فیلم بلکککلنزمن روایت داستان واقعی و باورنکردنی ران استالورث، اولین افسر پلیس سیاهپوست در شهر کلرادو اسپرینگز هست. او که رفتار خودپسندانهی همکارانش را میبیند و از کار پشت میز خسته شده است، با گروهی که ضد سیاهپوستان هستند تماس میگیرد و ادعا میکند که یک سفیدپوست است. در ادامه دو بازجویی متفاوت از طرف ران که با تلفن به داخل گروه نفوذ میکند و همکار سفیدپوستش فلیپ زیمرمن که در جلسات گروه حضور پیدا میکند و خود را ران جا میزند، صورت میگیرد و…
فیلم بلکککلنزمن روایت داستان واقعی و باورنکردنی ران استالورث، اولین افسر پلیس سیاهپوست در شهر کلرادو اسپرینگز هست. او که رفتار خودپسندانهی همکارانش را میبیند و از کار پشت میز خسته شده است، با گروهی که ضد سیاهپوستان هستند تماس میگیرد و ادعا میکند که یک سفیدپوست است. در ادامه دو بازجویی متفاوت از طرف ران که با تلفن به داخل گروه نفوذ میکند و همکار سفیدپوستش فلیپ زیمرمن که در جلسات گروه حضور پیدا میکند و خود را ران جا میزند، صورت میگیرد و…
پایان «BlacKkKlansman» حسِ از پیشتعریفشده و تا حدی تبلیغاتیای داشت؛ طوری که انگار باید با یک پیام نهچندانِ پنهانی خداحافظی میکردیم، نکتهای نامعمول برای پایانِ چنین فیلمی. این موضوع کمی مرا عقب کشاند، اما هرگز لذت دیدن فیلم را کم نکرد. از همان لحظهٔ اول جذب شدم و همهٔ بازیگران فوقالعادهاند.
امتیاز نهایی: ★★★½ — واقعاً دوست داشتم. قویاً پیشنهاد میکنم وقت بگذارید و ببینید.
پُر است...
پایان «BlacKkKlansman» حسِ از پیشتعریفشده و تا حدی تبلیغاتیای داشت؛ طوری که انگار باید با یک پیام نهچندانِ پنهانی خداحافظی میکردیم، نکتهای نامعمول برای پایانِ چنین فیلمی. این موضوع کمی مرا عقب کشاند، اما هرگز لذت دیدن فیلم را کم نکرد. از همان لحظهٔ اول جذب شدم و همهٔ بازیگران فوقالعادهاند.
امتیاز نهایی: ★★★½ — واقعاً دوست داشتم. قویاً پیشنهاد میکنم وقت بگذارید و ببینید.
پُر است از سخنرانیهای محکی، تعليمآمیز، مقابلهجویانه و عصبانی — نوعی نطق دربارهٔ حال و روز کشور.
«ما فیلمی معاصر ساختیم، دربارهٔ آنچه امروز در دنیا رخ میدهد. اشتباه نکنید که فکر کنید این قضایا فقط در ایالات متحده اتفاق میافتد؛ در سراسر جهان رخ میدهد.»
یکی از چیزهایی که میدانم رخ خواهد داد این است که وقتی این مردِ حاضر در کاخ سفید رفت، و مورخان به کار او نگاه کنند، به سخنان او دربارهٔ شارلوتزویل خواهند پرداخت، جایی که او نتوانست تفاوتِ عشق و نفرت را تشخیص دهد. او عملاً از کار کلیان حمایت کرد، از آلترایت و از نئوناژیها و فکر میکنم این به آن گروههای تروریستیِ داخلی آمریکا چراغ سبز داد.
«BlacKkKlansman» فیلمی است که مطالب زیادی برای گفتن دارد. فیلم با یکی از جنجالیترین سکانسها از «Gone with the Wind» (1939) آغاز میشود، سپس به تکگویی ساختگیِ پیشروِ نوعی الکس جونز میپردازد که دربارهٔ خطراتِ «نژاد سیاه» هشدار میدهد، و در ادامه از کوامه توره و حزب انقلابی مردم تمامِ آفریقا تا دیوید دوک و جاهطلبیهای سیاسیاش را در بر میگیرد؛ سپس با انتقاد از «The Birth of a Nation» (1915) اثر دی. دابلیو. گریفیتس، بازنگری در کلیشههای کلاسیک بلکاکسپلویتیشن مثل «Shaft» و «Super Fly» و «Coffy» میکند، با جزئیات دردناک به لینچ شدن جسی واشنگتن در 1916 میپردازد، از بوروکراسی پلیس به طعنه انتقاد میکند و با مونتاژی از تجمع «Unite the Right» در شارلوتزویل 2017 به پایان میرسد — از جمله فیلم خامِ برخورد ماشینِ جیمز الکس فیلدز جونیور با جمع معترض که منجر به مرگ هدر هایر شد — و این تصاویر در کنار حمایتِ دیوید دوک و واکنش غیرقاطعِ دونالد ترامپ از نئوناژیها و سفیدبرترپنداران قرار میگیرند. فیلم با ادای احترامی مؤثر به هدر هایر به پایان میرسد و سپس تصویرِ پرچم سیاهوسفید آمریکا را وارونه نشان میدهد (که برخلاف آنچه معمولاً گفته میشود، یک اعتراض سیاسی صرف نیست بلکه در واقع یک سیگنال تصویبشدهٔ دولتی برای «خطر شدید» است). بله؛ این فیلم حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
در عمق قضیه، «BlacKkKlansman» دربارهٔ نژادپرستی سازمانیافته در ایالاتمتحده است. اگرچه ظاهراً به نسخهٔ دههٔ 1970 این پدیده میپردازد، نکتهٔ واقعی فیلم این است که در 2018 این نژادپرستی نهتنها کماکان مشکل است، بلکه به دلیل مشروعیتِ نیمهجعلیای که بعد از انتخاب ترامپ پیدا کرده و افزایش جرایم ناشی از نفرت در سراسر کشور، اکنون عمیقتر و ریشهدارتر شده است. فیلم آینهای در برابر دوران معاصر قرار میدهد با ارائهٔ رویدادی تاریخی که هم پوچیِ ذاتیِ دیدگاههای سفیدبرترپندار را نشان میدهد و هم خطرناکبودنِ چنین آدمهای ابلهی را در کشوری که اسلحه بهوفور در دسترس است، عضویت در گروههای سازمانیافتهٔ نفرت جرم محسوب نمیشود و باور «سفید یعنی درست» تا سطوح عالی قدرت نفوذ دارد، گوشزد میکند.
در ظاهر، فیلم همانطور است که از تریلر انتظار میرود — نگاهی اغلب خندهدار به داستان واقعیِ نفوذ یک افسر سیاهپوست در کو کلوکس کلان. در 1979، ران استالورث (جان دیوید واشینگتن) اولین افسر سیاهپوست در پلیس کلرادو اسپرینگز شد. در ابتدا در بخش سوابق کار میکرد، اما بعد به یک عملیات مخفی بهریاست کارآگاههای فلیپ زیمرمن (آدام درایور) و جیمی کریک (مایکل باسِم) پیوست تا حال و هوای جمعیتی را که سخنرانیِ کوامه توره را میشنوند گزارش کند. با اینکه جذب خطابهٔ توره میشود، وظیفهاش را انجام میدهد و به واحد اطلاعات منتقل میشود. پس از دیدن آگهی عضویت KKK در روزنامه، استالورث از سر شوخی شماره را میگیرد و با تظاهر به نفرت از هرکسی که «خونِ آریاییِ خالص» ندارد، دعوت به ملاقات میشود. او نقشهٔ دیوانهواری میچیند: زیمرمن بهجای او در ملاقاتِ حضوری حاضر شود، و خودش به گفتگوهای تلفنی ادامه دهد. در دیدار حضوری، زیمرمن/استالورث با فلیکس کندریکسونِ بیثبات (اجرای درخشانِ جاسپر پاؤکنن) روبهرو میشود که بلافاصله نسبت به او بدگمان است، اما در نهایت عضویت او تایید میشود. وقتی از طولانیشدن روند اداری ناراضی میشود، استالورث مرکز KKK را تماس میگیرد و با «گرَند ویزارد» دیوید دوک (توفر گریس) روبهرو میشود و تا حدی او را تحت تأثیر قرار میدهد که دوک قول میدهد عضویتش را تسریع کند.
با این فرضیهٔ کاملاً عجیب بهعنوان قلاب، اسپایک لی (کارگردان و همنویس) بهترین فیلمش از زمان «25th Hour» (2002) و خندهدارترینش از «Bamboozled» (2000) ساخته — شاید خندهدارترینِ دوران کاری او. البته او اولین کسی نیست که درِ طنز را در ایدهٔ یک سیاهپوست در سازمان سفیدبرترپندار باز کرده؛ نمونهٔ معروفِ آن شخصیتِ کلیتون بیگسبی در شو دِیو چاپل است. اما آنچه فیلم را متمایز و برجسته میکند، نحوهٔ استفادهٔ لی از تاریخ برای ارائهٔ نقدی خشن و نافذ بر روابط نژادی در 2018 است.
نیتِ مقابلهجویانهٔ او از نخستین سکانس معلوم میشود، سکانسی که در واقع از فیلم دیگریست؛ «Gone with the Wind». تصویر اسکارلت اوهارا که میان هزاران زخمی و کشتهٔ کنفدراسیون قدم میزند و دوربین بر پرچم پارهٔ کنفدراسیون باقی میماند، دلالت بر دنیای «خسارتخوردهٔ امیلیٔ جنوبی» دارد؛ نگاهی که باورِ به نجابت و ملایمتِ دوران پیش از بازسازی و «دروغِ نیکوکاریِ بردهداری» را حفظ میکند. لی این رویهٔ مواجههجویانه را در سکانس بعدی ادامه میدهد که به «The Birth of a Nation» ارجاع میدهد. در این بخش، دکتر کنِبرو بورگارد (الک بالدوین)ِ فیلم، که شبیه مانییاکهایی مثل الکس جونز است، بهطرزی آبدوغخوری و عصبی سعی میکند مخاطب را از «تهاجم نژاد سیاه» بترساند — و همین اغراق نمایشِ او را خندهدار و مضحک میکند. آنچه بهخوبی انجام شده، استفادهٔ لی از «Birth» برای تمسخرِ این نوع افراد است: وقتی فیلم روی پرده پخش میشود، رنگِ صورتِ بورگارد محو میشود و عملاً او را به بخشی از تصویر سفیدِ منتشر شده بدل میکند — تصویری که بهطرز مضحکی فضیلتِ ذاتیِ سفیدبودن را تبلیغ میکند. این قابِ قدرتمند هم میگوید «بله، این کمدی است، و این آدمها مضحکند»، و هم هشدار میدهد که لی شوخی ندارد؛ او از هر ابزار سینماییاش برای رساندن پیام استفاده میکند.
پیامی که میخواهد منتقل کند چیست؟ بیثباتی فرهنگیِ ایالاتمتحده در 2018: نژادپرستی نهادیِ عمیق، دوباره شهروند درجهٔ دوم شمرده شدنِ یک نژاد بهخاطر میزان ملانین پوستشان، لفاظیهای نفرتانگیز که بهظاهر میهنپرستی اند، محو شدن مرز میان بیگانههراسی و وطنپرستی، و انتقالِ جرایم ناشی از نفرت از حاشیهٔ جامعه به دایرهٔ پذیرش اجتماعی. فیلم نشان میدهد که نژادپرستی سازمانیافته روزگاری بین مضحک و خطرناک قرار داشت، اما در سالهای اخیر بهسمتِ خطر حرکت کرده است. حتی پیش از رسیدن به مونتاژِ پایانیِ خردکننده، لی و همنویسندگانش چند اشارهٔ ظریف به ریاستجمهوری ترامپ انداختهاند: در یکی از سکانسها استالورث با اطمینان میگوید مهم نیست دوک چقدر به یک تاجرِ مشروع تبدیل شود یا چقدر نژادپرستیاش را پشت شعارهای میهنپرستانه مثل مهاجرت و جرم و جنایت پنهان کند؛ کشور هرگز یک راستگرای نژادپرست و بیپرده را بهعنوان رئیسجمهور برنمیگزید. در سکانس دیگری دوک توضیح میدهد که او و KKK «در حال بزرگتر کردنِ آمریکا هستند» (making America great again). این اشارهها کافی است تا پیام منتقل شود، اما اگر همهچیز را در حیطهٔ کمدی باقی بگذارد، بهسادگی قابل نادیدهگرفتن خواهد بود. مونتاژ پایانی این وضعیت را تغییر میدهد و هر شوخی را کنار میگذارد: آنچه در شارلوتزویل رخ داد و پاسخگویی مضحکِ ترامپ («افرادی بد در آن گروه بودند، اما آدمهای خیلی شریفی هم بودند، از هر دو طرف») را بهصورت بیپرده نشان میدهد. این قطعاً نطقی دربارهٔ حال کشور است.
در نسبت با «Birth of a Nation»، وضعیت پیچیدهتر است: بله، آن فیلم وحشتناکاً نژادپرست است و باعث احیای KKK در قرن بیستم شد، اما همزمان احتمالاً مهمترین فیلمِ ساختهشده و راهگشا در دستور زبانِ سینماست. میشد «Gone with the Wind» را از کانن حذف کرد، اما «Birth» قابل حذف نیست؛ متنِ بنیادی و اثری نمایان در تاریخ سینماست، جدا از سیاستهایش. لی هم این را میداند و میگوید دانشگاهْ نوآوریهای فیلمسازی گریفیت را آموزش دادند اما تأثیر اجتماعی و باززندهسازیِ کلان را اشاره نکردند. او «Birth» را دو بار بهکار میگیرد — در سکانس بورگارد و در سکانسی دیگر که پیچیدگیِ رسمیِ کار خودش را نشان میدهد. یکی از نوآوریهای مهم گریفیت، تدوین متقابل (cross-cutting) بود — قطع بین دو صحنهٔ جدا از لوکیشنهای متفاوت برای القای همزمانی یا افزایش تنش. لی در سکانسی که اعضای KKK مشغول تماشای «Birth» هستند، لذتِ آنان از فیلم را با روایتِ جِروم ترنر (هری بلانفو) از لینچِ وحشیانهٔ جسی واشنگتن که جمعیتی بیش از دههزار نفر در واکو، تگزاس، تماشاگرِ بریدن بیضهها و انگشتان او و سوزاندنِ تدریجیاش بودند، جفتنگاری میکند. لی با استفاده از همان تکنیکِ تدوینِ متقابلِ گریفیت، یکی از ابتکاراتِ او را علیه خودِ او و نمادی که «Birth» نمایندهاش است بهکار میگیرد؛ واکنش مبهوت به قتلِ بیرحمانه در برابر جشنِ شرایطی که به آن قتل منجر شد گذاشته میشود.
همانطور که ممکن است از اینها برداشت شود، بله، فیلم در مقام یک موعظهگر است؛ لی برای این کار عذرخواهی نمیکند. این سینماییِ پُرمنطق و قصدِ بیانِ صریح دارد و حرکت بهسوی تعلیمگراییِ سنگین در مونتاژ پایانی کاملاً موجه است.
در سطحِ شکلیتر، لی از بسیاری از ابزارهای بصریای که به آنها شناخته شده استفاده میکند — زاویهٔ مایل (dutch angle) در مکالمات تلفنیِ استالورث با KKK برای نشاندادن سورئالیسم ماجرا، سرهای جداشده که در هم محو میشوند هنگام خطابهٔ قدرتمندِ توره، یا «دابل دالی» که او در اغلب فیلمهایش بهکار میگیرد تا بیسرانجامی یا ناچارپیشرفتنِ شخصیتها را نشان دهد.
اینها بهمعنی کاملبودنِ فیلم نیستند؛ برای مثال، فیلم داستانِ ساختگیای را دربارهٔ واکنش وودرو ویلسون نسبت به «Birth» نقل میکند — «مثل نوشتن تاریخ با رعد و برق» — که ویلسون هرگز نگفته و احتمالاً نقلِ قولی تبلیغاتی از نویسندهٔ توماس اف. دیوکس بوده است. تکرار چنین نقلِ قولِ ساختگی به سود کار لی نیست. نحوهٔ استفاده از «دابل دالی» هم سؤالاتی برمیانگیزد؛ بهگونهای القا میکند که فعالیتِ آرام و رسمیِ فعالان سیاهپوست و میل به مبارزهٔ زیرزمینی باید در برابر نفرت متحد شوند. فیلم همچنین زمانِ استالورث در COINTELPRO را کمنماتر جلوه میدهد، جایی که او به خرابکاری علیه سازمانهای رادیکال سیاه پرداخت — چون این موضوع به مضمونِ کلی فیلم نمیخورد. ساختِ زیمرمن بهعنوان یهودی نیز نگرانکننده است (شخص واقعی که بر اساس او ساخته شده «چاک» نام داشته و چیزی بیش از اینکه یهودی نبوده دربارهٔ او نمیدانیم). آیا زیمرمن قرار است نمایندهٔ رایدهندگانِ جمهوریخواهِ مخالفِ KKK باشد؟ فراتر از یهودیبودن، شخصیتِ او توسعهٔ درونی ندارد؛ بیشتر نقشِ بلاغی است تا یک انسانِ دارای زندگیِ درونی. همینطور انفجاری خیالی در انتهای داستان همهچیز را بهطرزی ناخوشایند سادهسازی میکند و دوباره KKK را مضحک نشان میدهد، که در این نقطه از فیلم اصلاً ضروری نیست، و استالورث را به قهرمان کلیشهایِ سینما بدل میکند، چیزی که تا آن نقطه لی از آن اجتناب کرده بود.
اینها شکایاتِ نسبتاً جزئیاند. بگذارید راست بگویم: لی فیلمسازِ مورد علاقهٔ من نیست. من «Malcolm X» را واقعاً دوست نداشتم و او بهندرت هم متهم به نژادپرستی شده است. اما هیچیک از اینها واقعیتِ این را تغییر نمیدهد که این اثر خندهدار، قدرتمند، بینشمند و در عین حال ترسناک است.
فیلمسازی حیاتی از یک فیلمساز خشمگین.
همچنین دیدنِ بازگشتِ ایزایا ویتلاک جونیور در نقش فرعی و شنیدنِ ضربالمثلِ او لذتبخش است. واقعاً این روزها چند بازیگر دارند یک شعارِ طولانیِ آشنا داشته باشند؟ اسمش شاید «شیت» کشیده شود، اما حضورش خندهدار است.
---
«BlacKkKlansman» فیلمی بیوگرافیِ شگفتانگیز است که شباهتهای دههٔ 1970 و وضعیت سیاسی امروز را نشان میدهد. اجراهای واشینگتن و درایور واقعاً درخشان بودند. همراه با بازیهای دیگر اعضای کُلان، جهان فیلم و نحوهٔ رفتار نسبت به اقلیتها را بهطرزی بسیار جدی و خشن میفروشند که من واقعاً از آن قدردانی کردم. برای یک اثر بیوگرافی، فیلم شما را درگیر نگه میدارد و به پیامِ بزرگتری که میخواهد منتقل کند بهطور مؤثری میپردازد. فکر میکنم این فیلمی فوقالعادهٔ مهم است که هرکس باید لااقل یکبار در زندگیاش ببیند.
نتیجهگیری: شاهکار.
---
فکر میکنم آخرین فیلم لی که دیدم و از آن لذت بردم بیوگرافی «Malcolm X» بود... اما صادقانه بگویم شاید آنقدر از فیلم لذت نبردم که از اجرای دنزل واشینگتن لذت بردم. دیدنِ دنزل در نقشی متفاوت از افسرِ هوشمندِ قانون و آوردنِ تمامِ توانش به فیلم لذتبخش است.
اما باید منصف باشم و بگویم این فیلم بهاندازهٔ افتضاحی مثل «Son of Sam» بد نیست... اما بدیِ فیلم بیشتر از این است که همه چیز اغراقشده و اغراقآمیز بازی شده است. انگار لی از همهٔ بازیگران خواسته تا تا جای ممکن اغراق کنند، حتی در نقشهای کوچک. هیچ دیالُگی نیست که بیشازحد اجرا نشده باشد؛ هیچ نقشی طبیعی نیست و این تماشای فیلم را بسیار سخت میکند.
نتیجهٔ کار موضوعی جدی است که میتوانست تبدیل به یک بیوپیک جذاب شود، اما بهیک کارتونوارِ درهم و برهم بدل شده است.
---
این یک تصویرِ مهیجِ نفوذ به KKK توسط افسر شجاع (و اولین افسر سیاهپوستِ پلیس کلرادو اسپرینگز) ران استالورث (جان دیوید واشینگتن) است. او که ابتدا وظایفِ نسبتاً روزمرهای در اتاق سوابق داشت، بهکمک رئیسش به گروه دانشجویی «رادیکال» سیاهپوست بهریاست پاتریس دوما سپرده میشود. دوما کوامه توره را دعوت کرده تا برایشان سخنرانی کند و این افسر مخفی است که باید اطمینان یابد جلسه با کمترین مشکل برگزار میشود. همزمان، او به یک آگهی در مطبوعات پاسخ میدهد و با صدای خود بهراحتی وارد عملیاتِ محلی KKK میشود. برای ملاقاتِ حضوریِ مشکلساز، او با همکارش فلیپ زیمرمن متحد میشود، یهودیای که خودش هم با الفاظ نژادپرستانه بیگانه نیست. زیمرمن نقش استالورث را بازی میکند و آغازِ عضویت او در میان این افرادِ خشونتطلب و بدگمان بسیار خطرناک است. اسپایک لی ما را به سفری خطرناک و اغلب هیجانانگیز میبرد که در آن این مردان بیشتر و بیشتر در فرهنگی فرو میروند که هم آن را میفهمند و هم بهتدریج از آن متنفر میشوند. ریتم فیلم فوقالعاده است و درجهٔ تهدید با پیشرفت روایت افزایش مییابد. زوجِ بازیگرِ اصلی خوباند و لورا هریِر (دوما)، دیوید دوکِ زننده — رئیس KKK (توفر گریس) و کورِی هاوکینز (کوامه توره) حمایتِ خوبی ارائه میدهند. سطحِ جهل و تعصبِ نمایشدادهشده چشمآزار است و دو ساعت و نیمِ فیلم مثل برق میگذرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران