یک زن جوان آمریکایی به نام مارگارت به رم فرستاده میشود تا در یک کلیسا خدمت کند، اما به زودی وقوع حوادثی تاریک و مرموز باعث میشود مارگارت ایمان خود را زیر سوال ببرد. در این میان او توطئه هولناکی ...
یک زن جوان آمریکایی به نام مارگارت به رم فرستاده میشود تا در یک کلیسا خدمت کند، اما به زودی وقوع حوادثی تاریک و مرموز باعث میشود مارگارت ایمان خود را زیر سوال ببرد. در این میان او توطئه هولناکی ...
«The First Omen» مشکلات روایی زیادی دارد و پایانی بیش از حد محافظهکارانه، اما بهخاطر جلوههای عملی ناخوشایند، جَوِ ساختهشدهٔ وهمآلود و یکی از تأثیرگذارترین و تحوّلیترین اجراهای سال از نِل تایگر فری ارزش دیدن روی پردهٔ بزرگ را دارد.
کارگردان تازهکار، آرکاشا استیونسون، بهروشنی ردپای خود را در فیلمی از نظر فنی برجسته گذاشته که بهراحتی بعد از فیلمِ اصلی بهترین قسمتِ این فرنچایز میشود.
خودت...
«The First Omen» مشکلات روایی زیادی دارد و پایانی بیش از حد محافظهکارانه، اما بهخاطر جلوههای عملی ناخوشایند، جَوِ ساختهشدهٔ وهمآلود و یکی از تأثیرگذارترین و تحوّلیترین اجراهای سال از نِل تایگر فری ارزش دیدن روی پردهٔ بزرگ را دارد.
کارگردان تازهکار، آرکاشا استیونسون، بهروشنی ردپای خود را در فیلمی از نظر فنی برجسته گذاشته که بهراحتی بعد از فیلمِ اصلی بهترین قسمتِ این فرنچایز میشود.
خودت را در برابر وسوسه قرار بده و شر متجسّم را بپذیر. از دیدن آن پشیمان نخواهی شد.
امتیاز: B-
---
مریضِ تازهوارد «مارگارت» (با بازی نِل تایگر فری) وارد رم میشود و با استقبالِ حامی کاردینال خود «لارنس» (بیل نای) روبهرو میشود؛ او امیدوار است سوگندهای خود را کامل کند. با آغوش باز پذیرایی میشود و از او بازدیدی از مکانی که امیدوار است خانهٔ جدیدش شود به عمل میآید. در اینجا با «کارلیتا»ی خجالتی (نیکول سوراس) آشنا میشود که بیشتر وقتش را تنها نقاشی میکشد. این کنجکاوی مارگارت را برمیانگیزد، اما نه به اندازهٔ اتفاقات دیگری که در بخش زایمانِ بیمارستان رخ میدهد. نگرانیهای او با دیداری از «پدر برنان» (رالف اینسون) تشدید میشود که حکایتی هولناک برایش بازگو میکند و او را به دلبستگیِ تحقیقی هدایت میکند که توطئهای را آشکار میسازد — توطئهای که کلیسا برای بقای خود طراحی کرده اما میتواند هم کلیسا و هم انسانیت را سرنگون کند. فیلم گاهگاه با ریتم قابل قبول و کمی زشتیِ تصویری تماشاپذیر است (عجیب نیست که ابزار پزشکی اغلب شبیه ابزار شکنجه به نظر میرسند) اما چون از سال 1976 پایان ماجرا را میدانیم، فقدان خطر واقعی فیلم را از حس تهدید خالی میکند و لحظاتِ «پرش از جا» هم تا حدی قابل پیشبینیاند. فری تلاش میکند به نقشِ خود شور و احساس بدهد و تا حدی موفق است، اما نایگی ضعیف است و حضور کوتاهِ چارلز دَنس هم کمکی به این جریان کمرمق نمیکند. پیشدرآمدها همیشه سختاند. این تلاش میکند، اما افسوس که ما همهٔ اینها را قبلاً دیدهایم و حس میکنم تم راهبهها دارد به خودزنی سینمایی بدل میشود. داستان کوتاهی که بیش از حد کش آمده.
---
مثل بسیاری از اسپینآفهای جدید از فرنچایزهای محترم، «The First Omen» درک نمیکند چه چیزی فیلمهای اصلی را موفق کرده بود. فیلم اصلی اومن را خوب به خاطر میآورم؛ داستان پیچیدهاش بهطرز ترسناکی حس طبیعی بودن را با وحشتی فزاینده و تهدیدی ماورایی جابهجا میکرد و واقعاً کشش داشت.
در مقابل، «The First Omen» پیشروی و نوآوری واقعی ندارد. برای بیش از نیمی از فیلم، واقعاً کُند و خستهکننده است. تلاشهای بیحاصل برای استفاده از کلیشهها و وقایع فیلمهای قبلی دیده میشود، اما داستانی اصیل و معنادار که همراهشان باشد شکل نمیگیرد. علاوه بر این، همانطور که برخی نقدها به درستی اشاره کردهاند، پایانِ ایمن فیلم کمکی به کاهش حس کلی رخوت سینمایی نمیکند.
خلاصه اینکه اگر هرگز فرنچایز اومن را تجربه نکردهاید، از این فیلم شروع نکنید. فیلمهای اصلی آثار برجستهٔ ترسناکی هستند که ارزش دیدن دارند. در مقابل، این فیلم احتمالاً برای طرفداران اومن تنها یک نکتهٔ فرعی و کماهمیت باقی خواهد ماند — اگر خوششانس باشد.
---
«The First Omen» فیلمی ترسناک و اتمسفریک است که همزمان ادای احترامی به نسخهٔ 1976 میکند و دیدگاهی نو و آزاردهنده ارائه میدهد؛ بازیها و کارگردانی برجستهای دارد که بیننده را در حالت انتظار نگه میدارد. تنش اتمسفریک، لحظات مرموز و روایت مؤثر فیلم، آن را فیلموحشتِ قابلتوجهی میسازد. فیلم اول آرکاشا استیونسون با کارگردانی و روایتِ بااعتمادبهنفس خود و اجرای برجستهٔ نِل تایگر فری تأثیر میگذارد؛ او واقعاً اجرایی بهیادماندنی ارائه داده است. ریتمِ کند فیلم ممکن است برای برخی آزاردهنده باشد و پایان غیرمنتظره که آن را به نسخهٔ 1976 پیوند میدهد قابل بحث باشد، اما در کل فیلم در برانگیختن اتمسفرِ وهمآلود و ایجاد ترس بدون اتکا به جیپاسکِرهای ارزان یا ترفندها موفق است. یک پیشدرآمد شایسته.
---
فیلمبرداری و کارگردانیِ این فیلم خوب است و ساختار داستانِ مارگارت در ابتدا جالب است. اما فیلم در پردهٔ پایانی کمتر جذاب میشود چون ورود ضدمسیح را عرضه میکند و میکوشد خود را به فیلم اصلی «اومن» مرتبط کند. آن فیلم تقریباً پنجاه سال پیش ساخته شده و بیشتر تماشاگران امروزی قدردان این تلاش نخواهند بود.
در این فیلم جیپاسکِیرهای زیادی نیست؛ چند تا در ابتدا رخ میدهد، اما فیلم ترسهای پایداری هم ارائه نمیدهد. لحظات عجیبی هست، اما هیچکدام آنقدر نیست که کسی را از خواب شب بازدارد.
---
فیلم قابل قبول بود. بد نبود، اما قطعاً به پای اومنهای قبلی نمیرسد. مشکل اصلی این بود که فیلم بیش از حد به دو ساعت کشیده شده و تقریباً تمام اتفاقات در یک مکان — صومعهٔ راهبهها — رخ میدهد؛ فقدان صحنههای متنوع باعث میشود فیلم کمی خستهکننده شود. ترسناک هم نبود. به نظرم 6 از 10 امتیاز مناسبی است.
---
فیلم قابل قبول بود. بد نبود، اما قطعاً به پای اومنهای قبلی نرسید. داستان کوتاه بود اما بیش از حد در دو ساعت کش آمده و احساسِ ریتم کند داشت که باعث یکنواختی شد. تقریباً تمام فیلم در یک مکان — صومعه — میگذشت و فقدان صحنههای دیگر دوباره باعث یکنواختی و خستگی میشد. ترسناک هم نبود. به نظرم 6 از 10 امتیاز مناسبی است.
---
این فیلم در نهایت بیهدف بود. هرچند صحنههای بصریِ جذاب و مرگهای جالبی داشت، اما کلیت فیلم بسیار خستهکننده بود و چیز قابلتوجهی به اسطورهٔ فرنچایز اضافه نکرد.
فیلم لحظاتی از جلوههای بصری و نماپردازی خلاقانه دارد، اما مشکل عمده در برخورد با شخصیتهای زن است؛ نوشتار به کلیشهای کردن و حقیر کردن زنها میافتد و پتانسیل یک روایت قویتر را کاهش میدهد. شخصیتهای زن اغلب در نقشهای کلیشهای قرار میگیرند و از پیچیدگی و تأثیرشان کاسته میشود.
علاوه بر این، فیلم میکوشد وارد زیرژانر وحشت مبتنی بر مسیحیت، بهویژه مضمون جنگیری، شود ولی در ایجاد ترس واقعی ناکام میماند. استودیوها اغلب برای ساخت چنین فیلمهایی مشکل دارند چون درک عمیقی از آموزهها و اصول ایمان ندارند؛ نتیجتاً تصویرپردازی سطحی و غیرمعتبر به نظر میرسد.
راهحل ممکن است بهکارگیری فیلمنامهنویسانی باشد که با الهیات و فرهنگ مسیحی آشنا باشند تا به این زیرژانر اصالت بیشتری ببخشند؛ بازاریابی هدفمند به مخاطب مسیحی نیز میتواند باعث تعامل بیشتر شود. اصالت در روایت میتواند این ژانر را قدرتمندتر و ترسناکتر کند.
بهعنوان کسی که خود را مسیحی نمیداند، امکان خلق فیلمهای معنادارتر و واقعیتر در این حوزه را میبینم اگر با احترام و عمق به آن نزدیک شوند. رویکرد فعلی اما فاصلهای از جوهر واقعی ایمانی که میخواهد نشان دهد دارد.
در مجموع، هرچند فیلم صحنهها و مرگهای بصریِ جالبی دارد، اما در ارائهٔ داستانی قوی یا اوریجینال ناکام است. تصویرسازی تحقیرآمیز از زنان و اجرای توخالی عناصر وحشتِ مبتنی بر مسیحیت، از پتانسیل اثر میکاهد. استودیوها باید در نوشتن شخصیتها و نحوهٔ پرداختن به ژانر بازنگری کنند تا فیلمهایی درگیرکنندهتر و معتبرتر ساخته شود.
---
چرا جامعهٔ وحشت معاصر به این حد با میانهروی در فیلمسازی کنار میآید؟ دست از تنبلی بردارید و به همان آشغالهای کلیشهای و بیارزشِ هالیوود اکتفا نکنید؛ فیلمهای مستقل فوقالعادهٔ زیادی وجود دارند که ساخته میشوند.
---
واقعاً متوجه نمیشوم چه لزومی دارد پیشدرآمدی ساخته شود که اصلِ فیلمها را بازنویسی کند. هالیوود همیشه این کار را میکند و وقتی سازندگان حرف میزنند معمولاً میگویند «این طرفدارانِ فیلم اصلی را عصبانی خواهد کرد». من نمیفهمم چطور فکر میکنند این ایدهٔ خوبی است، در حالی که طرفداران دلیلِ ساخته شدن دنبالهها، پیشدرآمدها و بازسازیها هستند.
بهنظر میرسد آنها عمداً نمیخواهند طرفداران ببینند و سپس همیشه از شکست فیلمها تعجب میکنند. گاهی هم مشکل از استخدام افرادی است که با افتخار منبع اصلی را ندیدهاند و الزاماتی برای تماشای آن قرار نمیدهند. به هر صورت، وقتی فیلم شکست میخورد همیشه متعجباند.
من خلاصهٔ داستان را خواندم و تا وقتی که سرنوشت مرا وادار نکرد آن را نبینم، نرفتم — و دلیلش این بود که آنها آشکارا گفتند چه چیزی را بازنویسی کردهاند. مطمئن نیستم فیلم شکست خورده یا نه، اما هنگام تماشا مدام فکر میکردم «چرا اومن را بازنویسی کردند؟ چرا همسرم میخواهد این را ببیند؟» و بعد از پایان، گفتم «خب، حق با تو بود؛ زیاد تغییر دادند.»
---
«The First Omen» برخوردش با فرنچایز شبیه کاری است که جورج لوکاس با پیشدرآمدهای «جنگهای ستارهای» کرد: او ایدههایی را که فقط در دیالوگها اشاره شده بودند بسط داد. این اومن که با همین روش ساخته شده، کارگردانی تحسینبرانگیزی از آرکاشا استیونسون دارد و توانسته فضای تهدیدآمیزی بسازد که از آغاز بهتدریج رشد میکند و تا پایان غالب میشود. ایدهٔ وجود یک انجمن شوم درون کلیسا که برنامهٔ خاص خود را دنبال میکند، مفهوم درخشانی است و در اینجا با نتایجی عمیقاً آشفتهآور به کار رفته است. با این حال، تأسفآور است که این فیلم از همان ابتدا به نحوی شبیه «To The Devil A Daughter» (1976) به نظر میرسد. این تشابه تقریباً از اولین لحظهای که مارگارت روی پرده ظاهر میشود محسوس است و به همین دلیل لحظهٔ آشکارسازی که بعدها میآید تأثیر واقعیای ندارد.
---
«The First Omen» در بسیاری جهات همان چیز قبلی است؛ فقط دیگر به آن خوبی سابق نیست. عنوانِ فیلم هم گیجکننده است چون «اومنِ اول» از قبل وجود داشت. فرنچایز اومن همیشه دچار کاهش بازده شده و به حفظِ پیوستگی پایبند نبوده. این فیلم بعضی از بدترین گرایشهای سری را میپذیرد و چند مورد جدید هم به آن اضافه میکند.
فیلمنامه به حدی از خودش برگرفته است که اغلب شبیه بازسازی به نظر میرسد. نمونهٔ بارز، صحنهای است که خدمتکاری شیطانپرست وسط مهمانیِ کودکان خودکشی میکند. در نسخهٔ اصلی، این صحنه شوکآور و باورنکردنی بود چون واقعی به نظر میرسید؛ در این نسخه، تفاوت ظاهریای به آن دادهاند (مانند آتش گرفتن قبل از پریدن) که تفاوتِ واقعی را ایجاد نمیکند چون شعلهها دیجیتالیاند. نتیجه این است که بدلِ خشن و واقعیِ صحنه را تبدیل به یک جلوهٔ بصری ارزان پستولید کردهاند. همان اما بدتر.
این سکانس نه تنها بیخلاقانه و ناشیانه است، بلکه گمراهکننده هم هست. در «اومن» خودکشی ادای احترامی منحرف به دِیمین بود؛ در «The First Omen» این ادای احترام ظاهراً به کارلیتا، دختر ۱۳ ساله، معطوف شده که قرار است دِیمین این فیلم باشد. اما هر کسی که با اسطورهٔ اومن آشنا باشد فریب نمیخورد: «The First Omen» همزمان و در همان مکان اتفاق میافتد که دِیمین در فیلمِ اول به دنیا آمد؛ بنابراین کارلیتا دستکم یک جانشین و حداکثر یک طعمهٔ سست است.
شخصیت کارلیتا میتواند از فیلم حذف شود بدون اینکه واقعا تغییری در روندِ داستان ایجاد شود. با این وجود، نویسنده/کارگردان آرکاشا استیونسون مدت زیادی با کارلیتا گیر کرده در حالی که او کاربردش را از دست داده. او بیاهمیت است و بیاهمیتیاش با این توجیه توجیه میشود که «خیلی جوان است». آیا واقعاً این سقفِ شرافتِ شیطان است؟ شیطان در داستانها نسبت به محرمها خطی نمیکشد، اما به نظر میرسد در این فیلم یک حد و مرزِ نامتعارف دارد.
بهطور ذاتی، پیشدرآمدها اغلب طرحهایی کلیشهای، قابلپیشبینی و ناکاماند — انتظار دو ساعته برای یک اتفاقِ دیگر بیهیچ پاداشی جز یک قلاب دنبالهٔ معکوس برای فیلمی ۴۸ ساله. سفرِ دِیمین از قبل به حد کافی طولانی بود و این پروگِلومِ پرپیچوخم که اصلاً لازم نبود، فقط جزئیاتِ مرموزِ اصلی را کماثر میکند.
از همهمتزلزلکنندهتر این است که فیلم برخلاف منبع اصلی عمل کرده تا مناسباتی را بازتعریف کند (برای مثال تبدیلِ شغال به پدر دِیمین بهجای مادرِ زاینده) که بیشتر شبیه تقلید از «نوزادِ رزماری» است و حتی خواهری دوقلو برای دِیمین معرفی میکند که هیچگاه پیش از این اشاره یا یاد نشده بود. این خواهرِ مرموز هیچ پایهای در داستانهای قبلی ندارد و تنها بهعنوان یک پیچی مبتنی بر تعجب بدون عمق معرفی میشود.
تمام این افشاگریها رمزآلودگی و وحشتِ ریشهایِ دِیمین را تضعیف میکنند. پرداختن به شجرهنامهٔ او صرفاً روایت اصلی را آشفت و هیچ نکتهٔ ارزشمندی به شخصیت او اضافه نکرد. «The First Omen» نتوانسته است وسوسهٔ پیچیدهسازیِ داستانی را که نیازی به آن نداشت، کنار بگذارد.
چه بینندگان آشنای با مجموعه و چه تازهواردان، پس از تماشای فیلم همه یک سؤال مشابه خواهند داشت: «این چه بود؟» و پاسخ این است: تلاشِ دیرهنگام و خلاقانهً فقیر برای کسب درآمد از فرمولی که زمانی موفق بود؛ استفاده از نام و نوستالژیِ فرنچایز برای پر کردن گیشه به جای خلق تجربهای واقعاً ترسناک؛ در نتیجه شکست در احضارِ اتمسفرِ مرعوبکننده، تصاویر ماندگار و خشونتِ شهودیای که فیلمِ واقعیِ اول اومن را به یک کلاسیک وحشت سینمایی تبدیل کرده بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران