سال 1963 ، در شب جشن هالووین پلیس دختری 17 ساله بنام «جودیت میرز» را میابد که تا حد مرگ توسط برادر 6 ساله اش، «مایکل» با چاقو ضربه خورده است. اکنون بعد از 15 سال، درست چند روز قبل از جشن هالووین، مایکل از زندان می گریزد و
سال 1963 ، در شب جشن هالووین پلیس دختری 17 ساله بنام «جودیت میرز» را میابد که تا حد مرگ توسط برادر 6 ساله اش، «مایکل» با چاقو ضربه خورده است. اکنون بعد از 15 سال، درست چند روز قبل از جشن هالووین، مایکل از زندان می گریزد و
روزی روزگاری، در روزگاران دور (اما هرگز فراموششده)، تریلرهای رادیویی فیلمهای وحشت با صدای گویندهای مردانه و سرد اجرا میشدند؛ گوینده پس از ارائه خلاصهای از داستان اسلشر همراه با جلوههای صوتی و دیالوگهایی از فیلم، خبر اکران را اینطور به پایان میرساند: «بهزودی در یک سینما نزدیک شما.» آن تریلرهای کلاسیک مرا بهشدت میترساندند، ولی عاشقشان بودم.
برای فیلم مستقل و فرقهای جان کارپنتر، Halloween،...
روزی روزگاری، در روزگاران دور (اما هرگز فراموششده)، تریلرهای رادیویی فیلمهای وحشت با صدای گویندهای مردانه و سرد اجرا میشدند؛ گوینده پس از ارائه خلاصهای از داستان اسلشر همراه با جلوههای صوتی و دیالوگهایی از فیلم، خبر اکران را اینطور به پایان میرساند: «بهزودی در یک سینما نزدیک شما.» آن تریلرهای کلاسیک مرا بهشدت میترساندند، ولی عاشقشان بودم.
برای فیلم مستقل و فرقهای جان کارپنتر، Halloween، تریلر رادیویی دستکمی از ترسناکترینها نداشت و واقعاً خونم را منجمد میکرد. هرچند فیلم بهطور رسمی در سال 1978 اکران شد، خانواده من و من تا اکتبر 1980 نرفتیم سینما؛ آن شب «شب فیلم خانوادگی» را در سینمایی زیبا در گرنی، ایلینوی گذراندیم، خوراکی خریدیم و آماده شدیم برای وحشتی که قرار بود روی پرده ببینیم. از همان زمان علاقه شدیدی به قابها و پوسترها داشتم: جلد کتاب، جلد آلبوم و پوسترهای فیلم. پوستر Halloween برایم جادویی بود؛ تصویری از دستی که دسته چاقویی را گرفته و نوک آن درست روبهروی صورت یک فانوس کدو تنبل قرار گرفته بود — یکی از خلاقانهترین و اصیلترین پوسترهایی بود که تا آن زمان دیده بودم و هنوز هم در خاطرم طنین دارد. بهیاد دارم که چطور در لابی زیبا ایستاده بودم و به پوستر خیره شده بودم؛ فوقالعاده بود.
«شبی که او برگشت!» اگر قرار باشد یک ضدقهرمان ژانر وحشت باشد که اثر ترس را برای همیشه بر ذهنم حک کرده باشد، مایکل مایرز است. از لحظهای که Halloween روی پرده باز میشود، ترس سراسر وجودم را فرا میگیرد. تم موسیقی اصلی—«Halloween Theme»—آنقدر بسیار متمایز و عجیب بود که تماشاگران سالن را ساکت میکرد؛ هر نت تیز آن را با دقت گوش میدادند. خود جان کارپنتر نهتنها کارگردانی و نویسندگی (با دبرا هیل) را بر عهده داشت، بلکه کل موسیقی متن را هم ساخت. کارپنتر واقعاً استاد است.
فیلم در شهر تخیلی هادنفیلد، ایلینوی جریان دارد و با جمعی از کودکان که شب هالووین برای گرفتن آبنبات بیرون رفتهاند باز میشود. یکی از آنها پسر ششسالهای به نام مایکل است که لباس دلقک به تن دارد. همهچیز شبی شاد بهنظر میآید تا اینکه مایکل از گردآوری آبنبات برمیگردد، بدون آنکه زیاد واکنش نشان دهد وارد آشپزخانه میشود، چاقویی از جعبه ابزار برمیدارد، منتظر میماند تا پسر دوست خواهرش که تازه رابطهای با او داشته برود، سپس بیحرکت بالا میرود و به اتاق خواهر میرود. وقتی خواهر که بیخبر است برمیگردد و او را بهعنوان برادر کوچک خطاب میکند، مایکل شروع به فروکردن نوک تیز چاقو در او میکند و تا وقتی خواهرش بیهوش نشده دست برنمیدارد. سپس پایین میآید و جلوی خانه میایستد؛ والدین بازمیگردند و او را با ماسک و چاقوی خونآلود میبینند. یکی از والدین ماسک را برمیدارد و برای اولینبار چهره ششساله مایکل مایرز را میبینیم. آن داستان مربوط به سال 1963 است—و آن تازه اوّلین سکانس است.
پانزده سال بعد، در 1978، مایکل 21 ساله از آسایشگاه اسمیث گروو فرار میکند و به هادنفیلد برمیگردد تا خانه کودکیاش را که از زمان قتل خواهرش فروش نرفته پس بگیرد. با بازگشت مایکل، آشوبی واقعی برپا میشود.
Halloween یک اثر سینمایی با هدایت تحسینبرانگیز است. جیمی لی کرتیس در نقش لوری استرود، نوجوانی که دچار تعقیب مایکل میشود، فوقالعاده است؛ دونالد پلیسنس در نقش دکتر سم لومیس، روانپزشک مایکل، نقش قابلتوجهی دارد؛ برایان اندروز در نقش تامی دویل و نانسی لومیس در نقش اِنی براکت از دیگر بازیگراناند. فیلم با بودجهای حدود 325,000 دلار ساخته شد و بیش از 71 میلیون دلار در سراسر جهان فروخت—دلایل آن آشکار است.
این فیلمِ کارپنتر یک اثر فرقهای واقعی است؛ خلاقیت سینمایی آن برجسته است و شایسته همه ستایشهایی است که به آن شده.
***
Halloween کلاسیک است؛ تردیدی در آن نیست. از فیلمهای بنیادین ژانر اسلشر و فیلمی مناسب برای ماراثونهای ترسناک فصل هالووین. اما شهرتی که مردم به کیفیت آن میدهند کمی اغراقآمیز است. ده دقیقه اول و ده دقیقه آخر فیلم فوقالعادهاند؛ در میان اینها اما بخشهایی هستند که هم خستهکننده و هم آزاردهندهاند. صحنههای قتل اگر اهل این ژانر باشید خوب اجرا شدهاند، اما بخش میانی فیلم بهنظر تکراری میآید—اگرچه در زمان خود تازه بود، اما وقتی فیلمهای بعدی این سبک را بهتر اجرا کردهاند، این موضوع اهمیت خود را از دست میدهد.
امتیاز نهایی: ★★★ — خوشم آمد؛ پیشنهاد میکنم ببینید.
***
قاتل بیرحم و بیروح، مایکل مایرز، از آسایشگاه فرار میکند و به شهری در ایلینوی که 15 سال پیش در آن خواهرش را کشته بازمیگردد تا در شب هالووین به وحشت بپردازد. دونالد پلیسنس نقش دکتر نگران او را بازی میکند.
کارپنتر با Halloween (1978) سرآغاز موج اسلشرهای دهه ۸۰ شد و قالبهایی مثل قاتل بیرحم ماسکبهصورت، ترسهای ساختگی، «دختر نهایی» و بازگشتناپذیرهای مرده را تعریف کرد. البته فیلم از اسلشرهای پیشین مثل Psycho و Black Christmas تأثیر گرفته، اما کلاس و جذابیت بصری و فضاسازیاش آن را از بسیاری تقلیدها متمایز میکند. موسیقی کمیاب و خلقکردن فضای دلهرهآور توسط خود کارپنتر کمک بزرگی به اثر کرده است.
از نکات منفی میتوان به بعضی دیالوگهای ضعیف و ضربآهنگ نهچندان پرشتاب فیلم اشاره کرد—گفتوگوی دختران در مسیر مدرسه طبیعی بهنظر نمیرسد. بازیها در سطح قابلقبولیاند؛ نانسی که نقش اِنی را بازی میکند احتمالاً بهترین است و جیمی لی کرتیس هم شایسته است. بعضی نماها مثل دکتر پنهانشده در بوتهها نیز گاهی بیشازحد پرمعنا جلوه میکنند.
در کل، Halloween صرفاً یک فیلم کلاسیک و مناسب فصل پاییز است و جایگاه برجستهای در تاریخ وحشت دارد؛ اما در کنار همه محاسن، طرفدارانش بیشازحد بزرگش کردهاند.
نمره: B-
***
از لحاظ ظاهری، محیط فیلم خیلی شبیه ایلینوی نیست—برگهای روی زمین و درختان هنوز سبزند؛ احتمالاً بهخاطر بودجه کم فیلم است، اما این به نوعی حالوهوای سورئال مشابه Nightmare on Elm Street را میدهد. این فیلم یکی از آثار محوری ژانر اسلشر است که بارها تقلید شده اما هنوز همان جادوی اصلی را حفظ کرده است؛ بهخاطر اتمسفر و حس پارانویا و استخوانسوزی که خلق میکند، از مهمترین و تأثیرگذارترین اسلشرهاست.
***
دیدن این فیلم روی پرده بزرگ بعد از حدود ۴۰ سال تجربه لذتبخشی بود؛ جیمی لی کرتیس در نقش لوری بسیار خوب است و دونالد پلیسنس تنها کسی است که گویی میتواند او را از مایکل بیچهره نجات دهد. ریتم و تنش بهخوبی ساخته شدهاند—با کمک استفاده مناسب از صدا و نور—و بازیهای کمکی مثل جی.پی. سولز و نانسی کایز و تداخلهای گهگاه پلیسنس نیز مؤثرند. دنبالهها هرگز به ارتفاع این وحشت روانشناختی اصلی نرسیدند؛ اگر فرصت تماشای نسخه 35mm آن برایتان پیش آمد، حتماً ببینید.
***
اظهارنظر انتقادی: من خودم از هالووین متنفرم—این جشن برای فرهنگ من نیست—اما فیلم جان کارپنتر با بودجه کم به موفقیتی تجاری و موقعیتی کلاسیک در ژانر اسلشر رسید. کارگردانی کارپنتر در خلق تعلیق و اتمسفر فوقالعاده است؛ استفاده از نورپردازی، فیلمبرداری و جلوههای صوتی هوشمندانه و مؤثرند. لباسها و صحنهها قابلقبولاند و موسیقی فیلم آیکونیک است و بهراحتی قابلشناسایی است.
با این حال، فیلم مشکلاتی از نظر ریتم دارد: نیمه اول بهخوبی پیش نمیرود و سکانسهایی هست که فقط طول فیلم را افزایش میدهند. شخصیت مایکل بهعنوان یک شرّ ماندگار نیازی به بازیگری بزرگ ندارد—او پشت ماسک است و باید غیرقابلمهار بهنظر برسد. جیمی لی کرتیس نقش لوری را قابلباور نگه میدارد و دونالد پلیسنس بازیگر شایستهای است، هرچند شخصیت دکتر گاهی بهصورت هیستریک نمایش داده میشود.
مشکل اصلی فیلمنامه است: اینکه مایکل در ششسالگی سعی در کشتن خواهرش داشته و سپس سالها در آسایشگاه بوده و تبدیل به تجسم شرّ شده—این روایت برای قانعکردن کامل مخاطب کافی نیست. اخبار جنایی واقعی اغلب رفتارهای خشنی را نشان میدهند که از دیدگاه باورپذیری میتواند ترسناکتر بهنظر برسند؛ در قیاس با جرمهای واقعی، داستان فیلم گاهی کمرمق بهنظر میرسد.
***
نقد کوتاهِ منفی: «نگاه شرّ و اسکیزوفرنیک او...» کارپنتر گویی با بهرهگیری از تصویر بزرگنمایی شده و سوءاستفاده از فردی بیمار، فضایی بوجود آورده که برایم جاذبهای نداشت؛ فیلم کماتمسفر است، پر از خیالپردازیهای مریض—هرچند جزئیاتی بهخوشبختی بیرونِ شات ماندهاند—و جیمی لی کرتیس کاریزمای چندانی ندارد. داستان روی خط تکراری حرکت میکند و به جایی نمیرسد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران