یک زوج جوان، گاسپار (گرگوار لپرنس-رینوگه) و ماریون (پُلین اتین) در تابستانی آرام در جنوب رویایی فرانسه از زندگی لذت میبرند که بهطور اتفاقی یک تلفن همراه پیدا میکنند. پیامهای مرموز روی گوشی و عکسهای زنی زیبا کنجکاویشان را برمیانگیزد، پس تصمیم میگیرند به قرار ملاقات کلیسا که «دراگون» (سوان آرلو) برای «سم» (لوئیز بورگوئن) تعیین کرده بروند. وقتی نگاهی به آن زوج میاندازند، تصمیم...
یک زوج جوان، گاسپار (گرگوار لپرنس-رینوگه) و ماریون (پُلین اتین) در تابستانی آرام در جنوب رویایی فرانسه از زندگی لذت میبرند که بهطور اتفاقی یک تلفن همراه پیدا میکنند. پیامهای مرموز روی گوشی و عکسهای زنی زیبا کنجکاویشان را برمیانگیزد، پس تصمیم میگیرند به قرار ملاقات کلیسا که «دراگون» (سوان آرلو) برای «سم» (لوئیز بورگوئن) تعیین کرده بروند. وقتی نگاهی به آن زوج میاندازند، تصمیم میگیرند دنبالشان کنند تا بعدازظهر جالبی داشته باشند.
اما ماجرا آنقدرها هم ساده یا لذتبخش پیش نمیرود: اوضاع تیره و ترسناک میشود و وقتی به آنها میرسند میبینند زوج در حال تلاش برای خودکشی در ماشیناند. آنها موفق میشوند دختر را نجات دهند، اما برای شریکش دیر شده است و ماریون شوکه و نگران اصرار میکند کسی را دیده که از جنگل نزدیک صحنه را تماشا میکرده. هرچند این اتفاقات آنها را بهشدت تحتتأثیر قرار میدهد، کنجکاوی گاسپار خاموش نمیشود؛ او نمیتواند جلوی خود را بگیرد و دوربینی را که ظاهراً برای فیلمبرداری از تلاش خودکشی نصب شده دزدیده و وقتی تنهاست آن را تماشا میکند—اگرچه حرفهای مربوط به «ساحل سیاه» که زوج اشاره کردهاند برایش روشن نمیشود و نمیداند چرا دراگون و سم با چنین احساساتی مرگ خود را ضبط کردهاند.
زندگی ماریون و گاسپار همانطور ادامه مییابد. اما وقتی گاسپار بهطور اتفاقی دوباره با سم—که اسم واقعیاش اودری است—در موقعیتی نامناسب روبهرو میشود، نتواند بغضش را کنترل کند و به او میگوید که او را شناخته است. آنها اندکی گفتگو میکنند، ولی همین گفتوگو به گاسپار کمک میکند برخی از اطلاعات موجود در پیامها را خوبتر بفهمد. بعضی از مکانهایی که توصیف شده در یک بازی آنلاین به نام Black Hole وجود دارند. کنجکاوی گاسپار نسبت به اودری او را به ورود به بازی و جستوجو برای آواتارش میکشاند؛ اما در Black Hole فاصله بین خود و آواتار پیچیده است و برای تازهواردی مثل گاسپار سریعاً مشکلاتی ایجاد میکند.
بیانیه خبری همراه فیلم Black Heaven آن را «ترون در برابر بلو ولوت» توصیف میکند؛ خوشبختانه بخش ترون فیلم خیلی برجسته نیست، اما میتوان عناصر لینچی را در شخصیت مرموز زنانه، موسیقی موقعیتها و بهویژه حسِ ناگرفتنِ ماجرا—حسی که ما و دستکم یکی از شخصیتها را در برابر معمایی قرار میدهد—دید. در بخش بزرگی از فیلم حالات درونی بر کنش تقدم دارند و نه فقط به این علت که بخشهایی از داستان در محیطی مجازی اتفاق میافتد؛ تمرکز بیش از همه بر انگیزههای شخصیتهاست، بهویژه گاسپار که سادگی و سادهلوحیاش او را به مسیرهای خطرناکی میکشاند. با این حال هیچ چیز قابلتغییر نیست و مخاطب اجازه ندارد به یک نوع فهم مشخص بسنده کند. گاسپار از سوی دیگران «بچه» خطاب میشود، اما داستان به او منحنی یادگیری تندی میدهد و سپس او را دوباره همچون «بچه» پس میزند. اودری/سم هم دستخوش چنین تغییراتی است، گویی از قربانی به زن اغواگر و دوباره بازمیگردد (و در هر حال بهترین اجرای فیلم را—چه روی صحنه و چه بیرون، چه واقعی و چه مجازی—او دارد).
دنیای بازی Black Hole دیدنی است: در حالی که جنوب فرانسه گرم، آفتابی و پُر از آدمهای زیباست، Black Hole نقطه مقابل آن است؛ همواره در تاریکی فرو رفته و عمدتاً پر از مجموعهای جذاب از هراسانگیزها. همیشه این خطر هست که آنچه امروز جلوهای مدرن دارد، ظرف زمانی کوتاهی خیلی کهنه و مضحک بهنظر برسد، و اگر تکنولوژی محور اصلی پیشبرندهی داستان باشد این اثر معمولاً بدتر جلوه میکند. اما به نظر میرسد Black Heaven از چنین سرنوشتی در امان بماند: ایده بازیهای نقشآفرینی چندنفره پدیدهای معاصر است، اما در نهایت بازی تنها عرصهای برای کندوکاو ایدههایی فراتر و آبدیدهتر مانند خودِ بودن، هویت و وسواس است. من شخصاً دوست داشتم بخش بیشتری از فیلم در این دنیای مجازی بگذرد، چون تعامل میان آواتار و خود نکات جذابی را مطرح میکرد، اما امیدوارم Black Heaven بهخاطر جلوههای کامپیوتریاش تاثیرش را از دست ندهد. در اینجا مسائل بیشتری در جریان است که کمی توضیح بیشتر به ضرر فیلم نبود—البته نه زیاد، چون یکی از قوتهای اثر همین جو آرامِ اندکی پریشانکنندهاش است. نقد دیگر این است که لپرنس-رینوگه همیشه تمام احساسات سنگین و پنهانی را که احتمالاً در درونش هستند منتقل نمیکند و گاهی در کنار نقشهای با مرزبندی قوی اطرافش کمرمق بهنظر میرسد.
با این وجود، Black Heaven را واقعاً پسندیدم؛ فیلمی نوآورانه، خوشساخت و در عین حال آرام و کشدار است و عناصر موفق آن بهمراتب بر کاستیها غلبه دارند. و بهعنوان طرفدار دیوید لینچ، نمیتوانم باور نکنم که کارگردان و نویسنده، گیل مارشان، او را دوست نداشته باشد—نه فقط بهخاطر لحن کلی فیلم، بلکه بهویژه بهخاطر صحنهای که مرا بسیار قوی به یاد Mulholland Drive انداخت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران