داستان این فیلم درباره زندگینامهنویس مشهور و بسیار محبوب یعنی لی ایزرائیل است که دیگر نمیتواند کاری از خود چاپ کند؛ زیرا ایدههای او دیگر باب طبع خوانندگان آن زمان نبود و به نوعی دیگر نمیتوانست کاری انجام دهد. به همین دلیل، او تصمیم میگیرد که شکل هنری و کاری خود را به چیز دیگری تبدیل کند. در این میان، او مدام از طرف دوست وفادار خود یعنی جک، حمایت میشد...
داستان این فیلم درباره زندگینامهنویس مشهور و بسیار محبوب یعنی لی ایزرائیل است که دیگر نمیتواند کاری از خود چاپ کند؛ زیرا ایدههای او دیگر باب طبع خوانندگان آن زمان نبود و به نوعی دیگر نمیتوانست کاری انجام دهد. به همین دلیل، او تصمیم میگیرد که شکل هنری و کاری خود را به چیز دیگری تبدیل کند. در این میان، او مدام از طرف دوست وفادار خود یعنی جک، حمایت میشد...
نامزد ۳ جایزهٔ اسکار؛ ۵۴ جایزه و مجموعاً ۱۰۱ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2475
لی اسرائیل خودخواه، سرد، غمگین و ناپسند بود؛ اما در عین حال بسیار خوشگذرانی بود. سوکی این نقش را عالی درمیآورد.
تبریک به ملیسا مککارتی که پس از آثار قبلیاش با این فیلم خیلی خوب برگشته؛ در نقش لی اسرائیل او بهترین بازی دوران بازیگریاش را ارائه میدهد. احترام هم به ریچارد ئی. گرنت در نقش مکمل.
امتیاز نهایی: ★★★ — من دوست داشتم؛ شخصاً پیشنهاد میکنم...
لی اسرائیل خودخواه، سرد، غمگین و ناپسند بود؛ اما در عین حال بسیار خوشگذرانی بود. سوکی این نقش را عالی درمیآورد.
تبریک به ملیسا مککارتی که پس از آثار قبلیاش با این فیلم خیلی خوب برگشته؛ در نقش لی اسرائیل او بهترین بازی دوران بازیگریاش را ارائه میدهد. احترام هم به ریچارد ئی. گرنت در نقش مکمل.
امتیاز نهایی: ★★★ — من دوست داشتم؛ شخصاً پیشنهاد میکنم ببینید.
بهطرز غیرمنتظرهای احساسی و با اجرای مرکزی برجسته
«من در حرفهام همواره در مسیر اوج بودم؛ هرگز حتی یکی از آن برگههای مودبانهٔ «نه، متشکرم» را که نویسندگان موفق بعداً با شادی به آن مینگرند، دریافت نکرده بودم. و نسبت به کارمندان با آستین کوتاه ادارات با ترحم و تحقیر نگاه میکردم. دلیلی نداشتم فکر کنم زندگی چیزی جز بهتر شدن خواهد شد. تجربهٔ شکست نداشتم.»
— لی اسرائیل؛ از خاطرات Can You Ever Forgive Me? (2008)
فیلم Can You Ever Forgive Me? به کارگردانی ماریل هلر و با فیلمنامهای از نیکول هولوفسنر و جف ویتی بر پایهٔ خاطرات لی اسرائیل، در ظاهر یک کمدی-جنایی «دو نفره» است: دو خلافکار بیهمراه که شرایط آنها را کنار هم قرار میدهد و میخواهند از سیستم سود بگیرند. اما اگر از سطح قابلفروش آن عبور کنید، فیلم در واقع مطالعهای سورپرایزآمیز دربارهٔ تنهایی است.
خندهدار در جاهایی، اما فیلم خیلی وابسته به دو بازیگر اصلیاش است: ملیسا مککارتی در نقش لی اسرائیل، بیست و چند سالهاای بیکار و الکلیِ تنها که تمام وقت و انرژیاش را صرف کتابی میکند که کسی آن را نمیخواهد و حتی توان پرداخت هزینهٔ دامپزشکی گربهٔ محبوبش را ندارد؛ و ریچارد ئی. گرنت در نقش دوست (خیالی) او، جک هوک، یک مرد بیخانمان و معتاد که رفتارش هنجارشکن و بازیگوش است. روی کاغذ اینها آدمهایی نیستند که بخواهید با آنها وقت بگذرانید یا انتظار داشته باشید برایتان مهم شوند. اما فیلمنامهٔ هولوفسنر و ویتی، کارگردانی ظریف هلر و بازیهای لایهلایه و دقیق باعث میشود که به آنها اهمیت بدهید — و این اهمیتدادن عمیق است. فیلم صحنهای دارد در حوالی سهچهارمِ پایانی که یکی از فشردهترین و ویرانکنندهترین تصویرها از دلشکستگی و غمِ جسمانی را نشان میدهد که در خاطر مانده است. پشتِ زبانی تند و تیزِ این دو شخصیت، آسیبپذیری، تنهایی و ترس دیده میشود؛ هرچند هیچیک نمیپذیرند، اما هر دو برای همراهی انسانیِ معنیدار فریاد میزنند. هلر با دقت تمامِ این پاتوز را میکاود و از آن بهره میگیرد.
فیلم در نیویورکِ 1991 و در پسزمینهٔ بحران ایدز رخ میدهد. لی اسرائیل زمانی زندگینامهنویسی نامدار بود، اما پس از شکست تجاری و انتقادی کتابی دربارهٔ یک شخصیت مشهور، دیگر نتوانست جلب توجه کند. ورشکسته و ناتوان از پرداخت هزینههای زندگی، او شروع به جعل و فروش نامههای مشاهیر درگذشته میکند و با درج جزئیات خصوصی قیمت بیشتری میگیرد. در ادامه دوستیای با جک شکل میگیرد و او هم کمکم به طرح ملحق میشود. وقتی جعلها کشف میشود و افبیآی وارد ماجرا میشود، هر دو درگیر بیش از حدِ توان خود مییابند.
در هستهٔ فیلم، موضوع جعل نیست؛ موضوع دو انسان بسیار معیوب است. مثلِ فیلم قبلی هلر (Diary of a Teenage Girl)، او پرترههایی کامل از آدمها را در بستری زنده ارائه میدهد؛ اینجا پسزمینهٔ ماجرا بحران ایدز و فضایی مرطوب و سردِ نیویورکِ آن دوره است، اما مسئله خودِ آدمهاست نه صرفاً دوره یا اپوک.
فیلمنامه بهخوبی تنهاییِ دردناکِ اسرائیل و جک را نشان میدهد (بهعنوان مثال آپارتمانِ مملو از مگسِ اسرائیل که بهطرزی بیپرده وضعیت او را منعکس میکند). هلر و نویسندگان به تلخیها و جزئیاتِ زندگیِ این دو میپردازند و از هر موقعیت، حسِ انسانی استخراج میکنند.
مککارتی کاملاً به نقش متعهد است و خود را در وجودِ لی حل میکند؛ این احتمالاً بهترین نقش او تا کنون است. طراحی لباس و گریم او را در جهان کاتوِیٔهٔ فیلم منطبق میکند و بازیاش نشان میدهد که چطور تیزی و تلخیِ ظاهریِ شخصیتْ پوششی برای درد و آسیبپذیری عمیق است. مککارتی نشان میدهد لی هم خودِ بدترین دشمنِ خود است و هم زنی عمیقاً غمگین که از نیازش به همراهی خجالت میکشد.
گرنت در نقش جک عالی است: بازیگوش، مرموز و پر از لبخندِ شیطنتآمیز، کسی که وقتی لی از او میپرسد چهکار میکند جواب میدهد «این و آن، عمدتاً همین». شیمی این دو روی پرده بینقص و سکانسهای مشترکشان بسیار خوشخوان و بُرشدارند. جک در کاوشِ شخصیتی کمی آرکِ متعارفتری دارد و انتخابهای او در پایان فیلم باعث میشود تماشاگر نسبت بهش احساس همدلی پیچیدهتری پیدا کند؛ اینکه گرنت توانسته او را همچنان انساننمایی کند، ستودنی است.
یکی از جنبههای جالب فیلم، غرور لی در کار جعلی است: هرچند جناییست، اما او کارش را خیلی جدی میگیرد و به نتایجش افتخار میکند. در کتاب لی ادعا میکند که نامههای جعلشده بهترین کار او بودند و بهتر از خودِ افراد معروف عمل کرده است. فیلم هم این دلبستگی هنریِ او به نوشتار را نشان میدهد؛ حتی وقتی به مرحلهٔ سرقت نامههای واقعی میرسد، آن عنصرِ خلاقانه تا حدی از بین میرود و کار صرفاً بازتولید میشود، و فیلم آن بخش را نیز بیهیجان و خالی از لذت به تصویر میکشد.
از نظر بصری، فیلم جذاب است به خاطر ظاهرِ ماتی که دارد؛ تصویربرداریِ سرد و نمناکِ نیویورک و دکوراِسیونِ زندگیِ روزمره حسِ مکان را بهخوبی منتقل میکند. جهانِ فیلم «زندگیشده» به نظر میرسد؛ از آپارتمان بههمریختهٔ لی تا کتابفروشیها و بارها — همهچیز طبیعی و باورپذیر است، طوری که گویی صحنهها بیپیرایه فیلمبرداری شدهاند.
نقدها: اگر نقطهضعفی بخواهم اشاره کنم، مهمترینش فقدانِ تحولِ عمیق در شخصیتِ لی است؛ او در پایان کمی نرمتر شده اما تحولِ مشخص و آموزندهای ندارد. همچنین لحنِ داستان در مجموع دور و جداست و برخی بینندگان ممکن است آن را بیش از حد بیتفاوت یا حتی کمی کُند و خستهکننده بیابند.
در نهایت، این فیلم دربارهٔ آدمهای شکستهای است که سعی دارند خود را سرهمبندی کنند؛ دربارهٔ کسانی روی لبه که میخواهند راهی به مرکزِ زندگی پیدا کنند؛ دربارهٔ آدمهایی که در آوار دنبال چیزی میگردند که زندگیشان را تغییر دهد. پرسشی که فیلم ضمنی مطرح میکند این است که چگونه نویسندهای با آن همه استعداد میتواند نادیده گرفته شود و به چنین سرنوشتِ تلخی دچار شود. سطحِ ظاهریِ فیلم شاید یک کمدی-دزدی بهنظر برسد، اما در باطن مطالعهای دقیقتر دربارهٔ ضعفها و تنهاییهای انسانی، ستایشی از اهمیتِ دوستی و حتی عشق (حتی اگر عشقِ گربهای باشد) است.
ملیسا مککارتی اجرای برجستهای ارائه میدهد و ریچارد ئی. گرنت هم شایستهٔ تحسین و نامزدیهاست. این فیلم دیدگاهی متفاوت از آنچه تا کنون از مککارتی دیدهایم ارائه میدهد و امیدوارم او فرصتهای دراماتیک بیشتری در آینده داشته باشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران