یک گورکن ایرلندی زمانیکه یاغیها شهر پُر از صلح و صفای مرزیشان را تصرف میکنند، کارش رونق میگیرد اما زمانیکه تعداد تلفات افزایش پیدا میکند، خانوادهاش تهدید میشوند ...
یک گورکن ایرلندی زمانیکه یاغیها شهر پُر از صلح و صفای مرزیشان را تصرف میکنند، کارش رونق میگیرد اما زمانیکه تعداد تلفات افزایش پیدا میکند، خانوادهاش تهدید میشوند ...
وسترن-درام در حد متوسط که بعضی لحظات خوب دارد ولی چیزی واقعاً برجسته نیست، از جمله بازیهای امیل هیرش و جان کوزاک (که به نظر میرسد نقش را نیمهخوابیده بازی میکند). راستش متن را کاملاً دوست نداشتم اما پیامش کمی مبهم بود — انگار قرار بوده شهر تحت حکومت یک کشیش مسیحی مستبد اداره شود؟
زشت، تاریک، زمخت و لذتبخش
ایده این بود که وسترنی بنویسیم که...
وسترن-درام در حد متوسط که بعضی لحظات خوب دارد ولی چیزی واقعاً برجسته نیست، از جمله بازیهای امیل هیرش و جان کوزاک (که به نظر میرسد نقش را نیمهخوابیده بازی میکند). راستش متن را کاملاً دوست نداشتم اما پیامش کمی مبهم بود — انگار قرار بوده شهر تحت حکومت یک کشیش مسیحی مستبد اداره شود؟
زشت، تاریک، زمخت و لذتبخش
ایده این بود که وسترنی بنویسیم که هم به عنوان فیلم ژانری کار کند و هم دربارهٔ تأسیس آمریکا و معنای واقعی آن نظر دهد (و از این طریق دربارهٔ آمریکا امروز هم سخنی داشته باشد). فیلم با پرچم پارهٔ آمریکا روی ساختمانی سوخته آغاز میشود، بنابراین به موضوعاتی مانند نسلکشی سرخپوستان، بیگانهستیزی، سرکوب و بهرهکشی از زنان، قانون «غرب وحشی» و مجازات اعدام میپردازد. من از عکسهای مرزهای قرن نوزدهم الهام گرفتم؛ سختی در چهرهٔ مردم کاملاً آشکار بود، و سرودهایی که آن زمان میخواندند دربارهٔ مشقتها، رنج زندگی و اینکه در بهشت همهچیز بهتر خواهد شد بود. چنین نگاهی به تأسیس آمریکا و تجربهٔ مهاجران بسیار تأملبرانگیز و اثرگذار است. سعی کردم بخشی از آن را وارد فیلم کنم و همزمان ادای احترامی به وسترنهایی که در کودکی دوست داشتم داشته باشم.
داستانی را که در فیلم میبینید احتمالاً قبلاً شنیدهاید — مردی درستکار که یا نفرت از خشونت دارد یا آن را ترک کرده، مجبور میشود سلاح به دست گیرد تا بیگناهان را از دست یک شرور محافظت کند. این الگو را در وسترنهایی مثل The Man Who Shot Liberty Valance یا Firecreek و The Outlaw Josey Wales و در فیلمهای ژانری متنوعی دیدهایم. فیلم که در کانمارا، ایرلند فیلمبرداری شده و نقش اورگن را ایفا میکند، سومین ساختهٔ ایوان کاوانا است و همین الگوی قصهای را دنبال میکند. واقعاً در Never Grow Old چیزهای غافلگیرکنندهای وجود ندارد — به احتمال زیاد هر چه فکر میکنید رخ میدهد همان رخ میدهد. اما این نکته نکوهش نیست؛ فیلم با افتخار قابل پیشبینی بودنش را میپذیرد و کاوانا آشکارا طرفدار وسترنهای خشونتآمیز بازنگرانه است. فیلمنامه شاید در اصلیت حرف چندانی برای گفتن نداشته باشد، اما فیلم با مهارت ساخته شده است. تاریک، زمخت و نومیدکننده است و گرچه زندگیتان را تغییر نخواهد داد، نسبتاً لذتبخش است.
اورگن، ۱۸۴۹؛ شهر گارلو آخرین توقف در مسیر کالیفرنیا پیش از رسیدن به کوههای راکی است. اگرچه کلانتر پارکر ظاهراً مسئول است، در عمل شهر را کشیش متدیست محلی، پایک، اداره میکند که مشروب، قمار و روسپیگری را ممنوع کرده است. پاتریک تیت، کفنبدار ملایمخو و مهاجر ایرلندی (با بازی امیل هیرش که لهجهٔ ایرلندیاش در جملات ناپایدار است) چندان به موعظههای پایک علاقهای ندارد، اما از کاتولیسیسم درآمده چون برای همسرش اودری، مهاجر فرانسوی، مهم بوده. آنها با دو فرزندشان در حاشیهٔ شهر زندگی میکنند و قصد دارند روزی گارلو را ترک کنند، هرچند عجلهٔ زیادی ندارند. وقتی سه مرد — کریستوفر «داچ» آلبرت (جان کوزاک در نقشی که به نظر میرسد از آن لذت میبرد)، دامب دامب (سام لویییک) که زبان بریدهاش را با خود حمل میکند، و سیسیلی، مهاجر ایتالیاییای که انگلیسی بلد نیست — وارد شهر میشوند و به دنبال بیل کرابتری میگردند، اوضاع پیچیده میشود. داچ ادعا میکند کرابتری از او دزدی کرده و باید کشته شود؛ او تیت را مجبور میکند آنها را به خانهاش بیاورد و اودری برایشان غذا درست کند. داچ، بهعنوان فرصتی برای زیر پا گذاشتن فرمانهای پایک، تعدادی روسپی فراهم میکند و سالن شهر را دوباره بازگشایی میکند و هرکه سر راهش بایستد را میکشد. با افزایش خشونت، کسبوکار کفنسپاری تیت رونق میگیرد و او تا جایی که میتواند از ماجرا دوری میکند، هرچند اودری از اینکه او از اعمال داچ نفع میبرد، منزجر است. به زودی اما خانوادهٔ تیت در معرض تهدید قرار میگیرند و او ناگزیر باید تصمیم بگیرد چه باید بکند.
عنوان فیلم (Never Grow Old) احتمالاً اشارهای به آهنگ مذهبی جنوبی «جایی که هرگز پیر نمیشویم» دارد. آهنگ در فیلم بهطور مستقیم استفاده نمیشود، اما متن آن از نظر معنایی مرتبط است:
شنیدهام از سرزمینی
در کنارهای دور
خانهای زیبا برای جان
که توسط عیسی آسمانی ساخته شده
آنجا ما هرگز نمیمیریم
سرزمینی است که در آن هرگز پیر نمیشویم
ایدهٔ بهشت در زندگی پس از مرگ و اینکه آنجا بهتر از زندگی زمینی است، در سرتاسر فیلم مطرح میشود؛ عمدتاً توسط پایک، ولی گاهی اودری، تیت و حتی داچ به آن اشاره میکنند (هرچند داچ گاهی به طعنه این ایده را به کار میبرد). واقعاً سخت نیست که زندگیای بهتر از آنچه کاوانا در گارلو نشان میدهد تصور کنیم.
از نظر تمها، Never Grow Old ساختار قصهای شبیه حکایت اخلاقی یا نمایش مرموز دارد و به مسائلی مثل ریاکاری دینی و خودرأیی میپردازد. فیلم حتی بهطور کوتاه به نسلکشی سرخپوستان اشاره میکند، جایی که پایک موعظه میکند که مهاجران زمین را از «وحشیها» نجات دادند. آشکارترین موضوع، البته، طمع است. تیت تا اندازهای در خشونت داچ شریک است چون آن را میپذیرد و نادیده میگیرد و حتی بهطور غیرمستقیم از آن منتفع میشود. اودری از این وضع وحشت زده است و رفاه مالی تازهٔ آنها را نوعی شر میداند. چند تن از شهروندان مذهبی نیز همین نظر را دارند و بارها به «۳۰ سکه نقره» تیت اشاره میشود. موتیف تکرارشوندهای در فیلم وجود دارد که از صحنهٔ کشتن توسط داچ به صحنهٔ پاکسازی جنازه توسط تیت، قرار دادن دو سکه روی چشمها، بستن تابوت و دفن تابوت و در نهایت پنهان کردن پرداختی در قوطی که در خانه دفن میشود، میپردازد. وقتی برای اولین بار آن قوطی را میبینیم، محتویات اندک است، اما هرچه فیلم جلو میرود، پُرتر میشود.
فیلم لحظات بصری متعددی دارد که بدون دیالوگ نکات تماتیک را منتقل میکنند. نماهای آغازین پرچم پارهٔ آمریکایی روی ساختمانی سوخته را نشان میدهد و فوراً تم خشونت و اینکه زندگی در قارهٔ آمریکا بسیار با آنچه به مهاجران فروخته شده متفاوت بوده را معرفی میکند. در نمایی زودهنگام پایک را میبینیم که در مجلس پرپیمان موعظه میکند؛ اما بعد از بازگشایی سالن توسط داچ، دوباره پایک را میبینیم که حالا در کلیسایی تقریباً خالی موعظه میکند — کنایهای به کاهش حضور در کلیسا که امروز هم شاهدش هستیم. تم سنگین دیگر، فحشا و بهرهکشی از کودکان است؛ صحنهای که پیرمردی مست و شهوتران سعی دارد بر دختر ۱۴ سالهای سوار شود یکی از تکاندهندهترین تصاویر فیلم است و نشان میدهد بعضی مردان تا چه حد سقوط میکنند. یک نکتهٔ بصری خوب دیگر در طراحی صحنه این است که سالن مستقیماً روبهروی کلیسا قرار دارد، نمادی از نبرد میان این دو نیروی لذتطلبی و پارسایی که هنوز هم ادامه دارد.
در کل طراحی بصری چشمگیر است. گارلو عملاً شهری تکخیابانی است، ولی این محیط خشک و بیابانی رنگهای همیشگی وسترنها نیست؛ تاریک و پژمرده است؛ ساختمانها قهوهای تیره، تقریباً سیاهاند، ابرها به ندرت کنار میروند، باران زیاد است و جاده فقط گل است و طراحی صدا کوبیدن گِل زیر پاها را برجسته میکند. برای تشدید این احساس نکبت، بیشتر فیلم در شب رخ میدهد و تصویربردار گاهی تنها از یک منبع نور عملی برای روشن کردن صحنه استفاده میکند؛ این باعث میشود شخصیتها مدام از سایه بیرون بیایند یا در سایه بروند و عنصر خطر را برای داچ و یارانش افزایش دهد. زندگی یک اروپایی در آمریکای قرن نوزدهم آسان نبود و یکی از موفقیتهای فیلم نشان دادن بخشی از آن است.
از مشکلات فیلم میتوان به نبود تازگی در فیلمنامه اشاره کرد؛ هر شخصیت نوعی آرکتایپ است که قبلاً بارها دیدهایم. همچنین ریتم کند فیلم ممکن است برخی را سردرگم کند. امیل هیرش هم — مثل فهرستی از بازیگرانی که لهجهٔ ایرلندی را بهخوبی اجرا نکردهاند — در نوسانهای لهجه در سطح کلمه به کلمه گاهی حواسپرتکننده است. نکتهٔ کوچکی دیگر این است که در پایان فیلم، داچ از کتاب مقدس نقلقول میکند و آیهای از مکاشفه را میخواند («و من فرشتهای را دیدم که در مقابل آفتاب ایستاده بود...»)، که کمی واضح و صریح و بهنوعی کلیشهای به نظر میرسد.
با این همه، من از Never Grow Old بیش از آنکه انتظار داشتم لذت بردم. فیلم تاریک و زمخت، خشن و نیهیلیستی است، اما ساخت بسیار خوبی دارد و تصاویر اختصاری و هوشمندانهای ارائه میدهد. نگاه بیگذشت به سختی زندگی در مرزهای قرن نوزدهم، نشان میدهد که فردگرایی سختکوش جایگزین یک جامعهٔ پویا نیست، و از نظر تمی به همان اندازه تاریک است که به لحاظ بصری تاریک است. حکایتی اخلاقی بهغیر از اسم نیست؛ چیزی در آن نیست که قبلاً ندیده باشید، ولی کاوانا عناصر ژانر را خوب مدیریت کرده و فیلمی نسبتاً لذتبخش ساخته است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران