براساس داستان واقعی فارست تاکر ( رابرت ردفورد ) , از فرار متهورانه او از سن کانتن در سن 70 سالگی به یک رشته سرقتهای بیسابقه از سرقتها که مقامات را مبهوت کرده و مردم را شیفته کردهاست . " جان هانت " ( Casey Affleck ) که خود را در این تعقیب احاطه کرده , درگیر تعهد Forrest به حرفه خود و یک زن ( سیسی Spacek )
براساس داستان واقعی فارست تاکر ( رابرت ردفورد ) , از فرار متهورانه او از سن کانتن در سن 70 سالگی به یک رشته سرقتهای بیسابقه از سرقتها که مقامات را مبهوت کرده و مردم را شیفته کردهاست . " جان هانت " ( Casey Affleck ) که خود را در این تعقیب احاطه کرده , درگیر تعهد Forrest به حرفه خود و یک زن ( سیسی Spacek )
داستانی قدیمی و خوشساخت که اما تنالیتهٔ آرام و آوازگونهاش برای برخی بیش از حد سبک خواهد بود
«قدیمترها سارقان مثل کابویها بودند. وارد میشدند، تیراندازی میکردند و فریاد میزدند که همه دراز بکشند. اما به نظر من خشونت اولین نشانهٔ کار آماتوری است. اگر درست انجامش بدهی، سرقت از بانک هم هنر است.»
— دیوید گِرن، نقلقول از فارست تاکر؛ «پیرمرد و هفتتیر» (The Old Man...
داستانی قدیمی و خوشساخت که اما تنالیتهٔ آرام و آوازگونهاش برای برخی بیش از حد سبک خواهد بود
«قدیمترها سارقان مثل کابویها بودند. وارد میشدند، تیراندازی میکردند و فریاد میزدند که همه دراز بکشند. اما به نظر من خشونت اولین نشانهٔ کار آماتوری است. اگر درست انجامش بدهی، سرقت از بانک هم هنر است.»
— دیوید گِرن، نقلقول از فارست تاکر؛ «پیرمرد و هفتتیر» (The Old Man and the Gun)، The New Yorker (۲۷ ژانویهٔ ۲۰۰۳)
از بین نویسندگان-کارگردانان جوان آمریکایی که در سالهای اخیر سر بیرون آوردند، برای من جف نیکولز و دیوید لووری برجستهاند؛ بهویژه نیکولز با Take Shelter (۲۰۱۱) و لووری با Ain’t Them Bodies Saints (۲۰۱۳) و شاهکار وجودشناسانهاش A Ghost Story (۲۰۱۷). هر دو تا امروز تقریباً در کارهایشان موفق بودهاند و حتی بازسازی ۲۰۱۶ دیزنی از Pete’s Dragon هم بهگونهای غیرمنتظره تاثیری گذاشت. لووری نشان داده هم در درامهای شخصی و کوچک راحت است و هم در آثار بزرگ با جلوههای ویژه. The Old Man & the Gun بین این دو قرار میگیرد — نه آنقدر صمیمی و کوچک است که یادآور آثار ابتداییاش باشد و نه آنقدر تجاری که شبیه Pete’s Dragon باشد. این فیلم که ابتدا بهعنوان اجرای پایانی رابرت ردفورد تبلیغ شد (هرچند او بعدتر تاحدی این ادعا را پس گرفت)، یک نکوداشت آرام و آوازگونه هم برای شخصیتی است که ردفورد بازی میکند و هم برای خودِ ردفورد. ساخته به سبک مستقلهای دههٔ ۷۰، تا حد زیادی به اجرای ردفورد گره خورده و تقریباً خودارجاعی است؛ خلاصه اینکه اگر طرفدار ردفورد نیستید، از فیلم چیز زیادی نخواهید گرفت.
لووری این داستان «تا حد زیادی واقعی» را دربارهٔ فارست تاکر (مجرم حرفهای، نه بازیگر معروف) از روی مقالهٔ دیوید گِرن در نیویورکر (۲۰۰۳) که بعدها در کتاب او The Devil & Sherlock Holmes جمع شد، ساخته است. تا زمان مقاله، تاکرِ ۸۳ ساله که از اوایل بیستسالگیاش به سرقت از بانکها مشغول بود، دستکم ۸۰ عملیات موفق داشته و ۱۸ بار از زندان فرار کرده بود. اغلب صندوقداران از او بهعنوان مردی «مؤدب» و «دلربا» یاد میکردند؛ روش او ثابت بود — وارد بانک میشد، میگفت میخواهد حساب باز کند، وقتی پرسیده میشد چه نوع حسابی، کت را پس میزد و تفنگش را نشان میداد (اغلب بدون فشنگ و هرگز شلیک نمیکرد)، با آرامش میگفت دنبال دردسر نیست و با خونسردی کارکنان را راهنمایی میکرد تا صندوق را خالی کنند. بعد از آرزوی موفقیت برایشان، بیرون میرفت. داستان فیلم در ۱۹۸۱ رخ میدهد، زمانی که تاکر خودش ۶۱ ساله بود (هرچند در فیلم ۷۶ ساله نشان داده میشود) و اخیراً از سن کوئنتین گریخته بود. او معمولاً تنها کار میکرد اما دو همدست به نامهای تدی (دنی گلاور) و والاِر (تام ویِیتس) داشت، که مطبوعات بعداً آنها را «گنگ پیرترها» خواندند. پس از فرار و اجرای اولین سرقت پس از فرار از زندان، وقتی پلیس در تعقیب اوست، تاکر برای کمک به زنی بیوه به نام جویل (سیسی اسپِیسِک) که ماشینش خراب شده بود توقف میکند—نه از نجابت بلکه برای پنهان شدن در منظر عموم؛ چه کسی در تعقیب پلیس وسط بزرگراه توقف میکند؟ در رستورانی نزدیک، میان تاکر و جویل جرقهای از رومانس شکل میگیرد. او اول میگوید در فروش کار میکند اما بعد حقیقت را میگوید؛ چیزی که جویل مطمئن نیست باور کند. در سوی دیگر، وقتی تاکر در بانکی سرقت میکند و کارآگاه جان هانت (کیسی افلک، اینبار واقعاً خودِ کیسی افلک) در صف منتظر است و از آنچه پشت سرش میگذرد بیخبر است، هانت تعقیب نزدیکِ تاکر را آغاز میکند. هانت که تازه چهل ساله شده، در میانهٔ بحران میانسالی است و همسرش مورین (تیکا سامپتر) تلاش کمی برای کاهش این بحران دارد. هر چه هانت بیشتر تعقیب میکند، بیشتر به تاکر احترام میگذارد.
ردفورد خود مقالهٔ گِرن و داستان تاکر را به لووری معرفی کرد و لووری فیلمنامه را مخصوص ردفورد نوشت (ردفورد همچنین تهیهکننده است). در ۱۹۸۶، هنگام حبس در سن کوئنتین، تاکر عمل بایپس چهارگانه داشت و بعد شروع به ثبت خاطراتش کرد. او بعدها کتاب و دستنوشتههایی نوشت و حتی سعی کرد کلینت ایستوود را برای کارگردانی و بازی در آن جذب کند، اما با پاسخ منفی مواجه شد. در دهههای بعد تاکر دوباره دستگیر شد و در ۲۰۰۴ در حین حبس درگذشت. در کل، جزئیات زندگی تاکر در فیلم تا حدود زیادی مطابق واقعیت است، اگرچه شخصیت جویل ساختگی است و تنها الهامی از همسر سوم واقعی او دارد. هانت نیز بر اساس شخصی واقعی است اما در فیلم مشخصاتش تا حدی تغییر کرده است.
اولین چیزی که از The Old Man & the Gun توجهتان را جلب میکند، ریتم بسیار سنجیده و کند آن است. ظاهراً این یک فیلم سرقت است اما روایت جنایی در درجهٔ دوم اهمیت قرار دارد و لووری بیشتر به فضا و ضربآهنگهای شخصیتی میپردازد. او علاقهای به هیجانزدگی، تعلیق یا پیچشهای فراوان ندارد و با نگاهی آرام سالی از زندگی تاکر را دنبال میکند. خیلی زود متوجه میشوید که با چه نوع فیلمی روبهرو هستید: فیلم با یک سرقت نیمهتمام باز میشود، اما بهجای تمرکز روی فرار، لووری صحنه را به ملاقات تاکر و جویل میبرد و سپس به گفتوگوی طولانی آنها در یک دینر که قرار است بیشتر فیلم همسنگ باشد. در حالی که انتظار دارید افتتاحیهای پرشتاب و پررنگ ببینید، لووری دو نفر را در یک دینر نشان میدهد که حرف میزنند؛ و این لحنِ آرام را برای کل فیلم تعیین میکند—بهجای یک جرعهی ابسینت، انگار مشروب ایرلندی مرغوب جلوی شومینه مینوشید.
در همین ساختار هم توسعهٔ شخصیت زیاد نیست و قوس دراماتیک بزرگ و آشکاری شکل نمیگیرد؛ اما این نکته یک ایراد نیست. ریتم مراقبهوار و نزدیک به خوابآلود فیلم یکی از جذابیتهایش است. برای مثال، در سهچهارم فیلم صحنهای هست که جویل کتری را پر میکند و به بیرون پنجره خیره میشود. عملاً داریم او را در حال فکر کردن تماشا میکنیم؛ سپس کتری را روی اجاق میگذارد و باز هم فکر میکند. این صحنه چند دقیقه طول میکشد و مثل صحنهٔ چهار دقیقهای خوردن پای در A Ghost Story است—صحنهای که بسیاری نپسندیدند اما برای من جوهرهٔ آن فیلم در شکل بصری محض بود. این صحنهٔ کتری هیچ جلو برشی در روایت ایجاد نمیکند، اما برای شخصیت کلیدی است و لووری که فیلم تنها ۹۳ دقیقه است، هرگز عجلهای برای رد شدن از اینگونه صحنهها ندارد. در واقع، صحنههای سرقت پسزمینهایاند که ضربات شخصیتی جذابتر در مقابلشان رخ میدهد. لووری تقریباً از پرداختن مفصل به جزییات جذابتر زندگی تاکر—مانند ۱۸ فرارش—خودداری میکند و آنها را در یک مونتاژ درخشان کنار هم میگذارد.
با این حال، هدف اصلی لووری نه بازگویی صرف زندگی تاکر بلکه خلق سرودی برای یک نماد است: رابرت ردفورد. داستان تاکر وسیلهای است که لووری برای بزرگداشت ردفورد به کار میگیرد؛ شخصیت همیشه حاضر است اما پشت بازیگر قرار دارد نه جلوتر از او. شاید این را بهتر با مثال عکسش توضیح داد: بازیگری که کاملاً در نقش فرو میرود مانند دانیل دی-لوئیس در Phantom Thread (۲۰۱۷). در The Old Man، تماشاگر هرگز فراموش نمیکند که روی پرده رابرت ردفورد است—تا حدی که اجرا خودارجاعی میشود. در مونتاژ فرار حتی کلیپی از ردفورد در فیلم دیگری (The Chase، ۱۹۶۶) هم هست. لووری میخواهد همبستگی میان تاکر و ردفورد را برجسته کند—هر دو پیرند و هنوز آنچه را در آن خوباند انجام میدهند، بیمیل به کنار گذاشتن جایگاهشان و با سابقهای طولانی. بهطور کلی فیلم تا حد زیادی متکی بر کارنامه و میراث دنیای واقعی ردفورد است؛ فیلم در بخشی از معنا فقط چون میتواند به عقبنگری زندگی حرفهای او تکیه کند، وجود دارد. اساساً کل اثر تمثیلی متامتنی دربارهٔ کنارهگیری احتمالی ردفورد و میل او به نداشتن وداع است.
از نظر زیباییشناختی، بهمشارکت لووری، فیلم جذاب است. لووری عجیب است چون تاکنون هیچ فیلمبرداری را دوبار با خود تکرار نکرده: هر فیلم او توسط فیلمبردار متفاوتی فیلمبرداری شده است. The Old Man & the Gun ظاهری منحصربهفرد دارد؛ فیلمبرداری Super 16 باعث شده تصویر دانهای و زبر شود، انگار پروژهای آماتوری از دههٔ ۷۰. لووری این انتخاب را کرده تا بیننده را در فضای زمانی داستان فرو کند—رویکردی کاملاً در تضاد با نمونههایی مثل Public Enemiesِ مایکل مان که بهواسطهٔ فرایندهای تصویربرداری مدرن حس معاصر بودن را القا میکرد. لووری تلاش میکند تماشاچی را به آن فضای گذشته متصل کند.
لووری همچنین از مایکل مان و دیگران الهاماتی گرفته: صحنهٔ دینر یادآور Thief (۱۹۸۱) است، صحنهای که هانت به تاکر در دستشویی نزدیک میشود کنایهای به Heat (۱۹۹۵) دارد، و صحنهای که تاکر در سینما نشسته و الهام میگیرد، ردی دارد از صحنهای در Public Enemies. فیلمی که تاکر در سینما تماشا میکند Two-Lane Blacktop (۱۹۷۱) است، فیلمی که آزادی و پهناوری بزرگراه آمریکایی را تصویر میکند—انتخابی که لووری گفته وقتی آن کلیپ را امتحان کردند، تداعی آن «کاملاً مناسب» بود.
اما فیلم خالی از اشکال نیست. یکی از مشکلات این است که برای بسیاری فیلم بیش از حد متکی به ردفورد است—اشارات خودارجاعی به کارنامه و میراث او. اگر طرفدار ردفورد نباشید، احتمالاً از فیلم هیچ بهرهای نمیبرید. مشکل دیگر برای من بازی کیسی افلک است؛ او در بسیاری از فیلمها نقشهای یکسانی ایفا میکند—شخصیتی سنگین، خسته، کمحرف و با لحن افسرده—و اینجا هم تفاوت زیادی دیده نمیشود. همچنین لووری عادتی عجیب دارد که تمهایی را معرفی میکند که بهنظر میرسد چیزی را میسازند اما ناگهان رها میشوند؛ واضحترین نمونهٔ آن مسئلهٔ ازدواج دو-نژادی هانت و زندگی نسبتاً بدون تنشِ خانوادهشان در تگزاسِ ۱۹۸۱ است. چون این عنصر کاملاً ساختگی است، شاید لووری قصدی داشته اما اگر قصدی برای کنکاش در روابط نژادی آن دوره نداشته، چرا اصلاً آن را مطرح کرده؟ صحنهای که یکی از دختران هانت برای رونالد ریگان پس از ترور نافرجامش کارت آرزوی سلامتی مینویسد هم معنای روشنی به فیلم اضافه نمیکند.
با همهٔ اینها، The Old Man & the Gun فیلمی دلنشین و قابل احترام است. تا حد زیادی دربارهٔ رابرت ردفورد به همان اندازه دربارهٔ فارست تاکر، هرچند این رویکرد برای همه جذاب نخواهد بود، اما نکات ستایشی فراوان دارد. فیلم در لحن بسیار آرامی کار میکند و همه چیز را بر حضور ردفورد میگذارد و در بیشتر موارد این شیوه جواب میدهد. چیز زیادی برای هیجانزدگی وجود ندارد و در عین حال نکتهٔ آشکاری برای انتقاد هم کم است. بله، فیلم نسبتاً کموجوه و فراتر از شخصیت ردفورد/تاکر چیز چندانی ندارد، اما ساخت آن زیباست و واقعاً مشکل ندارد که ۹۳ دقیقه را به همراه ردفورد بگذرانید—چه او فارست تاکر باشد، چه رابرت ردفورد. اینکه این آخرین اجرای او باشد یا نه هنوز روشن نیست، اما اگر باشد، خداحافظی قابلقبولی برای یک نماد هالیوود است.
در بخشی دیگر از نظرات: پایینترین نقطهٔ فیلم برایم کیسی افلک و تام ویِیتس هستند—اما حتی در اینجا افلک شاید بهترین نسخهٔ خود را ایفا کرده باشد؛ نقش کارآگاه خسته و بهستوهآمده را بهگونهای سرگرمکننده و باورپذیر اجرا میکند. دنی گلاور تنها نقطهٔ ناامیدکننده است، نه بهخاطر بد عملکردنش که او دوستداشتنی و واقعگرایانه است، بلکه بهخاطر استفادهٔ اندک از او؛ بعد از بازیاش حس میکنید کاش بیشتر فرصت دیدهشدن داشت. اما بهترنیها قطعاً رابرت ردفورد و سیسی اسپِیسکاند که از دل یک فیلم دربارهٔ سارقان پیر بانکی، داستان عشقی دلنشینی ساختهاند. فیلمی با آتشِ آهسته که با داستان طنزآمیز تام ویِیتس تزیین شده و روی جذبه و شخصیتهایی تکمیل شده که آنقدر خوب پرداخت شده و عالی اجرا شدهاند که زمان را از دست میدهید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران