در این قسمت ، به شناخت بیشتر رباتهای تبدیل شونده پرداخته میشود و مسائلی مانند چرایی تبدیل شدن آنها به چند دسته و چگونگی آمدنشان به روی زمین مورد بررسی قرار میگیرد...
در این قسمت ، به شناخت بیشتر رباتهای تبدیل شونده پرداخته میشود و مسائلی مانند چرایی تبدیل شدن آنها به چند دسته و چگونگی آمدنشان به روی زمین مورد بررسی قرار میگیرد...
فرنچایز «ترانسفورمرها» هیچوقت فیلمهای خوبی نداشته. بعضیها میگویند این سری «سرگرمی ابلهانه با اکشن خوب و انفجارهای جذاب» است. به نظرم چنین توصیفی شاید فقط برای سومین فیلم قابلاستفاده باشد. قسمت اول نویدبخش بود و جذابیتی شبیهِ شگفتی کودکانه داشت؛ اما هیچکدام واقعاً «خوب» نیستند. قسمت دوم ترانسفورمرها آشغال و بیمعنی است.
وقتی «عصر انقراض» در ۲۰۱۴ اکران شد، فرانچایز به سطوحی جدید و افتضاح سقوط...
فرنچایز «ترانسفورمرها» هیچوقت فیلمهای خوبی نداشته. بعضیها میگویند این سری «سرگرمی ابلهانه با اکشن خوب و انفجارهای جذاب» است. به نظرم چنین توصیفی شاید فقط برای سومین فیلم قابلاستفاده باشد. قسمت اول نویدبخش بود و جذابیتی شبیهِ شگفتی کودکانه داشت؛ اما هیچکدام واقعاً «خوب» نیستند. قسمت دوم ترانسفورمرها آشغال و بیمعنی است.
وقتی «عصر انقراض» در ۲۰۱۴ اکران شد، فرانچایز به سطوحی جدید و افتضاح سقوط کرد. تماشای ترانسفورمرها دیگر فقط کاری خستهکننده نبود، عذابآور بود. آنقدر بد بود که حالت تهوع پیدا کردم و تا حد خشمِ واقعی عصبانی شدم. میگویند اگر فیلمی بتواند احساسی در تو برانگیزد، خودِ این یک پیروزی است — غم، هیجان، کنجکاوی، شادی، امید، نوستالژی، هیستری، عشق، ترس، گرما — با این دید موافقم. اما آنچه در «عصر انقراض» حس کردم پیروزی نبود، شکست بود؛ شکستی در حد رکوردهای گینس.
«ترانسفورمرز: آخرین شوالیه» دستکم دوباره به همان اندازه بد است.
شاید حتی بدتر.
حداقل فکر میکنم یک شخصیت را صرفاً برای توجیه کودکآزاری اختصاص ندادهاند، پس از این منظر کمی بهتر از قبلی است.
امتیاز نهایی: نیم ستاره — آنقدر بد است که توهینآمیز است. شاید هرگز کاملاً بهبود نیابم.
---
قابلانتظار بود که انتظار داشتم این پنجمین قسمت از فرنچایز ترانسفورمرها تقریباً افتضاح باشد، بهخصوص بعد از قسمت چهارم افتضاح. اما بهتعجبم، آن را خیلی کمتر بد از آنچه انتظار داشتم یافتم.
واقعاً نمیفهمم چرا خیلیها فکر میکنند این یکی از بدترین فیلمهاست. منتقدان، بله — مخصوصاً آنهایی که در راتن تومیتوز هستند — اما آنها برایم چندان مهم نیستند. تماشاگران عادی قضیهای دیگر است.
این یک فیلم ترانسفورمر است و کارگردانش مایکل بی است؛ این موضوع از ابتدا فیلم را تعریف میکند، پس آن همه شکایتکننده چه انتظاری داشتند؟ که مایکل بی ناگهان به فیلمنامه و چیزهای دیگری جز رباتهای بزرگ، جلوههای ویژه و انفجارها اهمیت بدهد؟
شخصاً از این فیلم نسبتاً لذت بردم — در چارچوب تماشای یک فیلم ترانسفورمر. از جلوههای ویژه، رباتها و حتی شوخیهای ضعیف لذت بردم.
ارتباط با اسطوره پندراگون را دوست داشتم و شخصیت تا حدی عجیبِ سر ادموند بورتون و شاگرد رباتیاش خیلی سرگرمکننده بودند.
وقتی تانک جنگ جهانی اول را دیدم بلند خندیدم. انتظار داشتم زیردریایی هم واقعاً تبدیل شود.
شاید همه آن مخالفان، دختری نیمهکمهوش را که قبلاً نقش زن اصلی را در فیلمهای ترانسفورمر داشت، از دست دادهاند؛ اما من شخصاً خوشم آمد که بازیگران اصلی اینبار بالغتر و نشانههایی از هوش نشان میدادند.
داستان؟ خوب، برای یک فیلم ترانسفورمر داستان نسبتاً خوبی است؛ در چارچوب دیگری ضعیف به نظر میآمد. همچنین تا حدی با جدول زمانی ترانسفورمرهای قبلی ناسازگار است. و یک نکته جزئی: بیشترین ارتفاع عملیاتی آن هواپیماها ۲۱۰۰۰ فوت است، نه ۱۲۰۰۰ فوت.
جمعبندی: تماشای این فیلم برایم خیلی سرگرمکننده بود. با انتظارات بسیار پایینم، خوشایندانه شگفتزده شدم. قطعاً پیشرفتی بزرگ نسبت به قسمت چهارم است.
---
زباله بیروح. حتماً در کمتر از پانزده دقیقه نوشته شده است. نوشتن فیلمی سرگرمکننده درباره رباتهای بیگانهای که تبدیل میشوند چقدر سخت میتواند باشد؟ اگر مایکل بی باشید، واقعاً سخت. و شوخیها... وای. بعد از هر شوخی از خودم نفرت پیدا میکردم. تلاشهای بیشمار برای طنز که همگی بیاثرند و همچون افتادن دندانها روی زمین، خنده را له میکنند. سازندگان این فیلم باید تبعید شوند.
---
میدانی چیست؟ از این یکی متنفر نبودم. در واقع شاید حتی مورد علاقهام باشد! طبیعتاً وقتی صدای سر آنتونی هاپکینز را در روایت میشنوی زنگ خطر به صدا درمیآید. اما با شکلگیری این ماجرای جدید برای ماشینهای جنگی مکانیکی، در واقع کمی داستان زیرِ کار وجود دارد. طبیعتاً یک شیء مخفی و قدرتمند برای کشف و جنگ روی آن هست و اینبار افسانه آرتوریایی، استونهنج و یک ارباب کمربنددار در قالب سر آنتونی وارد میشود.
این فیلم حس پایان قریبالوقوعی هم دارد؛ آپتیموس بهدنبال سازنده فریبکارش کوئنتسا (گِما چان) میرود تا رویاروییای رقم بخورد که آینده زمین را تضمین کند. در این میان کید (مارک والبرگ) و لنکس (جاش دوهامل، که از روزهای اوجش فاصله گرفته) در نقش نیروهای رزمی ظاهرند و عصای افسانهای مرلین نباید به دست دِسپتیکانها بیفتد. این نسخه طعنهآمیزتر، کمتنشتر و خودجدیگرفتن کمتری نسبت به بعضی دیگر از قسمتها دارد. هنوز هم باید مونولوگهای تا حدی متکبرانهٔ پرایم را تحمل کنیم، اما برای من حس ماجراجویی ملموستری داشت.
مثل همیشه بازیها ضعیفاند — لورا هادوک بد بازی میکند — اما حواستان به استنلی توچی باشد که واضح است بعد از فیلم قبل نتوانسته دست از بازگشت بردارد و اینجا هم در نقشی کوتاه حاضر شده است. فیلم بد و فراموششدنی است و باید آخرینِ این مجموعه باشد؛ با این حال من با نارضایتی نسبی قدری با آن همراه شدم.
---
«ترانسفورمرز: آخرین شوالیه» بازگشت به روال عادی است. من به شکل شگفتآوری از دیدن قسمت قبلی، «عصر انقراض»، خوشم آمد — نمیدانم چگونه اما واقعاً لذت بردم. این دنباله اما بیشتر شبیه آن فیلمهای دیگر مجموعه است؛ اندکی بهتر از بدترینِ مجموعه یعنی «تاریکی ماه»، اما همچنان ضعیف.
این هم یک ورودی دیگر است که نزدیک به ۱۵۰ دقیقه طول میکشد، که باز هم طولانی است. با این حال باید به تلاش سازندگان برای جا دادن این همه چیز در زمان طولانی احترام گذاشت؛ بیشترِ محتوا ناامیدکننده است اما نمیتوان گفت لحظات واقعی رخوتی در کار وجود دارد.
داستان پیچیدهٔ شوالیههای انگلیسی اینجا از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج میشود؛ صادقانه بگویم این فیلمها از اول بیمنطقاند، پس این پیچیدگی اضافی هم انگار بهجا به نظر میرسد. در بین بازیگران، مارک والبرگ جذابیتی که باید ندارد، هرچند از آنتونی هاپکینز کمی لذت بردم.
من هنوز از دیدن این فیلمها واقعاً عصبانی نمیشوم، اگرچه باید بشوم. فکر میکنم چون اصلِ اکشنِ سادهای در آنها هست که میتوان ازش لذت برد، بنابراین هرگز کاملاً خستهکننده نمیشوند. با این حال، آنها قطعاً فیلمهایی ناامیدکنندهاند (معمولاً).
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران