزاننما به نظر میرسد.
بیپروا باید بگویم که از دو فیلم اول این مجموعه واقعاً لذت بردم. دو فیلم بعدی ضعیفتر و ضعیفتر شدند و این فیلم واقعاً به پایینترین سطح رسیده است. کیت بکینسیل در نقش سلین بازمیگردد، اما اینبار مجبور است با دیوید (تئو جیمز) متحد شود که پسر توماس (چارلز دنس) است. مسئله این است که سمرا (لارا پالور) و نیروی میلیتاریستِ همراهش نقشههای دیگری برای قبیلهشان دارند—و در مواجهه با بازگشت و جسارتِ لایکانِ ماريوس (توبیاس منزیز)، خطوط جنگ کشیده میشوند برای توطئهچینی داخلی، خنجرزدن از پشت و جنگ تمامعیار. راستش فیلم خیلی معطلی ندارد و آنا فورستر اجازه نمیدهد بکینسیل مدت زیادی روی زمین بماند (یا زیاد بیرون از صحنه باشد)، ولی این مشکل است؛ داستان زیادی وجود ندارد و آنچه هست هم با تلاشهای بیعلاقهٔ تقریباً همهٔ دستاندرکاران گره خورده است. دینامیک سادهٔ نسخههای ابتدایی که بازیگران کمتر و داستانی متمرکزتر و تهدیدآمیزتر داشت را ندارد. فیلم در انتها کمی سرحال میشود، اما به نظرم این یکی یکی خیلی بیش از حد بود برای شخصیتها و جای خالی اسکات اسپیدمن هم حس میشود—که چیز عجیبی است که آدم بخواند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران