فیلمی فراموششده که با همه کاستیهایش شایسته بازبینی است.
من شخصاً از این فیلم خوشم آمد. از آن آثاری است که خیلی زود به فراموشی سپرده شد و این انصاف نیست: فیلم از بسیاری تولیدات گرانتر و پرتبلیغ بهتر است، هرچند مشکلات جدیای هم دارد که به آنها خواهم پرداخت. شاید جز تهیهکنندگان و بازیگران، معدود افرادی واقعاً به آن باور داشتند؛ استودیوها و سینماها چندان...
فیلمی فراموششده که با همه کاستیهایش شایسته بازبینی است.
من شخصاً از این فیلم خوشم آمد. از آن آثاری است که خیلی زود به فراموشی سپرده شد و این انصاف نیست: فیلم از بسیاری تولیدات گرانتر و پرتبلیغ بهتر است، هرچند مشکلات جدیای هم دارد که به آنها خواهم پرداخت. شاید جز تهیهکنندگان و بازیگران، معدود افرادی واقعاً به آن باور داشتند؛ استودیوها و سینماها چندان به آن توجه نکردند، در آسیا موفقیت بزرگی بود اما در آمریکا مضحک جلوه داده شد و اروپا عملاً آن را نادیده گرفت.
بازیگران فیلم تیم کوچک اما بسیار خوبی دارند: کریستوفر ریو هنوز از موفقیت «سوپرمن» بهره میبرد، اما این مانع نِشد که در این کار کمهزینه تلاش زیادی نکند. او نقش قویای ایفا میکند و یکی از ستونهای پیشبرنده و ارتقای کیفیت فیلم است. در کنار او، جین سیمور جوان و باوقار حضوری آراسته دارد و شیمی بسیار خوبی با ریو برقرار میکند. کریستوفر پلامر کمتر خوششانس بود: با وجود سوابق و استعداد برجستهاش، نقش او کلیشهای و تا حدی مصنوعی است، چون ضرورت خط قصه نیازمند یک شرور بود که شایسته تحقیر ما باشد.
میرسیم به فیلمنامه که هم محاسنی دارد و هم کاستیهای زیاد: داستان حول نوعی عشق تا حدودی عرفانی بین ریچارد کالیر، نمایشنامهنویس معاصر، و الیز مککنا، بازیگری جوان و موفق از گذشته، شکل میگیرد. درست در آغاز فیلم آنها ملاقات میکنند؛ وقتی الیز در سالخوردگی ساعتی به او میدهد و چند جمله کوتاه و مرموز بر زبان میآورد. هشت سال بعد، او شیفته تصویری از زنی جوان میشود که در سال ۱۹۱۲ در اتاق یک هتل قدیمی ثبت شده و سپس هویت او را کشف میکند. او تصمیم میگیرد با خودهیپنوتیزم به گذشته بازگردد و او را بیابد.
فیلمنامه نوعی «عشق از نگاه اول» ساخته که موضوع آن عکسِ کسی است که سالها پیش مرده و هرگز او را ندیدهاید؛ خودِ این ایده عجیب بهنظر میرسد، و با ورودِ سفر در زمان و مفاهیمی مثل بازگشت روحی و خودهیپنوتیزم شرایط بهتر نمیشود — مفاهیمی که بیش از همه نزد طرفداران جریانات «نیوایج» ارزش پیدا میکند. شاید بهتر بود از سازوکارهای مرسومترِ سفر در زمان، مثل ماشین زمان، درگاه یا «کرمچاله» استفاده شود.
از نظر فنی فیلم بهخاطر انتخاب لوکیشن (هتل هنوز وجود دارد و قابل بازدید است) و طراحی صحنه و لباس که پرجزئیات و استادانهاند، میدرخشد و شایسته نامزدی اسکار در ۱۹۸۱ بود. تدوین منظم است و فیلم بیشتاب اما خالی از لحظات کسالتآور پیش میرود. تصویرپردازی با رنگهای گرم و شاد انجام شده و موسیقی متن تحت سلطه دو قطعه متمایز اما همزیست است: راپسودی روی تم پاگانیینی اوپوس ۴۳ اثر راخمانینف و ملودیای خلسهآور و برجسته از جان بری.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران