فیلم Jungle Cruise داستان فرانک، کاپیتان یک قایق در پارک تفریحی را دنبال میکند که بههمراه لیلی و برادرش راهی یک ماجراجویی برای یافتن یک درخت جادویی با قدرتهای شفابخشی میشود که در این ماجراجویی آنها باید با حیوانات و ...
فیلم Jungle Cruise داستان فرانک، کاپیتان یک قایق در پارک تفریحی را دنبال میکند که بههمراه لیلی و برادرش راهی یک ماجراجویی برای یافتن یک درخت جادویی با قدرتهای شفابخشی میشود که در این ماجراجویی آنها باید با حیوانات و ...
از هرکسی که تجربهای از پارکهای دیزنی داشته بپرسید کدام جاذبهها را دوست دارد، احتمال زیاد «سفر در جنگل» (Jungle Cruise) یکی از آنها خواهد بود. این پروژه عشق و تلاش والت دیزنی بود و میلیونها بازدیدکننده را با قایقسواری منظرهای، حیوانات متحرک و شوخیهای نابهجا و پُنیِ ناخوشایند کاپیتانها شگفتزده کرده است و همین باعث شده افسانهای بماند.
از آنجا که جاذبههایی مانند «دزدان دریایی...
از هرکسی که تجربهای از پارکهای دیزنی داشته بپرسید کدام جاذبهها را دوست دارد، احتمال زیاد «سفر در جنگل» (Jungle Cruise) یکی از آنها خواهد بود. این پروژه عشق و تلاش والت دیزنی بود و میلیونها بازدیدکننده را با قایقسواری منظرهای، حیوانات متحرک و شوخیهای نابهجا و پُنیِ ناخوشایند کاپیتانها شگفتزده کرده است و همین باعث شده افسانهای بماند.
از آنجا که جاذبههایی مانند «دزدان دریایی کارائیب»، «عمارت تسخیرشده» و «برج وحشت» طی سالها راهی پرده سینما شدهاند، چندان غیرمنتظره نبود که نوبت «سفر در جنگل» هم برای جهش به سینما برسد. بعد از چند تغییر تاریخ اکران و تأخیر طولانی بهخاطر کرونا، بالاخره فیلم با یک افتتاحیه پرستاره در دیزنیلند منتشر شد.
وقتی دکتر لیلی هاوتون (امیلی بلانت) با کمک برادر سختگیرش مکگرگور (جک وایتهال) دنبال یافتن یک شیء افسانهای و ورود به یک مؤسسه معتبر است، دیدگاههای جنسیتی اوایل قرن بیستم انگلستان مانعشان میشود و آنها ناچار به دزدی یک آرتیفکت و فرار به آمازون میشوند.
در تعقیبشان یک خارجی خطرناک—شاهزاده یوهیم (جسی پلمونز)—و دار و دستهاش هستند. لیلی و برادرش در این مسیر همراه کاپیتانی به نام فرانک (دوین جانسون) میشوند؛ مردی که از شدت نیاز به پول از هر روش ممکن برای گرفتن اجاره قایق استفاده میکند و آنها را به منطقهای خطرناک میبرد.
در طول راه انواع شوخی، اکشن و خطرها پدیدار میشود: از بومیان خصمانه، حیوانات، رانشهای آبی گرفته تا خود شاهزاده که سد راهشان است. علاوه بر اینها، نفرینی مطرح میشود که تهدیدی بزرگتر از گذشته بهحساب میآید.
در مسابقهای علیه زمان، فرانک و لیلی باید یاد بگیرند به هم اعتماد کنند، با هم کار کنند و سرنخها را رمزگشایی کنند تا روز را نجات دهند و نگذارند نیروهای شر پیروز شوند.
فیلم در آغاز کمی کند پیش میرود؛ اگرچه صحنهها، منظرهها و دکورها چشمگیرند، اما اوایل فیلم هنوز مشخص نیست میخواهد چه نوع فیلمی باشد و چه داستانی را تعریف کند. آیا ماجراجویی دیوانهوار با چاشنی رومانس است؟ یک پارودی اکشن پر از جلوههای ویژه؟ یا فیلمی اکشنِ اغراقشده که یادآور ماجراهای سینمایی قدیمی است؟
واقعیت این است که فیلم ترکیبی از همه اینهاست. من لحظاتی از «ملکه آفریقا»، «رمینگ استون»، «Raiders of the Lost Ark»، «دزدان دریایی کارائیب» و «مومیایی» را در طول فیلم بهخاطر آوردم.
هرچند عنصر ماکگافین (شیء محوری) ممکن است برای بعضی گیجکننده باشد و پرسشهای بیپاسخ بیشتری به جا بگذارد، بلانت و جانسون در کنار هم بسیار خوب عمل میکنند و وایتهال بعدیّت شخصیتش را گسترش میدهد تا تنها نقش کمیک فیلم نباشد.
جلوههای ویژه لذتبخشاند و فیلم بهخوبی طنز را با اکشن ترکیب کرده، از جمله برخی از بهترین شوخیهای جاذبهٔ پارک. شاید در نگاه اول فیلم صرفاً یک ماجراجویی روتین بهنظر برسد؛ اما بازیگران قوی و سرگرمکننده و ماجراجوییای لذتبخش که یادآور قصههای سینمایی هیجانانگیزِ گذشته است را با چهرهای تازه و مدرن ارائه میدهد.
۴ از ۵ ستاره
----
این فیلم لحظات خندهداری کم نداشت و شوخیهایی شبیه آنچه هنگام سوار شدن به جاذبه میشنوید را بهکار گرفته بود. فیلم ترکیبی از «دزدان دریایی کارائیب»، «ایندیانا جونز»، «گنج ملی» و «Raiders of the Lost Ark» است و در خطوط کلی قصه مشابه این آثار پیش میرود: مردم دنبال گنج هستند > آدمهای بد بهدنبال همان گنجاند > هر دو گروه همزمان گنج را پیدا میکنند > در نهایت آدمهای خوب موفق به بهدست آوردن گنج میشوند. هرچند فیلم ترکیبی از ایدههای پیشین دیزنی است، شوخیهای پیدرپی آن تماشا را ارزشمند میکنند.
----
تماشای «سفر در جنگل» برایم لذتبخش بود چون هیجانها پیدرپی ادامه داشتند. بهعنوان کسی که ماجراهای سینمایی را دوست دارد، فیلم تمام انتظاراتم را برآورده کرد: اساطیر و افسانه، یک کاپیتان لافزن، یک زن انگلیسی و برادر مهربانش، و جنگل آمازون. حتی اگر با پیوند دیزنی آشنا نباشید هم امتحانش کنید.
----
مواردی که در فیلم «سفر در جنگل» بیشترین علاقهم را جلب کرد:
1) انتخاب بازیگران عالی — دوِین جانسون و امیلی بلانت با هم برق میزدند. هر دو شادی و انرژی زیادی به فیلم آوردند و شیمی میانشان را دوست داشتم. علاوه بر قهرمانان اصلی، نقش جک وایتهال بهعنوان برادر امیلی عالی بود و با اجرای خود لحظات کمدی زیادی آفرید.
2) ترکیب خوب کمدی و اکشن — اکشن و کمدی با ریتم مناسبی پیش میرفت و بیش از حد روی هیچ نقطهقصهای توقف نمیکرد.
3) جهانسازی — دکورها، لباسها، حیوانات، رنگهای پرطراوت، وجوه تاریک آمازون و معرفی شخصیتهای اصلی همگی به اندازه کافی زیبا بودند تا جو کلاسیک فیلم را حفظ کنند.
----
مشکلات «گل و لای و لجن و صدها حشره» را تحمل کنید، فیلم در پایانِ پرهیجان و اوجش واقعاً تماشایی است.
این یک تجربهٔ تمامعیار سینمایی است: پُر از رنگ، زیبایی، شگفتی، درام و جلوههای عظیم، اما مهمتر از همه پر از احساس است. طنز فیلم هم بسیار برجسته است؛ دوِین جانسون در نقش فرانک ولف با شوخیهای آنی و ضربهای بسیار خندهآور ظاهر میشود و بخش زیادی از زمان فیلم مخاطب را میخنداند. همچنین در فیلم نوعی اسلپاستیکِ اجراشده ماهرانه هم وجود دارد. در مجموع حدود دو ساعت و هفت دقیقه سرگرمی خانوادگی پُرزرق و برق و سالم انتظار میرود.
آیا دوِین هنوز جذاب، دوستداشتنی و دلنشین است؟ پاسخ کوتاه: بله. او هنوز هم میتواند مخاطب را جذب کند. با این حال انتظار یک بازی شایستهٔ اسکار از او نداشته باشید؛ صدای او تقریباً همان لهجهٔ معمول آمریکایی است، حتی در حالی که نقش مردی با پیشزمینهٔ اسپانیایی در برزیل را بازی میکند. با این حال اجرای او دقیق و متعهدانه است و چند سورپرایز قابلتوجه هم دارد. زوج خواهر-برادرِ امیلی بلانت و جک وایتهال نیز شاد و جذاباند و سفرشان بسیار دلپذیر است.
جسی پلمونز یکی از شگفتیهای فیلم برای من بود؛ او شاهزاده یوهیم را بازی میکند—شخصیتی ظاهراً بزرگ و هراسانگیز که بهطرزی تحسینبرانگیز اجرا شده است. اجرای او کلاس بالایی داشت و لهجهٔ آلمانیاش هم درخشان بود.
بهطور شخصی، این فیلم برایم بار عاطفی داشت چون من آن سفر واقعی پارک دیزنی را با پدر مرحومم در تولد پنجاهمش تجربه کرده بودم و این فیلم برایم خاطرهانگیز بود. اگرچه بخشهای لجن و حشرات برای من آزاردهنده بودند، اما همچنان یک اثر بسیار قوی و دلپذیر است.
در مجموع: نمرهٔ کاملاً خوب.
----
فیلم بسیار خوب و لذتبخش بود.
----
فیلمی عالی، پر ماجرا و طنز. تماشای آن برای همه توصیه میشود. این فیلم جای خودش را دارد. — امتیاز: 5 ستاره
----
برای من این سرگرمی محض بود؛ یک رولرکاستر از ماجراجویی با دُز مناسبی از طنز و فانتزی. دوِین جانسون این روزها یکی از بازیگران موردعلاقهام است و در نقش کاپیتان قایق، فرانک ولف، عملکرد خوبی دارد؛ مردی بهظاهر دیوانه که خیلی بیشتر از آن چیزی است که بهنظر میرسد.
این فیلم برای سرگرم کردن ساخته شده و چیز دیگری مدنظر ندارد. خوشحالم که با وجود تولید جدید دیزنی، خیلی از حرفها و خطابههای ایدئولوژیکِ موسوم به «ووک» در آن دیده نمیشود. شاید دیزنی یاد گرفته چقدر این چیزها روی فروش تأثیر میگذارد.
فیلم تقریباً یک رولرکاستر پُر از اکشن است بهسبک ایندیانا جونز و Tomb Raider، اما با لحنی شوختر. بعضیها از موسیقی تا شوخیها و حرکات دوربین شکایت کردهاند، اما این فیلم قرار نیست عمیق یا واقعگرایانه باشد یا پیام خاصی منتقل کند؛ فقط قرار است از ابتدا تا انتها سرگرم کند، و در این هدف موفق است. دیدن ماجرا و اکشن و رها شدن از واقعیات لذتبخش بود.
همانطور که گفتم، دوِین جانسون نقشش را خوب بازی کرد، اما مابقی شخصیتهای اصلی نیز قابل قبول بودند. شوخیهای فرانک گاهی تحقیرآمیزاند ولی قرار بود چنین باشند. مکگرگور در بعضی مواقع آزاردهنده و در بعضی مواقع خیلی خندهدار است. صحنهٔ انداختن چمدان بزرگش در دریا را دوست داشتم، هرچند قابل پیشبینی بود.
ضعیفترین شخصیت احتمالاً شاهزاده یوهیم است که بیشتر مسخره و نه آنقدر دیوانه و روانی که بهخاطرش بترسید، و نه آنقدر «عادی» که جدی گرفته شود.
اگر قرار باشد شکایتی داشته باشم، برخی مانورها و حرکاتی که فرانک انجام میدهد خیلی واقعی نیستند، هرچند به اندازهٔ آن «پیچِ ترمز دستی» در فیلم Battleship فاجعهآمیز نیست. همچنین منطقی نیست که رودخانهٔ آمازون آنقدر عمیق باشد که یک زیردریایی در آن جا بگیرد.
من این فیلم را با بچهها و نامزدم دیدم و همهٔ ما از تماشای آن حسابی لذت بردیم.
----
فیلم برگرفته از یکی از جاذبههای اصلی دیزنیلند است و تلاش دیزنی برای ساخت یک فیلم ماجراجویی خانوادگی دیگر بهشمار میآید. مقایسه با فرانچایزی که از جاذبهٔ دیگر دیزنی ساخته شد—یعنی «دزدان دریایی کارائیب»—دور از ذهن نیست. با این حال، در حالی که «دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه» بعد از هجده سال هنوز نمونهای برجسته از فیلمهای اکشن بهشمار میرود، «سفر در جنگل» از همان آغاز دچار لغزش میشود.
----
«سفر در جنگل» آزادیهای قابلتوجهی با افسانهٔ لوپهِ دِ آگیری و بهطور کلی با واقعیت گرفته است (و احتمالاً با جاذبهای که بر اساس آن ساخته شده هم). چگونه ممکن است یک سوارِ هفتدقیقهای تبدیل به فیلمی بیش از دو ساعت شود اگر قرار نباشد چنین تغییراتی ایجاد شود؟
آگیری پیش از این الهامبخشِ فیلمهایی چون «آگیری، خشمِ خدا» (ورنر هرتسوگ) و «ال دورادو» (کارلوس سائورا) بود که هر دو به دنبال شهری افسانهای میگردند. در «سفر در جنگل»، فاتح اسپانیایی قرن شانزدهم (با بازی ادگار رامیرز) به دنبال «اشکهای ماه» است—درختی که گلبرگهایش میتواند هر بیماری را درمان کند، هر زخمی را التیام دهد و هر نفرینی را بردارد؛ در چنین زمینهای کارگردان و فیلمنامهنویسان شاید بهتر بود از پونس دِ لئون استفاده میکردند تا آگیری.
حالا، اگرچه فیلمهای هرتسوگ و سائورا در ژانر دراماند و «سفر در جنگل» دستکم اسمی کمدی است، اما این مجوزی برای نادیده گرفتن حتی ذرهای واقعگرایی نیست؛ ضربالمثلِ «خندهدار است چون واقعی است» بیجهت کلیشه نشده. در فیلم، کاپیتان فرانک ولف با ببرِ بسیار غیرواقعیای میجنگد که میتواند ماسک یک تبلیغ غلات باشد؛ این صحنه بدِ کارگردانی شده و نتیجهای از پیش تعیینشده دارد—نه شبیه مبارزات واقعی دوِین جانسون در رَدِ دبلیودبلیوای، جایی که لااقل حریفش واقعی بود، بلکه مثل تمام حیوانات این فیلم، ساختهٔ کامپیوتر است.
بهخاطر دارم که این فیلم در ژانرِ کمدی است اما همچنان انتظار میرود حداقلی از باورپذیری را حفظ کند؛ وقتی فیلمسازان از واقعیت خیلی فاصله میگیرند، طنز هم کمتر تأثیرگذار میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران