گفته می شود که هر بازپرس جنایتی دارد که آنها را آزار می دهد، پرونده ای که بیشتر از بقیه او را آزار می دهد، بدون اینکه او لزوماً دلیل آن را بداند. برای یوهان این قضیه قتل کلارا است.
گفته می شود که هر بازپرس جنایتی دارد که آنها را آزار می دهد، پرونده ای که بیشتر از بقیه او را آزار می دهد، بدون اینکه او لزوماً دلیل آن را بداند. برای یوهان این قضیه قتل کلارا است.
این برداشتِ داستانی از یک جرم واقعی است که «ویوز» تازهمنصوبشده (با بازی باستیَن بویلون) را همراه تیم کارآگاهان گرنوبل به شهری کوچک میفرستد تا مرگ فجیعی را تحقیق کنند. کلارا (لولا کتِون-فراپیِر) که صبح روز قبل از خانهٔ دوستی راهی خانه بوده، توسط فردی ناشناس مورد حمله قرار میگیرد: او را با مایعی قابل اشتعال میپوشانند و آتش میزنند. صحنهای که مأموران پلیس با...
این برداشتِ داستانی از یک جرم واقعی است که «ویوز» تازهمنصوبشده (با بازی باستیَن بویلون) را همراه تیم کارآگاهان گرنوبل به شهری کوچک میفرستد تا مرگ فجیعی را تحقیق کنند. کلارا (لولا کتِون-فراپیِر) که صبح روز قبل از خانهٔ دوستی راهی خانه بوده، توسط فردی ناشناس مورد حمله قرار میگیرد: او را با مایعی قابل اشتعال میپوشانند و آتش میزنند. صحنهای که مأموران پلیس با آن روبهرو میشوند بسیار هولناک است. تحقیقات نشان میدهد کمبود متهم ندارند؛ این دختر زندگی پرجنبوجوشی داشته—آنطور که والدینش بیخبر بودهاند—و نامزدهایش از نوع سردرگم تا فرصتطلب و حتی آدم بدی مانند کارون (پیر لوتین) را در بر میگرفتهاند. اما داشتنِ کاندیدای زیاد بهمعنای شواهدِ کافی نیست و کمکم خشم و ناامیدی در میان اعضای تیم افزایش مییابد، چرا که پیشرفتِ ملموسی دیده نمیشود و اوضاع شخصیشان نیز ملتهب میگردد.
گرچه فیلم در لایهای معمایی و «چهکسیبود»، ساختارِ آن در اصل درامی از نوع «پشهنگر» است که دشواریهای تیمی کممنابع را نشان میدهد؛ افسرانی که ناگزیر درگیرِ جنایات هولناکی میشوند که باید حلشان کنند. فیلم رابطههای شخصیشان را با دقت دنبال میکند و گهگاه با طنزی تلخ و نگاههای متضاد نسبت به مقتول همراه است که بازیِ درخشانِ بویلون را هم به چالش میکشد. بُولی لَنِرس در نقش یار پرشورِ او، مارسیو، مؤثر است—کسی که خودش مشکلات خانوادگیاش را دارد—و با پیشروی روایت، امیدی قطعی به بیننده داده نمیشود. پایانبندی برایم جای چندان خوشایندی نداشت: نوعی سستی و حتی ناامیدی در آن دیده میشود که با دقتِ پیشینِ کارِ پلیسی تا حدی در تناقض است؛ با این حال بازیِ نقشِ اصلی خوب، فیلمبرداری قوی و در مجموع فیلم ارزش تماشا دارد.
فیلم براساس پروندهٔ مَوْد مارِشال ساخته شده که جسدش در ۲۰۱۳ در لاگنی-سور-مارن، حومهٔ شرقی پاریس، پیدا شد. نسخهٔ داستانی این رویداد چند سال بعد را به پایتخت آلپهای فرانسه—گرنوبل—و شهرک اسکیِ سن-ژان-دو-مورینیِنی، محل وقوع جنایت، منتقل میکند؛ این مکانها همانجاهایی هستند که فیلم در آنها فیلمبرداری شده است. یادآورِ فیلمهای کارآگاهی اروپایی مثل «دختری کنار دریاچه» و «دختری در مه» است و از جنبهٔ هنری تا حدودی به نسخهٔ ۲۰۰۹ «آخرین خانه در سمت چپ» نیز نزدیک میشود. همانطور که در «بازیِ پیامبر» میبینید، با کارآگاهان کلیدی آشنا میشویم که چندین مظنون را پیگیری میکنند و ناامیدیشان وقتی شواهد محکمی در دست نیست ملموس است؛ اشارهای به شخصیتهای بازیشده توسط باستیَن بویلون، بُولی لَنِرس و چند بازیگر دیگر.
در لایهٔ عمیقتر، داستان حولِ فرار از محدودیتهای روانی خودساخته میچرخد که نمادین در صحنهای مثل دیدنِ گلی میان علفهای مرده توسط مارسیو و همچنین یُوهن در پایان بازتاب مییابد. همچنین جالب است که عمل تحقیرآمیزِ سوزاندنِ انسان را میتوان تا بازتابهایی از سوزاندنهای مشکوک جادوگران در قرنهای ۱۴ تا ۱۸ در آلمان و مناطق مجاور دنبال کرد. مدت زمان فیلم ۱ ساعت و ۵۴ دقیقه است و در سال ۲۰۲۱ فیلمبرداری شده است.
نمره: B
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران